کد خبر: ۳۳۷۷۴۷
تاریخ انتشار : ۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۹
انتقادات و منازعات همه‌جانبه پیرامون سازمان صدا و سیما برای چیست؟

«صداوسیما را کسی نمی‌بیند» پس چرا این‌همه درباره‌اش تصمیم می‌گیرید؟

محمد محمدی افران

از «کسی حوصله دیدن صداوسیما را ندارد» تا تلاش برای نحوه پوشش تفاهم‌نامه و حساسیت بر زمان پخش گفت‌وگوی رئیس‌جمهور؛ تناقضی که درباره جایگاه واقعی رسانه ملی شکل گرفته است.
در سال‌های اخیر، یکی از پرتکرارترین گزاره‌ها درباره صداوسیما، کاهش مخاطب و فاصله گرفتن مردم از تلویزیون بوده است؛ گزاره‌ای که حالا حتی از زبان برخی مسئولان رده‌بالا و چهره‌های سیاسی نیز با صراحت بیشتری مطرح می‌شود. 
اما در سوی دیگر ماجرا، حجم واکنش‌ها به برنامه‌های صداوسیما، تلاش برای تغییر مجری‌ها، اعتراض به نحوه پوشش سخنان مسئولان و حتی مناقشه بر سر زمان پخش یا توقف برنامه‌ها، پرسش دیگری را پیش می‌کشد: اگر این رسانه واقعاً آن‌چنان که می‌گویند «دیده نمی‌شود» و «اثرگذاری ندارد»، چرا چنین حساسیتی نسبت به آن 
وجود دارد؟
این تناقض در هفته‌های اخیر بار دیگر به شکل پررنگی خود را نشان داده است. رئیس‌جمهور در انتقادی خطاب به پیمان جبلی گفت که اصلاً تلویزیون نگاه نمی‌کند و دیدن برنامه‌های آن اعصابش را به هم می‌ریزد و سپس گفت که وقتی او چنین نگاهی پیدا کرده، مردم چه نگاهی به این رسانه دارند. چند روز بعد نیز حسن روحانی با انتقاد از عملکرد صداوسیما گفت حتی رئیس‌جمهور نیز میلی به تماشای این رسانه ندارد و به زعم خودش خواستار تبدیل آن به «صدای ملی» شد. اما مسئله اینجاست که رفتار بسیاری از منتقدان صداوسیما نشان می‌دهد خودشان برای این نهاد اهمیتی دوچندان قائل‌اند.
نمونه روشن آن را می‌توان در مناقشات اخیر میان دولت و صداوسیما دید. معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور در واکنش به برنامه «به وقت ایران» صداوسیما، از نحوه مواجهه این برنامه با موضوع تفاهم‌نامه انتقاد کرد و گفت کار رسانه «روایت‌گری» است، نه «نسخه پیچیدن». او حتی صداوسیما را متهم کرد که به بلندگوی یک فرد مخالف تفاهم‌نامه تبدیل شده است.
اگر یک برنامه تلویزیونی واقعاً مخاطب ندارد و بی‌اثر است، چرا یک مقام ارشد دولتی باید نسبت به نوع روایت آن درباره یک موضوع سیاسی واکنش نشان دهد؟ اگر مخاطب تلویزیون آن‌قدر اندک است که گفته می‌شود، پس چرا محتوای یک برنامه تلویزیونی می‌تواند به چنین مسئله‌ای در سطح دولت تبدیل شود؟
البته این مسئله تنها به دولت فعلی محدود نمی‌شود. در سال‌های گذشته نیز برخی دولت‌ها و جریان‌های سیاسی، گاه تلاش کرده‌اند صداوسیما را برای دیدگاه‌های خود انحصاری کنند. حسن روحانی که مدعی است کسی صداوسیما را نمی‌بیند اما بر سر انتخاب مجری گفت‌وگوی تلویزیونی رئیس‌جمهور در سال ۱۳۹۳ حاشیه‌سازی کرد؛ تا جایی که او می‌خواست خودش مجری گفت‌وگو را تعیین کند.
در واقع، همان دولتی که امروز رئیس آن می‌گوید کسی حوصله دیدن صداوسیما را ندارد، در دوران ریاست‌جمهوری نیز نشان داده بود که حتی انتخاب مجری یک برنامه تلویزیونی برایش چقدر مهم است. اگر رسانه ملی فاقد مخاطب و اثرگذاری بود، اهمیت انتخاب مجری برای گفت‌وگوی رئیس‌جمهور چه توجیهی 
داشت؟
ماجرای رضا رشیدپور نیز همین تناقض را تکرار می‌کند. رشیدپور پس از دوره‌ای که از تلویزیون دور افتاده بود، در سال‌های ابتدائی دولت روحانی به صداوسیما بازگشت. او بعدها در گفت‌وگویی درباره بازگشتش به تلویزیون، از جمله مشهور خودش یاد کرد که گفته بود «اگر کلاهم هم بیفتد جام‌جم نمی‌آیم» اما در دولت روحانی و با اعمال نظر و فشارهای دولتی به همان جام‌جم رفت. 
اگر تلویزیون فاقد اثرگذاری است، چرا بازگشت یک مجری دورافتاده تلویزیونی تا این حد برای دولت اهمیت پیدا می‌کند.
همین منطق را می‌توان در ماجرای عادل فردوسی‌پور و برنامه «نود» نیز دید. پس از کنار رفتن فردوسی‌پور از تلویزیون، با موضوع بازگشت او بارها حاشیه‌سازی کردند. حتی برخی خواستار آن شدند که تنها به تلویزیون بازگردد تا فوتبال گزارش کند. مگر صداوسیما بی‌مخاطب و بی‌اثر نیست؟ پس این همه تلاش برای رسیدن یک فرد به یک رسانه بی‌مخاطب برای چیست؟
ماجرای «ربنا»ی محمدرضا شجریان نیز نمونه قدیمی‌تری است. سال‌هاست پخش نشدن این اثر از صداوسیما را به یک جنجال تبدیل کرده‌اند. 
در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶ حتی حسن روحانی در مناظره انتخاباتی درباره چرایی پخش نشدن «ربنا» پرسش مطرح کرد. در همان مقطع، مسئولان صداوسیما نیز درباره دلایل عدم پخش آن توضیح دادند.
در چنین شرایطی باز هم باید گفت که اگر صداوسیما رسانه‌ای «بی‌مخاطب» و «بی‌اثر» است، چرا پخش یا عدم پخش یک قطعه دعا از صدای یک خواننده باید به موضوعی سیاسی و انتخاباتی برای برخی تبدیل شود؟ این همه تلاش برای پخش یک قطعه دعا در یک رسانه بی‌مخاطب؟
برنامه «ثریا» در سال‌های دولت روحانی بارها با حاشیه و فشار رسانه‌ای مواجه شد تا چندمرتبه توقف یا محدود شود. حتی در همین دولت و در ایام جنگ رمضان نیز راضی به پخش برنامه «ثریا» نشدند تا پخش این برنامه بار دیگر متوقف شود. به راستی سال‌ها تلاش برای عدم پخش یک برنامه از صداوسیما برای چیست درحالی‌که صداوسیما به زعم آنها مخاطب و اثرگذاری ندارد؟
اما آنچه انتقادات اخیر به صداوسیما را چالش برانگیزتر می‌کند، بحث اتمام دوره مدیریت فعلی صداوسیما است. اظهارات برخی مسئولان و عملکردشان در این ایام که خود دارای تناقض‌های جدی است. اما این اظهارات شبهه‌ای مبنی بر انتقاد از صداوسیما در جهت تغییر ریل‌گذاری مدیریتی این نهاد طی روزهای آینده ایجاد می‌کند.
در موازات انتقادات، همزمان بحث درباره کارنامه مدیریت پیمان جبلی و آینده ریاست صداوسیما نیز پروژه رسانه‌های زنجیره‌ای شده است. همان جریاناتی که به طور منسجم به صداوسیما هجوم می‌آورند، به صورت موازی چهره‌هایی را به عنوان گزینه مدیریت صداوسیما مطرح می‌کنند. هرچند که خود این واکنش دارای تناقض است، کسانی که معتقدند صداوسیما مخاطب ندارد برای مدیر جدید این سازمان لیست‌های بلند بالا معرفی می‌کنند. اما چه شده و چرا برخی مسئولین حتی رده بالا به دنبال تغییر ریل‌گذاری مدیریتی این سازمان هستند و همه‌جانبه برای رسیدن برخی از چهره‌های نزدیک به خود در مدیریت سازمان صداوسیما تلاش می‌کنند؟
چرا انتخاب رئیس سازمان، تغییر مدیران، بازگشت چهره‌ها، توقف برنامه‌ها و حتی انتخاب مجری یک گفت‌وگوی رئیس‌جمهور می‌تواند محل اختلاف شود؟
با این حال، مجموعه اتفاقات اخیر یک تناقض قابل تأمل را پیش روی افکار عمومی گذاشته است: از یک سو، برخی مسئولان و چهره‌های سیاسی می‌گویند صداوسیما مخاطب خود را از دست داده و حتی خودشان آن را تماشا نمی‌کنند؛ از سوی دیگر، همان جریان‌ها نسبت به اینکه چه کسی در این رسانه صحبت کند، چه برنامه‌ای روی آنتن برود، یک توافق چگونه روایت شود، چه چهره‌ای به تلویزیون بازگردد و سخنان رئیس‌جمهور چگونه پخش شود حساسیت گسترده نشان می‌دهند.
چرا رسانه‌ای که گفته می‌شود دیگر دیده نمی‌شود، تا این اندازه محل مناقشه است؟ اگر صداوسیما واقعاً هیچ مخاطب و اثرگذاری ندارد، اعتراض به یک برنامه، تغییر ساعت پخش، زمان پخش گفت‌وگوی رئیس‌جمهور یا نحوه پوشش یک تفاهم‌نامه و... چه اهمیتی دارد؟

captcha