رضا اخلاص (حدیث دشت عشق)
برخی انسانها پیش از آنکه آسمانی شوند، نشانههای پرواز را در چهره و سکناتشان به همراه دارند. سرهنگ دوم پاسدار شهید «محمدرضا زارع الوانی»، معروف به «رضا اخلاص»، از همین تبار بود؛ جوانی محجوب، آراسته و سربهزیر که از همان نخستین روزهای ورودش به مجموعه سپاه با پیراهن سفید، پیگیری خستگیناپذیر و لحن آرام اما استوارش، در یادها ماندگار شد. او که متولد دوم فروردین ۱۳۶۱ در همدان بود، از کودکی در مسجد امام حسین(ع) و کانونهای مذهبی رشد یافت و همزمان با تحصیل، در نانوایی کار میکرد تا بخشی از درآمدهای کوچک خود را صدقه دهد و برای خانواده هدیه بخرد. با ورود به یگان زبده صابرین، مسیر مجاهدت او شکلی حرفهایتر و تخصصیتر به خود گرفت. او توانست از جوان نحیف و آراسته دیروز، فرماندهی مقتدر، مدبر و نیروساز برای جبهه مقاومت بسازد؛ تا جایی که فرماندهی گردان فاطمیون و هدایت یکی از محورهای عملیاتی و کلیدی در حلب سوریه به او سپرده شد. کارنامهای که سرانجام در ایام محرم حسینی و با اصابت تیر به قلب صبورش، با مدال شهادت کامل شد و او را بهعنوان دهمین شهید مدافع حرم استان همدان به اوج آسمانها پرواز داد. اما آنچه عظمت محمدرضا را دوچندان میکرد، آمیختگی این شجاعت بینظیر با ادب و بیادعایی بود. او که در تمام طول زندگی بالهای تواضعش را زیر پای پدر و مادر گسترانیده بود، حماسهای خلق کرد که مادرش حتی در آخرین وداع در معراجالشهداء، به احترام ادای ادب همیشگی فرزندش، گامی به عقب برداشت تا مبادا پیکر بیجان رضا در برابر او احساس شرم کند. شهید الوانی با جشن تولدی مختصر برای فرزند ۱۵ماههاش «محمدقاسم» و وصیت به نزدن درجه روی عکس حجلهاش، سبکبال و بینامونشان رفت تا بار دیگر ثابت کند که باب شهادت و رسم وفاداری بر عهد الهی همچنان باز است.