کد خبر: ۳۳۹۱۳۹
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۸
هشدار درباره‌ سقوط ارزش‌های نمایشی

مرثیه‌ای برای تئاتر

مهدی سرتاج

تئاتر، در بلندای تاریخ مدنیت بشری، نه به‌ عنوان یک تفریح زودگذر، بلکه به‌مثابه‌ «آزمایشگاه بزرگ اخلاق و شناخت انسانی» شناخته شده است. از خاستگاه آیینی‌اش در تراژدی‌های یونان باستان که بر بنیاد «کاتارسیس» (Catharsis یا تزکیه و پالایش روان از طریق هم‌ذات‌پنداری با رنج قهرمان) استوار بود، تا درام‌های واقع‌گرایانه قرن نوزدهم با آثار ماندگار هنریک ایبسن و آنتوان چخوف، صحنه نمایش همواره کارکردی پداگوژیک (آموزشی)، انسانی و تعالی‌بخش داشته است. صحنه تئاتر، تریبون اندیشمندانه‌ای بود که در آن مخاطب نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای مواجهه ژرف با تناقضات هستی‌شناختی خویش گام می‌نهاد. اما با کمال تأسف، امروزه در عرصه‌ هنرهای نمایشی کشور با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که در ادبیات تخصصی هنر، آن را «زوال دراماتورژیک» و «تجاری‌سازی مبتذل» (Vulgar Commercialization) می‌نامیم. این فرآیند، چرخشی معکوس است که در آن، هنرمند و تهیه‌کننده به جای تلاش برای ارتقای سطح شعور زیباشناختی جامعه، تسلیم مطلق «دیکتاتوری گیشه» شده و هنر نمایش را تا مرز ارائه‌ سرگرمی‌های مادی و پیش‌پا افتاده تنزل داده‌اند. در این جستار، با نگاهی به ریشه‌های این انحطاط، به واکاوی این بحران در مقیاس ملی و تطبیق آن با تجربیات جهانی می‌پردازیم.
۱. واکاوی دراماتورژیک؛ تقابل میان «فارس اصیل» و «لودگی بی‌مایه»
برای درک عمق فاجعه، نخست باید به تفکیک مفاهیم تخصصی تئاتر بپردازیم. آنچه امروز در بسیاری از سالن‌های موسوم به کمدی دیده می‌شود، هیچ سنخیتی با ژانر «فارس» (Farce) یا کمدی موقعیت در تاریخ ادبیات نمایشی ندارد. در آثار کمدی‌نویسان بزرگی چون مولیر یا آریستوفان، «فارس» ابزاری برنده و ساختاریافته برای نقد سازوکارهای فاسد اجتماعی و سیاسی است. در این اثرها، خنده نه یک هدف غایی، بلکه مکانیسمی برای بیداری خرد انتقادی تماشاگر است.
در مقابل، آنچه جریان غالب تئاتر تجاری امروز تولید می‌کند، تهی‌سازی متن از هرگونه «دراماتورژی ساختاری» است. در متد بازیگری واقع‌گرایانه (نظیر نظام استانیسلاوسکی)، بازیگر با تکیه بر «حقیقت روانی» و کشف انگیزه‌های درونی کاراکتر، به بازنمایی صادقانه‌ انسان می‌پردازد. اما در تئاتر مبتذل جاری، بازیگر به لبه‌ پرتگاه «تیپ‌سازی کاریکاتوری» و «لمپنیسم حرکتی» سقوط می‌کند. وقتی کارگردان برای تضمین فروش گیشه، میزانسن را به فضایی برای حرکات موزون غیرمتعارف، هجو ارزش‌های بنیادین و پرتاب جملات رکیک و اصطلاحاً «مثبت ۱۸» بدل می‌کند، درواقع در حال تخریب زیرساخت معنایی درام است. این تغییر رویکرد، دراماتورژی را از یک علم تحلیلی به تکنیک ساده تحریک غریزی مخاطب تقلیل می‌دهد.
۲. تجربه تطبیقی؛ از «سیاست حمایتی هوشمند» تا «آنارشیسم تجاری» در تئاتر جهان
اگر به سینما و تئاتر جهان نگاهی بیندازیم، درمی‌یابیم که کشورهای صاحب‌سبک و توسعه‌یافته در حوزه‌ هنرهای نمایشی، هرگز سرنوشت فرهنگ خود را به دست مکانیزم بی‌رحم بازار نسپرده‌اند. در سیستم‌های موفق تئاتری، نظیر «تئاتر ملی بریتانیا» (National Theatre) یا سنت ریشه‌دار تئاتر هنری در اروپا، مرز میان «تئاتر تجاری و عامه‌پسند» (Commercial Theatre) و «تئاتر هنری و دولتی» (Subsidized Theatre) با خطوطی مشخص ترسیم شده است.
در جوامعی که تئاتر آنها مسیر انحطاط را پیموده است (نظیر بحران‌های گذر فرهنگی در برخی کشورهای اروپای شرقی پس از تحولات ساختاری دهه‌ ۹۰ میلادی)، با پدیده‌ «خصوصی‌سازی رادیکال و بدون نظارت» روبه‌رو بوده‌ایم. وقتی دولت‌ها از حمایت تئاتر فاخر دست کشیدند، سالن‌ها برای بقای خود ناچار شدند تن به خواست نازل‌ترین لایه‌های سلیقه‌ عمومی بدهند. در این حالت، اقتصاد بقا جایگزین «رسالت فرهنگی» شد. نتیجه چه بود؟ فرار مخاطبان اندیشمند و نخبگان از سالن‌های نمایش، و جولان آثاری که کمترین بهره‌ای از ادبیات، تفکر و تکنیک نمایشی نداشتند. مقایسه‌ این الگوی تاریخی با وضعیت کنونی بخش‌هایی از تئاتر ما، زنگ خطری جدی است؛ چرا که غلبه‌ رویکرد «گیشه‌محوری مطلق»، تئاتر را از یک رسانه‌ تربیتی به یک کالای مصرفی کم‌دوام و مسموم بدل ساخته است.
۳. آسیب‌شناسی اجتماعی؛ تئاتر مبتذل به‌مثابه‌ «بیماری اپیدمی» و عامل فرسایش اخلاق
هنر، بازتابنده‌ آینه‌وار ساختارهای روانی و اخلاقی جامعه است. هنگامی که صحنه‌ نمایش به جای ترویج فضایل، تعالی، و الگوهای انسانی سترگ، به بازتولید ادبیات سمی، هجو نهاد خانواده و عادی‌سازی ناهنجاری‌های رفتاری مبدل می‌شود، پیامدهایی ویرانگر در سطح کلان اجتماعی بر جای می‌گذارد.
مخاطبی که در سالن تئاتر با شنیدن شوخی‌های رکیک و هتاکی به هنجارهای عرفی و اخلاقی به خنده واداشته می‌شود، درواقع نوعی «مشروعیت‌بخشی ذهنی» را به آن رفتارها اعطا می‌کند. این پدیده در روان‌شناسی اجتماعی به عنوان «عادی‌سازی کژرفتاری» شناخته می‌شود. تماشاگر امروز تئاتر سخیف، همان شهروندی است که فردا در محیط کسب‌وکار، روابط اجتماعی و کانون گرم خانواده، همین الگوهای زبانی و رفتاری تخریب‌گر را بازتولید می‌کند. تئاتر مبتذل، صرفاً یک افت هنری نیست؛ بلکه یک «اپیدمی رفتاری» است که به‌تدریج ساختارهای سنتی و فرهنگی جامعه را از درون تهی می‌کند و سرمایه‌ اجتماعی و اخلاقی کشور را به تاراج می‌برد.
۴. راهکارهای بنیادین و مهندسی فرهنگی؛ خروج از بن‌بست ابتذال
برای عبور از این بحران عمیق، دیگر نمی‌توان به توصیه‌های اخلاقی صرف اکتفا کرد؛ بلکه نیازمند یک «جراحی ساختاری و دراماتورژیک» در بدنه‌ فرهنگ نمایشی کشور هستیم. راهکارهای عملیاتی و علمی زیر برای نجات تئاتر پیشنهاد می‌شود:
الف) بازتعریف کارکرد شوراهای ارزیابی و دراماتورژی کلان: صدور مجوز نمایش نباید تنها به ممیزی سطحی واژگان محدود شود. نیازمند تشکیل «شورای عالی دراماتورژی و سنجش اثر» با حضور اساتید تئاتر، جامعه‌شناسان و منتقدان برجسته هستیم تا پیش از تولید، «برآیند تربیتی و فرهنگی» میزانسن‌ها و متن‌ها را ارزیابی کنند. اثری که به انحطاط سلیقه عمومی دامن می‌زند، نباید برند رسمی صحنه‌ ملی را دریافت کند.
ب) تفکیک هوشمندانه‌ نظام یارانه‌ای و بازارهای نمایشی: دولت و نهادهای بالادستی فرهنگی باید سیاست حمایتی خود را به‌صورت هدفمند به‌سوی «تئاتر فاخر، کلاسیک و تجربه‌گرا» هدایت کنند. تئاتر تجاری و سرگرم‌کننده باید در بازاری شفاف و رقابتی روی پای خود بایستد، اما تئاتر اندیشه‌ورز، دانشگاهی و معناگرا مستحق دریافت سوبسیدهای دولتی است تا هنرمند ناچار نباشد برای تأمین معیشت، تن به تنزل استانداردهای هنری بدهد.
ج) ایجاد نهضت سواد زیباشناختی و نقد رسانه‌ای: رسانه‌های جمعی و مطبوعات تخصصی باید با راه‌اندازی پرونده‌های نقد جدی، به بازسازی ذائقه مخاطب همت گمارند. تماشاگر باید بداند که خندیدن به هر قیمتی، بهای گزافی دارد که از جیب فرهنگ عمومی و امنیت اخلاقی جامعه پرداخت می‌شود.
جمع‌بندی
تئاتر، معبد آگاهی، پالایش روح و بازآفرینی ارزش‌های انسانی است؛ صحنه‌ای که در آن انسان معاصر می‌آموزد چگونه بهتر بیندیشد و در کنار دیگران زیست کند. اگر امروز در برابر این روند رو به رشد لودگی و ابتذال در صحنه‌های نمایش سکوت کنیم، دیری نخواهد پایید که این اپیدمی رفتاری، ریشه‌های اصیل‌ترین سنت‌های فرهنگی این مرز و بوم را ببلعد. هنرمندان متعهد، منتقدان بیدار و سیاست‌گذاران فرهنگی در یک بزنگاه تاریخی ایستاده‌اند؛ بزنگاه انتخاب میان «بازتولید ابتذال گیشه» و «احیای شکوه درام اندیشمند». وقت آن رسیده است که صحنه، این خانه‌ امن اندیشه، از چنگ سودجویان فرهنگی بازپس گرفته شود.

captcha