نشانههای نفوذ در مراکز تصمیمساز؛ از بازگشت چهرههای وطنفروش تا لگدپرانی در جشنوارههای خارجی
در حالی که بخشی از چهرههای فرهنگی غرب در ماههای اخیر هزینه موضعگیری علیه اسرائیل و حمایت از فلسطین را پذیرفتهاند، در ایران برخی سلبریتیها همچنان در مواجهه با مسائل کشور، از پاسخگویی درباره مواضع گذشته تا واکنش به جنگ و شهادت مردم، سکوت یا مواضعی همسو با روایتهای ضدایرانی را برگزیدهاند.
در هفتههای اخیر مجموعهای از اتفاقات در حوزه فرهنگ و هنر رخ داده که در کنار یکدیگر، تصویری قابل تأمل از برخی اتفاقات حوالی چهرههای پرحاشیه خارج از کشور رخ داده؛ از اعلام بازگشت خواننده هتاکی به نام محسن نامجو پس از نزدیک به دو دهه تا سخنان سخنگوی دولت درباره امکان بازگشت چهرههایی چون عبدالکریم سروش، محسن کدیور و مسعود بهنود. در سوی دیگر، حضور تولیدات ضدایرانی در جشنوارههای خارجی و مواضعی که از سوی بعضی چهرههای وطنفروش در این فضا مطرح میشود.
محسن نامجو که حدود دو دهه در خارج از ایران زندگی کرده بود، به کشور بازگشت؛ درحالیکه طی سالهای فعالیت خود در خارج از کشور بارها به مقدسات و امامان انقلاب اسلامی توهین کرده بود و در ایران نیز سابقه پرونده قضائی دارد. نامجو به گونهای بازگشته که گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته است! آیا او از رفتارهای خود در گذشته اعلام برائت و پشیمانی کرده است؟ آیا امروز واکنشی درست و حداقلی به جنگ تحمیلی و شهادت مردم ایران به خصوص شهادت کودکان داشته است؟
چند روز پیش از آن نیز فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، در پاسخ به پرسشی درباره بازگشت برخی چهرههای خارج از کشور، از امکان بازگشت آنان سخن گفت. در این اظهارات، علاوهبر خواننده خارج نشین معین، نامهایی مانند عبدالکریم سروش، محسن کدیور و مسعود بهنود نیز مطرح شد. در واقع سخنگوی دولت که یک جایگاه حقوقی واضح در نظام جمهوری اسلامی دارد نام افرادی را به زبان میآورد که سابقه ضدایرانی مشخص دارند اما هیچ شرط مشخصی در بازگشت آنها نیست. هرکس هر چه بخواهد بگوید و هرواکنشی بخواهد داشته باشد و در انتها نیز بدون کوچکترین نگرانی به کشور بازگردد و انگار نه انگار؟
اصل امکان بازگشت هر شهروند ایرانی به کشور، بهخودیخود موضوعی قابل مناقشه نیست و بسیاری از ایرانیانی که سالها خارج از کشور زندگی عادی داشتهاند، میتوانند به کشور بازگردند، زندگی کنند و فعالیت داشته باشند؛ اما برای چه افرادی؟ آنهم با چه نوع بازگشتی؟ برخی از این چهرهها سالها در رسانههای خارجی و محافل سیاسی خارج از ایران فعال بودهاند، مواضع تندی علیه ایران و نظام جمهوری اسلامی گرفتهاند و در مقاطع مختلف در منازعات سیاسی علیه ساختار جمهوری اسلامی نقش فعال داشتهاند. اما اکنون بدون تغییر و یا رفتاری بازگردند؟ بازگشت بدون هزینه چهرههای وطنفروش و ادامه فعالیت در ایران بدون پاسخگویی پیرامون رفتارهای گذشته موضوعی نیست که بتوان آن را هضم کرد.
یک اتفاق تکراری
اظهارات ضدایرانی از سوی شبهسلبریتیها
همزمان با این تحولات، یک فیلم سیاه از ایران به جشنواره فیلم ونیز رفت. فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی در بخش افقهای جشنواره حضور داشت و به لاله مرزبان برای بازی در این فیلم و به پاس تلاشهایی که برای فروش وطن خود داشت، یک جایزه جنبی جشنواره را دادند.
جشنواره ونیز، علاوهبر بخش مسابقه اصلی، 55 بخش و جایزه فرعی و جنبی دارد و «جایزه افقها» نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. برخی آثار حاضر در این بخشها از نظر هنری و سینمایی در سطح مسابقه اصلی نیستند و نباید جوایز جنبی آنها با جوایز اصلی جشنواره مانند شیر طلایی و نقرهای اشتباه گرفته شود. لاله مرزبان نیز در ردیف ۴۰-۵۰ بازیگر دیگر بخشهای فرعی و جنبی، جایزهای هم گرفته که برخلاف جوایز رسمی ونیز یعنی شیر طلایی و نقرهای، نه طلایی است و نه نقرهای، بلکه سیاه است! ولی برخی شبه رسانههای داخلی و خارجی به گونهای جلوه دادند که گویا این بازیگر، جایزه اصلی بازیگر زن جشنواره ونیز را دریافت نموده است!
به هرحال مرزبان پشت تریبون رفت و اظهارات خلاف واقع و ضدایرانی از وضعیت زنان ایران اشاعه داد تا همان فرمول همیشگی که دیگر تبدیل به عادت برای همگان شده مجددا رخ دهد؛ ساخت یک فیلم سیاه، ارسال فیلم به جشنواههای غربی، دریافت یک جایزه درجه چند، اظهارات ضدایرانی و رسیدن به یک نام و نشان در میان دشمنان ایران، چراکه آنها به خودی خود که توانایی تبدیل شدن به یک چهره را ندارند لذا با لگدپراکنی و وطنفروشی به زعم خود، در میان دشمنان و غربیها خود را عزیز میکنند.
گویا صحبت درباره شهدای غیرنظامی در مدرسه میناب و کودکان و زنانی که در جنگهای تحمیلی به شهادت رسیدند در نگاه و زبان سلبریتی وطنفروش نمیآید، چون سود و منفعتی برای آنها ندارد. آنها هم میدانند که حقیقت چیست و هم ادعاها و اظهارات وطنفروشانه را خوب حفظ کردهاند.
افکار عمومی جهان رو به آگاهی
بخشی از جریان شبه فرهنگی ایران در نفهمی
نکته قابل توجه در شرایط فعلی، تغییر محسوس فضای فرهنگی غرب به خصوص از آغاز نسلکشی غزه است. نمونههای این تغییر را میتوان در اعتراض هنرمندان، دانشگاهیان، ورزشکاران و حتی برخی چهرههای حتی یهودی به جنایات اسرائیل مشاهده کرد.
در همان جشنواره ونیز، یووال آبراهام و ریچل زور، دو فیلمساز اسرائیلی، مستندی را به نمایش گذاشتند که در آن ۲۴ نظامی و مأمور اطلاعاتی اسرائیلی درباره عملیات ارتش اسرائیل در غزه و کشتار فراوان مردم با بهرهگیری از هوشمصنوعی صحبت کردهاند. حضار برای این مستند و عواملش 25 دقیقه دست زدند. مستند حتی با استقبال هیئت داوران روبهرو شد و جایزه ویژه دریافت کرد.
اما دولت به خصوص وزیر فرهنگ رژیم صهیونی نیز بهسرعت واکنش دادند و قرار شد تا از آن دو نفر سلب تابعیت شود. جالب است که حتی برخی از صهیونیستها از جنایات اسرائیل به درد آمدهاند و باوجود خطرات و هزینهها اما باز سکوت نمیکنند و از نسلکشی در غزه مستند میسازند. اما در ایران برخی از شبهسلبریتیها همچنان به دنبال جلب رضایت آمریکا و اسرائیل هستند بلکه به آنها نان و خرمایی در غرب بدهند!
این مستند تنها نمونه در جشواره ونیز نبود بلکه کمپینهای مختلف در جشنواره با حضور سینماگران معروف برای حمایت از فلسطین و محکومیت اسرائیل به راه افتاد. همچنین فیلم فیلمساز معروف «مارتین مک دانا» در بخش مسابقه جشنواره ونیز یعنی «اسب وحشی نهم» درباره کودتای آمریکایی ۱۹۷۳ شیلی و نقش سازمان سیا در آن بود تا سیاستهای آمریکا در یک کشور آمریکای لاتین را مورد چالش قرار دهد، اما فیلمساز ایرانی که آمریکا دقیقا به کشور خودش یورش برده و تعداد زیادی از مردمانش را به شهادت رسانده، سکوت میکند تا اربابانش ناراحت
نشوند.
در عرصه موسیقی نیز نمونههای مشابهی دیده میشود. پس از حضور گال گدوت صهیونیست در برنامه «جیمی کیمل»، گروه موسیقی «مونا» درباره این حضور موضع گرفت. نائومی مکفرسون، عضو گروه، توضیح داد که اجرای آنها از قبل ضبط شده بود و اعضای گروه از مهمانان برنامه اطلاع نداشتند و در ادامه موضع خود را درباره فلسطین آزاد اعلام
کرد.
حتی شرکتهای تجاری نیز از فشار افکار عمومی در امان نماندهاند. انتخاب یک سرباز سابق ارتش اسرائیل برای تبلیغ آدیداس در اسرائیل با اعتراض فعالان حامی فلسطین مواجه شد و این شرکت در پی فشارها بابت این انتخاب حتی رسما عذرخواهی کرد.
مجموع این نمونهها یک واقعیت مهم پیرامون تغییر و تحول در فضای فرهنگی امروز جهان روشن میکند. انتقاد از جنایات اسرائیل و آمریکا دیگر صرفاً در میان فعالان سیاسی اندک باوجدان یا گروههای محدود حامی فلسطین نمانده است. هنرمندان و بخش قابل توجهی از شهروندان غربی نیز درباره رفتار دولتها و یا شرکتهای حامی اسرائیل موضع شفاف و صریح گرفتهاند.
جریان نفوذ شاخ و دم ندارد
برای اصلاح به عزم جدی نیاز است
جریان نفوذ شاخ و دم ندارد. قرار نیست یک فرد یا جریان نفوذی جار بزند که من یک نفوذی هستم و میخواهم کشور را در عرصههای مختلفی چون فرهنگی ویران کنم. بلکه باید جریان نفوذ را از رفتارها و نتایج برخی عملکردها شناخت. ببینید چگونه در یک مدت زمانی محدود و از چند جهت و در جغرافیای ایران و جهان اتفاقات مختلفی اما همه در یک راستا انجام شده است.
نفوذ یعنی در ارگانها و نهادهای خود حاکمیت و نه خارج از حاکمیت. مدل انجام این پروژه و عدم واکنشهای صحیح در مقابل آن یعنی نباید جریان نفوذ را تنها در بدنه دولت جستوجو کرد بلکه این جریان در نهادهای قضائی و حتی امنیتی نیز نفوذ دارد و آنچه را که میخواهد پیش میبرد. پس نحوه مقابله با این جریان نیز صرفا مطالبهگری ساده از مسئولین نیست چرا که جریان نفوذ چه بسا در میان همان مسئولین نیز رخنه کرده باشند.
این قبیل اتفاقات و دستهای پشت پرده آن تنها با یک عزم جدی و مطالبه همگانی در راستای شفافسازی کامل و بررسی دقیق صورت خواهد گرفت. قوه قضائیه نباید با این رفتارها همچون یک پرونده ساده قضائی برخورد کند. این موضوع یک دزدی از یک بقالی نیست، یا درخواست یک زوجه برای طلاق از همسرش نیست که پرونده را در میان صدها پرونده دیگر قرار دهند و در بوروکراسی اداری و تاثیرگذاری جریان نفوذ در فرآیند بررسی در نهایت به نتیجهای ختم شود که اتفاقا به سود آنها باشد. گاهی شبهسلبریتیها دقیقا به دنبال یک محکومیتی چون ممنوعیت خروج از کشور هستند تا آنها را بیشتر در بوق و کرنا کنند و دادگاه نیز دقیقا همان حکم را برای او صادر میکند.
این قضایا را باید خارج از بوروکراسی و با عزم جدی دنبال کرد تا از پس آن بشود هم مسائل و مصائب حوزه فرهنگ و هنر کشور را بهبود داد و هم دست جریان نفوذ از تاثیرگذاری و جریانسازی در داخل برای دشمن کوتاه شود.
محمد محمدی افران