کد خبر: ۳۳۷۹۶۱
تاریخ انتشار : ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۸
خاطرات «جرد کوشنر» داماد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا- ۸

هیجان پذیرش در دانشگاه هاروارد

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان

در سال آخر دبیرستان، هر روز صبح ساعت 4:30 از خواب بیدار می‌شدم تا با پدرم برای ماراتن شهر نیویورک تمرین کنم. 
هرگز فراموش نمی‌کنم که وقتی از تپه بزرگ در انتهای شمالی پارک مرکزی می‌دویدیم به من گفت: «دویدن مانند زندگی است. 
وقتی یک تپه بزرگ در انتهای آن وجود دارد، به بالا نگاه نکن، سر خود را پایین نگه دار و به پاهایت نگاه کن. به بالای تپه فکر نکن، فقط به قدم بعدی خود فکر کن. قبل از اینکه متوجه شوی، به هدف خود خواهی رسید و در بالای تپه خواهی بود.» 
در سال 1999 از اینکه فهمیدم در‌ هاروارد1 پذیرفته شده‌ام بسیار هیجان‌زده بودم. 
مانند بسیاری از دانشجویان در خوابگاه دانشگاه، در ابتدا نگران عملکردم در برابر دانشجویان برتر جهان بودم، اما به سرعت فهمیدم در حالی که بسیاری از بچه‌ها ضریب هوشی بالایی دارند، برخی از آنها سخت کار نمی‌کنند یا عقل درستی ندارند.
وقتی در رختشویی بودم و محموله‌ها را عوض می‌کردم، بهترین دوستم را 
دیدم. 
نیتین سایگال2 اهل هند بود و به طعنه گفت که چون من در کلاس 10 اصل اقتصاد استاد اقتصاد مارتی فلدشتاین3 در سال اول شرکت نمی‌کردم، یک روز برای او کار خواهم کرد.
 ما فوراً باهم هماهنگ شدیم و نزدیک به یک دهه در کنار هم بودیم تا اینکه با ایوانکا ازدواج کردم. 
امروز نیتین یکی از صمیمی‌ترین دوستان من است. او یک صندوق سرمایه‌گذاری موفق را مدیریت می‌کند و یکی از سختکوش‌ترین کارگرانی است که من می‌شناسم.
سال دومم، یکی از آشنایان سعی کرد آپارتمانی در کمبریج4 را به من بفروشد. 
به او گفتم که دوست دارم در خوابگاه دانشگاه زندگی کنم، اما چند سؤال پرسیدم و فهمیدم که قیمت آپارتمان در کمبریج 30 درصد بیشتر از آپارتمان‌های رو‌به‌روی خیابان در سامرویل5 است. 
فرصتی به‌دست آمده بود. آپارتمان‌های سامرویل به همان اندازه به خوابگاه دانشگاه نزدیک بودند و پس از بازسازی، می‌توانستند به قیمت آپارتمان‌های کمبریج بسیار نزدیک شوند. 
با پدرم تماس گرفتم و او را برای خرید تعدادی آپارتمان قدیمی در سامرویل دعوت کردم. او در صورتی‌که بتوانم بقیه‌اش را جور کنم قبول کرد نیمی از سرمایه را بدهد. بعد از کلاس شروع کردم به بیرون رفتن از محوطه دانشگاه تا به بانکداران، موقعیت‌های سرمایه‌گذاری بالقوه را معرفی کنم. 
چند ماه بعد، من سهم خود را از تأمین مالی تأمین کرده بودم. 
در نوزده سالگی اولین ساختمانم را خریدم. 
از آن نقطه به بعد، به کلاسهای دانشگاه می‌رفتم، سپس به کارگاه‌ها، جایی که پیشرفت را بررسی می‌کردم، دستور کار را برای پیمانکاران صادر می‌کردم و با مستاجران معامله 
می‌کردم.
من اشتباهات زیادی کردم. در یک خرید- یک ساختمان آپارتمانی تاریخی در خیابان مونرو6، شماره 82- وقتی فروشنده تعداد واحدهای ساختمان را مطرح کرد، به قیمت اسمی خریدم. 
اما پس از خریدم متوجه شدم که بسیاری از واحدهای آپارتمانی غیرقانونی ساخته شده‌اند.
 کاهش تعداد واحدهای اجاره‌ای درآمد پیش‌بینی‌شده را به‌طور چشمگیری کاهش داد و بخش زیادی از بازدهی را که به سرمایه‌گذاران گفته بودم، 
از بین برد. 
پس از بررسی چندین طرح، به این نتیجه رسیدم که برای نجات پروژه، باید ساختمان را به واحدهای با مالکیت مشترک تبدیل می‌کردم.
بسیار پیچیده‌تر و گسترده‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌کردم، طول کشید، اما در نهایت سود خوبی به دست 
آوردیم. 
این تجربه به من اهمیت انجام بررسی دقیق روی تمام جزئیات یک معامله تجاری را آموخت، حتی آنهائی که معمولاً بدیهی تلقی می‌شوند. 
وقتی به انداره نزدیک به کسب و کار پدرم رشد کردم‌، در املاک و مستغلات غوطه‌ور شده بودم، اما فهمیدم که هیچ‌چیز نمی‌تواند جایگزین تجربه مسئولیت یک پروژه کامل شود، جایی که باید به سرمایه‌گذاران پاسخ می‌دادم، پیمانکاران را مدیریت می‌کردم و مستاجران را راضی نگه می‌داشتم. 
من از ‌هاروارد با درجه ممتاز فارغ‌التحصیل شدم، در حالی که میلیون‌ها دلار از سرمایه‌گذاری املاک و مستغلات به‌عنوان درآمد به دست 
آوردم.
پانوشت‌ها:
1- Harvard University
2- Nitin Saigal
3- Marty Feldstein
4- Cambridge
5- Somerville
6- Monroe Street

captcha