کد خبر: ۳۳۹۱۳۶
تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۵

ایران چگونه قواعد جنگ را تغییر داد؟ «فارن ‌افرز» پاسخ می‌دهد

اشاره
«مایکل سی. هوروویتز» پژوهشگر ارشد نوآوری و فناوری در «شورای روابط خارجی آمریکا» و استاد دانشگاه پنسیلوانیا و معاون دستیار وزیر جنگ آمریکا در امور توسعه نیرو و قابلیت‌های نوظهور در دوره ریاست‌جمهوری بایدن در مقاله‌ای که فارن‌افرز آن را منتشر کرده است، توضیح می‌دهد که عملکرد درخشان و دور از انتظار ایران به گفته وی در جنگ کنونی چگونه قواعد حاکم بر جنگ را تغییر داد. به گفته وی چند عامل در عملکرد غیرمنتظره موفق ایران نقش داشتند از جمله اینکه ایران از مدت‌ها قبل خود را برای حملات آمریکا و اسرائیل آماده کرده بود اما مهم‌ترین عامل به‌گفته وی زرادخانه بزرگ پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت و در عین حال دقیق جمهوری اسلامی بود. این تسلیحات، ضدحملات ایران را مؤثر کردند و به تهران امکان دادند تنگه هرمز را ببندد. به گفته وی ایران با حملات گسترده، دقیق و مؤثر خود به پایگاه‌های آمریکا در منطقه خلیج‌فارس نشان داد که دوران جدیدی در جنگ‌ها آغاز شده است، دوره‌ای که نویسنده آن را عصر «انبوه دقیق» نام‌گذاری کرده است، یعنی دوره‌ای که مشخصه بارز آن  تسلیحات هدایت‌شونده دقیق با حجم بالا و هزینه پایین است. جدای از اعتراف به پیروزی راهبرد ایران در جنگ نکته تأسف‌بار این که نویسنده مقاله که خود از مقامات وزارت جنگ آمریکا در دوره بایدن دموکرات بوده است مهر تأییدی بر استفاده از سامانه‌های هوش مصنوعی در هدف قراردادن مراکز نظامی و غیرنظامی زده و کشتار وحشیانه زنان و کوکان را به عنوان خطا و خسارت‌های جانبی قابل چشم‌پوشی تلقی می‌کند. تذکر نکته دیگری نیز در این میان ضروری به‌نظر می‌رسد و آن، این‌که بخش پایانی مقاله به ضرورت تغییر راهبرد آمریکا در وزارت‌ جنگ این کشور برای مقابله با عصر«انبوه دقیق» اختصاص دارد. ترجمه کامل این بخش نه از بابت تأیید مطالب ذکرشده در آن، بلکه از این بابت است که نیروهای مسلح کشورمان در وزارت دفاع، ارتش و سپاه نیز با تغییر راهبرد آمریکا در جنگ که ضرورت آن به گفته نویسنده مقاله کاملاً در آمریکا و جهان احساس می‌شود باید راهبردهای جدیدی برای غافلگیری دشمن در نبردهای آینده اتخاذ کنند.
سرویس خارجی کیهان

ایران قدرتمندتر از گذشته
وقتی آمریکا بمباران ایران را آغاز کرد، انتظار داشت به‌سرعت حکومت این کشور را درهم بشکند. در ۲۴ساعت نخست جنگ، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی حدود هزار هدف را مورد حمله قرار دادند. طی ۳۷ روز پس از آن نیز ۱۲ هزار هدف دیگر را منهدم کردند و بخش بزرگی از زیرساخت‌های نظامی ایران را ویران کردند. این حملات به کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی ایران، [آیت‌الله] علی خامنه‌ای، وزیر دفاع ایران و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجامید.
اما بیش از شش ماه بعد، حکومت ایران نه‌تنها همچنان پابرجاست، بلکه شاید حتی قدرتمندتر از گذشته شده باشد. تهران بلافاصله مقام‌های کشته‌شده را جایگزین کرد و در پاسخ، به واشنگتن و شرکای منطقه‌ای آن حمله کرد. همچنین تنگه هرمز را بست؛ اقدامی که قیمت انرژی را در سراسر جهان افزایش داد و اهرم سیاسی تازه‌ای را در اختیار ایران قرار داد؛ موضوعی که مقام‌های آمریکایی را به‌شدت ناکام و خشمگین کرده است.
چند عامل در عملکرد غیرمنتظره موفق ایران نقش داشتند. نخست اینکه ایران از مدت‌ها قبل خود را برای حملات آمریکا و اسرائیل آماده کرده بود و بنابراین، برای بازسازی ساختار حکومتی خود در صورت کشته‌شدن رهبران ارشد آمادگی داشت. همچنین توانست با وجود محاصره دریایی آمریکا، کالاهای موردنیاز خود را به اندازه‌ای وارد کند که اقتصادش فرو نپاشد. اما یکی از مهم‌ترین عوامل، زرادخانه بزرگ پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت و در عین حال دقیق جمهوری اسلامی بود. این تسلیحات، ضدحملات ایران را مؤثر کردند و به تهران امکان دادند تنگه هرمز را ببندد و از این طریق، مانع تشدید درگیری از سوی آمریکا شود.
ایران با این اقدامات، نکته‌ای گسترده‌تر را نیز به نمایش گذاشته است. عصر چیزی که من آن را «انبوه دقیق» می‌نامم- یعنی تسلیحات هدایت‌شونده دقیق با حجم بالا و هزینه پایین- عملاً آغاز شده است. دیگر ارتش آمریکا، یا هر ارتش دیگری، نمی‌تواند صرفاً با استفاده از تعداد محدودی سلاح‌های بسیار پیشرفته و گران‌قیمت، در یک جنگ تمام‌عیار پیروز شود و با نمایش برتری تسلیحاتی، حریف را مرعوب کند. کشورهای ضعیف‌تر می‌توانند با حملات انبوه و پی‌درپی، با کشورهای قدرتمندتر مقابله کنند.
در حال حاضر، حمله ارزان‌تر از دفاع است: هزینه موشک‌های رهگیر مؤثر هنوز به سطح قیمت پهپادها و موشک‌های تهاجمی نرسیده است؛ به همین دلیل، مقابله دفاعی با «انبوه دقیق» بسیار پرهزینه است. به هر حال، ارتش‌ها نمی‌توانند تا ابد پهپادهای تهاجمی شاهد-۱۳۶ را که هر فروند حدود ۳۵ هزار دلار قیمت دارد، با موشک‌های پاتریوت ۴ میلیون دلاری رهگیری کنند.
البته جنگ در ایران همچنین نشان می‌دهد که فناوری پیشرفته همچنان ضروری است. برای مثال، ایالات‌متحده در هدف قرار دادن مراکز مهم ایران موفقیت زیادی به دست آورد، زیرا از سامانه‌های هوش مصنوعی برخوردار است که می‌توانند اهداف را سریع‌تر از هرزمان دیگری شناسایی و برای حمله پیشنهاد کنند. تسلیحات بسیار پیشرفته و گران‌قیمت آمریکا همچنان بسیار دشوارتر از تسلیحات ارزان‌تر قابل رهگیری هستند و احتمال بیشتری دارد که بتوانند اهداف را با یک حمله منهدم کنند. اما جهان از ایران درس می‌گیرد و این روند بر آنچه اوکراین پیش‌تر آشکار کرده بود، استوار است: آینده جنگ تا حدی به «انبوه دقیق» تعلق دارد. از این پس، همه کشورها به ضرورت تولید و استفاده از انبوه سامانه‌های تسلیحاتی ارزان‌قیمت و یک‌بارمصرف روی خواهند آورد؛ روندی که شیوه جنگیدن و توازن نظامی را تغییر خواهد داد.
گرفتاری آمریکا در روش‌های قدیمی
در جنگ، ممکن است به نظر برسد که کشورهای ثروتمند همیشه از قابلیت‌های نظامی جدید سود می‌برند. اما واقعیت پیچیده‌تر است. اگر یک سامانه جدید گران‌قیمت باشد، واقعاً به نفع قدرت‌های ثروتمند و مستقر تمام می‌شود. اما اگر سامانه‌ای ارزان باشد و برای به‌کارگیری آن تغییرات گسترده سازمانی لازم باشد، کشورهای دیگر نیز می‌توانند به همان سرعت، و حتی سریع‌تر، از آن بهره بگیرند. در واقع، قدرتمندترین ارتش‌های جهان اغلب در برابر تغییرات سازمانیِ بنیادین موردنیاز با مشکل مواجه می‌شوند؛ زیرا موفقیت‌های گذشته، بوروکراسی‌ها و سوگیری‌های سازمانی‌ ایجاد کرده که سازگاری با شرایط جدید را دشوارتر می‌کند. در نتیجه، این ارتش‌ها در ادغام قابلیت‌های جدیدی که نمی‌توان آنها را به‌سادگی در ساختارهای موجود جای داد، با مشکل روبه‌رو هستند.
«انبوه دقیق» دقیقاً از همین نوع قابلیت‌هاست. قدرتمندترین ارتش‌های متعارف جهان بر تعداد محدودی از تسلیحات و سکوهای بسیار پیشرفته، گران‌قیمت و دشوار برای تولید، مانند موشک‌های تاماهاوک و جنگنده‌های اف-۳۵، سازمان‌دهی شده‌اند. یگان‌های این ارتش‌ها نیز آموزش و برنامه‌ریزی خود را براساس همین سامانه‌ها انجام می‌دهند. بنابراین، آنها به‌سادگی نمی‌توانند خود را با قابلیت‌های «انبوه دقیق» وفق دهند؛ قابلیتی که به شیوه‌های متفاوتی از آموزش و تصوراتی کاملاً جدید درباره نحوه جنگیدن نیاز دارد.
برای مثال، تسلیحات بسیار پیشرفته و گران‌قیمت کمیاب هستند؛ بنابراین یگان‌ها باید مراقب باشند این سامانه‌ها را هدر ندهند و خطر نابودی آنها را به حداقل برسانند. اما در «انبوه دقیق»، برعکس، یگان‌ها باید با سرعت عمل کنند و اجازه ندهند تلاش برای رسیدن به گزینه کاملاً بی‌نقص، مانع از انتخاب گزینه‌ای خوب و عملی شود. این موضوع تا حدی توضیح می‌دهد که چرا ایالات‌متحده- با وجود اینکه خود فناوری هدایت دقیق را ابداع کرده و قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار دارد- در سازگاری با مفهوم «انبوه دقیق» با مشکل مواجه شده است.
در همین حال، ایران عملاً از دسترسی به برخی قابلیت‌های نظامی پیشرفته‌تر محروم بوده است. در نتیجه، مجبور شد سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی سامانه‌های تهاجمی دوربرد و یک‌طرفه و موشک‌های بالستیک ارزان‌قیمت انجام دهد. نتیجه، جنگی بوده که در آن ایران بسیار فراتر از انتظارات ظاهر شده است. تهران نمی‌توانست در زمینه استفاده از تسلیحات بسیار پیشرفته، پا‌به‌پای ارتش آمریکا پیش برود؛ اما نیازی هم به این کار نداشت، زیرا می‌توانست پهپادهای نسبتاً دقیق و موشک‌های ارزان‌قیمت را با سرعت و در تعداد زیاد به سوی پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های حیاتی منطقه شلیک کند.
ایالات‌متحده نیز در مقابل، میلیاردها دلار خسارت به ایران وارد کرده است، اما برای این کار ذخایر موشک‌های تاماهاوک، موشک‌های اس‌ام-۶ و دیگر سامانه‌های گران‌قیمت خود را مصرف کرده است. در نتیجه، واشنگتن اکنون ناچار است با سرعت ذخایر تسلیحاتی خود و همچنین ذخایر شرکایش در نقاط دیگر، از جمله تایوان و اوکراین، را دوباره تأمین کند.
در همین حال، تهران به لطف آمادگی‌های دقیق و گسترده خود توانسته است در برابر خسارات سنگین مقاومت کند. ایران در سال‌های پیش از جنگ، شبکه عظیمی از زیرساخت‌های زیرزمینی موشکی را در سراسر کشور ایجاد کرده بود؛ شبکه‌ای که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی تاکنون نتوانسته‌اند آن را از بین ببرند. آمریکا حتی در نابودی مراکز تولید موشک ایران که به‌شدت پراکنده شده بودند، با مشکلات بیشتری مواجه شد. این وضعیت، فرضیاتی را که از زمان عملیات طوفان صحرا علیه عراق در سال ۱۹۹۱ راهنمای عملیات‌های هوایی آمریکا بوده‌اند، وارونه کرده است؛ عملیاتی که در آن تأکید اصلی بر نابودی ذخایر تسلیحاتی موجود بود.
ایران نشان داده است که کشورهای ضعیف‌تر دیگر لزوماً از نظر مالی توان ورود به رقابت قدرت نظامی را از دست نمی‌دهند و ایالات‌متحده نیز دریافته است که کشورهای قدرتمندتر لزوماً در نبردهای بزرگ دست بالا را نخواهند داشت. بنابراین جای تعجب نیست که کشورهای ثروتمند و فقیر، هر دو، در حال سرمایه‌گذاری روی «انبوه دقیق» هستند. برای مثال، کره‌شمالی فناوری و تجهیزات تولید پهپادهای شاهد را از روسیه دریافت کرده و از آنها برای توسعه وسایل نقلیه بدون سرنشین ارزان‌قیمت خود استفاده می‌کند. یک شرکت در نیجریه با یک تولیدکننده ترکیه‌ای قرارداد بسته است تا ۱۰۰ هزار پهپاد تهاجمی انتحاری را در تأسیسات مونتاژ داخلی تولید کند. لهستان هزینه‌کرد خود برای پهپادها و سامانه‌های مقابله با پهپاد را از حدود ۲۷ میلیون دلار در اواخر سال ۲۰۲۳ به حدود ۶.۹ میلیارد دلار در سال جاری افزایش داده و کارخانه‌های داخلی تولید پهپاد نیز راه‌اندازی کرده است.
6 کشور اروپایی، از جمله فرانسه، آلمان و بریتانیا، نیز نامه‌ای برای ابراز قصد خود جهت توسعه مشترک یک پهپاد تهاجمی انتحاری با برد بیش از ۳۰۰ مایل و هزینه هدف کمتر از ۱۰۰ هزار دلار امضا کرده‌اند. عربستان سعودی نیز از پهپاد تهاجمی ساخت خود رونمایی کرده که براساس طراحی شاهد ساخته شده و گفته می‌شود بیش از ۹۰۰ مایل برد دارد. حزب حاکم ژاپن نیز خواستار تصویب بودجه دفاعی بی‌سابقه ۵۵.۶ میلیارد دلاری شده است؛ بخش بزرگی از این بودجه قرار است صرف خرید مقادیر زیادی پهپاد تهاجمی شود.
تهاجم کم‌هزینه‌تر از دفاع
جنگ ایران نشان می‌دهد که تقریباً هر ارتشی می‌تواند تعداد زیادی سلاح تهاجمی دقیق تهیه کند که قیمت هرکدام تنها چند ده هزار دلار است. اما دفاع همچنان بسیار پرهزینه‌تر است. تعداد سامانه‌های رهگیری قابل‌اعتمادی که کمتر از یک میلیون دلار قیمت داشته باشند، بسیار اندک است. برای مقابله با «انبوه دقیق» ایران، واشنگتن مجبور شد حدود ۶۵ درصد از موشک‌های رهگیر پاتریوت و ۳۵ درصد از رهگیرهای تاد خود را مصرف کند؛ به‌طوری که در نهایت حدود هزار فروند از نوع اول و ۲۵۰ فروند از نوع دوم برایش باقی ماند. شرکای آمریکا در خاورمیانه نیز در حال تمام‌کردن ذخایر سامانه‌های دفاع هوایی خود هستند.
برای ایالات‌متحده، این چالش اجتناب‌ناپذیر بود. تمرکز انحصاری بر سامانه‌های بسیار پیشرفته و گران‌قیمت پس از پایان جنگ‌ سرد، به حوزه دفاع نیز تسری پیدا کرد و بر سامانه‌های ضد موشکی‌ متمرکز شد که برای مقابله با حملات موشک‌های بالستیک و کروز پیشرفته طراحی شده بودند. در همین حال، سیاست‌گذاران تصور می‌کردند جنگ‌ها کوتاه خواهند بود؛ بنابراین توجه چندانی به طراحی سامانه‌های دفاعی‌ که بتوان به‌سادگی ظرفیت آنها را افزایش داد، نکردند.
اکنون واشنگتن و دیگر دولت‌ها درتلاش‌ هستند سامانه‌های دفاعی ارزان‌تری طراحی کنند و فناوری‌هایی مانند سلاح‌های انرژی هدایت‌شده و سامانه‌های مایکروویو پرقدرت را آزمایش می‌کنند که می‌توانند پهپادهای مهاجم را منهدم کنند. آنها همچنین در حال بررسی سامانه‌های رهگیری‌ هستند که تنها کافی است به پهپادها نزدیک شوند و در مجاورت آنها منفجر شوند، نه اینکه مستقیماً با آنها برخورد کنند. بازار بین‌المللی نیز حرکت خود را آغاز کرده است: اوکراین پهپادهای رهگیر را به کار گرفته که هر فروند تنها حدود ۱,۴۰۰ دلار هزینه دارد و شرکت‌های نوپای اروپایی و مستقر در کشورهای خلیج‌فارس نیز درحال ساخت سامانه‌های رهگیری ارزان‌تر هستند. اما به نظر می‌رسد هیچ‌یک از این سامانه‌ها درحال حاضر آماده تولید و به‌کارگیری در مقیاس گسترده نیستند.
جنگ ایران همچنین قابلیت‌هایی را برجسته کرده که احتمالاً در عصر جدید جنگ‌ها بسیار مفید خواهند بود. طی چند سال گذشته، هوش مصنوعی‌ که اطلاعات را از منابع متعدد گردآوری می‌کند و پیشنهادهایی برای انتخاب اهداف در اختیار فرماندهان قرار می‌دهد، به بخش مهمی از درگیری‌های نظامی تبدیل شده است. این قابلیت به ایالات‌متحده- با برخورداری از شرکت‌های متعدد فعال در حوزه هوش مصنوعی و تجربه ساخت به‌اصطلاح «سامانه‌های پشتیبان تصمیم‌گیری»- یک مزیت داده است.
برای مثال، واشنگتن سامانه هوشمند میون را به کار گرفت که به ارتش آمریکا امکان داد سرعت حملات نظامی خود را به‌شدت افزایش دهد. این سامانه بی‌نقص نبوده است؛ برای نمونه، ممکن است به‌دلیل داده‌های اطلاعاتی نادرستی که سامانه امکان بررسی آنها را نداشته، یک مدرسه ایرانی را به اشتباه به‌عنوان هدف شناسایی کرده باشد؛ مسئله‌ای که در حمله‌ای که بیش از ۱۰۰ کودک را کشت، نقش داشته است. سرعت فوق‌العاده بالای انتخاب اهداف همچنین خطر «سوگیری خودکارسازی» را افزایش می‌دهد؛ پدیده‌ای که در آن انسان‌ها بخشی از فرایند شناخت و تصمیم‌گیری را به الگوریتم‌های ناقص واگذار می‌کنند و این امر می‌تواند به خطا منجر شود.
با این حال، ظاهراً این سامانه دقت نسبی فرآیند انتخاب اهداف را افزایش داده است و ارتش آمریکا می‌تواند اصلاحاتی را اجرا کند که احتمال خطا در انتخاب اهداف را حتی کمتر کند. این بدان معناست که محدودیت اصلی سرعت عملیات نظامی آمریکا دیگر پردازش اطلاعات نیست، بلکه موجودی تسلیحات و ذخایر نظامی است. با این‌حال، نکته مهم این است که دستاوردهای واشنگتن در حوزه هوش مصنوعی، بیش از آنکه حاصل استفاده از جدیدترین و پیشرفته‌ترین مدل‌ها باشد، نتیجه معماریِ بهتر داده‌ها و ادغام سازمانی مدل‌هایی بود که عمدتاً در سال ۲۰۲۵ یا پیش از آن معرفی شده بودند. این بدان معناست که رقابت کنونی برای دستیابی به «هوش مصنوعی عمومی» عامل اصلی شکل‌دهنده نقش هوش مصنوعی در جنگ نیست.
در واقع، با توجه به اینکه مدل‌های متن‌باز ارزان‌قیمت ناگزیر به قابلیت‌هایی مشابه مدل‌هایی که واشنگتن امروز از آنها استفاده می‌کند، دست خواهند یافت، ارتش‌های دیگر نیز می‌توانند با سهولت بیشتری از هوش مصنوعی برای ساخت ابزارهای مشابهِ پشتیبان تصمیم‌گیری استفاده کنند. این مسئله ممکن است شامل ایران نیز بشود؛ چراکه براساس گزارش شرکت هوش مصنوعی آنتروپیک، ایران تلاش کرده است از مدل زبانی بزرگ «کلود» برای هدف‌گیری نیروهای آمریکایی در منطقه استفاده کند.
شلیک‌های ارزان
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان می‌دهد که عصر «انبوه دقیق» فرارسیده است. تهران نشان داده است که کشورهای ضعیف‌تر چگونه می‌توانند در میدان نبرد مدرن، قدرت‌های قدرتمندتر را زمین‌گیر کنند. کشورهای قدرتمندتر نیز راهبردهای تهاجمی مبتنی بر «انبوه دقیق» را در پیش خواهند گرفت، زیرا هزینه دفاع در برابر مهمات ارزان‌قیمت همچنان بسیار بیشتر از هزینه استفاده تهاجمی از آنهاست.
اکنون که جهان در حال آموختن این درس است، آمریکا نیز باید آن را بیاموزد. اتکای این کشور به تسلیحات بسیار پیشرفته، گران‌قیمت و دشوار برای تولید، دیگر برای پیروزی در جنگ‌ها و حفاظت از متحدان کافی نیست؛ به‌ویژه در شرایطی که ایالات‌ متحده در حال کاهش ذخایر موشکی موردنیاز برای بازدارندگی چین و دیگر کشورهاست.
در حالت ایده‌آل، واشنگتن باید توسعه «انبوه دقیق» را آغاز کند، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی سامانه‌های دفاعی کم‌هزینه انجام دهد و- از همه مهم‌تر- ساختارهای سازمانی خود را برای استفاده مؤثر از این ابزارها تغییر دهد. مقام‌های دفاعی آمریکا که به جنگیدن صرفاً با سامانه‌های بسیار پیشرفته و گران‌قیمت عادت کرده‌اند، ممکن است در پذیرش این تغییر ضروری با مشکل مواجه شوند؛ به‌ویژه اگر بودجه دفاعی کاهش یابد. چنین شرایطی می‌تواند به‌راحتی واشنگتن را به سمت اولویت دادن به قابلیت‌های قدیمی و آزموده‌شده سوق دهد، صرف‌نظر از محدودیت‌های آنها.
حتی اگر پنتاگون اصلاحات را آغاز کند، آمریکا به فرماندهان نظامی توانمند و مقام‌های ارشد غیرنظامی در حوزه دفاع نیاز خواهد داشت که آن‌قدر در سمت خود باقی بمانند تا بتوانند این نوآوری‌ها را به‌طور کامل پیش ببرند. درحال حاضر، پنتاگون هر دو گروه از این مقام‌ها را با سرعت زیادی تغییر می‌دهد.آمریکایی‌ها باید امیدوار باشند که واشنگتن راهی به جلو پیدا کند. نوآوری‌های جدید، دست‌کم در حال حاضر، شکاف نظامی میان کشورهای ثروتمند و فقیر را در زمینه توانمندی‌های تهاجمی کاهش داده‌اند. اگر ایالات‌متحده می‌خواهد برتری نظامی خود را حفظ کند، چاره‌ای جز پذیرفتن «انبوه دقیق» ندارد و باید از رفتار کردن به‌گونه‌ای که گویی جنگ سرد تازه به پایان رسیده است، دست بردارد.

captcha