کد خبر: ۳۳۷۷۴۲
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۴

سه درس بزرگی که کشورهای عرب منطقه از جنگ علیه ایران گرفتند

ابوالفضل هاشمی

اشاره: 
آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف تبدیل ایران به سوریه‌ای دیگر در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) تجاوز گسترده‌ای را علیه کشورمان آغاز کردند که با پاسخ قاطع مواجه شدند. همان ایام رئیس‌جمهور آمریکا، در یک پیام ویدئویی در شبکه «تروث سوشال» آغاز این عملیات را اعلام کرد و گفت نیروهای آمریکایی یک عملیات گسترده و مداوم را برای نابودی برنامه موشکی و هسته‌ای ایران آغاز کرده‌اند. ترامپ وعده داد نیروهای آمریکایی صنعت موشکی آن را با خاک یکسان خواهند کرد. با این حال، با آنکه قرار بود این حملات طی ۴ تا ۶ هفته به نتیجه مورد نظر آمریکا برسد، واشنگتن را در باتلاقی دیگر در غرب آسیا فرو برد و موازنه قوا را به ‌طور قابل‌توجه و بی‌سابقه‌ای به نفع تهران تغییر داد. شش ماه پس از آغاز جنگ، نه‌تنها خبری از سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، بلکه واشنگتن تمام توان و تمرکز خود را بر راضی‌کردن ایران برای بازگشایی تنگه هرمز متمرکز کرده است، تنگه‌ای که قبل از این جنگ باز بود! در این بین کشورهای عربی که امنیت خود را از آمریکا می‌خریدند متوجه اشتباه بزرگ خود شده‌اند. آنها از این جنگ درس‌های بزرگی گرفتند.
جان مرشایمر، برجسته‌ترین استراتژیست و نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل و استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، جنگ ایران را «بزرگ‌ترین رسوایی و شکست استراتژیک در تاریخ سیاست خارجی آمریکا» توصیف کرده است که حتی از جنگ عراق نیز فراتر خواهد رفت. مرشایمر تأکید دارد آمریکا در این جنگ هیچ‌یک از چهار هدف اعلام‌شده خود را محقق نکرده است: ۱) تغییر رژیم در ایران، ۲) پایان‌دادن به برنامه غنی‌سازی اورانیوم ایران، ۳) توقف حمایت تهران از انصارالله یمن، حزب‌الله لبنان و حماس، و ۴) توقف برنامه موشکی دوربرد ایران.
مرشایمر امروز بر این باور است که ایران موشک‌ها، توان هسته‌ای و نیروهای نیابتی خود را حفظ کرده و در برابر تغییر رژیم ایستادگی کرده است. وی با اشاره به توانایی ایران در بستن تنگه هرمز، واردکردن هزینه‌های سنگین به کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس و هدف ‌قرار دادن پایگاه‌های آمریکا ورژیم اسرائیل می‌گوید: «ایران تقریبا همه برگ‌های برنده را در دست دارد؛ آنها در موقعیتی بسیار قدرتمند قرار دارند». مرشایمر معتقد است «آمریکا نمی‌تواند در جنگ فرسایشی با ایران پیروز شود؛ این‌ کار ممکن نیست و ترامپ هیچ راهی برای خروج از این جنگ جز اعتراف به شکست ندارد». به باور او، صهیونیست‌ها ترامپ را فریب دادند تا این جنگ را آغاز کند و ساختار سیاسی آمریکا هرگز مشتاق این جنگ نبوده است. 

نابودی پایگاه‌های آمریکا 
در خاورمیانه
آمارهای به‌روز و معتبر نشان می‌دهد حملات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه از هر آنچه واشنگتن رسما پذیرفته، بسیار گسترده‌تر بوده است. بر اساس تحلیل تصاویر ماهواره‌ای توسط بی‌بی‌سی، حملات ایران از آغاز جنگ تاکنون ۲۰ پایگاه نظامی آمریکا را در هشت کشور عربی شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، عراق، اردن، بحرین و عمان هدف قرار داده است که به گفته دیوید پترائوس، رئیس پیشین ناتو، همه این پایگاه‌ها از بین رفته‌اند.
تحقیق گسترده روزنامه واشنگتن پست نیز با بررسی بیش از یکصد تصویر ماهواره‌ای باکیفیت بالا نشان داده است که حملات ایران دست‌کم ۲۲۸ تاسیسات و تجهیزات نظامی آمریکا را در ۱۵ پایگاه منهدم کرده و یا به طور قابل توجه مورد آسیب قرار داده است. این تأسیسات شامل آشیانه‌های هواپیما، پادگان‌های سربازان، انبارهای سوخت، هواپیماها، سامانه‌های راداری، تجهیزات ارتباطاتی و سامانه‌های پدافند هوائی پاتریوت و تاد بوده است. از جمله خسارات قابل‌توجه، انهدام سه سامانه پیشرفته ضدهوایی در امارات و پایگاه موفق السلطی در اردن بوده است. 
همچنین در پایگاه «پرنس سلطان» عربستان، هواپیماهای سوخت‌رسان و نظارتی از جمله یک فروند هواپیمای نظارتی ای-۳ سنتری که هزینه جایگزینی آن تا ۷۰۰ میلیون دلار برآورد شده، منهدم شده‌اند.
همچنین گزارش‌های رسمی می‌گویند، دست‌کم 18 سرباز آمریکایی در حملات ایران کشته و بیش از 750 نظامی مجروح شده‌اند (اگر چه آمار واقعی تلافات بسیار بیشتر از این‌ها برآورد می‌شود). پایگاه‌های بحرین و کویت که حملات به ایران از آنجا آغاز می‌شد، بیشترین خسارت را متحمل شدند. مرشایمر تأکید دارد همه ۱۳ پایگاه بزرگ آمریکا در منطقه یا به شدت آسیب دیده یا به طور کامل منهدم شده‌اند که باعث تضعیف نظامی واشنگتن در منطقه شده است. یکی از دلایل عمده شرایط اسفناک نیروی دریایی آمریکا از جمله ملوانان در ناو آبراهام لینکلن که جنجال‌های رسانه‌ای زیادی به پا کرد، حملات کوبنده نیروهای ایرانی به ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین بود. این حملات حمایت‌های لجستیکی از نیروی دریایی را مختل و کار را به جایی رساند که سی‌ان‌ان از تلاش ملوانان آمریکایی برای خودکشی خبر داد. 
جنگ فعلی اکنون آمریکا را سر دوراهی دشوار قرار داده است: از یک‌سو، بازسازی پایگاه‌هایی که میلیاردها دلار به آنها آسیب وارد شده مستلزم هزینه‌های گزاف و بازگشت مجدد به خاورمیانه است و از سوی دیگر، کشورهای عربی میزبان به دلیل حملات گسترده ایران در طول جنگ که پایگاه‌های آمریکا را هدف قرار می‌داد، دیگر تمایلی به میزبانی از واشنگتن ندارند. به بیان دیگر، کشورهای عربی طی جنگ آموختند میزبانی از نظامیان آمریکایی نتیجه‌ای جز قرار دادن منافع آنها در برابر آتش موشک‌های ایران نخواهد داشت. 
تنوع بخشی به شرکای امنیتی
جنگ ۲۰۲۶ نقطه عطفی در محاسبات امنیتی کشورهای عربی بود. این کشورها که دهه‌ها امنیت خود را زیر چتر نظامی آمریکا تعریف کرده بودند، در عمل دریافتند که این چتر دیگر کارایی ندارد. تحلیلگران تأکید دارند جنگ اخیر نشان داد تضمین‌های آمریکا برای بازدارندگی در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران کافی نبود. کشورهای عربی اکنون به این نتیجه رسیده‌اند دوره سیاست‌های نفت در برابر امنیت با آمریکا به سرآمده و اکنون باید آنها به‌ جای اتکای صرف به واشنگتن، به‌دنبال تنوع ‌بخشی به شرکای امنیتی خود باشند.از این رو، کشورهای عربی سه درس بزرگ از جنگ اخیر گرفتند:
۱. میزبانی از آمریکا نه‌تنها امنیت نیاورد، بلکه آنها را هدف حملات ایران قرار داد. حملات ایران به‌ وضوح نشان داد که کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکا در خط مقدم درگیری قرار می‌گیرند. عربستان با وجود آنکه جرات نکرد رسما وارد جنگ شود، شاهد بمباران پایگاه‌های آمریکایی و نیز مقر سازمان سیا در سفارت آمریکا در ریاض بود.
۲. آمریکا آنها را در جنگ با ایران تنها گذاشت. در حالی که کشورهای عربی به دلیل میزبانی از پایگاه‌های آمریکا در خط مقدم حملات ایران قرار داشتند، واشنگتن سامانه‌های پدافندی خود را از این کشورها خارج و به سرزمین‌های اشغالی برای حفاظت از رژیم اسرائیل منتقل کرد. این اقدام پیام روشنی به کشورهای عربی داشت: آمریکا منافع رژیم اسرائیل را بر امنیت متحدان عربی خود ترجیح می‌دهد.
۳. کشورهای عربی باید به ‌دنبال گسترش اتحادهای نظامی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بروند. در این چارچوب می‌توان به امضای پیمان دفاعی مکه در ۷ اوت (16مرداد) میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان اشاره کرد. بر اساس این پیمان حمله نظامی به هر یک از اعضا، حمله به تمامی اعضا محسوب می‌شود. اگر چه این پیمان یک ناتوی واقعی نیست، اما امضای آن پیام روشنی به واشنگتن دارد: کشورهای عربی به ‌دنبال شرکای امنیتی جایگزین هستند.علاوه‌بر این، اتحاد نظامی کویت و پاکستان و همچنین تلاش گسترده کشورهای عربی برای نزدیکی بیشتر به روسیه و چین در دستور کار قرار گرفته است. عربستان سال‌هاست که در حال خرید موشک‌های بالستیک از چین بوده و با کمک پکن به تولید داخلی موشک‌های سوخت‌ جامد روی آورده است. پیش‌تر نیز عربستان پس از حمله به تاسیسات آرامکو به این نتیجه رسیده بود که آمریکا حاضر به ورود به یک بحران جدی برای حفاظت از ریاض نخواهد بود. جنگ ۲۰۲۶ این باور را برای همیشه تثبیت کرد: کشورهای عربی در سال‌های آینده سیاست امنیتی خود را بر پایه «خوداتکایی» و «تنوع‌بخشی به شرکای بین‌المللی» تعریف خواهند کرد، نه اتکای صرف به واشنگتن.
همزیستی کشورهای عربی و ایران
واژه «خاورمیانه جدید» نخستین بار در دولت جرج بوش پسر مطرح شد؛ جایی که آمریکا در جهان تک‌قطبی پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، سودای تغییر منطقه بر پایه تفکرات لیبرال هژمونی را در سر می‌پروراند. 
مرشایمر همان زمان با «توهم بزرگ» خواندن سیاست‌های واشنگتن، مداخلات گسترده در خاورمیانه را در راستای نفوذ گسترده لابی رژیم اسرائیل در کنگره و کاخ سفید دانست و تأکید داشت سیاست‌های مداخله‌جویانه برای سرنگونی حکومت‌ها با نام گسترش لیبرال ‌دموکراسی در جهان چیزی جز هزینه‌های بیهوده نیست که در نهایت به ضرر منافع ملی آمریکا تمام می‌شود. جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران، آخرین و پرهزینه‌ترین اثبات این نظریه بود. 
اما آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، «خاورمیانه جدیدی» است که در آن کشورهای عربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که دوره صلح ظاهری و دشمنی پشت پرده به سر آمده و باید به‌دنبال راهکاری برای کاهش سطح تنش و همزیستی مسالمت‌آمیز با ایران باشند.
 ایجاد روابط حسنه (Rapprochement) میان ایران و عربستان که با میانجی‌گری چین در مارس ۲۰۲۳ (19 اسفند 1401) کلید خورد، در دوران جنگ نیز تداوم یافت و پس از آتش‌بس هفتم‌آوریل (18 فروردین)، مقامات سعودی از نخستین کسانی بودند که دوباره با همتایان ایرانی خود وارد تعامل شدند. درس بزرگ کشورهای عربی از این جنگ آن بود که جنگ ایران، جنگ کشورهای عربی نبود. 
این جنگ حتی جنگ آمریکا هم نبود، زیرا واشنگتن منافع مستقیمی از آن نمی‌برد. کشورهای عربی عملا طعمه جنگ اسرائیل شدند؛ اسرائیلی که در گوشه‌ای نشست و تماشا کرد که کشورهای عربی بیشترین آسیب و ضرر را از این جنگ متحمل می‌شوند. 
کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارسی به درستی فهمیدند دوره ترامپ به زودی به پایان خواهد رسید اما ایران همسایه همیشگی آنهاست. طی نزدیک به نیم قرنی که از انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد، علی‌رغم تبلیغات گسترده منفی غرب علیه ایران که با هدف فروش تسلیحات به کشورهای عربی انجام می‌شد، در نهایت زمانی تهران و کشورهای عربی وارد تبادل آتش مستقیم شدند که اسرائیل عامل مستقیم آن بود.
جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه عطفی در تاریخ خاورمیانه محسوب می‌شود. مرشایمر می‌گوید جنگ ایران با فاصله به عنوان بزرگ‌ترین شکست استراتژیک در تاریخ آمریکا ثبت خواهد شد زیرا نه تنها نتوانست به هیچ یک از اهداف اعلامی خود برسد، بلکه تنگه راهبردی هرمز را به ایران هدیه داده و جایگاه آمریکا در منطقه را تضعیف کرد. این جنگ معماری امنیتی خاورمیانه را برای همیشه دگرگون ساخت. از یک‌سو، قدرت بازدارندگی و توان موشکی ایران در بالاترین سطح ممکن به اثبات رسید و تهران به عنوان یک قدرت مسلم منطقه‌ای تثبیت شد.
 مرشایمر با صراحت می‌گوید: «ایران از نظر ژئواستراتژیک قوی‌تر از همیشه است». از سوی دیگر، کشورهای عربی دریافتند که چتر امنیتی آمریکا نه‌تنها قابل اعتماد نیست، بلکه میزبانی از آن، آنها را در خط مقدم درگیری‌های نیابتی قرار می‌دهد. از این رو، این کشورها به ‌دنبال تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی خود و نزدیکی با ایران به عنوان یک همسایه دائمی و قدرتمند هستند. خاورمیانه‌ای که پیش ‌از این بر پایه اتحادهای بلوکی و اتکای صرف به آمریکا تعریف می‌شد، اکنون به فضائی تبدیل شده است که در آن «ائتلاف‌های مبتنی بر مسئله» جایگزین اتحادهای دائمی می‌شوند و بازیگران منطقه‌ای به‌ دنبال معماری امنیتی جدیدی هستند که در آن، تفکر همزیستی مسالمت‌آمیز با ایران جای رویارویی و روابط خصمانه را در مرکز محاسبات امنیتی گرفته است.

captcha