روایت پشت صحنه این سینما ممنوع است!
سعید مستغاثی
«قضیه این فیلمسازی چیه؟ هر کسی با هر کسی رابطه داره. همه دروغ میگن. فکر میکنی اینا طبیعیه؟ من فکر میکنم دنیای سینمای تو بوی تعفن میده، من از آن متنفرم»
این جملاتی است که در فیلم «روز به جای شب» یا «شب آمریکایی» ساخته فرانسوا تروفو در سال 1973، همسر یکی از دستاندرکاران تولید فیلمی که داخل فیلم اصلی در حال ساخت است، بعد از آشکار شدن روابط نامشروع دو تن از بازیگران فیلم و روانپریشی یکی از آنها، بر زبان میآورد. او سوپر استاری از آمریکا به نام جولی بیکر است که توسط دکتری به اسم نلسون از زندگی نابهنجار و روانپریشانه قبلی رهایی یافته و به همین دلیل با وی ازدواج کرده ولی حالا خیانت به او موجب بازگشت همان روانپریشی سابق شده است. از همین روی او به کارگردان فیلم میگوید:
«... میخوام بازیگری را کنار بگذارم، میدونم این نوع زندگی فاسده... »
فیلم «شب آمریکایی» اولین و آخرین فیلم ضد سینما در غرب نبود که ساخته شد، در واقع اگرچه روزگاری هالیوود و سینمای غرب حتی در ایتالیا و چینه چیتا، سرزمین رؤیاها و آرزوها به شمار میآمد اما از همان روزها، ساخت آثار انتقادی علیه این سینما در بخشی از سینمای غرب و حتی هالیوود شکل گرفت.
شاید بتوان از جمله فیلمهای یاد شده به دو فیلم «زشت و زیبا» و «دو هفته در شهری دیگر» از ساختههای وینسنت وینه لی اشاره کرد که به فاصله 10 سال در سالهای 1952 و 1962 ساخته شدند و در آنها سینما و بیرحمیها و تلخکامیهای همراه آن به تصویر کشیده شدند. همچنین تهیه کنندگان و سیستمهای استودیویی که زندگی بازیگران و دیگر دستاندرکاران سینما را همچون بردگان عهد باستان به گروگان میگرفتند.
هالیوود علیه هالیوود
در فیلم «زشت و زیبا»، هالیوود به گونهای بیپرده و به دور از زرق و برقهای همیشگی، به صورت مجموعهای از انحطاط و دلمردگی نشان داده شد و در فیلم «دو هفته در شهری دیگر» که به نوعی دنباله آن محسوب گردید، نظام فیلمسازی تجاری هالیوود شدیدا مورد حمله قرار گرفت و تصویری سیاه از ناکامیهای یک ستاره سابق به نمایش در آمد که همین باعث شد کمپانی سازنده یعنی «مترو گلدوین مه یر» فیلم را سانسور کرده و پایانی بسیار سطحی و ناچسب برایش تعیین نماید.
این دو فیلم را به نوعی میتوان با دو فیلم دیوید لینچ علیه سینمای غرب مقایسه نمود؛ آخرین فیلمهای بلند سینماییاش که در سال 2001 به نام «مالهالند درایو» و در سال 2006 به نام «اینلند امپایر» ساخت. البته دیوید لینچ با رویکرد خاص خود و به سبک و سیاق همیشگیاش با دنیایی از ضد روایتها و تداخل زمانها و شخصیتها، سینما و هالیوود را به چالش کشید.
در فیلم «اینلند امپایر»، نابهنجاریهایی که از تحقق آرزوهای سینمایی در هالیوود اتفاق میافتاد، واقعیات تلخ پشت پرده رنگ و لعابهای فریبنده آن، حقایق آن سوی تشویقها و جوایز و شهرت و هنرمندیهای کاذب و... در کادر دوربین دیوید لینچ قرار گرفت.
یا در فیلم «مالهالند درایو» و در یکی از بزنگاههای آن، در صحنهای که تمام کادر را تصویر شاد و سرحال همراه رنگهای سرزنده خوانندگانی پر میکرد به سبک موزیکالهای دهه 40 و 50، در حال خواندن آوازی از کانی استیونس برای یک فیلم بودند، با عقب کشیدن دوربین و بازشدن کادر آن، آن خوانندگان در اتاقی شیشهای محبوس و محصور دیده میشدند که اطرافشان را سیاهی و وسایل و ابزار سنگین فیلمبرداری پر کرده بود. دوربین تا آن حد عقب میکشید که کادر تصویر همان آوازهخوانها در مقابل کل تصویر، بسیار کوچک به نظر میرسید. این نما شاید یکی از تکان دهندهترین تصاویر تاریخ سینما درباره خود سینما باشد که همه قصهها و داستانها، عوامل و حتی واقعیت آن را زیر علامت سؤال برد.
بسیاری دیگر از سینماگران سینمای غرب و هالیوود نیز به ظلم و بیعدالتیهایی که از سوی سیستم حاکم بر بازیگران و هنرمندان تحمیل میشد، پرداختند؛ از بری لوینسون در فیلم «آنچه اتفاق افتاد» تا براین دی پالما در «کوکب سیاه» تا فیلم «جودی» (رابرت گولد- 2019) که به رنج بیپایان جودی گارلند (هنرپیشه معروف دهه 30 و 40) از صاحبان کمپانی مترو گلدوین مه یر میپرداخت تا «استن و اُلی» ساخته جان اس برد؛ روایتی از سرنوشت غمانگیز دو کمدین معروف تاریخ سینما، استانلی لورل و اولیورهاردی تا فیلم «منک» که در آن دیوید فینچر به تباه شدن فیلمنامهنویسی همچون «هرمن جی منکیه ویتس» در هالیوود اشاره داشت و «ترومبو» که درباره دالتون ترومبو معروف، به قولی یکی از 10 نام بزرگ هالیوود بود و بلایی که به خاطر انگیزاسیون مک کارتیسم بر سرش آوردند و یا فیلمهای «کافه سوسایتی» (وودی آلن) و «درود برسزار» (برادران کوئن) و ...
در سینمای ایران از این خبرها نیست!
اما طرفه آنکه در تاریخ سینمای ایران، کمتر چنین انتقادات و افشاگریها و اعتراضات علیه آن را شاهد بودهایم. گویی همواره با معبد مقدسی مواجه بودهاند که اجازه نداشتهاند علیهاش فیلم بسازند! و یا انتقاداتشان به شدت سانسور شده است.
اگرچه یکی از نخستین فیلمهای تاریخ سینمای ایران یعنی «حاجی آقا آکتور سینما» ساخته آوانس اوگانیانس در سال 1311، درباره پدیده سینما بود اما در واقع سینما را به طور تمام و کمال مورد ستایش قرار میداد که گویا حتی مخالفان متعصب خود (مانند حاجی آقا) را نیز جذب نموده و آنها در مسیر زندگی متجددانه قرار میداد.
در سینمای قبل از انقلاب که به طور کلی چندان خبری از سینما و هنر هفتم نبود و در سینمای بعد از انقلاب هم که قاعدتا میبایست بنا به وجه فرهنگی انقلاب، برخورد صریح و بیتعارفی با پدیده سینما انجام میگرفت اما همچنان اتفاق خاصی نیفتاد.
در این سالها اغلب آثاری که درباره تاریخ سینمای ایران ساخته شدند مانند «ناصرالدین شاه آکتور سینما» یا «گراند سینما» و.... و همچنین آنها که درباره خود سینما و پشت صحنههایش بر پرده رفتند همچون «سرخپوستها» (غلامحسین لطفی) یا «مزاحم» (سیروس الوند) و یا «سینما شهرقصه» (کیوان علیمحمدی) و «کلوزآپ» (عباس کیارستمی) و... همگی در ستایش سینما و عشق به آن بودند و حتی داریوش فرهنگ که «دو فیلم با یک بلیط» را با تقلید از همان فیلم «شب آمریکایی» فرانسوا تروفو ساخت، نتوانست مثل تروفو به نقد سینما و پشت صحنهها و روابط درون و برون آن پرداخته و در واقع در فیلمش، سینما را موجب حل مشکلات آدمهایش و دیگران به تصویر کشید!
شاید بتوان تنها دو فیلم را در سینمای سالهای پس از انقلاب نام برد که پشت صحنه سینمای ایران را مورد نقد و افشاگری قرار دادند:
«آرزوی بزرگ» (خسرو شجاعی- 1373) درباره فیلمنامهنویسی با بازی مرحوم امین تارخ که در چنبره تهیه کنندگان بیسواد، میخواست خلاقیت به خرج دهد ولی عاقبت قادر به شکستن حصار آنها نشد. البته فیلم یاد شده نتوانست اکران مناسبی بگیرد و تهیهکنندهاش هم از چرخه سینما خارج گردید!
«وقتی همه خوابیم» ساخته بهرام بیضایی در سال 1387 که با حمایت یکی از ارگانهای حاکمیتی تولید شد و علیرغم ضعف فراوان ساختاری در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر، نامزد دریافت 6 سیمرغ بلورین گردید که 3 جایزهاش را دریافت کرد از جمله سیمرغ بلورین بهترین تدوین که به خود بیضایی رسید.
حتی بیضایی را سرکوب کردند!
در واقع میتوان این فیلم را نسخه ایرانی همان فیلم «شب آمریکایی» فرانسوا تروفو دانست، البته با ساختاری بسیار ضعیف که اساسا به گرد پای فیلم تروفو هم نمیرسید. فیلمی که در آن برخی روابط فسادآمیز پشت صحنه سینما به تصویر کشیده میشد. اما فیلم پس از اولین نمایش خود، به شدت مورد هجوم برخی اهالی خود سینما قرار گرفت! و بالاخره این بار مشخص شد که چه کسانی نقد به سینما و پشت صحنه و افشای روابط فرامتنی آن را برنمیتابند و چه کسانی از آن پانتئونی ساختهاند تا دکان خود را داشته باشند و از آن نان بخورند.
از همین روی کنفرانس مطبوعاتی فیلم «وقتی همه خوابیم» که بعد از نمایش فیلم در جشنواره فجر برگزار گردید، به جنجال کشیده شد و همکاران و همپالکیهای بیضایی او را به شدت مورد تهاجم لفظی قرار داده و به نوشته یکی از نشریات، «سرکوب کردند»!، آنگونه که جلسه حتی به مشاجرههای رو در رو رسید. پس از جشنواره نیز همان دوستان رسانهای و سینماگر، بیضایی را در نقدها و نوشتههای خود، مورد هجوم تندترین و شدیدترین انتقادات و اعتراضات و حتی توهین قرار دادند، چرا که در فیلم «وقتی همه خوابیم»، سینمای مورد ادعایشان، خیلی صریح به چالش کشیده شده و سرشار از باندبازی و فساد معرفی میشد.
در واقع بیضایی به خاطر رنجش از همین اعتراضات و انتقادات و توهینهای همکاران و رسانههای حامی، مانند امیر نادری ایران را ترک کرد و نه به دلیل آنچه که گفته شد و خود ادعا داشت یعنی مانعتراشیهای دولت در برابر کار کردنش! که از بسیاری همکاران خود، میدان کار و فعالیت بیشتری داشت.
چرا که نهادهای حاکمیتی و همچنین دولت وقت، نهایت تلاش خود را برای تولید فیلم بیضایی و بالابردنش در جشنواره فیلم فجر و اکرانش در بهترین فصل سینمایی به خرج دادند اما این دوستان و همکاران خود بیضایی بودند که وقتی پای نقد روند تولید در این سینما و حاشیه و متنش پیش آمد، حتی به قول خودشان استاد بیضایی را نیز در امان نگذاشتند!
در انتهای فیلم «شب آمریکایی» فرانسوا تروفو، شخصیت اول مرد فیلم درون فیلم، به نام الکساندر به دلیل کمبودهای زندگیش، در پی به فرزندخواندگی گرفتن پسر جوانی بود اما در این راه تصادف و فوت کرد و نتوانست در آخرین صحنههای فیلم بازی کند. بازیگر اصلی زن یعنی همان هنرپیشه آمریکایی که به دلیل الزامات تولید فیلم، ناگزیر از خیانت به همسرش شده بود، پس از مدتی روانپریشی، برای همیشه از بازیگری کنارهگیری نمود و نامزد بازیگر مرد دیگر هم با یک بدلکار انگلیسی فرار کرد در حالی که او هم میخواست سینما را کنار بگذارد و...