جنگ با ایران کدام راهبردها و فرضیهها را بیاعتبار کرد؟
سرویس خارجی-
تهران با راهبردی مبتنی بر جنگ نامتقارن شامل موشکهای هوشمند، جنگ الکترونیک، و شبکهای از نیروهای نیابتی در منطقه ثابت کرد یک قدرت نوظهور با ارادهای پولادین، میتواند نرخ تلفات و فرسایش را تا مرزی بالا ببرد که حتی بزرگترین ماشین جنگی تاریخ نیز از ادامه درگیری عاجز بماند.
دولت ترامپ، علیرغم هشدارهای مقامات ارشد نظامی، فریب سخنان نخستوزیر رژیم صهیونیستی و رئیس موساد را خورد و جنگ با ایران را در چارچوب یک عملیات جراحی کوتاهمدت طراحی کرد؛ جنگی که به گمان آنها با سقوط جمهوری اسلامی خاتمه مییافت. اما برخلاف تمام سناریوهای از پیش تدوین شده، میدان نبرد به یک جنگ فرسایشی تمامعیار تبدیل شده است. حملات کوبنده نیروهای ایرانی و نابودی پایگاههای آمریکا در منطقه، واشنگتن را در موضع ضعف مطلق قرار داده است. این شکست راهبردی، نهتنها برنامههای پنتاگون را نقش بر آب کرد، بلکه توهم بازدارندگی متعارف آمریکا را برهم زد. حجم این رسوایی به حدی است که دونالد ترامپ دیگر نمیتواند با پیامهای خود در شبکههای اجتماعی و دروغگویی به رسانهها از زیر بار آن فرار کند.
در نظریه بازیهای استراتژیک «توماس شلینگ»، قدرت یک ابرقدرت نه در تعداد کلاهکها یا ناوهای هواپیمابر، که در «ادراک هزینه حمله» توسط دشمنان بالقوه تعریف میشود. شلینگ بازدارندگی را نه به عنوان یک تهدید ساده، بلکه به عنوان یک بازی روانی و استراتژیک تعریف میکند که در آن «اعتبار تهدید» کلید موفقیت است. یعنی یک تهدید زمانی کارآمد است که طرف مقابل باور کند شما حتماً آن را عملی خواهید کرد. اگر تهدید باورپذیر نباشد، بدان معناست که بازدارندگی از بین رفته است.
جنگ ایران، این اصل بنیادین نظریه بازدارندگی شلینگ را به طور کامل ویران کرد. تهران با راهبردی مبتنی بر جنگ نامتقارن شامل موشکهای هوشمند، جنگ الکترونیک، و شبکهای از نیروهای مقاومت در منطقه، ثابت کرد یک قدرت نوظهور با ارادهای پولادین، میتواند نرخ تلفات و فرسایش را تا مرزی بالا ببرد که حتی بزرگترین ماشین جنگی تاریخ نیز از ادامه درگیری عاجز بماند. واشنگتن که همواره به برتری تکنولوژیک محض خود میبالید، در عمل دریافت که میدان نبرد مدرن، دیگر عرصه درخشش تسلیحات دقیق نیست، بلکه آزمونی است برای تابآوری زنجیره تأمین، روحیه نیروها و استقامت مردم در داخل آمریکا، عواملی که پنتاگون هرگز برایشان مدل ریاضی طراحی نکرده بود.
در نتیجه، ترامپ در حالی که از ابتدای جنگ دهها بار ایران را تهدید به نابودی کامل کرده است، مقامات جمهوری اسلامی فریب تهدیدات توخالی وی را نخورده و بر موضع خود برای احقاق حقوق ملت پافشاری دارند. این مسئله نشاندهنده از بین رفتن بازدارندگی متعارف آمریکا بهدلیل خالیشدن ذخایر تسلیحاتی در جنگ اخیر و دست بالای ایران در این نبرد است. در حالی که برخی از جایگزینی بازدارندگی هستهای به جای بازدارندگی متعارف در ارتش آمریکا سخن میگویند، حقیقت این است که واشنگتن از انجام چنین کاری نیز عاجز است.
درس تلخ کارت بلانش
برای درک ابعاد فاجعهبار جایگزینی تسلیحات هستهای تاکتیکی به جای تسلیحات متعارف، به رزمایش تاریخی «کارت بلانش» در سال ۱۹۵۵ اشاره میکنیم. در اوج جنگ سرد، ناتو که از برتری تسلیحات متعارف پیمان ورشو (اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش) هراس داشت، سناریوی استفاده از بمبهای کوچک هستهای را برای متوقفکردن هجوم شوروی به آلمان غربی شبیهسازی کرد. نتیجه این شبیهسازی نظامی، هشداری هولناک بود: شبیهسازی انفجار دهها کلاهک تاکتیکی، افزون بر یک میلیون و هفتصد هزار کشته و میلیونها زخمی، چیزی جز ویرانی آلمان غربی به همراه نداشت. به بیان بهتر، در حالی که آمریکا و متحدانش در ناتو قرار بود برای نجات آلمان غربی در صورت حمله شوروی وارد عمل شوند، با استفاده از تسلیحات هستهای تاکتیکی، این کشور را ویران میکردند.
همین امر، دکترین هستهای ناتو را برای همیشه تغییر داد و نشان داد تسلیحات متعارف به چه میزان دارای اهمیت است. به عبارتی، تسلیحات هستهای تنها برای بازدارندگی در برابر حملات متقابل هستهای مورد تأکید قرار گرفت و استفاده از آن در یک جنگ با تسلیحات متعارف میان طرفین درگیری از روی میز برداشته شد.
هسته نظریه بازدارندگی؛ نگاه جان مرشایمر
جان مرشایمر، استراتژیست یزرگ جهان نیز در تحلیل خود از مؤلفههای قدرت بزرگ، تمایزی بنیادین میان تسلیحات متعارف و هستهای قائل میشود. از منظر او، تسلیحات متعارف، موتور محرک بازدارندگی فعال و ابزار اصلی موازنهسازی در بحرانها هستند، در حالی که کلاهکهای هستهای، نقشی صرفاً بازدارنده و البته منفعل دارند. جنگ با ایران، این تمایز را به روشنی عیان کرد: تهیشدن زرادخانههای متعارف آمریکا و فرسایش قابلیت واکنش سریع واشنگتن، موازنه قوا در منطقه را به سود تهران تغییر داد. مرشایمر اما چیزی فراتر از این تمایز ساده میگوید؛ او تأکید دارد تسلیحات هستهای در عمل، هرگز ابزار جنگ نیست، بلکه فقط یک تابلو هشدار است که تا وقتی روشن باشد، هیچکس جرأت استفاده از آن را ندارد. در مقابل، تسلیحات متعارف همان اسلحهای است که در میدان نبرد شلیک میشود و سرنوشت جنگ را رقم میزند. جنگ ایران، این قاعده را بار دیگر به فرماندهان نظامی آمریکا گوشزد کرد که وقتی انبارهای موشکهای متعارف آمریکا رو به اتمام رفت، نه کلاهکهای اتمی به کار آمدند و نه تهدیدهای هستهای. به عبارت روشنتر، واشنگتن در این جنگ با تسلیحات متعارف شکست خورد، چون تسلیحات هستهای را هرگز نمیتوانست روی میز بیاورد؛ و این همان نقطهای است که مرشایمر سالها پیش درباره کاهش توان تسلیحات متعارف آمریکا هشدار داده بود.
کاربست امروزی؛ تایوان و توهم دفاع هستهای
امروز نیز حلقه مفقوده تحلیلهای استراتژیستهای غربی، همان سؤال 70 سال پیش است: آیا آمریکا میتواند با بمبهای تاکتیکی، ضعف خود در بازدارندگی متعارف در برابر چین بهدلیل شکست در جنگ ایران را جبران کند؟ براساس شواهد تاریخی، پاسخ بهطور قطع منفی است. پرونده تایوان، به عنوان حساسترین مسئله در روابط میان پکن و واشنگتن، این واقعیت را نشان میدهد که: نخست، چین قدرتی هستهای با اراده پولادین است. هرگونه استفاده از تسلیحات هستهای علیه این کشور، نهتنها پاسخ هستهای قطعی و کوبندهای بهدنبال دارد، بلکه آغازگر روند ترسناکی است که هیچ بازیگر عاقلی در نظام بینالملل خواهان آن نیست.
دوم، قانون ویرانی متحد است. مشابه رزمایش نظامی کارت بلانش، اگر پکن با ابزارهای متعارف به سوی تایوان حرکت کند، استفاده آمریکا از سلاح هستهای، به جای حفاظت از این جزیره، مقدمهای برای نابودی همان سرزمینی است که واشنگتن قرار است برای دفاع از آن وارد نبرد شود. چنین پارادوکسی، اعتبار اخلاقی و راهبردی واشنگتن را در عرصه بینالمللی به باد میدهد.
ریشه مشکل
پس از فروپاشی شوروی، آمریکا در توهم جهان تکقطبی، بخش عظیمی از زیرساختهای تولید تسلیحات متعارف خود را تعطیل کرد؛ تصمیمی که اکنون تبدیل به پاشنه آشیل پنتاگون شده است. در مقابل، چین و روسیه با سرمایهگذاری پیوسته، خطوط تولید خود را پویا نگه داشته و برتری کمی و کیفی خود را در حوزه تسلیحات متعارف تثبیت کردهاند. این واگرایی صنعتی، واشنگتن را در موضع ضعف قرار داده که هیچگونه بازدارندگی هستهای نمیتواند آن را ترمیم کند. مرشایمر تأکید دارد جنگ ایران پرده از واقعیتی پنهان برداشت: توهم بازدارندگی متعارف آمریکا اکنون شکسته شده است و جانشینی آن با سلاحهای هستهای، نهتنها راهکاری کارآمد نیست، بلکه فاجعهای تمامعیار برای متحدان واشنگتن خواهد بود. امروز، معادلات قدرت در غرب و شرق آسیا در حال بازنویسی است و کشوری که تا دیروز، تکیهگاه امنیت جهانی غرب بهشمار میرفت، اکنون خود به حلقه ضعیف زنجیره بازدارندگی مبدل شده است. ایران با ضربات خود به آمریکا در جنگ اخیر، در عمل بازدارندگی متعارف واشنگتن را برای سالها از بین برد.
اکنون دولت ترامپ تمام انرژی خود را بر روی نمایش دروغین قدرت قرار داده است. این در حالی است که بهدلیل خالیشدن ذخایر تسلیحات متعارف، واشنگتن در موضع ضعف مطلق قرار دارد و حتی توان بازکردن تنگه هرمزی را ندارد که پیش از جنگ باز بود. گزارش جدید نشریه واشنگتنپست نشان میدهد فرماندهان ارشد نظامی آمریکایی به پنتاگون هشدار دادهاند در صورت ادامه جنگ ایران، پایگاههای این کشور در سایر مناطق جهان در انجام وظایف خود ناتوان بوده و نمیتوانند بازدارندگی لازم را در برابر بازیگران نوظهور در نظام بینالملل ایجاد کنند.
واقعیت تلخ برای آمریکا این است که این کشور امروز در حالی از جنگ ایران خارج میشود که دیگر نه موشک کافی برای تهدید دشمنان دارد و نه جسارت استفاده از گزینه هستهای. در چنین شرایطی، نهتنها غرب آسیا که شرق آسیا، اروپا و حتی آمریکای لاتین نیز صحنه عقبنشینی تدریجی واشنگتن خواهد بود. متحدان سنتی آمریکا از عربستان تا ژاپن اکنون پرسشی بزرگ در ذهن دارند: اکنون که آمریکا نتوانست از خودش در برابر ایران دفاع کند، چگونه قرار است از ما دفاع کند؟ این پرسشی است که در میان تمام متحدان واشنگتن مطرح است. آمریکا بهدلیل ناتوانی در بازدارندگی متعارف اکنون باید از موضع ضعف به پای میز مذاکره با قدرتهای نوظهور بیاید. جنگ ایران، پرده از یک حقیقت غیرقابلانکار برداشت: توهم هژمونی متعارف آمریکا به پایان خط رسیده و دوران تازهای از موازنه قدرت در جهان چندقطبی آغاز شده است.