پایان مأموریت گرجستان
در این مرحله به شواردنادزه اطلاع دادم تا آنجا که به نظرم میرسد من این گونه راضی خواهم شد که در ازای کمکی که گرجستان از ما دریافت خواهد کرد، اطلاعات موثقی درباره سرنوشت رون آراد دریافت میکنیم. برای من بد بود که مرا به آسیب به روابط محکم میان اسرائیل و ترکیه متهم کنند. شواردنادزه دوباره اطمینان داد که موضوع رون آراد را در ملاقاتش به زودی در ایران مطرح خواهد کرد. او دستیار شخصی خود، مدیر بخش بینالملل در وزارت خارجه گرجستان را به عنوان فرد رابط میانمان منصوب کرد. من، از طرف خودم قول دادم تا بر همه تعهداتی که به عهده گرفتم بایستم و سعی کنم همه درخواستهایشان را که در زمینه امنیتی و تأمین مواد غذایی و تجهیزات پزشکی هستند، اجرا کنم. پیش از آن که از جلسه خارج شوم با نخستوزیر توافق کردم که در ازای کمکی که دریافت خواهد کرد، گرجستان با نفت جبران کند. نخست وزیر سیگوا حتی مرا با نامهای با امضای خودش مجهز کرد [به من نامهای داد] که در آن ذکر شد: «در ازای کالا در چارچوب معامله پایاپای با نفت پرداخت خواهیم کرد. جزئیات و راههای تأمین آن در توافقنامه ویژهای که قصد داریم در آیندهای نزدیک امضا کنیم به تفصیل شرح داده خواهد شد»
برای فردا دوباره محرمانه با رئیسجمهور شواردنادزه دیدار کردم. نخستوزیر گرجستان نکات اصلی صحبتهایی را که در شب گذشته توافق شد تکرار کرد و تأکید کرد که توافق سیاسی که درباره آن صحبت کردیم یک توافق طبیعی میان دو کشور دارای منافع مشترک است. او به من اطلاع داد که قصد دارد تا به زودی معاون وزیر دفاع، ژنرال تادو جفریدزه را به اسرائیل بفرستد تا بر مجموع موضوعاتی که در جلسات مطرح شدند نظارت داشته باشد.
قبل از آنکه از هم جدا شویم شواردنادزه دستانم را گرفت و به گرمی به من اطمینان داد: «من به تو قول میدهم که هر آنچه را که بتوانم انجام خواهم داد تا به کشور اسرائیل کمک کنم و معمای سرنوشت افسر رون آراد را حل کنم.» دستانش را فشردم و به او اطمینان دادم که به تلاش ادامه خواهم داد تا به گرجستان کمک کنم و پیغامش را برای کمک به اطلاع نخستوزیر رابین خواهم رساند.
ضمناً گرجستان خواسته دیگری هم داشت: هم رئیسجمهور شواردنادزه و هم نخستوزیر سیگوا به من گفتند که آنها علاقهمندند تا آریل شارون را برای بازدید از کشورشان دعوت کنند. علاوه بر روابط خانوادگی- مادر شارون اصالت گرجستانی داشت- آریل شارون از هاله نورانی قهرمان اسطورهای در گرجستان برخوردار بود. گرجستانیها امیدوارند که اگر از کشورشان بازدید کنند و مشکلات سخت امنیتیشان را بدانند میتواند کمک کند و برایشان استراتژی اصیلی تدوین کند که به آنها کمک خواهد کرد تا بر دشمنانشان غلبه کنند. به شواردنادزه درباره روابط نزدیک با شارون گفتم و اطمینان دادم که سعی کنم تا دیدارش را در گرجستان سازماندهی کنم. بعدها با آریل شارون صحبت کردم و برایش درباره دعوتش نقل کردم. به دلایل مختلف این بازدید صورت نگرفت اما در مارس 1999 شارون به عنوان وزیر خارجه با نخستوزیر بنیامین نتانیاهو برای بازدید از گرجستان همراه شد و آنجا افتخار بزرگی به دست آورد.
با خوشبینی کاخ ریاستجمهوری را ترک کردیم و به سمت فرودگاه تفلیس شتافتیم که در آن جا هواپیمای اختصاصی که در مسکو اجاره کردیم منتظر ما بود. آن جا مشخص شد که این مأموریت آسانی نیست تا تفلیس را ترک کنیم. خلبانی که تمام وقت کنار هواپیما منتظر بود، موفق نشده تا سوخت برای پرواز برگشت تهیه کند. فقط در نتیجه مداخلات نخستوزیر گرجستان که شخصاً ما را تا فرودگاه همراهی کرد، بر مشکل فائق آمدیم و موفق شدیم هواپیما را سوختگیری کنیم. پس از چند ساعت تأخیر خارج شدیم. در راه برگشت به مسکو بیوقفه به نتایج این دیدار فکر میکردم. برایم مشخص بود که رئیسجمهور گرجستان برای کمک فریاد میزد که اگر دیر بیایید ممکن است شورشیهای آبخازی بر کشور مسلط شوند. خودم فرآیندها را تحلیل کردم. تردیدی نداشتم که خودِ این ملاقات پنجره فرصتها را گشوده تا روابط میان اسرائیل و گرجستان محکم شود و جای پا در کشورهای مسلمان در قفقاز باز شود. اما بیشتر از همه اینها در عقیده خود مصمم بودم تا از فرصتهایی که پیشِرویم قرار گرفته استفاده کنم تا حجاب بلاتکلیف پیرامون سرنوشت رون آراد را بشکافم.
دوباره و دوباره لیست خرید طولانی گرجستانیها را خواندم. شک نداشتم که موفق خواهم شد تا یک هواپیمای باری ترتیب دهم که زود مواد غذایی، داروها و حتی سلاح به گرجستان انتقال دهد. «آنچه که با نیروی خودمان موفق نشویم به دست آوریم، از طریق کشورهای دیگر به دست میآوریم.» با رهاویا وردای به این نتیجه رسیدیم که کنار من در هواپیمای کوچکی بنشیند. چند روز دیگر در مسکو اقامت کردم و 22 ژانویه به اسرائیل برگشتم. یکی از اولین کارهایی که انجام دادم این بود که به نخست وزیر رابین درباره همه جلساتم در گرجستان گزارش مفصلی نوشتم. «میدانم فرصتهای غیر عادی برای انجام این معامله داریم که حائز اهمیت سیاسی درجه یک است. من برآورد کردم که صادرات از کشور اسرائیل به گرجستان میتواند به پانصد میلیون دلار در سال برسد.»
از آنجایی که میدانستم رابین میخواهد بداند از کجا لیست خرید زیبای شواردنادزه را تأمین مالی خواهیم کرد به سرعت او را آرام کردم: «راه حل تأمین سرمایه به عهده من و افرادم ...» در جای دیگری در نامه عقیدهام را به نخستوزیر رساندم که امکان دارد تا همه اقلام تسلیحات از صنعت نظامی به دست آید یا آنها را از بلوک شرق بخریم- از لهستان، رومانی، مجارستان یا جمهوری چک.
به نامه یادداشتی را ضمیمه کردم که شواردنادزه برایم فرستاد و به نخستوزیر اختصاص داشت. رئیسجمهور گرجستان نوشت: «ملاقات آقایان نیمرودی و ازمزوف خوشایند بود... من فرصتی را که در کشورمان هست را به کار خواهم انداخت تا با درخواست جدی به تو رجوع کنم. گرجستان در این روزها دوره سخت شکلگیری را به عنوان یک کشور مستقل سپری میکند و با ناامیدی به کمکی احتیاج دارد که فقط تو و سرزمین تو میتوانند تأمین کنند. آقای نیمرودی با گوشهای خود جزئیات کمکی را که ما به آن نیاز داریم و معاملهای را که درباره آن بحث کردیم به تفصیل شرح خواهد داد. کمک از جانب تو به عنوان یک حرکت مهم روابط دوستانه میان کشورهایمان انتشار خواهد یافت. در این فرصتها داوطلبانه تو را برای دیدار رسمی به کشورمان دعوت میکنم.»
اکنون منتظر نتایج ملاقات شواردنادزه در ایران بودم. او در حقیقت شخصاً به تهران نرفت اما دستیار ارشدش در رأس هیئت اعزامی بزرگی به آنجا رفت و با رهبران کشور اسلامی افراطی[!] ملاقات کرد. این روزها روزهای سختی برای گرجستان بود. در اواسط زمستان سخت، روسیه محاصرهای را بر کشور [گرجستان] تحمیل کرد و تقریباً به طور کامل از ورود کالاهای حیاتی جلوگیری کرد، بهخصوص نفت. تنها فرصت رهایی میتوانست از ایران بیاید، همسایه بزرگ از جنوب. و حقیقتاً هیئت اعزامی که شواردنادزه فرستاد از تهران با یک توافق سیاسی برگشت که عملاً کشور جوان را حفظ میکرد. ایران متعهد شد تا نفت و گاز را تأمین کند و در ازای آن، گرجستان متعهد شد تا برای ایران امکان عبور نفتش را از طریق خط لوله جدید فراهم کند که از ارمنستان مستقیم به بندر گرجستان از ساحل دریای سیاه عبور خواهد کرد.
علیرغم این که مشغول موضوعات فوری کشورش بود، دستیار شواردنادزه در گفتوگوهایش موضوع رون آراد و مابقی مفقودین ارتش اسرائیل را در لبنان مطرح کرد. در مورد گمشدگان [عملیات] سلطان یعقوب پاسخ کاملاً منفی بود و ایرانیها توضیح دادند که هیچ ارتباطی با این موضوع ندارند. اما در موضوع رون آراد، ایرانیها به دستیار رئیسجمهور گرجستان اجازه دادند تا بفهمد که این موضوع را بررسی خواهند کرد و این که چیزی برای صحبت کردن وجود دارد. با این وجود هیچ اطلاعات جدیدی درباره وضعیت یا محل نگهداریاش بیان نکردند.