همهچیز متفاوت خواهد بود
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
«پس از اعلام این هفته، همهچیز متفاوت خواهد بود.»
من و ایوانکا با خانوادهاش برای ناهار در کلوپ باشگاه ملی گلف ترامپ در بدمینستر برای جشن شصت و نهمین سالگرد تولد ترامپ جمع شدیم.
بهطور معمول، ترامپ کاملاً بر لحظه حال متمرکز بود، بهخصوص زمانی که توسط خانوادهاش احاطه شده باشد.
اما این روز فکرش رو به آینده بود. ترامپ پس از اعلام قصد خود برای نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری، شوخیهای معمولی را قطع کرد تا پیشبینیاش درمورد آنچه اتفاق خواهد افتاد را به زبان بیاورد. ما نمیدانستیم این موضوع به کجا خواهد انجامید یا چگونه زندگی ما را تغییر میدهد.
ما فقط میدانستیم که با ترامپ همیشه چیزی در جریان است، و هرگز خستهکننده نخواهد بود.
ترامپ از ایوانکا خواست تا او را برای اعلام کمپین انتخاباتی خود در روز سهشنبه آینده، 16 ژوئن 2015 معرفی کند. ایوانکا به او گفت که این کار را انجام خواهد داد، اما به شرطی که اینبار جدی باشد.
ترامپ در سالهای گذشته به بررسی نامزد شدنش برای ریاستجمهوری پرداخته بود، اما در نهایت تصمیم گرفت نامزد نشود.
آمادهشدن برای معرفی پدرش چالش جدیدی برای ایوانکا بود: او سیاسی نبود و هرگز در تلویزیون ملی سخنرانی نکرده بود. همانطور که روی اظهارات او کار میکردیم، سعی کردم به او اطمینان دهم. گفتم: «نگران نباش. این فقط معرفی است. هیچکس متوجه آن نمیشود مگر اینکه چیزی را خراب کنی.» این کمکی نکرد. در آن زمان من به عنوان یکی از اعضای هیئتمنصفه دادگاه خدمت میکردم. از سرپرستم برای شرکت در یک رویداد خانوادگی در بعدازظهر سهشنبه مرخصی خواستم. رانندهای مرا سوار یک خودروی شاسی بلند کرد و با سرعت به سمت برج ترامپ رفت. در صندلی عقب کت و شلوار پوشیدم.
همانطور که رسیدم و منتظر آسانسور تا دفتر ترامپ بودم، جایی که ملانیا، اریک و دان جونیور در آنجا جمع شده بودند، میتوانستم پژواک غمانگیز آهنگ «مموری» از موزیکال گربهها در سال 1981 را بشنوم- آهنگی که ترامپ به عنوان موسیقی خروج ایوانکا انتخاب کرده بود.
در حالی که ایوانکا سخنان معارفهای خود را بیان میکرد، بقیه ما با آسانسور به سمت تالار اصلی رفتیم.
درست قبل از پایین آمدن از پلهبرقی طلایی نمادین، ترامپ به دون جونیور، اریک و من رو کرد و گفت: «بسیار خوب، بچهها، حالا ما متوجه میشویم که دوستان واقعی ما چه کسانی هستند.»
ترامپ در صحنه موقت که با هشت پرچم آمریکا درست شده بود، حاضر شد. کوری لواندوفسکی، مدیر ستاد انتخاباتی او، متن سخنرانی آماده شده خود را در اختیار مطبوعات قرار داد، اما ترامپ از کلمهای از آن متن استفاده نکرد.
درعوض، او یک سخنرانی چهل و پنج دقیقهای بدون آمادگی قبلی ایراد کرد که غرش رعدآسایی بر چشم انداز سیاسی جمهوریخواهان بود.
او به عنوان یک فرد خارجی در مقابله با یک نهاد سیاسی فاسد و بیخاصیت صحبت میکرد که مشاغل تولیدی آمریکا را از بین برده بود، نتوانسته بود امنیت مرزهای ما را حفظ کند، سیستم مراقبتهای بهداشتی ما را مختل کرده بود و کشور را در دو جنگ بیپایان با هزینه تریلیونها دلار فرو برده بود.
فکر میکردم سخنرانی منحصربهفردی برای ترامپ بود: خام، معتبر و مؤثر.
به عبارت دیگر، هیچچیز شبیه یک سیاستمدار نبود. به عنوان یک مبتدی در سیاست، نمیدانستم که یک خط به نقطه عطف تبدیل میشود: «وقتی مکزیک مردمش را میفرستد، بهترینهایشان را نمیفرستد.... آنها افرادی را میفرستند که مشکلات زیادی دارند و آن مشکلات را برای ما میآورند. مواد مخدر میآورند. جرم میآورند. آنها متجاوز هستند. و برخی، به گمان من، افراد خوبی هستند.»
مطبوعات بلافاصله روی تفسیر «متجاوزان» مانور دادند. بعداً متوجه شدم که ترامپ برای استفاده از این خط بحثبرانگیز توسط یک افسر گمرک و حفاظت از مرز که به دفتر او آمده بود تا او را در گلوبال اینتری ثبتنام کند، الهام گرفته است.
در طول مراحل سنجش و ثبتنام، ترامپ از افسر پرسید که اوضاع در مرز چگونه است.
این افسر به ترامپ گفت که اوضاع به هم ریخته است، آنها هر روز اتوبوسهایی از مردم را به مکزیک برمیگردانند، اما سریعتر از آنچه که بتوانیم آنها را برگردانیم، دوباره بازمیگردند.
ترامپ از او پرسید آنها چه نوع مردمی هستند- خانواده بودند یا بچههای خردسال؟ افسر گفت: نه.
افرادی که ما آنها را با اتوبوس برمیگردانیم، عمدتاً دارای سوابق جنایی هستند، حتی برخی از متجاوزان
و قاتلها.»