کد خبر: ۳۳۸۱۳۲
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۲
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- ۸۹

تفنگ روسی از تل‌آویو

بعد از آنکه هیئت اعزامی از تهران بازگشت رئیس‌جمهور گرجستان بلافاصله مرا در جریان موضوعاتی گذاشت که از آنجا شنید. باور داشتم که ما در مقابل یک روزنه قرار داریم که از طریق آن در نهایت اطلاعات جدیدی به ما می‌رسد. اما از مشارکت دادن دیگران در احساسم خودداری کردم. اول، برایم مهم بود که اسرار را حفظ کنم. 
دوم، القای توهمات و امید دروغین را به‌خصوص نزد خانواده افسر مفقود شده نمی‌خواستم. اما درون قلبم این امید و باور را تقویت کردم که اکنون زنگ تلفن مورد انتظار از رئیس‌جمهور گرجستان و در پی آن پاره‌ای اطلاعات جدید درباره سرنوشت رون آراد خواهد رسید.
اما قبل از اینکه موفق شوم به وعده‌هایی که به شواردنادزه دادم تحقق بخشم، متوجه شدم که سعی می‌کنند چوب لای چرخ‌های این عملیات قرار دهند.
 زمان کوتاهی پس از این که از گرجستان برگشتم روزنامه روسی سوویتزکای مقاله‌ای تحت عنوان «تفنگ روسی از تل‌آویو» منتشر کرد.
این روزنامه که قبلاً از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی منتشر می‌شد، اکنون به عنوان [رسانه] تقریباً رسمی پارلمان روسیه به خدمت گرفته شده است. این مقاله که به نظر می‌رسید سرویس‌های اطلاعاتی روسیه در پشت آن قرار داشتند، جزئیات زیادی را درباره دیدارها در گرجستان فاش کرد و مقامات ارشد دولت در گرجستان را به عنوان دسته‌ای تبهکار معرفی کرد که علاقه‌مندند مرتکب قتل آبخازی‌ها و ملت‌های دیگر در منطقه شوند. 
بر این نوشته امضای روزنامه‌نگار یوری لکربی بود. همین‌طور نوشت که در ازای نفت، که منبعش در روسیه است، گرجستان از اسرائیل سلاح بسیار دریافت خواهد کرد که حتی آن هم از روسیه می‌رسد. «چه ترکیبات فوق‌العاده‌ای می‌توانند این معاملات را فراهم کنند.» اینها راروزنامه‌نگار روسی نوشت.
پنداشتم که نشتی از تفلیس بوده است. جزئیات دقیق بودند و واضح بود که روزنامه‌نگار از اطلاعات به‌روز شده لذت برده است. برایم مشخص شد که رئیس‌جمهور شواردنادزه نه‌تنها علیه شورشی‌های آبخازی بلکه باید علیه رقبایی از داخل هم بجنگد که آنها گاهی اوقات کمتر خطرناک نیستند. اما با وجود رخنه‌ها مقدمات را انجام دادم تا به گرجستان کمک کنم. 
از دفتر کارم در لندن شروع کردم تا تجهیزاتی را که گرجستانی‌ها خواسته‌اند سازماندهی کنم. ابتدای آوریل 1993 شرکتی تأسیس کردم که در رأس آن پروفسور زامزوف را قرار دادم و به کمک شرکت‌ها و تأمین‌کنندگان مختلف اقداماتی را شروع کردیم تا نقل‌وانتقال‌های موادغذایی موردنیاز را متمرکز کنیم. 
شرکت جدید توافقنامه تجاری با شرکت گرجستانی امضا کرد و مقرر شد که ما برای گرجستان محصولات خوراکی و دیگر محصولات را تأمین کنیم و در ازای آن نفتی را دریافت کنیم که از بندر باتومی در گرجستان عبور خواهد کرد. 
12 آوریل نخست‌وزیر گرجستان یک نامه بلند و فوری به من ارسال کرد و در آن مواد اولیه غذایی را که کشورش فوراً به آنها نیاز داشت به تفصیل شرح داد: مرغ، آرد، شکر، پودر تخم مرغ، پودر شیر و غیره. در انتهای لیست بخش «تجهیزات ویژه» پدیدار شد و بالایش ذکر شد که جداگانه شرح داده خواهد شد. 
نخست‌وزیر نامه را با این کلمات امضا کرد: «البته که این آذوقه را از طریق معامله پایاپای نفت سیاه و دیزل جبران خواهیم کرد.» در عین حال درگیری‌ها در گرجستان شدت گرفتند و به نظر می‌رسید که اگر معجزه‌ای رخ ندهد، کل کشور توسط شورشی‌های آبخازی سقوط خواهد کرد که از حمایت آشکار روس‌ها برخوردار بودند. 
من مشکلی نداشتم تا اقلام غذایی را که آنها درخواست کرده بودند برای گرجستان فراهم کنم، اما برایم واضح بود که با آرد، شکر و پودر تخم‌مرغ در جنگ پیروز نمی‌شویم. آنچه که گرجستانی‌ها فاقد آن بودند سلاح و مقدار زیاد آن بود و برای این که سلاح را تأمین کنم نیازمند تأیید مقام ارشد سیاسی بودم.
در این مرحله تا آنجا که به نظر می‌رسید به دنبال درخواست‌های بیشتر، نخست وزیر رابین تصمیم گرفت تا بررسی کند چگونه تأمین سلاح برای گرجستان را به پیش ببرد. او مرا برای جلسه به دفتر کارش دعوت کرد. 
در ابتدای جلسه از معامله پیش‌بینی شده خودداری می‌کرد. به من گفت: «یعقوب! در انبارهای ما به سختی دو هزار کلاشنیکف وجود دارد و گرجستانی‌ها ده هزار تا می‌خواهند.»
من برای این هم راه‌حلی داشتم: «من می‌توانم کمبود را از همه نوع منابع در اروپا به دست آورم.»
رابین با صدای آرام خاص خودش خلاصه کرد: «اگر تو می‌گویی که می‌توانی این کمبود را از اروپا به دست آوری؛ پس به دست بیاور.»
قبل از اینکه به اروپا رجوع کنیم سعی کردیم تا سلاح را در اسرائیل به 
دست آوریم. 
رابین شخصاً با مسئولین در مورد انبارها در وزارت دفاع تماس گرفت و از دو دستیار نزدیکش، ایتان هابار و عزرائل نابو هم خواست تا بررسی کنند در انبارهای اسرائیل وضعیت چیست. جواب مأیوس‌کننده بود. 
در اسرائیل به این تعداد کلاشنیکف نبود. زمان گذشت و شواردنادزه با نخست‌وزیر تماس گرفت و برای کمک فغان سر داد. دوباره به دفتر نخست‌وزیر دعوت شدم. به من گفت: «تو می‌توانی سلاح از اروپا پیدا کنی، اما مراقب باش، بدون اینکه اسرائیل را گرفتار کنی.»
وقتی که در تفلیس بودم گرجستانی‌ها با ما درباره ده هزار کلاشنیکف صحبت کردند، اما در مدت زمان کوتاهی سفارش خود را به پنجاه هزار کلاشنیکف افزایش دادند، تعداد عظیم در هر میزان خرید، یک عملیات نظامی واقعی است.
به منظور اینکه این سفارش را مهیا کنم از دو تن از افسران ارشد در نیروهای ذخیره درخواست کردم تا به اروپا به‌خصوص به کشورهای بلوک کمونیستی سابق بروند و عاملی را پیدا کنند که حاضر باشد و بتواند سریعاً چنین تعدادی کلاشنیکف را بفروشد. هر دو به سرعت پاسخ دادند اما علی‌رغم تلاش‌هایشان موفق نشدند تا کالاهایی را که خواستم به دست آورند، که همان‌طور که گفته شد در دامنه خیلی بزرگی بود.

captcha