سایه امن سورو(حدیث دشت عشق)
لباس شریف پلیس، پوشش کسانی است که جانشان را سپر آرامش دیگران میسازند و مجتبی سالارنسب، چه والامقام این جامه را به عطر شهادت آراست. او که زاده اردیبهشت ۱۳۷۲ در روستای خیرآباد رودان بود، قلبی لبریز از مهر، مردمداری و خلوص داشت. جوان ولایتمداری که از نوجوانی در فعالیتهای فرهنگی و جهادی پیشگام بود، تازه دو ماه از نشستنش بر سر سفره عقد میگذشت که در هفتم مهرماه ۱۴۰۰، ندای امدادخواهی ساحل سورو در بندرعباس او را به معرکه کشاند. او بیدرنگ برای پایان دادن به درگیری و حفظ اموال و ناموس مردم به میدان شتافت و با اصابت ترکش بر قلب صبورش، جاودانه شد. مجتبی فرزند آخر خانواده اما پناه همگان بود؛ از دستبوسیهای مکرر والدینش تا جمع کردن برادران و خواهران دور سفره محبتی که خود بانیاش میشد. همهچیز در رفتار و گفتارش بوی آگاهی از این پرواز را میداد؛ آنگونه که با افتخار میگفت نام پدر و دیارش را بالا خواهد برد. پیکر مطهرش درست زمانی به خیرآباد بازگشت که عطر پرچمهای متبرک عتبات عالیات در آبادی پیچیده بود و سرانجام در خاک زادگاهش آرام گرفت تا مزارش زیارتگاه عاشقان امنیت باشد. یاد و راهش با کتاب «شکارچی» و موکبهایی که هنوز نامش را زمزمه میکنند، زنده است. راه این پاسدار حریم ولایت پررهرو و نامش تا ابد بر تارک حافظان میهن درخشان باد.