ترامپ تفاهم نمیخواهد ولی ما به زور مذاکره کنیم!
«دشمنی با آمریکا را پایان دهید، چون از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتید، بنابراین شما دشمنی با آمریکا را شروع کردید، آمریکاستیزی مانع از پیشرفت کشور و بهبود وضعیت معیشتی مردم است». این جملات درواقع محور بحثهای غیر واقعبینانهای است که جریان غربگرا و خواهان ارتباط با آمریکا در بیان مواضع خود، همواره مطرح میکنند. چنین افاضاتی در حالی مطرح میشود که دولت آمریکا از فردا انقلاب ایران تمام هم و غمش در خاورمیانه سرنگونی جمهوری اسلامی و تسلط بر منابع نفت و انرژی ایران بوده است.
بیآنکه اقدامی از نظام مستقر پسا انقلاب 57 علیه آمریکا رقم بخورد؛ دولت این کشور تحریمهای متعددی علیه مردم ایران اعمال و دشمن بعثی ایران را از هر نوع تسلیحات نظامی برای مقابله با مردم ایران تأمین کرد. با این حال ملت ایران و دلدادگان انقلاب اسلامی متهم به آمریکاستیزی و حرکت خلاف منافع ملی هستند.
در تازهترین موضع افراد غربگرا شاهد اظهارات عجیب غلامحسین کرباسچی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی هستیم. این فعال سیاسی عنوان میکند؛ «در مقاطع حساس، مسئولان باید بتوانند تصمیمی که برای منافع کشور ضروری میدانند را حتی اگر هزینه سیاسی داشته باشد، اتخاذ کنند. در ماجرای پذیرش قطعنامه 598 آقای هاشمی از امام درخواست کردند قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شود؛ درحالی که شاید یک هفته قبل از آن، امام بر ادامه جنگ و رد قطعنامه تأکید کرده بودند. اما آقای هاشمی توضیح دادند که شرایط کشور اینطور است و به قول معروف، زانو زدند و عبا را انداختند و گفتند به هر قیمتی باید این قطعنامه را بپذیریم؛ حتی اگر من بپذیرم و شما بعداً من را بهعنوان خائن محاکمه کنید». کرباسچی میگوید، خودش نیز در مقاطع مختلف تلاش کرده چنین نگاهی را به مسئولان منتقل کند. به گفته او، یکبار در جلسهای با شهید لاریجانی در شورایعالی امنیت ملی نیز چنین درخواستی را مطرح کرده است: «از ایشان خواهش کردم شما که مورد اعتماد رهبری شهید هستید، بروید از ایشان خواهش کنید و نقش آقای هاشمی را ایفا کنید». پاسخ اما این بوده که «این کارها از من برنمیآید». کرباسچی بعد از نقل این خاطره اضافه میکند: «الان هم به نظر من شرایط همین است».
این فعال سیاسی با لحنی مواضع خود را اعلام میکند؛ گویی جمهوری اسلامی ایران وارد کارزار نظامی با آمریکا شده است و هم اکنون این ایران است که تمایلی به پایان جنگ ندارد. همه عالم شاهد بودند که دو جانی عصر معاصر ترامپ و نتانیاهو با حیلهگری تمام دو مرتبه میز مذاکرات را بمباران کردند و عالیترین مرجع سیاسی مذهبی، فرماندهان نظامی و امنیتی بلندپایه را به شهادت رساندند و هم اکنون نیز رئیسجمهور تروریست آمریکا کراراً اعلام کرده که علاقهای به تفاهم با ایران ندارد و خواستار تسلیم محض ایران است. این حجم از کج فهمی در موضوعی که برای همه دنیا روشن است دو نتیجه در پی دارد؛ اول اینکه نشاندهنده عدم صلاحیت اظهارنظر سیاسی توسط غربگرایانی همچون غلامحسین کرباسچی است و دوم اینکه احتمالاً نظر اصلی و این افراد همانطور که ترامپ مدنظر دارد تسلیم محض است!
کرباسچی در بخش دیگری از مصاحبه میگوید: «اگر بتوانیم با سازمان بینالمللی انرژی اتمی، با کشورهای اروپایی، با خود آن جناح معقول در آمریکا این مسئله (به دنبال ساخت سلاح هستهای نیستیم) را حل کنیم و واقعاً ثابت شود به دنیا؛ لااقل این بهانه از دست اینها گرفته میشود». در کنار پرونده هستهای، کرباسچی درباره سیاست منطقهای ایران نیز بر یک پرسش تأکید میکند: «باید ببینیم تا کجا و تا چه مرزی واقعاً به سود منافع ملی ماست». استدلال او این است که اگر اقتصاد کشور دچار مشکل جدی شود، توان ایران برای کمک به دیگران از جمله مسلمانان و شیعیان نیز کاهش پیدا میکند.
باید این سؤال را از غلامحسین کرباسچی پرسید که در دولت مورد حمایت وی و دوستان اصلاحطلبش آیا با آن جناح معقول در آمریکا و اروپاییها بر سر مسئله هستهای توافق نشد؟ و به دنبال آن سختگیرانهترین نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی بر ایران اعمال نشد؟ چرا در دولت آن جناح معقول تحریمها علیه جمهوری اسلامی مجدد به بهانههای دیگر بازگشت؟ حتی افراد بدون تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی نیز میدانند تحریمهای ظالمانه در دوره آن جناح معقول برای اولین بار اعمال شد.
دوستان آقای کرباسچی که در سال 1388 شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» را مطرح میکردند؛ به خوبی شاهد بودند که در سالهای اخیر بعد سرنگونی حکومت اسد، تضعیف حماس و حزبالله جنگ به مرزهای ایران رسید. آیا به روشنی روز نمیتوان چنین وقایع تاریخی را درک کرد؟ همانطور که رهبر شهید فرمودند شعاردهندگان شعار مذکور هیچگاه برای ایران و دفاع از سرزمین ایران وارد کارزار نظامی و جنگ نشدهاند. در دو دفاع مقدس اخیر نیز طیف مذهبی و بسیجی جامعه پای لانچرها بودند و جان خود را کف دست گرفتند و تقدیم ایران کردند.