تلاش برای حذف شاهدان جنایت در رسانه
تصویر روز-
آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات در ادبیات رسمی بسیاری از دولتها و رسانههای بینالمللی، اصولی جهانشمول معرفی میشوند، اما تجربه فلسطین نشان میدهد این اصول زمانی با جدیت دنبال میشوند که با منافع سیاسی قدرتهای مسلط تعارض پیدا نکنند. در جایی که خبرنگاری واقعیت اشغال، حمله به غیرنظامیان و سرکوب فلسطینیان را ثبت میکند، شعار آزادی رسانه اغلب جای خود را به سکوت، سانسور و توجیه میدهد.
قرار گرفتن «نقاء حامد»، خبرنگار زن فلسطینی شبکه پرستیوی، در معرض یک کارزار رسانهای و سایبری، نمونهای تازه از همین تناقض است. او از مناطق مختلف کرانه باختری، از قصره و نابلس و رامالله تا قلندیا و یطا، گزارش تهیه کرده است؛ مناطقی که رژیم صهیونیستی میکوشد واقعیت جاری در آنها را از دید افکارعمومی دور نگه دارد و طبیعی است که از منظر صهیونیستها، حضور یک خبرنگار در این مناطق، زمانی به تهدید تبدیل میشود که دوربین او به جای تکرار روایت رسمی تلآویو، واقعیت زندگی مردم فلسطین را نشان دهد. از همین رو بود که چندی پیش برخی حسابهای صهیونیستی با استفاده از تعابیری همچون «عامل پروپاگاندا» و «نفوذ رسانهای ایران»، تلاش کردند «حامد» را از جایگاه یک خبرنگار حرفهای خارج کنند. این برچسبها در ظاهر بخشی از یک جنگ رسانهای هستند، اما کارکرد آنها میتواند بسیار فراتر باشد: ساختن تصویری تهدیدآمیز از خبرنگار، سلب حمایتهای حرفهای و حقوقی از او و فراهمکردن زمینه برای بازداشت یا برخوردهای خشونتآمیز.
این تهدیدها در شرایطی مطرح میشود که خبرنگاران فلسطینی سالهاست با بازداشت، ضربوشتم، محدودیت در دسترسی، تهدید و حملات مستقیم مواجهاند. از آغاز عملیات طوفانالاقصی تاکنون نیز نزدیک به ۲۷۰ خبرنگار، عکاس و تصویربردار از رسانههای مختلف، از رویترز و الجزیره گرفته تا دیگر شبکههای خبری، به دست نظامیان اسرائیلی به شهادت رسیدهاند. با وجود ابعاد گسترده این فاجعه، واکنش نهادهای بینالمللی و دولتهای مدعی حمایت از آزادی رسانه، بهطور معمول، از محکومیتهای لفظی فراتر نرفته است.
«نقاء حامد» نیز در جریان پوشش خبری حملات به اردوگاه قلندیا، آثار این خشونت را از نزدیک تجربه کرده است. او در یکی از گزارشهای زنده خود با شلیک گلولههای لاستیکی مجروح شد و در رویداد دیگری، با وجود آشکاربودن نشانههای خبرنگاری در پوشش او، بر اثر شلیک نارنجک صوتی و گاز اشکآور آسیب دید. این رخدادها نشان میدهد که هدف قرارگرفتن خبرنگاران، محدود به یک رسانه یا یک گرایش سیاسی خاص نیست؛ هر خبرنگاری که در میدان حضور داشته باشد و واقعیت را ثبت کند، ممکن است با خطر روبهرو شود.
پرسش اساسی این است که چرا با وجود افزایش انتقادهای جهانی از عملکرد اسرائیل، بازدارندگی مؤثری شکل نگرفته است؟ در تازهترین موج حمله، حساب کاربری مرتبط با موساد در شبکه اجتماعی X با لحنی آشکارا تحریکآمیز، نقاء حامد را «عامل پروپاگاندا در حیاطخلوت اسرائیل» خوانده و تلاش کرده است فعالیت خبری او را بهعنوان بخشی از «نفوذ رسانهای ایران» جا بزند! البته این هجمه به یک حساب محدود نمانده است. دیگر حسابهای مرتبط با رژیم اشغالگر نیز با ادبیاتی مشابه وارد میدان شدهاند تا یک کارزار هماهنگ را پیش ببرند؛ کارزاری که باتکیهبر حضور این خبرنگار در منطقه B ـ منطقهای که بنا بر تقسیمبندیهای موجود زیر کنترل امنیتی اسرائیل است ـ با لحنی تمسخرآمیز میپرسد که چگونه او هنوز بازداشت نشده و چرا میتواند در «حیاطخلوت اسرائیل» فعالیت کند!
برای بررسی این مسئله با دکتر سیدرضا نقیبالسادات، استاد دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، گفت وگو کردیم!
***
حملات زنجیرهای سازمانیافته مجازی اخیر به خانم نقا حامد، خبرنگار فلسطینی پرس تیوی را چگونه ارزیابی میکنید و فکر میکنید چه اهدافی پشت پرده این حملات است؟
به نظر میرسد آنچه درباره نقاء حامد رخ داده، صرفاً یک «حمله لفظی در شبکه اجتماعی» نیست؛ این اقدام را میتوان در قالب کارزار تخریب و بیاعتبارسازی یک خبرنگار میدانی تحلیل کرد. مهمترین نشانه، تعدد حسابهای درگیر و شباهت محتوایی و ادبیات آنهاست که تقریباً با یک الگوی واحد، فعالیت حرفهای حامد را به پروپاگاندا و نفوذ رسانهای ایران نسبت دادهاند. نکته مهمتر، نوع اتهام است. این حسابها صرفاً نمیگویند که گزارشهای حامد جانبدارانه است؛ بلکه هویت حرفهای او را از «خبرنگار» به «عنصر نفوذی» یا «عامل تبلیغاتی» تغییر میدهند. این تغییر معنا بسیار مهم است، زیرا وقتی یک خبرنگار از روزنامهنگار به عنصر امنیتی تبدیل شود، گزارشگری او دیگر بهعنوان فعالیت حرفهای ارزیابی نمیشود، بلکه میتواند بهعنوان یک مسئله امنیتی تفسیر شود. اگر بخواهیم از منظر ارتباطات، جنگ روایتها و عملیات روانی نیز به این اقدامات نگاه کنیم، سه هدف بههمپیوسته را محتملتر میدانم: «بیاعتبارسازی منبع پیش از بیاعتبارسازی روایت»، «امنیتیسازی فعالیت رسانهای» و «ایجاد اثر ارعابی فراتر از شخص خانم نقاء حامد».
پیامدهای چنین رفتاری در کارزار شکلگرفته علیه بانوی خبرنگار شبکه پرس تیوی چیست؟
ارزیابی من از این موضوع این است که خطر را باید جدی دانست و نگرانی از تبدیل فشار مجازی به فشار فیزیکی کاملاً قابل طرح است؛ زیرا درخصوص نقاء حامد، فضای مجازی از فشار میدانی جدا نیست. او پیشتر در جریان گزارش از اردوگاه قلندیا با شلیک گلولههای پلاستیکی مجروح شده و در حمله اخیر نیز بر اثر شلیک نارنجک صوتی و گاز اشکآور آسیب دیده است. بنابراین، ما با خبرنگاری مواجه نیستیم که ابتدا در فضای مجازی هدف قرار گرفته و بعد صرفاً درباره احتمال خطر فیزیکی صحبت کنیم. او پیشتر تجربه خشونت فیزیکی حین انجام وظیفه داشته است. ازسویدیگر، در موج اخیر فقط به تخریب شخصیت اکتفا نشده است.
حسابهای مختلف با برجستهکردن نام، محل فعالیت و امکان حضور او در منطقه B این پرسش را مطرح کردهاند که چرا او هنوز بازداشت نشده است. چنین ادبیاتی، اگر واقعاً بهشکل هماهنگ تولید شده باشد، از سطح نقد خبرنگار فراتر میرود و میتواند کارکرد نشانهگذاری و معرفی یک فرد بهعنوان سوژه امنیتی پیدا کند.
چرا این جریان را «خطرناک» توصیف میکنید؟
دلیل خطرناکبودن این مسئله همین است که بهلحاظ ارتباطی، میتوان یک زنجیره احتمالی را چنین تصور کرد که اتهامزنی منجر به تخریب اعتبار و این خود منجر به امنیتیسازی سپس نشانهگذاری و عادیسازی برخورد و در نهایت فشار فیزیکی میشود. این یعنی ابتدا گفته میشود این فرد خبرنگار نیست، بلکه عامل پروپاگاندا یا عنصر نفوذی است. در مرحله بعد، مخاطب به این باور نزدیک میشود که حضور او در منطقه نه یک فعالیت حرفهای، بلکه یک تهدید امنیتی است. در چنین شرایطی، اگر علیه او اقدام فیزیکی صورت گیرد، ممکن است از قبل در فضای افکار عمومی برای آن توجیه روایی ایجاد شده باشد. در واقع، در این الگو ابتدا اعتبار حرفهای فرد هدف قرار میگیرد. سپس، ارتباط او با یک دولت یا جریان سیاسی برجسته میشود و در مرحله بعد، گزارشگری او از فعالیت رسانهای به اقدامی مشکوک تبدیل میشود.
درمقابل این اقدامات و کارزار شکل گرفته علیه «نقاء حامد» چه باید کرد؟
اخبار انتشار یافته و شواهد موجود و همچنین اصول حرفهای مقابله با کارزارهای تخریبی علیه خبرنگاران را که در نظر بگیریم، واکنش مناسب به این کارزار سایبری بهنظر، نباید صرفاً حمله متقابل باشد، بلکه باید از یک الگوی چندلایه استفاده شود. زیرا اگر رسانههای همسو صرفاً وارد جنگ توئیتری و پاسخ احساسی شوند، ممکن است ناخواسته همان چهارچوبی را تقویت کنند که مهاجمان ساختهاند. در مورد نقاء حامد، بهجای اینکه همه انرژی رسانهای صرف پاسخ به این اتهام شود که حامد عامل پروپاگاندا نیست، بهتر است رسانهها خود گزارشهای حامد را به میدان داوری تبدیل کنند، یعنی از طرح نکات و واقعیتها در گزارشهای میدانی وی (تصویر یا ویدئو) بهعنوان شاهد محلی با دادههای مستقل و زمینهسازی راستیآزمایی باید صورت گیرد. یعنی پاسخ اصلی این باشد که بهجای حمله به خبرنگار، درباره آنچه او گزارش کرده، صحبت کنیم. این کار بسیار مؤثرتر از مجادله مستقیم است، زیرا چهارچوب خبرنگار وابسته یا خبرنگار مستقل را به چهارچوب واقعیت میدان یا روایت درباره واقعیت منتقل میکند.
همچنین تشکیل یک پرونده رسانهای مستند از حملات بسیار مفید است. برای هر حساب باید ثبت شود که چه حسابی حمله را آغاز کرده؟ چه زمانی؟ دقیقاً چه ادعایی مطرح کرده؟ چه حسابهایی آن را بازنشر کردهاند؟ چه عباراتی تکرار شده؟ آیا حسابها سابقه مشابه دارند؟ آیا موج حملات با یک رویداد میدانی یا گزارش خاص حامد همزمان شده است؟ این کار از نظر پژوهشی نیز بسیار ارزشمند است؛ زیرا بهجای ادعای کلی حمله سازمانیافته، میتوان الگوی هماهنگی را با داده نشان داد. کمیته حفاظت از روزنامهنگاران نیز در مواجهه با حملات هدفمند، مستندسازی موارد تهدید و شناسایی الگوهای حمله را توصیه میکند.
اما بهنظرم پاتک روایی مهمترین راهبرد است. اگر مهاجم میگوید این خبرنگار عامل پروپاگانداست؛ پاسخ رسانهای نباید دهها مطلب درباره خود خبرنگار باشد؛ بلکه باید تصاویر، شهادتها، دادهها و گزارشهای مستقل از همان مناطقی که او پوشش داده است بیشتر منتشر شود. از سوی دیگر، اگر فقط پرستیوی از «نقاء حامد» دفاع کند، مهاجم میتواند موضوع را به اختلاف میان رسانهایرانی و رسانه اسرائیلی تقلیل دهد؛ اما باید خبرنگاران فلسطینی، رسانههای منطقهای و حتی خبرنگاران و سازمانهای حرفهای مستقل درباره اصل امنیت خبرنگاران موضع بگیرند،. اینگونه، موضوع تغییر میکند؛ یعنی از دفاع از یک خبرنگار پرستیوی به دفاع از امنیت خبرنگاران در مناطق جنگی تغییر مییابد.
یک پاتک دیگر بسیار قوی این است که رسانههای همسو، خودشان تنها داور پرونده نباشند. مثلاً اگر ادعایی درباره گزارش نقاء حامد مطرح شده، باید بتوان از تصاویر اصلی، منابع محلی فلسطینی، خبرنگاران دیگر حاضر در صحنه، تصاویر ماهوارهای یا دادههای قابل راستیآزمایی، گزارشهای سازمانهای بینالمللی و منابع خبری مستقل استفاده کرد. این کار یک مزیت مهم دارد و آن اینکه اتهام پروپاگاندا را با تولید و عرضه شواهد قابل بررسی خنثی میکند.
«پاتک رسانهای» مسئله و راهبرد بسیار مهمی است، اما این پاتک چگونه باید طراحی و عملیاتی شود؟
اگر بخواهیم برای رسانههای همسو با جبهه مقاومت یک دکترین پاتک رسانهای طراحی کنیم، بهنظرم، میتوان آن را در پنج مرحله: «رصد و کشف»، «مستندسازی و راستیآزمایی»، «خنثیسازی روایت تخریبی»، «بازگرداندن توجه به واقعیت میدان» و «ائتلافسازی برای حمایت از امنیت خبرنگار» خلاصه کرد.
چرا پس از عملیات طوفان الاقصی تاکنون که شاهد ترور نزدیک به ۲۷۰ خبرنگار توسط اسرائیل بودهایم، با وجودی که در دنیا افکار عمومی علیه اسرائیل شکل گرفته شده است، در عمل، مخالفت و ممانعت جدی با چنین اقداماتی که رسانههای مختلف دنیا از ناحیه آن آسیب دیدهاند، نمیشود؟
دراصل باید بپرسیم چرا افکار عمومی الزاماً به قدرت سیاسی برای جلوگیری از رفتار دولتها تبدیل نمیشود؟ یا اینکه چرا با وجود شکلگیری افکارعمومی، بازدارندگی مؤثر ایجاد نشده است؟ بهنظرم، در اینجا هم پنج عامل اصلی وجود دارد: اول، افکار عمومی با قدرت تصمیمگیری سیاسی یکسان نیست. دوم، حمایت راهبردی آمریکا و برخی دولتهای غربی، هزینه سیاسی را کاهش داده است. سوم، مشکل بزرگتر، بحران پاسخگویی است. در مورد خبرنگاران، مسئله فقط تعداد کشتهشدگان نیست؛ مسئله این است که آیا برای قتل آنها هزینه حقوقی و سیاسی ایجاد شده است یا نه؟ چهارم، محدودیت دسترسی رسانهای، خودش بخشی از مسئله است.
یک نکته بسیار مهم در پرونده خبرنگاران فلسطینی این است که جهان نهتنها با کشتهشدن خبرنگاران مواجه است، بلکه با محدود شدن امکان حضور خبرنگاران مستقل در میدان نیز مواجه است. و پنجم، که شاید مهمتر از همه باشد، جنگ بر سر «روایت» است. خبرنگار در جنگ فقط یک فرد نیست؛ یک شاهد است. وقتی خبرنگار کشته میشود، دو اتفاق رخ میدهد، اول، یک انسان و یک متخصص رسانهای از بین میرود؛ دوم، امکان تولید و انتقال یک روایت مستقل از میدان نیز تضعیف میشود.
در موضوع نقاء حامد دقیقاً همین نکته اهمیت پیدا میکند، ابتدا خبرنگار به عامل پروپاگاندا و عنصر نفوذ رسانهای تبدیل میشود و سپس گزارشگری او به موضوعی امنیتی پیوند میخورد. بنابراین، میتوان گفت جنگ علیه خبرنگاران، هم جنگ فیزیکی است و هم جنگ بر سر مرجعیت روایت.
البته افکار عمومی جهانی کاملاً هم بیاثر نیست، افکارعمومی در سالهای اخیر واقعاً هزینه اعتباری و سیاسی قابل توجهی برای اسرائیل ایجاد کرده است.
حتی گزارشهای اخیر درباره افت شدید نگرش مثبت به اسرائیل در برخی جوامع و افزایش انتقاد از عملکرد آن نشان میدهد که جنگ روایتها یکطرفه پیش نرفته است. همچنین نهادهایی مانند یونسکو همچنان بر حفاظت از خبرنگاران و اجرای قطعنامه ۲۲۲۲ شورای امنیت تأکید میکنند.
بنابراین مسئله این نیست که افکار عمومی هیچ کاری نکرده است؛ مسئله این است که سرعت و شدت تغییر افکار عمومی از سرعت تبدیل آن به سیاست الزامآور بیشتر بوده است. بههرحال مشکل امروز کمبود اعتراض جهانی نیست؛ مشکل، تبدیل نشدن اعتراض به هزینه مؤثر سیاسی و حقوقی است. افکار عمومی میتواند مشروعیت اخلاقی یک دولت را کاهش دهد، اما برای ایجاد بازدارندگی باید این فشار از سطح جامعه مدنی به سطح دولتها، نهادهای بینالمللی، دادگاهها و سازوکارهای تحریم و پاسخگویی منتقل شود.
در مورد خبرنگاران فلسطینی، خلأ پاسخگویی اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا وقتی خبرنگار کشته میشود و عامل آن با هزینه متناسبی مواجه نمیشود، یک پیام بازدارنده معکوس به میدان ارسال میشود، و آن این که خشونت علیه شاهدان میتواند کمهزینه باشد.