کد خبر: ۳۳۸۱۵۰
تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۴

از اسم خوب توست كه شعر آبرو گرفت در لحظه لحظه‌هاي تو، دريا وضو گرفت (چشم به راه سپیده)

تو را غايب ناميده‌اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي. «غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده‌اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمی‌دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي‌طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي‌شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي‌گزند با تعجب مي‌گويند كه تو را پيش از اين هم ديده‌اند. و راست مي‌گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي‌رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي‌دهند و قرار از كف مي‌نهند و قافله دل‌هاي بي قرار روي به قبله مي‌كنند و آمدنت را به انتظار مي‌نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه‌اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي‌كنيم.
با جمعه‌هاي قرمز تقويم
از اسم خوب توست كه شعر آبرو گرفت
در لحظه لحظه‌هاي تو، دريا وضو گرفت
از مطلعش شروع شده تا بيت آخرش
اين شعله‌هاي عشق كه بر جان او گرفت
دنبال رد پاي تو مي‌گشت روزها
اين گونه شد كه رفت و سر جست و جو گرفت
آتش به هر چه داشت زد و هرچه كه نداشت
اين تير از چه سمت رها شد به او گرفت؟
شاعر نشست روبه‌روي شعرهاي خود
هرچه گرفت از آينه رو به رو گرفت
هفته به هفته گشت به دنبال عطر تو
گرچه نيافت رد تو را، از تو بو گرفت
جمعه به جمعه رد شد و هي ضربدر كشيد
با جمعه‌هاي قرمز تقويم خو گرفت
مهدي فرجي
ادرکنی 
اي جلوه جان، جان جهان ادركني
جاويد به جلوه از تو جان، ادركني
مانديم زپا، چشم به ره، سرگردان
يا حضرت صاحب الزمان ادركني
ياور همداني
دادگر
از حد گذشت ظلم و ستم، دادگر كجاست؟
شمشير كفر غرقه به خون شد، سپر كجاست؟
تبعيض تا چه حد و ستم تا كدام حصر
ترس از خدا چه گشت و حيا از بشر كجاست؟
موج فساد از سر ديوارها گذشت
عطر گلاب و قمصر و مشك تتر كجاست؟
يارب خليل بت‌شكن ديگري فرست
بيت الحرام خانه بت شد، تبر كجاست؟
صدها عزيز مصر به كنعان به چاه شد
يعقوب را چه گشت و زيوسف خبر كجاست
شد كاخ‌ها دوباره بنا روي كوخ‌ها
طوفان نوح تا كه برد بحر و بر كجاست؟
خونابه شد به سينه، دل از جور سامري
موسي به كوه طور درآمد، شرر كجاست؟
از بيت لحم تا به جليل آمديم ما
هرجا صليب بود و پسر، پس پدر كجاست؟
اقمار اهرمن به سما غرق فتنه‌اند
سبابه محمد(ص) و شق القمر كجاست؟
سيدمرتضي باقري
چشم غزل
اي كه عطر هر چه گل از بوي تو
ياس مست نرگس جادوي تو
اي گل سرخ غزل‌ها در بهار
باغ‌ها در حسرت مينوي تو
هر چه دل در سينه عاشق بود
مست و مجذوب رخ دلجوي تو
صبح ما از هجر تو چون شب سياه
شام غم يلدا شده چون موي تو
مي‌چكد مهر تو از چشم غزل
لايقم كن تا ببينم روي تو
مي‌كشم ناز تو را اي سروناز
سرو، حيران قد نيكوي تو
چشم مستت جلوه صوم و صلوه 
طاق محرابم خم ابروي تو
باز گلبانگ انا الحق مي‌رسد 
جان فداي آن لب حق گوي تو
بر مشام جان رسد بوي حسين
عطر دشت كربلا از كوي تو
رنج زينب، اشك زهرا، آه تو
ناله حيدر بلند از هوي تو
رنجبر گل محمدي
شايد امروز
فرصتي نيست، شايد امشب
شايد امروز و يا اين لحظه
او بيايد به سراغ من و تو
بايد آماده شويم، كوچه را آب زنيم
و غبار از رخ آيينه بروبيم كه او
مي‌آيد.
عادل اماني

captcha