داستان سلیمان روایت منجلاب پناهندگی در فرانسه
فاطمه قاسمآبادی
حدود دو دهه میشود که مهاجرت به کشورهای غربی، دیگر مانند قبل نیست و وضعیت پناهندگی و گرفتن اقامت، بسیار با گذشته فرق کرده است.
واقعیت این است که کشورهای غربی دیگر مانند گذشته به دنبال جذب مهاجرین نیستند و به خاطر همین هم مشکلات گرفتن اقامت برای متقاضیان، بسیار بیشتر از گذشته شده است.
در این بین زندگی مهاجرینی که وضعیت مالی ضعیفی دارند و نمیتوانند برای خودشان وکیل بگیرند و برای گرفتن اقامت هزینه کنند، بسیار بدتر از قبل شده است.
بیشتر از یک دهه است که در غرب به خاطر همین رویکردها، مسئله به تصویر کشیدن مهاجرین و وضعیت زندگی آنها در فیلمها و سریالها هم فرق کرده است.
در بخش قابلتوجهی از فیلمهایی که مربوط به مهاجرت است، مخاطبین دیگر مهاجرینی را نمیبینند که شاد و خرم پس از تحمل یک مدت سختی به رؤیاهای زندگی دلخواهشان رسیدهاند و برعکس، در بیشتر این محصولات، روی مشکلات دنیای واقعی مهاجرین و تحقیرهای بیپایان این راه تمرکز شده و بهصورت کلی میتوان گفت در این آثار، توهمات مهاجرین از مهاجرت کاملاً از بین میرود و تصویری نزدیک به واقعیت را پیش چشم مخاطبین زنده
میکند.
فیلم «داستان سلیمان» ساخته «بوریس لوی کین» محصول سال ۲۰۲۴ کشور فرانسه است. این فیلم زندگی یک مهاجر فقیر را دنبال میکند که از کشور گینه به فرانسه آمده است.
از گینه تا فرانسه
ماجرای فیلم داستان سلیمان، در مورد جوانی از کشور گینه، به نام «سلیمان سنگاره» است که به فرانسه مهاجرت کرده و دربهدر دنبال گرفتن پناهندگی است.
سلیمان از سال ۲۰۱۹ به فرانسه آمده و چند سالی میشود که در کمپ زندگی سختی دارد و امیدوار است که در نهایت با درخواستش موافقت شود.
در روند فیلم میبینیم که سلیمان پیش افراد وارد و بهاصطلاح متخصص میرود تا به او کمک کنند داستانی مورد پسند برای هیئت تصمیمگیرنده از خودش بسازد و به این داستان پر و بال بدهد تا شاید بتواند بالاخره پناهندگیاش را به اقامت تبدیل کند.
علاوه بر مشکلات مربوط به پناهندگی، سلیمان شبانهروز درگیر کار و زحمت است و بهعنوان پیک غذا با دوچرخه، مدام کار میکند تا بتواند از پس هزینههای سنگین زندگی در پاریس بر بیاید و در این راه، مدام آسیب میبیند.
در نهایت فیلم با بیان حقیقت از جانب سلیمان و خارج شدن ناامیدانهاش از ساختمان پناهندگان تمام میشود و سلیمان در حالی که در مورد اصل دلیل مهاجرتش که نه خشونت دولت وقت که رسیدن به یک زندگی خوب و تأمین هزینه درمان مادرش بوده صحبت کرده است، بعد از گفتن حقیقت، آیندهاش نامعلومتر از قبل پیش رویش رژه میرود...
داستانهای تکراری برای گرفتن پناهندگی
در فیلم داستان سلیمان، مخاطبین میبینند که مهاجرین، مخصوصاً آن دسته که پولی برای گرفتن وکیل ندارند، معمولاً مجبورند داستانهای اروپاییپسند در مورد خشونت دولتها در کشورشان و غیرقابلزندگی بودن کشور مورد نظر بگویند.
به این منظور فردی در فیلم وجود دارد که به هر مهاجر داستانی پرسوزوگداز یاد میدهد که بهوسیله آن شاید بتواند نظر مثبت مصاحبهکنندگان را به خود جلب کند.
در فیلم داستان سلیمان، از ابتدا سلیمان را میبینیم که مدام در حال تکرار سناریویی است که برایش نوشتهاند و در نهایت هم موفق نمیشود آن سناریو را همانطور که انتظار داشت در مصاحبهاش اجرا کند و به ناچار حقیقت را میگوید.
البته در صحنهای که زن مصاحبهکننده با سلیمان صحبت میکند به او میگوید که تقریباً داستان تمام مهاجرینی که این مدت با آنها صحبت کرده است شبیه داستان سلیمان است و حتی کلمات در توصیف خشونت هم یکسان است!
این سبک صحبت مصاحبهکننده، به سلیمان هشدار میدهد که گوش سازمان مهاجرت فرانسه از چنین داستانهایی پر است و دیگر خریدار چندانی هم ندارد، پس سلیمان با گفتن حقیقت شاید بتواند شانس کم ولی بهتری پیدا کند.
واقعیت این است که سالهاست که دیگر کشورهای غربی علاقهای به گرفتن مهاجرین بیشتر ندارند و این در نحوه برخورد با مهاجرین در سطوح مختلف کاملاً مشخص است.
اروپا، آمریکا و...، از مهاجرین کارگر گرفته تا نیروهای متخصص، تقریباً اشباع شده است و به خاطر همین هم شانس گرفتن اقامت، تازه با شرایط بهمراتب بدتر، کمتر از دو دهه گذشته شده و داستانهای قدیمی هم تکراری شده و دیگر بین غربیها خریداری ندارد و در یک کلام چون کشورهای غربی دیگر مثل قبل نیازی به مهاجرین بیشتر ندارند، حتی هولناک توصیف کردن وضعیت کشور شخص مهاجر هم ارزشی ندارد.
تنهای تنها
در فیلم داستان سلیمان، مخاطبین میبینند که سلیمان از صبح تا شب در حال جان کندن است و در نهایت پول کمی را هم که به دست میآورد، با واسطه و نصفهنیمه و گاهی هم با کتک و تحقیر میگیرد!
او در کشور جدید برای هر کاری که میخواهد بکند و هر جایی که میخواهد برود باید اجازه بگیرد و قبلش هماهنگ کند و از طرف دیگر هیچ دوستی ندارد.
سلیمان برای هر کمکی که از اطرافیانش میگیرد باید بهای زیادی بپردازد و در کشور جدید، چیزی به عنوان کمک به همنوع بدون پول، معنا ندارد.
سازنده در داستان سلیمان مخاطبین را با خامترین شکل زندگی در کشوری لیبرال آشنا میکند و بینندگان با تمام وجود بینوایی و تنهایی سلیمان را درک میکنند.
در فیلم ما میبینیم که سلیمان حتی در میانه راه نامزد خود را از دست میدهد و مجبور میشود در پاسخ به سؤال نامزدش برای ازدواج با فردی دیگر، به او بگوید که چون آینده خودش نامعلوم است نمیتواند امیدی به نامزدش بدهد و تنها کاری که میتواند بکند آرزوی موفقیت برای او و همسر آیندهاش است! در داستان سلیمان، پلهپله خراب شدن پلهای حال و آینده زندگی یک جوان بیست و چند ساله اهل گینه، به تصویر کشیده میشود که در آرزویی مبهم و آیندهای مبهمتر به اروپا آمده و فقط در حال ادامه دادن است، بدون اینکه بداند دارد چه کار میکند یا اینکه امید و هدف خاصی داشته باشد.
وضعیت زنان مهاجر
در فیلم داستان سلیمان، گریزی هم به وضعیت زنان پناهنده زده میشود و مخاطبین میبینند معمولاً داستانهایی که زنان برای گرفتن اقامت باید از خودشان بگویند، حول محور خشونتهای جنسی میگردد و این تیپ داستانها برای گرفتن اقامت، شانس بیشتری
دارد.
در صحنهای که پناهندگان داشتند داستانهایشان را پیش کسی که قرار بود کمکشان کند میگفتند، او به زنان توصیه میکرد در مورد خشونتهای جنسی بیشتر و با جزئیاتتر بگویند تا شانس موفقیت خودشان را بالاتر ببرند!
واقعیت این است که در طی سالیان گذشته اخبار جنایتهایی که بر سر زنان پناهنده از نژادهای مختلف، در کمپهای پناهندگی آمده، بسیار زیاد است و سوای از راست و دروغ بودن داستان این زنان از کشوری که از آن بهاصطلاح فرار کردهاند، در کشور مقصد هم مصائب و زجرهای بسیار زیادی انتظارشان را میکشد و حتی گرفتن اقامت هم تغییر خاصی در وضعیت اسفناک و مشکلات بیشماری که قرار است با آنها روبهرو شوند، نمیدهد.
فیلم داستان سلیمان، جوایز زیادی را در جشنوارههای مختلف از آن خود کرد و از منتقدین نمرات بالایی دریافت کرد و از طرف دیگر، مخاطبین هم این فیلم را پسندیدند و روایت این پناهنده بینوا و سختیهایش را با جان و دل باور کردند.