کد خبر: ۳۳۶۶۱۹
تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۵
نگاهی به مستند «آقا و خانم قاتل!»

راز جنایتی که بعد از 17 سال افشا شد

فاطمه قاسم آبادی

رعایت نکردن حد و مرز بین انسان‌ها، همیشه باعث می‌شود تا روابط دچار مشکل شود، گاه این مشکلات با توجه به مرزهایی که طرفین زیر پا می‌گذارند، بزرگ‌تر هم می‌شوند.
در مورد بیشتر جنایات و قتل‌هایی که توسط اطرافیان مقتول رقم می‌خورد هم وضعیت به همین منوال است و در اکثر این جنایت‌ها، مرزهای انسانی، اخلاقی و اعتقادی قبل از وقوع جرم، زیر پا گذاشته شده‌اند.
مستند «آقا و خانم قاتل»، ساخته «مایکل بیچ نیکولز»، محصول سال 2025 شبکه هولو آمریکا است. این مستند به بررسی یک پرونده جنائی که به مدت 17 سال مختومه بود، می‌پردازد و چگونگی سقوط دو خانواده مسیحی را به تصویر می‌کشد... 
داستان زوج‌های مسیحی و تفریحات غیر‌مسیحی
ماجرای مستند آقا و خانم قاتل، در شهر کوچک تالاهاسی در ایالت فلوریدای آمریکا و در سال 2000 میلادی اتفاق می‌افتد و با گم شدن پدر جوانی به نام «مایک ویلیامز»، شروع می‌شود.
ماجرا از این قرار است که «مایک» و «دنیس» به همراه دوستان دبیرستانی‌شان «برایان» و «کتی» مدت‌ها با یکدیگر دوست بودند و زمانی که این دو زوج بعد از دانشگاه با هم ازدواج می‌کنند، این رابطه بیشتر از قبل ادامه پیدا می‌کند.
به گفته کتی همسر برایان، در سه سال اول زندگی، این دو زوج تصمیم می‌گیرند تا از آزادی‌های خود استفاده کنند و به تفریح و رفتن به پارتی‌های شبانه و... بپردازند و به قول خودشان، چون دیگر از زیر سلطه خانواده‌هایشان بیرون آمده بودند، تصمیم گرفتند رفتن به کلوب‌های رقص آنچنانی و مشروب و... را امتحان کنند و تفریحاتی را تجربه کنند که خانواده‌های مسیحی با آن‌ها مخالف هستند.کتی در ادامه عنوان می‌کند که بعد از سه سال احساس کرده که از این شکل زندگی خسته شده و بچه دار می‌شود. در کنار آن‌ها مایک و دنیس هم بچه‌دار می‌شوند. 
کتی بعد از به دنیا آمدن فرزندش دیگر علاقه‌ای به مهمانی رفتن نداشت و مانند مایک این‌طور تفریحات را درست نمی‌دانست ولی برایان و دنیس همچنان اصرار به رفتن به مهمانی و دیسکو‌ها داشتند... در نهایت در یک روز عید پاک در سال 2000 برایان و مایک به شکار اردک در دریاچه می‌روند ولی مایک هرگز بر نمی‌گردد... پلیس بعد از مدت‌ها جست و جو نتوانست جنازه‌ای از مایک پیدا کند و تنها یک کاپشن از او پیدا شد و برخی احتمال دادند شاید مایک در بازگشت از مسیر خطرناک دریاچه برگشته و طعمه تمساح‌ها شده است! مدتی قبل از ناپدید شدن مایک، برایان چند بیمه عمر گران قیمت برایش جور می‌کند و به بهانه آینده بچه، او را به خرید آن بیمه‌ها ترغیب می‌کند. بعد از مدت کوتاهی که از گم شدن مایک می‌گذرد، دنیس همسر مایک برای گرفتن بیمه اقدام می‌کند و از طرف دیگر اختلافات بین کتی و برایان بسیار بیشتر می‌شود تا اینکه کتی می‌فهمد درست بغل گوشش بین برایان و دنیس، رابطه‌ای غیر اخلاقی شکل گرفته است... 
تحریف در دین و توهم مذهبی بودن
ماجرای دردناک گم شدن و قتل مایک، در شهر مذهبی و کوچک تالاهاسی اتفاق می‌افتد. در شهری که هنوز هم خانواده در آن حرف اول را می‌زند و مردم تفکرات مذهبی دارند و هر چند که مذهب‌شان تحریف شده است و فرقه‌های زیادی هم وجود دارد ولی اصل مذهبی بودن، بین مردم بسیار پررنگ است.
جالب است که این دو زوج، هر دو از خانواده‌های به اصطلاح مذهبی بودند و ادعای مذهب داشتند ولی در روند ماجرا مشخص می‌شود که این مذهب تنها تکه‌ای بود که پازل زندگی آن‌ها را پر می‌کرد، نه روشی که با اعتقاد به آن زندگی کنند و با باید و نباید‌هایش خود را ملزم به رعایت خیلی چیزها بکنند.
کتی همسر برایان در جایی می‌گوید تفریحات ناسالمی که بدون هیچ منظور خاصی و صرفا برای بیشتر خوش گذراندن در ابتدای زندگی مشترک داشتند، اولین قدم در راه سقوط خانواده‌هایشان بود....
مخصوصا که کتی بعد از فهمیدن خیانت دنیس و برایان، طلاق می‌گیرد و مجبور می‌شود به عنوان یک مادر مجرد، بار زندگی‌اش را تا چند سال، تنهائی به دوش بگیرد. 
برایان و دنیس هم بعد از مدت کوتاهی با یکدیگر ازدواج می‌کنند و به اصرار دنیس برایان برای شروع دوباره، غسل تعمید می‌کند تا از آلودگی‌ها پاک شود!
تا اینجای کار تقریبا همه اطرافیان به قضیه ناپدید شدن مایک و دست داشتن برایان و دنیس در این جنایت شک می‌کنند ولی تنها کسی که در تمام این سال‌ها پیگیر ماجرا می‌شود، مادر مایک بود و در نهایت هم بعد از تحقیقات پلیس و شکایت‌های مجدد مادر مایک، پرونده مجدد باز می‌شود و به خاطر اختلافات بین برایان و دنیس، برایان گیر می‌افتد ولی او به خاطر معامله با پلیس که مدارک کافی نداشت، در ازای اعتراف به قتل مایک، محاکمه نمی‌شود و تنها برای پرونده‌ای دیگر، 20 سال زندان می‌گیرد.
مایک در اعترافاتش عنوان می‌کند که در زمان مجردی به شدت به دیدن فیلم‌های پورن معتاد شده بود و همین زندگی‌اش را نابود کرد چرا که بعد از ازدواج و رفتن به پارتی‌های ممنوعه، متوجه می‌شود که دنیس همسر مایک، بر خلاف همسر خودش، برای روابط منحرفانه‌اش شریک خوبی به حساب می‌آید و بعد از مدتی رابطه نامشروع، آنها با هم نقشه کشتن مایک را می‌کشند، چرا که دنیس به خاطر مذهبی بودن، طلاق را راه درستی نمی‌دانسته است! اینکه یک زن مذهبی رفته رفته به جایی برسد که روابط جنسی خارج از چهارچوب خانواده و قتل همسر را بد نمی‌داند ولی طلاق را عملی مخالف مذهب می‌داند و در عین حال علاقه‌مند است همسر قاتلش، اخلاقیاتی شبیه به عیسی مسیح(ع) داشته باشد، نشانه تضادی دیوانه‌وار است که مذهب را با گزینش‌های مورد علاقه نفس انسان دنبال می‌کند، نه با دید روشی منسجم از جانب پروردگار، که حتی برداشتن یک آجر از این دیوار می‌تواند به خرابی کل دیوار بینجامد.
سیستم فاسد و معامله با شیاطین
یکی از مهم‌ترین قسمت‌های مستند چهار قسمتی «آقا و خانم قاتل»، نقد و اعتراض به سیستم‌های دولتی ناکارآمد در آمریکا است. در این مستند مخاطبین می‌بینند که پلیس با کمترین تحقیقات، پرونده مایک را مختومه می‌کند و تنها به خاطر پیدا شدن یک کاپشن، مرگ را تایید می‌کند!
در مرحله بعد به خاطر دستکاری پرونده و فساد اداری، بیمه هم بدون هیچ سختگیری خاصی، با وجود شبهه‌های بزرگ این پرونده، بیمه چند میلیونی را به دنیس می‌دهد. از طرف دیگر زمانی که بعد از 17 سال برایان گیر می‌افتد، براحتی برای سبک شدن پرونده جرم دیگرش، با قوه قضائیه معامله می‌کند و در ازای نشان دادن جای جنازه مایک، از اتهام قتل که به وضوح مرتکب آن شده بود، مصون می‌ماند!
این یعنی بعد از 17 سال و با وجود اعتراف قاتل و نشان دادن همدستش که همسر مقتول بود، آن‌ها به خاطر این جنایت محکوم نمی‌شوند!
چهره خسته و پیر مادر مایک که بعد از 17 سال همچنان عدالت در مورد پسر بینوایش اجرا نشد، در انتهای مستند، قلب مخاطبین را به درد می‌آورد.
سقوط آزاد در آزادی!
در پرونده قتل مایک ویلیامز، یکی از نکاتی که به شدت قابل ملاحظه است، این مسئله است که چطور جوگیری‌های انقلاب جنسی دهه 80 توانست، روی نوجوانان خانواده‌های مذهبی تاثیر بگذارد و آن‌ها را به بهانه چشیدن طعم آزادی و مدرن بودن، به دام نابودی زندگی‌های خود بکشاند.
روزگاری کتی و دنیس هر دو زن این پرونده، جزو دختران محبوب اجتماع خود بودند و مایک برایان هم به عنوان پسران عضو تیم فوتبال مدرسه، بسیار مورد توجه بودند و ازدواج آن‌ها با یکدیگر، به نوعی تصویر زوج‌های خوشبخت و بی‌نقصی را برای اطرافیان به وجود آورد.
البته آن‌ها در عمل هم واقعا خوشبخت بودند ولی رفتن به سمت تفریحات مغایر با تفکرات‌شان یا به قول معروف امتحان آزادی‌های رایج در اجتماع، باعث شد این دو زوج رسما از زندگی عالی خود پشیمان شوند و در نهایت به عنوان کسانی که جرم و جنایت در زندگی خانوادگی‌شان هیچ راهی نداشت، به سمت سقوط از پرتگاه اخلاق کشیده شوند.
واقعیت این است که، این قبیل پرونده‌های جنائی در شهرهای کوچک و مذهبی آمریکا، مخصوصا بعد از دهه 80 میلادی، به شدت زیاد می‌شود و این مسئله کاملا نشان از این دارد که تبلیغات انقلاب جنسی و تحریک مردم و ترغیبشان برای رفتن به دنبال امیال‌شان، باعث شد تا بسیاری از زندگی‌ها از هم بپاشد و جنایت‌های زیادی رخ بدهد.
در انتهای مستند می‌بینیم که پرونده گم شدن مایک ویلیامز، در نهایت با وجود پیدا شدن قاتل و جسدش بعد از 17 سال، بدون محکوم شدن عاملین جنایت بسته شد ولی در این بین فرزندان این دو خانواده ماندند با بار گناه والدین‌شان و احساسات درهم شکسته‌ای که تا آخر عمر با آن‌ها می‌ماند. 

captcha