سیاستگذاری، نظارت جدی و شفافسازی سه ضلع مدیریت اقتصاد جنگ
نفیسه زارعی
خیابان پیشتر از اینها شاید برای همه ما با مفاهیم اولیه زندگی شهری گرهخورده بود، مفاهیمی که شبهای تهران و شهرهای بزرگ را روشن میکرد و شهرهای کوچکتر را با شبنشینی و دیدوبازدید گره میزد؛ حالا اما زمانشمار تاریخ ایران، از نهم اسفند ۱۴۰۴ یکجور دیگری برای شبها میچرخد.
میدانهای شهرهای بزرگ که در حکم شاهرگ و نبض حیاتی شریان خیاباناند، شاهد حضور بیسابقه مردم مبعوثشدهای هستند که نمیشود تأثیرات حیاتی حضورشان را نادیده گرفت؛ هرچند برخی از جریانات سیاسی که بوی کباب لیبرالیسم آمریکایی به مشامشان خوش میآید از این حضور ناراحتاند و نمیتوانند خشمشان را بروز ندهند و حداقل جمعشدن میدان را مطالبه نکنند! اما باز مردم که حالا رکورد فراتر از دویست شب را زدهاند با همه فراز و فرودهای جنگ و دشواریهایش پای ایران ماندهاند.
ما مردم ایران هستیم
اگر در لابهلای ورقهای تاریخ بخواهیم سراغ میدانداری مردم، آن هم به این شکل فعلی برویم، نمونهای مشابه آن پیدا نمیکنیم، شاید در عصر مشروطه و دوره قاجار بستنشینی نمونهای از میدانداری مردمی و عالمانه باشد؛ اما باز کارکردش تا این اندازه طولانی و مؤثر نبوده است. وجیهه غلامی، دانشجوی دکترای تاریخ است. او در این باره به خبرنگار ما میگوید: «بستنشینیهای عصر مشروطه را باید یکی از مؤثرترین اشکال اعتراض مدنی در تاریخ معاصر ایران دانست. نمونه بست حضرت عبدالعظیم، اگرچه به نتیجه کامل نرسید، اما نخستین امتیاز رسمی حکومت قاجار در برابر فشار جمعی، یعنی وعده تشکیل عدالتخانه، را به دنبال داشت. اما نقطه اوج این تاکتیک را باید در بست سفارت انگلیس جستوجو کرد؛ رخدادی که در بازهای کوتاه کمتر از سه هفته، به صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورای ملی انجامید. البته این پیروزی شکننده بود و تفاوت ساختاری با آنچه این هفتماهه در کشور اتفاق افتاد دارد؛ زیرا بستنشینی عمدتاً اعتراضی بود آن هم به شرایطی که توسط حاکمیت بر مردم تحمیل میشد و طبعاً ابزاری بود که در لحظه تاریخی خود برای پیگیری مطالبات آنها کارساز بود، اما نتوانست الگویی پایدار برای تضمین دستاوردهای سیاسی باقی بگذارد، این در حالی است که اکنون در بحران جنگ، نقش مردم در میدان تعیینکنندهتر از نقشبازیهای رایج سیاسی است و البته به لحاظ ماهوی هم بستنشینی با میدانداری تفاوت دارد.» غلامی البته در زمینه تحقق مطالبات مردم که پیشانیدار آن، علمای عصر مشروطه بودند، میگوید: «به علت وابستگی شدید کشور در عصر قاجار به بیگانه و وادادگی پادشاهان این موضوع بعد از مدتی به محاق میرفت. این کارکرد حضور مردم در حفظ و حراست از مفهوم بزرگ وطن، در هر عصری که باشد و با هر دشواری، زیر برفوباران، زیر رگبار گلوله و حتی با یقین به شهادت باز هم تعیینکننده است و نمیشود بهسادگی از کنار آن عبور کرد.»
اتصال میدانداری سیاسی به مطالبه معیشتی
در هفتههای گذشته جماعت اصلاحطلب با بیان مواضعی عجیب و دور از مردم، در رسانههای خود تلاش کردند نشان بدهند موضوع میدانداری تنها مربوط به یکطبقه یا قشر اجتماعی است و عملاً همه مردم در میدان و خیابان نیستند حتی بعضی از آنها پا را فراتر گذاشتند و برای سیاهنمایی مردم میدان را مزاحم تردد شهری خودشان و آقازادههایشان دانستند، این در شرایطی است وقتی پای درد دل مردم میدان مینشینیم آنها حاضر به خالیکردن عرصه نیستند؛ زیرا عمیقاً بر این باورند که بهحکم یک جناح سیاسی به خیابان نیامدهاند که به اخم یک جناح دیگر بخواهند جاخالی کنند و تا زمانی که امر امام سید مجتبی حسینی خامنهای بر تداوم حضور در میدان باشد آنها همچنان پایکار انقلاب اسلامی هستند. محمدمهدی اسدی یکی از آنهایی است که پای ثابت میدان خراسان تهران است. وقتی از او درباره چرایی حضور در میدان باوجود مشکلات معیشتی و اقتصادی میپرسم میگوید: «مشکلات همیشه بوده و هست. الان این مسئله در شرایط جنگی بیشتر از هر چیز در اقتصاد خودش را نشان میدهد، همانطور که رئیسجمهور خبیث آمریکا گفت: میخواهد از این طریق ایران را دچار فروپاشی کند و البته که کور خوانده؛ اما بعضی از اقدامات هم کمککننده هستند و باعث میشود همه مردم ایران این گمان را بکنند که دست دشمن در بعضی از اظهارات یا مثلاً عدم کنترل قیمت و یا گرانی دخیل و محسوس است؛ البته این حرف به معنای نفی خدمات دولت یا ارگانهای خدمتگزار نیست؛ ولی جهش قیمتها و مشکلاتی که یکسر آن به جنگ ربط دارد و سر دیگرش به مدیریت اقتصاد جنگ، ماجرا را جور دیگری به ذهن میرساند. این را هم بگویم درست است که این اظهارنظرها و تورم سرسامآور و عدم مدیریت اقتصاد ما را ناامید نمیکند؛ اما پالس ضعف ایران را برای دشمن داخلی و خارجی میفرستد و بعد اظهارنظر برخی از اصلاحطلبها و اعتدالیها هم میشود مکمل ماجرا! این در حالی است که ما باور داریم میدان نقش تعیینکنندهای دارد و عملاً وظیفه این بعثت مردمی عبور از شعب ابیطالب و استمرار استقلال و آزادی در سایه ولایتفقیه است.» تقریباً همه آنهایی که به میدان آمدهاند در کنار انگیزههای ایدئولوژیک و سیاسی و اجتماعی، انگیزههای بهبود وضعیت اقتصادی را هم دارند، در حقیقت اتصال میدانداری سیاسی به مطالبات معیشتی حلقه مفقودهای است که بهسادگی نباید از کنار آن گذشت و اجازه داد دستخوش رفتارهای جناحی و قبیلهای بشود.
اسماعیل حنیفی، کارشناس رسانه، درباره این نقش اینطور به ما میگوید: «آنچه این روزها در برخی رسانههای اصلاحطلب میبینیم، دقیقاً یک عملیات روانی رسانهای علیه انسجام ملی است. وقتی جماعتی تلاش میکنند، میدانداری مردم را به یکطبقه یا قشر خاص تقلیل دهند، در واقع دارند همان روایتی را بازتولید میکنند که رسانههای فارسیزبان بیگانه از روز اول جنگ دنبالش بودند. نکته مهمتر اما اینجاست که همین رسانهها، وقتی با واقعیت مطالبهگری معیشتی مردم در دل میدان مواجه میشوند، بهجای بازتاب صادقانه آن، ترجیح میدهند این مطالبه را ابزار تخریب کنند؛ یعنی بهجای اینکه بگویند مردم هم دغدغه اقتصادی دارند و هم پای انقلاب ایستادهاند، تلاش میکنند این دو را در تقابل با هم جا بزنند تا از دل آن، روایت شکاف مردم و نظام را
بسازند.»
وی در ادامه خاطرنشان میکند: «رسانه انقلابی وظیفه دارد دقیقاً برعکس این مسیر عمل کند؛ یعنی همصدای مطالبه معیشتی مردم را صادقانه منعکس کند، هم نشان دهد این مطالبهگری در دل وفاداری به آرمانهای انقلاب مطرح میشود.»
مردمی در دو جبهه
میدانداری مردم را نباید فقط به یک بُعد تقلیل داد؛ زیرا این حضور از یک منظر دفاعی است از ولایت و در بعد دیگر دفاعی است از تمامیت ارضی در برابر تهاجم دشمن اما در دل همین ایستادگی، صدای رسای مطالبهگری اقتصادی و معیشتی هم شنیده میشود. این دوگانگی را نمیشود تضاد تلقی کرد؛ بلکه بلوغ سیاسی ملتی است که آموخته همزمان هم از انقلاب و کشورش دفاع کند و هم حق خود را برای زندگی بهتر مطالبه نماید بدون آنکه این مطالبهگری دستاویز دشمن برای موجسواری و مصادره به مطلوب شود. درگذشته بارها توسط شبکههای معاند، سوءاستفاده از یک مطالبه بجای مردمی، تبدیل به یک فتنه و حتی کودتای تمامعیار ضد وطنی شده است.
امیرعلی حامدی، کارشناس ارشد علوم سیاسی، در این زمینه به خبرنگار کیهان میگوید: «تجربه تاریخی به ما نشان داده که دشمن هیچگاه مستقیماً با شعار من دشمنم وارد میدان نمیشود؛ او همیشه از دل یک مطالبه بر حق مردمی، یک رخنه میسازد. فتنه ۸۸ دقیقاً از همین جنس بود؛ یعنی مطالبهای که میتوانست در چارچوب قانون و با سازوکارهای داخلی نظام حلوفصل شود، توسط شبکههای رسانهای بیگانه و جریانات داخلی همسو با آنها از مسیر اصلی خود منحرف و به ابزاری برای براندازی نرم تبدیل شد. الگوی مشابه را در بسیاری از کودتاهای رنگی در نقاط دیگر جهان هم دیدهایم؛ جایی که یک نارضایتی صنفی یا اقتصادی با مهندسی رسانهای به کانالی برای تغییر نظام سیاسی بدل شده است. نکتهای که امروز اهمیت راهبردی دارد این است که ملت ایران، برخلاف برخی برهههای حساس گذشته، این بار خودش را واکسینه کرده است. مردمی که همزمان در میدان از ولایت دفاع میکنند و هم صادقانه از گرانی و مشکلات معیشتی سخن میگویند، در واقع دارند به دشمن پیام میدهند که مطالبهگری آنها، یک درِ باز برای نفوذ نیست. این بلوغ سیاسی، محصول تجربههای تلخ گذشته و همچنین هوشیاری گفتمانی است که در سالهای اخیر، بهویژه با تبیینهای امام شهید درباره تفکیک مطالبهگری مشروع از پروژه براندازی، در میان اقشار مختلف جامعه نهادینه شده
است.»
حامدی در ادامه خاطرنشان میکند: «باید در خاطرمان باشد که هوشیاری مردم بهتنهایی کافی نیست؛ این وظیفه حاکمیت و رسانه انقلابی است که با پاسخگویی صادقانه به مطالبات معیشتی، فرصت هرگونه سوءاستفاده را از دشمن بگیرد. چرا که تجربه نشان داده وقتی مطالبه بر حق مردم برای مدت طولانی بیپاسخ بماند حتی وفادارترین اقشار جامعه نیز ممکن است در معرض روایتسازی دشمن قرار گیرند. پس میتوان گفت امروز جبهه اصلی مقابله با فتنههای احتمالی آینده در میز تصمیمگیری اقتصادی کشور شکل
میگیرد.»
شکوه همدلی
مرور تمام شبهای حضور مردم در میدان، راه دشوار ولی ممکنی را مقابل مسئولین قرار میدهد؛ زیرا ملتی که با وجود همه دشواریها اینچنین شکوهمندانه در میدان ایستاده است خود مسئولیت سنگینی را متوجه مسئولان و دستگاههای اجرایی و قوای سهگانه کشور میکند. مقابله بانفوذ، نظارت دقیق بر عملکرد دولت، بررسی طرحها و لوایحی که راهگشای امور اقتصادی و معیشتی است در کنار مهار قیمت کالاهای اساسی، حمایت جدی از اقشار آسیبپذیر در شرایط جنگ، شفافیت در تخصیص منابع و توجهی واقعی به معیشت خانوادههای شهدا و رزمندگان مطالباتی است که در راستای آرمانهای ملت انقلابی قابلتعریف است.
عبور از بحران وابسته به همدلی و همراهی دولت-ملت است، چنانکه تجربه تاریخی سالهای دفاع مقدس هشتساله نیز عبور از واقعیت تلخ جنگ را در همین همراهی خلاصه میکند، مدیریت اقتصاد جنگ نیز یکی از اصلیترین مواردی است که باید موردنظر مردان سیاست و اقتصاد قرار بگیرد و مردان قانونگذاری و نظارت بر اجرای قانون نیز باید دستی بر آتش داشته باشند و از طریق مقابله با احتکار، ویژهخواری و تحرکات مهندسیشده اقتصادی از بیرون که در ایران خودش را در قالبهای گرانی، تورم و نبود کالا نشان میدهد، موجب دلگرمی میدانداران بشوند.
نیلوفر سیدی، کارشناس اقتصاد مقاومتی، درباره مدیریت اقتصاد جنگ در گفتوگو با ما گفت: «اقتصاد مقاومتی، برخلاف تصور رایج صرفاً یک شعار یا سیاست بلندمدت نیست؛ در شرایط جنگی، این گفتمان باید به یک برنامه عملیاتی روزانه تبدیل شود. تجربه هشت سال دفاع مقدس به ما یاد داد که وقتی دولت و ملت در اقتصاد جنگ همراستا حرکت کنند، حتی در سختترین تحریمها و محاصرهها هم میتوان چرخ تولید و توزیع را نگه داشت؛ اما همان تجربه نشان داد که اگر نظارت بر بازار و توزیع سست شود، احتکارگران و سودجویان جنگ را به فرصتی برای رانت تبدیل میکنند، دقیقاً همان اتفاقی که این روزها در قالب گرانی افسارگسیخته برخی کالاهای اساسی شاهدش هستیم.»
سیدی در پایان یادآور شد: «نکته کلیدی اینجاست که مدیریت اقتصاد جنگ سه ضلع دارد که هیچکدام بدون دیگری کامل نیست؛ نخست، سیاستگذاری صحیح دولت در تخصیص ارز و منابع به کالاهای اساسی و دارویی. دوم، نظارت جدی و بدون اغماض قوه قضائیه و مجلس بر مقابله با احتکار، قاچاق و ویژهخواری و سوم، شفافیتی که به مردم اجازه دهد ببینند منابع کشور در شرایط جنگی کجا مصرف میشود. غیبت هرکدام از این سه ضلع، میتواند اعتماد مردم میداندار را خدشهدار کند. آنچه امروز دلگرمکننده است این است که اراده مردم برای ایستادگی حتی زیر فشار تورم هنوز پابرجاست اما این ایثار نباید محملی برای غفلت از وظایف اجرایی و نظارتی باشد. مسئولان باید بدانند سکوت یا کندی در برخورد با فساد اقتصادی جنگ، دقیقاً همان چیزی است که دشمنروی آن حساب بازکرده تا از داخل، آنچه در میدان با مقاومت مردم شکستخورده را جبران کند. اقتصاد مقاومتی واقعی یعنی اینکه هر مسئول در جایگاه خودش، بهاندازه رزمندهای در میدان جنگ، احساس مسئولیت کند.»