کد خبر: ۳۳۸۶۹۴
تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۱

امارات؛ شبیه‌ترین کشور جهان به رژیم صهیونیستی

ابوالفضل هاشمی

اشاره:
از زمان تشکیل رژیم غاصب صهیونیستی در سال ۱۹۴۸، این رژیم همواره تفکر گسترش و تشکیل اسرائیل بزرگ را در سر می‌پروراند که این مسئله ریشه در باورهای افراطی این رژیم دارد. از این منظر، شاید بتوان امارات متحده عربی را شبیه‌ترین کشور جهان به رژیم اسرائیل دانست زیرا مقامات این شیخ‌نشین کوچک جاه‌طلبی‌های بلندپروازانه‌ای دارند که همانند صهیونیست‌ها به مداخله گسترده در کشورهای عربی و اسلامی منجر شده و حتی رنجش متحدان نزدیک این شیخ‌نشین از جمله عربستان سعودی را نیز در پی داشته است.                                                                              سرویس خارجی

خشم الجزایر از امارات
امارات متحده عربی با مداخلات خود در قاره آفریقا اکنون خشم مقامات این قاره را برافروخته است. در جدیدترین اقدامات از این دست، الجزایر اقدام به قطع روابط دیپلماتیک خود با ابوظبی کرده است و حتی کار تا جایی پیش رفت که این کشور حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای اماراتی بست! بحران روابط الجزایر و امارات پس از سال‌ها تنش میان طرفین انجام می‌شود؛ اقدامی که بار دیگر پرده از ابعاد سیاست مداخله‌جویانه ابوظبی در جهان عرب و آفریقا برداشت. وزارت خارجه الجزایر اعلام کرد امارات مجموعه‌ای از اقدامات «تحریک‌آمیز و خصمانه» را در پیش گرفته و پس از آنکه راه‌های مختلف برای حفظ روابط دوجانبه را آزمودیم، تصمیم به قطع روابط با این کشور گرفتیم. سفیر امارات نیز احضار و به وی ۴۸ ساعت برای ترک الجزایر فرصت داده شد.
آنچه خشم الجزایر را برانگیخته، صرفاً یک اختلاف دیپلماتیک میان طرفین نیست؛ بلکه کارنامه‌ای از مداخلات ابوظبی در پرونده‌های حساس منطقه است که طی سال‌های گذشته دامنه آن از شمال آفریقا تا شاخ آفریقا و خاورمیانه کشیده شده است. امارات با تکیه بر ثروت نفتی و شبکه‌های امنیتی و سیاسی خود، در سال‌های اخیر کوشیده است نفوذی فراتر از وزن واقعی جغرافیایی و جمعیتی خود ایجاد کند و در معادلات داخلی کشورهای دیگر به یک بازیگر تعیین‌کننده تبدیل شود؛ رویکردی که منتقدان آن را تلاش برای مهندسی سیاسی منطقه از بیرون می‌دانند.
«عبدالمجید تبون»، رئیس‌جمهور الجزایر، پیش‌تر با اشاره تحقیرآمیز به امارات متحده عربی به‌عنوان یک کشور کوچک و یک دولتچه که اقدام به بی‌ثبات‌سازی کشورهایی همچون لیبی، مالی و سودان کرده است، گفته بود: «آنها هر جا پا می‌گذارند، خون جاری می‌شود.» در کنار این پرونده‌ها، حمایت ابوظبی از مواضع مراکش در موضوع صحرای غربی و عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، شکاف با الجزایر را عمیق‌تر کرده است. امارات که از سال ۲۰۲۰ روابط خود با تل‌آویو را طی توافق ابراهیم عادی‌سازی کرده و به‌تدریج این رابطه را به حوزه‌های اقتصادی، امنیتی و دفاعی نیز گسترش داده است. بحران اخیر میان الجزایر و امارات را می‌توان یکی دیگر از نشانه‌های هزینه‌هایی دانست که سیاست توسعه‌طلبانه و مداخله‌گرایانه ابوظبی برای این کشور به همراه آورده است؛ سیاستی که به جای احترام به حاکمیت کشورهای منطقه، در بسیاری از پرونده‌ها به دنبال ایجاد اهرم نفوذ و تغییر موازنه‌های داخلی به سود خود بوده است.
مداخله در لیبی
لیبی یکی از روشن‌ترین نمونه‌های مداخله‌گری امارات در جهان عرب است؛ کشوری که پس از سقوط معمر قذافی، به جای آنکه فرصت پیدا کند مسیر سیاسی خود را در آرامش طی کند، به میدان رقابت قدرت‌های خارجی تبدیل شد و ابوظبی یکی از فعال‌ترین بازیگران این میدان بود. امارات از نیروهای ژنرال خلیفه حفتر و نیروهای موسوم به «ارتش ملی لیبی» حمایت کرد؛ نیرویی که در مقابل دولت مورد شناسایی بین‌المللی در طرابلس قرار داشت. این حمایت صرفاً سیاسی نبود و گزارش‌های سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی طی سال‌های جنگ لیبی، از پشتیبانی نظامی و انتقال تجهیزات و تسلیحات به نیروهای حفتر حکایت داشته‌اند.
بدین ترتیب، ابوظبی در عمل در کنار یکی از طرف‌های مسلح جنگ داخلی لیبی ایستاد؛ اقدامی که به جای کمک به روند سیاسی، به تداوم درگیری و تعمیق شکاف‌های داخلی این کشور کمک کرد. اوج نقش‌آفرینی امارات در لیبی در سال ۲۰۱۹ آشکار شد؛ زمانی که نیروهای حفتر با پشتیبانی ابوظبی عملیات گسترده‌ای را برای تصرف طرابلس آغاز کردند. این حمله نه‌تنها به پایان جنگ منجر نشد، بلکه پایتخت لیبی و جان میلیون‌ها غیرنظامی را با خطر تشدید تنش‌ها مواجه کرد.
گزارش‌های منتشرشده از سوی سازمان ملل پیرامون استفاده از پهپادها، تجهیزات نظامی و حمایت خارجی در جنگ لیبی، امارات را در شمار مهم‌ترین حامیان خارجی اردوگاه حفتر قرار داده است. ابوظبی در حالی از ضرورت مبارزه با تروریسم و ثبات منطقه سخن می‌گفت که سیاست عملی آن در لیبی، حمایت از یک طرف نظامی در برابر رقیبان و تضعیف روند سیاسی حل‌وفصل اختلافات بود؛ تناقضی که منتقدان، آن را نمونه‌ای از استفاده ابوظبی از قدرت مالی و نظامی برای شکل‌دهی به آینده سیاسی کشورهای دیگر می‌دانند.
مداخله امارات در لیبی در واقع بخشی از الگویی گسترده‌تر است: ابوظبی می‌کوشد با اتکا به ثروت نفتی، روابط امنیتی و شبکه‌ای از متحدان محلی، در کشورهای بحران‌زده نفوذ ایجاد کند و موازنه قدرت را مطابق منافع خود تغییر دهد. نتیجه این سیاست در لیبی، کشوری تجزیه‌شده میان مراکز قدرت رقیب، تداوم بی‌ثباتی و دشوارتر شدن مسیر تشکیل یک دولت ملی قدرتمند بوده است. امارات متحده عربی که یک دولتچه کوچک در نظام بین‌الملل است به پشتوانه دلارهای نفتی، به بزرگ‌ترین عامل بی‌ثباتی لیبی تبدیل شده است.
سایه امارات بر خونین‌ترین جنگ آفریقا
از زمان آغاز جنگ میان ارتش سودان و نیروهای واکنش سریع (RSF) در آوریل ۲۰۲۳، مدارک متقنی درباره حمایت تسلیحاتی و مالی امارات از نیروهای واکنش سریع مطرح شده است؛ اتهام‌هایی که دولت سودان بارها به‌صراحت علیه ابوظبی مطرح کرده و در سطح بین‌المللی نیز مورد بررسی قرار گرفته‌اند. خارطوم حتی در سال ۲۰۲۵ پرونده‌ای را علیه امارات در دیوان بین‌المللی دادگستری مطرح کرد و ابوظبی را به حمایت از نیروهای واکنش سریع متهم کرد.
اهمیت این مسئله زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم نیروهای واکنش سریع به ارتکاب گسترده‌ترین جنایت‌ها در جریان جنگ سودان متهم شده‌اند. سازمان‌های بین‌المللی از کشتار غیرنظامیان، آوارگی گسترده، خشونت جنسی و حملات قومی در مناطق مختلف سودان گزارش داده‌اند. در چنین شرایطی، اتهام حمایت خارجی از یک نیروی شبه‌نظامی، صرفاً یک اختلاف سیاسی میان خارطوم و ابوظبی نیست؛ بلکه موضوعی است که مستقیماً با جان میلیون‌ها غیرنظامی سودانی ارتباط پیدا می‌کند.
با این حال، حتی فراتر از مناقشه درباره میزان و نوع حمایت امارات، نقش این کشور در معادلات سودان نشان‌دهنده یک واقعیت مهم‌تر است: ابوظبی طی سال‌های اخیر سودان را نه صرفاً به‌عنوان یک کشور بحران‌زده، بلکه به‌عنوان عرصه‌ای برای گسترش نفوذ اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی خود در شاخ آفریقا و دریای سرخ دیده است. امارات روابط گسترده‌ای با بازیگران مختلف سودان داشته و منافع اقتصادی مهمی نیز در این کشور، به‌ویژه در حوزه طلا و بنادر دنبال کرده است. منتقدان سیاست ابوظبی معتقدند چنین رویکردی، به جای کمک به شکل‌گیری یک دولت ملی باثبات، خطر تبدیل سودان به میدان رقابت قدرت‌های خارجی و بازیگران مسلح را افزایش داده است؛ کشوری که اکنون هزینه سنگین این رقابت را با خون غیرنظامیان، آوارگی میلیون‌ها نفر و فروپاشی بخش بزرگی از زیرساخت‌های خود می‌پردازد.
ابعاد انسانی این جنگ فاجعه‌بار است. سازمان بین‌المللی مهاجرت می‌گوید از آغاز درگیری در آوریل ۲۰۲۳ (اردیبهشت ۱۴۰۲) تاکنون بیش از ۱۵ میلیون سودانی، یعنی نزدیک به یک‌سوم جمعیت کشور، در داخل یا خارج از مرزها آواره شده‌اند؛ رقمی که سودان را به بزرگ‌ترین بحران جابه‌جایی جمعیت در جهان تبدیل کرده است. هم‌زمان، برآوردهای مراکز پژوهشی معتبر، تلفات کلی جنگ را تا ۴۰۰ هزار نفر می‌دانند؛ رقمی که شامل قربانیان مستقیم درگیری و مرگ‌های ناشی از گرسنگی و ویرانی زیرساخت‌های حیاتی است. این آمارهای وحشتناک صحت اظهارات رئیس‌جمهور الجزایر را نشان می‌دهد که گفت ورود دولتچه (امارات متحده عربی) به هر جا، باعث جاری شدن خون می‌شود.
از ائتلاف عربی تا تلاش برای تجزیه
یمن یکی دیگر از پرونده‌هایی است که جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای ابوظبی در آن به‌وضوح به شکست انجامید. امارات در سال ۲۰۱۵ (فروردین ۱۳۹۴) در قالب ائتلاف به رهبری عربستان وارد جنگ یمن شد و اعلام کرد هدفش مقابله با جنبش انصارالله است؛ اما در ادامه، ابوظبی مسیر متفاوتی را در پیش گرفت و به مهم‌ترین حامی «شورای انتقالی جنوب» تبدیل شد؛ گروهی که خواهان جدایی جنوب یمن از بخش شمالی کشور بود.
گزارش‌ها نشان می‌دهد امارات در شکل‌گیری، آموزش و تجهیز این جریان نقش مهمی داشته و حتی پس از اعلام خروج نیروهایش از یمن در سال ۲۰۱۹، نفوذ خود را از طریق نیروهای همسو حفظ کرده است. این سیاست عملاً یک تناقض بزرگ در رفتار ابوظبی ایجاد کرد: امارات از یک‌سو در چارچوب ائتلاف عربی مدعی حمایت از وحدت و دولت یمن بود، اما از سوی دیگر به تقویت جریانی پرداخت که پروژه تجزیه جنوب یمن را دنبال می‌کرد.
این دوگانگی در اواخر سال ۲۰۲۵ به اوج رسید؛ زمانی که نیروهای شورای انتقالی جنوب با حمایت امارات، بخش‌هایی از جنوب و شرق یمن از جمله حضرموت و المهره را تصرف کردند. این تحولات حتی اختلاف میان عربستان و امارات را آشکار کرد و نیروهای مورد حمایت ریاض برای بازپس‌گیری مناطق تصرف‌شده وارد عمل شدند. به این ترتیب، ابوظبی نه‌تنها در جنگ یمن یک عامل بی‌ثباتی نظامی و سیاسی مستقل شد، بلکه در داخل همان ائتلافی که مدعی تلاش برای حفظ دولت یمن بود، به رقیب عربستان تبدیل شد.
ابعاد این سیاست را باید فراتر از رقابت میان گروه‌های یمنی دید. یمن در موقعیتی استراتژیک در کنار باب‌المندب قرار دارد که یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت جهانی است. بنابراین، حضور و نفوذ امارات در جنوب یمن صرفاً یک ماجراجویی سیاسی نیست و با محاسبات ژئوپلیتیکی ابوظبی درباره بنادر، مسیرهای دریایی و نفوذ در دریای سرخ نیز پیوند خورده است. نتیجه چنین رویکردی، به‌جای کمک به ثبات یمن، تقویت بازیگران مسلح رقیب، تعمیق شکاف‌های داخلی و افزایش خطر تجزیه این کشور بوده است. حتی در سال ۲۰۲۶ نیز، با وجود خروج رسمی نیروهای اماراتی، گزارش‌های معتبر تأکید می‌کنند که ابوظبی همچنان از طریق شبکه نیروهای نیابتی خود نفوذ قابل توجهی در جنوب یمن
 دارد.
شدت مداخلات امارات در یمن سرانجام به جایی رسید که حتی عربستان سعودی، نزدیک‌ترین متحد ابوظبی در جنگ در برابر این سیاست‌ها ایستاد. زمانی که نیروهای مورد حمایت امارات با پیشروی در جنوب و شرق یمن، بخش‌های مهمی از این کشور را در اختیار گرفتند، ریاض دریافت که پروژه ابوظبی دیگر صرفاً مقابله با انصارالله نیست، بلکه به طرحی برای ایجاد یک حوزه نفوذ مستقل و تقویت جریان‌های جدایی‌طلب در جنوب یمن تبدیل شده است؛ طرحی که می‌توانست موازنه قدرت در یمن و حتی امنیت ملی عربستان را تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، اختلافات دو متحد سابق به رویارویی مستقیم کشیده شد و ائتلاف تحت رهبری عربستان در دسامبر ۲۰۲۵ محموله‌ای را در بندر مکلا که ریاض آن را مرتبط با حمایت امارات از نیروهای شورای انتقالی جنوب می‌دانست، هدف قرار داد. عربستان سپس خواستار توقف حمایت نظامی و مالی ابوظبی از این نیروها شد؛ اقدامی که در نهایت امارات را به اعلام خروج نیروهای باقی‌مانده خود از یمن
 واداشت.
سیاست‌های مداخله ابوظبی در یمن به جنگی منجر شده که ابعاد انسانی اسفباری به همراه داشته است. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در گزارش سال ۲۰۲۶ خود، شمار آوارگان داخلی یمن را نزدیک به ۵ میلیون نفر اعلام کرده است. همچنین سازمان ملل برآورد می‌کند در سال ۲۰۲۶ حدود ۲۳ میلیون نفر در یمن نیازمند کمک‌های بشردوستانه هستند و بیش از ۱۸ میلیون نفر با ناامنی غذایی مواجه‌اند. این ارقام نشان می‌دهد که جنگی که امارات به‌عنوان یکی از طرف‌های اصلی آن از سال ۲۰۱۵ آغاز کرد، فاجعه‌ای را بر مردم یمن تحمیل کرد که در ادامه به یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های انسانی جهان تبدیل شد.
امارات؛ شریک صهیونیست‌ها در جنگ علیه ایران
شاید آشکارترین پرده از سیاست‌های ضدایرانی ابوظبی زمانی کنار رفت که آمریکا و رژیم صهیونیستی در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) جنگی تمام‌عیار را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. در این جنگ، امارات نه‌تنها در صف کشورهای عربی نزدیک به واشنگتن و تل‌آویو قرار گرفت، بلکه گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های غربی از نقش مستقیم و حتی مخفیانه این کشور در عملیات علیه ایران حکایت دارد.
بر اساس گزارش‌هایی که به نقل از منابع آگاه منتشر شده، امارات در جریان جنگ به‌طور مخفیانه در برخی عملیات‌ها علیه ایران مشارکت داشته است؛ موضوعی که مقام‌های ایرانی نیز صراحتاً آن را تأیید کرده‌اند. جزئیات این نقش را وال‌استریت ژورنال در ۱۱ مه ۲۰۲۶ (۲۱ اردیبهشت) آشکارتر کرد. این روزنامه به نقل از منابع آگاه گزارش داد امارات به‌صورت مخفیانه ده‌ها حمله هوایی علیه ایران انجام داده است. وال‌استریت ژورنال می‌گوید این حملات با هماهنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی انجام شده و واشنگتن از ورود مستقیم ابوظبی به جنگ استقبال کرده است.
در جنگ ایران، نقش امارات را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک همکاری سیاسی با آمریکا و رژیم صهیونیستی خلاصه کرد. این شیخ‌نشین سال‌هاست به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه تبدیل شده و تأسیسات نظامی آمریکایی در خاک آن، از جمله پایگاه هوایی الظفره، در معادلات جنگ منطقه‌ای اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده‌اند.
در جریان جنگ ۲۰۲۶ گزارش‌های متعدد درباره استفاده از ظرفیت‌های نظامی و اطلاعاتی مستقر در منطقه منتشر شد و پایگاه‌های مرتبط با حضور آمریکا در امارات در شمار اهداف حملات تلافی‌جویانه ایران قرار گرفتند. به این ترتیب، ابوظبی که سال‌ها تلاش کرده بود خود را یک بازیگر حامی ثبات منطقه معرفی کند، در حساس‌ترین رویارویی امنیتی منطقه عملاً در کانون شبکه‌ای قرار گرفت که علیه ایران فعالیت می‌کرد.
از رؤیای نفوذ تا کابوس انزوا
آنچه در سال‌های گذشته در لیبی، سودان، یمن، شاخ آفریقا و سرانجام در پرونده ایران مشاهده شده، نشان می‌دهد که امارات متحده عربی تلاش کرده است با اتکا به ثروت نفتی، شبکه‌های امنیتی، ائتلاف با آمریکا و رژیم صهیونیستی و حمایت از بازیگران نیابتی، نقشی بسیار فراتر از وزن واقعی خود در جهان عرب و اسلام ایفا کند؛ اما این جاه‌طلبی هرچه بیشتر پیش رفته، حساسیت و بی‌اعتمادی کشورهای منطقه نسبت به اهداف ابوظبی نیز افزایش 
یافت.
امروز دیگر بسیاری از دولت‌های عربی و اسلامی، امارات را صرفاً یک شریک اقتصادی و تجاری نمی‌بینند، بلکه آن را بازیگری می‌دانند که در بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای، منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی خاص خود را دنبال می‌کند. واکنش‌های اخیر کشورهای منطقه نشانه‌ای روشن از همین تغییر نگاه است. قطع روابط دیپلماتیک الجزایر با ابوظبی، اختلافات فزاینده میان امارات و عربستان بر سر پرونده یمن و رقابت بر سر نفوذ در دریای سرخ و شاخ آفریقا، نشان می‌دهد که سیاست‌های مداخله‌جویانه ابوظبی حتی برای برخی نزدیک‌ترین شرکای سابق این کشور نیز هزینه غیرقابل تحمل به همراه داشته
 است.
امارات شاید توانسته باشد با سرمایه‌گذاری‌های هنگفت و شبکه‌سازی امنیتی، نفوذ کوتاه‌مدت ایجاد کند، اما نفوذی که بر بی‌ثباتی، حمایت از نیروهای مسلح و مداخله در امور داخلی کشورها بنا شود، دیر یا زود با واکنش ملت‌ها و دولت‌های منطقه مواجه خواهد شد.
در این میان، جنگ ۲۰۲۶ و ضربات سنگین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به اهداف و زیرساخت‌های مرتبط با حضور آمریکا در شیخ‌نشین‌های حاشیه خلیج‌فارس، یک پیام راهبردی روشن برای همه بازیگران منطقه داشت: تهران درباره امنیت ملی و منافع حیاتی خود با هیچ کشوری تعارف ندارد. شیخ‌نشین‌هایی که پشت دیوارهای بلند کاخ‌های شیشه‌ای و زیر چتر امنیتی قدرت‌های فرامنطقه‌ای تصور می‌کردند می‌توانند در معادلات امنیتی منطقه نقش‌ مخرب ایفا کنند، دریافتند که توهم حمایت خارجی و ثروت اقتصادی لزوماً به معنای مصونیت امنیتی
 نیست.
پاسخ‌های کوبنده نیروهای مسلح ایران به همراهی امارات متحده عربی با دشمنان جمهوری اسلامی، به شیوخ ابوظبی نشان داد گرچه آنها شاید بتوانند با صرف هزینه‌های سنگین، در برخی کشورهای بی‌ثبات عربی ایجاد اختلاف کنند، اما شیوخ عربی در جایگاهی قرار ندارند که بتوانند وارد رویارویی مستقیم با ایران شوند. اکنون ابوظبی با یک واقعیت مهم روبه‌روست: سیاست خارجی را نمی‌توان برای همیشه با دلارهای نفتی، خرید تسلیحات و تکیه بر قدرت‌های خارجی پیش برد. اکنون افزایش شکاف با الجزایر، تشدید اختلافات با عربستان و دریافت ضربات سهمگین از نیروهای مسلح ایران نشان داد ابوظبی و سایر شیخ‌نشین‌ها بیش از توان واقعی یک دولتچه عربی پای خود را از گلیمشان درازتر کرده‌اند.
جهان اسلام اکنون بیش از گذشته نسبت به بازی‌های پشت پرده قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آگاه شده و در حال حاضر، دوران آنکه برخی شیخ‌نشین‌های ثروتمند بتوانند با پول و ائتلاف‌های خارجی در کشورهای اسلامی ایجاد بی‌ثباتی کنند، به پایان رسیده است. نیروهای مسلح ایران طی جنگ اخیر به دولتچه‌های همدست متجاوزان نشان دادند تهران با مشت آهنین منافع ملی خود را تأمین خواهد کرد و این شیوخ باید حد و مرز رفتارهای سیاسی مداخله‌گرایانه خود را بدانند.

captcha