منطق خونخواهی
دکتر میثم شادپور
شهادت رهبر شهید، دانشآموزان میناب و دیگر فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و مردم بیگناه، بار دیگر مسئله «انتقام و خونخواهی» را به یکی از اصلیترین، حیاتیترین و حساسترین مطالبات افکار عمومی و محورهای تحلیل سیاسی در سطح ملی و بینالمللی تبدیل کرده است. در چنین فضایی، برداشتهای گوناگون، متعدد و گاه بسیار متعارضی درباره معنای دقیق انتقام، قصاص قاتلان و آمران، شیوه تحقق آن و حدود و ثغور قانونی، شرعی و راهبردی آن مطرح میشود؛ برداشتهای ناصوابی که برخی از آنها با منطق اصیل مقاومت فاصله جدی دارد و میتواند در عمل به تعلل، انفعال و عقبنشینی از یکسو، یا عجله، شتابزدگی و رفتارهای احساسی از سوی دیگر بینجامد.
از آنجا که رهبر شهید پس از ترور جنایتکارانه سردار شهید قاسم سلیمانی، مفهوم «انتقام سخت» و «قصاصِ قاتل و آمر» را بهتفصیل، با جزئیات کامل و در سطوح گوناگون نظری و عملی تبیین کردند، بیانات و فرمایشات ایشان میتواند فراتر از آن حادثه تاریخی، به عنوان الگویی جامع، راهنمایی عملی و قطبنمایی دقیق برای مواجهه با دیگر ترورها و جنایات به شمار آید. این بیانات راهگشا تنها درباره خونخواهی یک فرمانده یا یک فرمول مقطعی نیست، بلکه چارچوبی بنیادین و استوار برای فهم صحیح مفهوم انتقام، اصلاح سوءبرداشتهای رایج در افکار عمومی و نخبگانی، و ترسیم نقشه راهی هدفمند، هوشمندانه و حکیمانه در برابر جنایتهای مشابه ارائه میدهد.
بخش اول: بررسی تحلیلی سوءبرداشتها درباره معنا، حدود و شیوه انتقام
پرسش از چگونگی و چرایی انتقام از قاتلان رهبر شهید، دانشآموزان مظلوم میناب و سایر فرماندهان، دانشمندان و آحاد مردم، نیازمند یک آسیبشناسی دقیق از باورها و تحلیلهای نادرستی است که ممکن است در سطح جامعه یا رسانهها شکل گیرد. بیانات رهبر شهید با تفکیک دقیق مفاهیم، خطوط انحرافی را روشن کرده و پاسخهای جامعی به این سوءبرداشتها ارائه داده است.
انحصار انتقام در تحقق اهداف کلان
و راهبردی جبهه مقاومت
یکی از برداشتهای ساختاری و در عین حال نادرستی که در حوزه تحلیلهای سیاسی مطرح میشود، این است که مفهوم انتقام بهطور کامل با اهداف کلان، بلندمدت و راهبردی جبهه مقاومت یکسان و همارز انگاشته شود؛ اهدافی عمیق و بنیادین نظیر اخراج کامل نیروهای اشغالگر و نظامی آمریکا از منطقه، نابودی کامل و ساختاری رژیم صهیونیستی و آزادسازی قدس شریف، تقویت و گسترش روزافزون قدرت جبهه مقاومت، یا بازسازی پیشرفته و تقویت همهجانبه کشور.
بر اساس این نگرش، اگر این اهداف کلان و راهبردی در طول زمان تحقق یابند، گویا دیگر نیازی به پیگیری حقوقی، میدانی و مستقیم انتقام از آمران و عاملان مشخص آن جنایت وجود ندارد و پرونده خونخواهی بسته شده است. اما رهبر شهید با دقتی بینظیر، میان این دو موضوع تفکیک کاملاً روشنی قائل میشوند و اجازه نمیدهند یک حق قطعی در میان اهداف کلان حل شود. ایشان پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، در کنار طرح و پیگیری اهداف راهبردی و بزرگ همچون اخراج آمریکا از منطقه و غلبه نرمافزاری بر هیمنه استکبار، بارها و بارها بر «انتقام از آمران و عاملان مستقیم ترور» نیز بهمثابه یک مطالبه مستقل، قائمبهذات و غیرقابلچشمپوشی تأکید کردند. حتی حمله موشکی قدرتمند و تاریخی سپاه پاسداران به پایگاه عینالاسد نیز از نظر ایشان پایان ماجرا نبود؛ به طوری که بهصراحت و روشنی تصریح کردند که «این کارهای نظامی به این شکل، کفایت آن قضیه را نمیکند».
بر این اساس و بر پایه منظومه فکری رهبر شهید، تحقق اهداف راهبردی بهمثابه ضربهای کلان، ساختاری و بزرگ به کیان دشمن محسوب میشود، اما به هیچ وجه جایگزین مجازات فردی، مشخص و تنبیهی آمران و عاملان ترور نیست. خونخواهی شهیدان، حقی مستقل، حقوقی، شرعی و ملی است که باید بهطور همزمان در کنار سایر اهداف راهبردی دنبال شود، نه آنکه در پیچوخمهای تحلیلهای کلان مستهلک، کمرنگ یا فراموش گردد.
یکسانانگاری انتقام با اقدام فوری
شتابزده و احساسی
برداشت نادرست و رایج دیگری که عمدتاً در فضاهای هیجانی و لحظهای شکل میگیرد، این است که هرگونه تأخیر، تدبیر زمانی یا صبر راهبردی در اجرای انتقام، نشانهای از سستی، ترس، ضعف، انفعال یا بیتوجهی مسئولان به خون مطهر شهیدان تلقی شود. دارندگان این دیدگاه میپندارند که انتقام مؤثر، حتماً باید بلافاصله، فوری، بدون اتلاف وقت و بدون در نظر گرفتن محاسبات و شرایط محیطی انجام پذیرد.
رهبر شهید این نگاه غیرکارشناسی و هیجانی را بهطور کامل رد میکنند. ایشان درباره جریان خونخواهی سردار شهید سلیمانی، تعبیری بسیار عمیق و حکیمانه به کار برده و میفرمایند که «هم آمر، هم قاتل بدانند که در هر زمان ممکن، هر وقت ممکن شد - ما دنبال وقت ممکن هستیم - باید انتقامشان را پس بدهند». این تعبیر شگرف بهروشنی اثبات میکند که در منطق مقاومت، انتقام عملیاتی کاملاً دقیق، محاسبهشده، منطقی و بر پایه تدبیر است، نه واکنشی کور، شتابزده و برخاسته از احساسات زودگذر. زمان اجرای عملیات انتقام باید بر اساس مصلحت عمومی، محاسبات دقیق نظامی-امنیتی و فراهمبودن کامل شرایط انتخاب شود تا بالاترین سطح ضربه و بیشترین اثر بازدارندگی را بر دشمن وارد سازد. در این چارچوب، تأخیر حسابشده و هوشمندانه لزوماً به معنای عقبنشینی یا فراموشی نیست، بلکه خود بخشی از راهبرد جامع پیروزی است؛ زیرا «صبر کاملکننده تدبیر است» و عجله بیمورد میتواند کل طرح بزرگ انتقام و منافع ملی را با خطرات جدی مواجه سازد.
تفسیر «وقت ممکن» به معنای انتظار منفعلانه
و سپردن امور به بخت و اقبال
برداشت ناصواب دیگری که در تحلیل تعابیر رهبر شهید ممکن است رخ دهد، تفسیر اشتباه عبارت «وقت ممکن» است. برخی چنین میپندارند که منظور از این تعبیر، سپردن امر حیاتی انتقام به بخت، اقبال، حوادث روزگار و انتظار برای فراهمشدن خودبهخودی شرایط است؛ بهگونهای که تا پیش از مهیاشدن تصادفی شرایط، هیچ مسئولیتی برای زمینهسازی، طراحی، بسترآفرینی و پیگیری وجود ندارد و صرفاً باید بنشینیم و منتظر بمانیم تا روزی فرصتی پیش آید.
اما مقصود و منطق رهبر شهید فرسنگها با این تعبیر منفعلانه فاصله دارد. تعبیر «دنبال وقت ممکن هستیم»، بههیچوجه به معنای انتظار منفعلانه برای پدیدآمدن اتفاقی شرایط نیست، بلکه به معنای تلاش مستمر و جستوجوی فعالانه فرصت است. فرصت مناسب، متغیری نیست که صرفاً از بیرون و بهصورت تصادفی شکل گیرد، بلکه امری ساختنی است که باید با تدبیر، برنامهریزی جامع، تقویت روزافزون توانمندیهای دفاعی و اطلاعاتی، شناخت دقیق از نقاط ضعف دشمن و فراهمکردن همهجانبه مقدمات، آن را خلق و آماده کرد.
بر این اساس، رهبر شهید دو رویکرد لغزنده را بهطور همزمان نفی و ابطال میکنند: از یکسو شتابزدگی و اقدام بدون محاسبه که ناشی از احساسات محض است، و از سوی دیگر تعلل، بیعملی و واگذاری امر به بخت و اقبال که ناشی از انفعال و ترس است. انتقام، یک مسئولیت دائم و زنده است که باید بهطور مستمر و شبانهروزی برای تحقق آن زمینهسازی کرد تا در زمان مناسب، امکان اجرای قاطع، مؤثر و ضربتی آن فراهم گردد. بنابراین، تعبیر «وقت ممکن» نه بهانهای برای تأخیر و فرار از عمل، بلکه فراخوان و دعوتی ملی به آمادگی، برنامهریزی، تقویت قدرت و تلاش پیگیر برای بهوجودآوردن آن فرصت طلایی است.
بیفایده دانستن انتقام به دلیل عدم تناسب ارزش جنایتکاران با مقام والای شهیدان
برخی در مواجهه با ترور شخصیتهای بزرگ میگویند هیچ جنایتکار، فرمانده یا سیاستمدار دشمن، همارزش و همسنگ یک رهبر، فرمانده برجسته، دانشمند یا حتی یک کودک و دانشآموز بیگناه نیست؛ بنابراین مجازات یا کشتن فرد جنایتکار، چیزی را جبران نمیکند، هیچ نفعی ندارد و اصل انتقام بیفایده است. در تحلیلهای مکمل نیز گفته میشود که انتقام واقعی، ضربهزدن به سیستم و ساختاری است که این ترورها را طراحی کرده است، نه مجازات اشخاص.
رهبر شهید اصل تفاوت فاحش ارزش معنوی و انسانی شهید و جنایتکار را بهکاملترین شکل میپذیرند، اما از این گزاره عقلانی، نتیجهای کاملاً متفاوت، هوشمندانه و درست میگیرند. ایشان با کلامی صریح و تاریخی تصریح میفرمایند که «کفش پای سلیمانی هم بر سرِ قاتل او شرف دارد و سرِ قاتل او هم برود، فدیه کفش سلیمانی هم نمیشود»؛ اما بلافاصله و بیدرنگ میافزایند که «بالاخره غلطی کردند، باید انتقام پس بدهند».
این تبیین دقیق روشن میسازد که هدف از انتقام، ایجاد نوعی برابری یا ارزشگذاری میان شهید و قاتل نیست؛ زیرا چنین همسنگسازی اساساً ناتمام و ناشدنی است. مقصود اصلی آن است که هیچ جنایتی نباید در سطح جهان بیپاسخ، کمهزینه و مجانی بماند. اجرای مجازات آمران و عاملان، علاوهبر تحقق عدالت حقوقی، اصلیترین نقش را در بازدارندگی دارد. بر اساس آیه شریفه قرآن کریم که میفرماید «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»، قصاص و انتقام عادلانه، مایه حیات، امنیت و پایداری جامعه است؛ زیرا جلوی جسارت دشمن، تکرار جنایت و وقوع ترورهای بعدی را میگیرد. علاوه بر این، ضربهزدن به ساختار استکبار و تحقق اهداف راهبردی مانند شکستن هیمنه آمریکا و مجازات مستقیم فردی، دو ضلع مکمل یک حقیقت هستند که نباید یکی را به دلیل دیگری تعطیل کرد.
تقلیل انتقام به یک واکنش کور
و ضربه زدن به هر فرد منتسب به دشمن
گاه در افکار عمومی یا تحلیلهای افراطی اینگونه پنداشته میشود که انتقام، واکنشی کور، هیجانی و بیضابطه است که طی آن هر فرد، مجموعه، سازمان یا کشوری که بهنوعی به جبهه دشمن منتسب باشد، میتواند هدف ضربه قرار گیرد. اما در منطق معارفی و راهبردی رهبر شهید، چنین برداشت بیضابطهای بهطور کامل مردود است.
ایشان از همان روزهای نخست، بر عبارت دقیق «آمران و عاملان ترور» تأکید کردند و در مواردی حتی اشخاص مشخصی را نام بردند که مستقیم در صدور فرمان یا اجرای عملیات جنایتکارانه نقش داشتند. این مسئله اثبات میکند که انتقام بر اساس «عدالت اسلامی» و «مسئولیت فردی و نقشی» استوار است. مخاطب انتقام، کسانی هستند که در طراحی، تصمیمگیری، صدور فرمان، پشتیبانی یا اجرای مستقیم جنایت دست داشتهاند، نه افراد بیارتباط یا مجموعههایی که صرفاً انتسابی کلی به جبهه مقابل دارند.
همچنین رهبر شهید در حوزه دشمنشناسی هشدار میدهند که در شناخت دشمن نباید اشتباه کرد. هر دولت، کشور یا بازیگری که با جمهوری اسلامی اختلافنظر، موضع سیاسی متفاوت یا حتی تنش دیپلماتیک داشته باشد، لزوماً «دشمن» اصلی محسوب نمیشود. دشمن واقعی، آن عنصر یا ساختاری است که در جبهه استکبار قرار گرفته و عملاً در اقدام علیه امنیت و جان مردم نقشآفرینی و خباثت میکند. بنابراین، در منظومه فکری رهبر شهید، انتقام کور، بیضابطه و خارج از حدود شرع و عقل هیچ جایگاهی ندارد.
بخش دوم: تحلیل ابعاد سهگانه واکنشهای مردمی، نظامی و راهبردی
ترور سردار شهید قاسم سلیمانی در بامداد ۱۳ دی ۱۳۹۸ و تحولات شگرف پس از آن، الگویی عینی از نحوه مواجهه با جنایات استکبار را پیش روی افکار عمومی و تصمیمگیرندگان قرار داد. رهبر شهید با صدور پیام «انتقام سخت»، سلسلهمراتبی از واکنشها را تبیین کردند که تحلیل آنها میتواند درسها و نقشهراه روشنی برای مواجهه با شهادت خود ایشان، دانشآموزان میناب و دیگر شهدای والامقام ارائه دهد. این واکنشها در سه لایه اساسی قابل تحلیل و بررسی است.
لایه واکنش مردمی؛
نمایش سرمایه اجتماعی و وحدت ملی
رهبر شهید، نخستین و مهمترین واکنش عملی به ترور فرماندهان مقاومت را حضور خیرهکننده و میلیونی مردم در آیینهای تشییع، سوگواری و بدرقه پیکرهای مطهر در شهرهای مختلف ایران و عراق میدانستند. تحلیل ایشان نشان میدهد که این حضور عظیم، صرفاً یک ابراز احساسات یا مناسک مذهبی-سنتی نبود، بلکه رخدادی فوقالعاده با آثار عمیق سیاسی، اجتماعی، منطقهای و تاریخی به شمار میآمد. ایشان این بدرقه بینظیر را «بزرگترین بدرقه جهان» توصیف کردند و آن را از مصادیق روشن «یومالله» دانستند؛ روزهایی که دست قدرت الهی از آستین اراده ملتها بیرون میآید و مسیر تاریخ را تغییر میدهد.
قدرت واقعی این واکنش در سلاح یا موشک نهفته نبود، بلکه در اراده جمعی، همبستگی و حضور آگاهانه اقشار مختلف مردم با وجود تمامی تفاوتهای قومی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی تجلی یافت. دشمن تصور میکرد با ترور یک فرمانده یا رهبر، جبهه مقاومت دچار فروپاشی، ترس و ازهمگسیختگی میشود؛ اما حضور میلیونی مردم ثابت کرد که ترور، موجب تقویت انسجام اجتماعی و افزایش چشمگیر سرمایه مردمی نظام میشود. رهبر شهید این حضور قدرتمند را نخستین «سیلی سخت» به آمریکا نامیدند. درس مهم این تحلیل برای امروز آن است که نخستین و مهمترین پاسخ به شهادت رهبران و مظلومان، حفظ وحدت، انسجام ملی، حضور در صحنه و تبدیل تهدید دشمن به فرصتی برای استحکام سرمایه اجتماعی است. این حضور، آغاز زنجیره پاسخهای بعدی به شمار میرود.
لایه واکنش نظامی؛
پاسخ حسابشده و شکستن تابوی استکبار
دومین گام عملیاتی، پاسخ مستقیم نظامی جمهوری اسلامی ایران به ترور مقامات و فرماندهان خود بود که نمونه بارز آن، حمله موشکی شجاعانه سپاه پاسداران به پایگاه سنگین و استراتژیک عینالاسد آمریکا در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸ بود. تحلیل رهبر شهید از این اقدام نظامی حائز چند نکته کلیدی است.
نخست آنکه ترتیب زمانی رخدادها از توالی منطقی و عقلانی برخوردار بود؛ ترور در ۱۳ دی رخ داد، چند روز مراسم باشکوه تشییع مردمی صورت گرفت و سپس در ۱۸ دی پاسخ نظامی داده شد. این توالی نشان میدهد که پاسخ نظامی نه در فضایی شتابزده و هیجانی، بلکه پس از شکلگیری کامل بسیج مردمی و بر اساس تصمیمگیری عقلانی نظام سیاسی انجام گرفت.
نکته دوم، شکستن تابوی بینالمللی قدرت آمریکا بود. اهمیت این اقدام که رهبر شهید آن را نیز «یومالله» نامیدند، صرفاً در میزان خسارتهای مادی و تلفات نیروهای دشمن نبود، بلکه در فروریختن هیمنه نظامی آمریکا نهفته بود. برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، یک دولت بهطور رسمی و مستقیم پایگاههای نظامی آمریکا را هدف موشکهای بالستیک قرار داد و اثبات کرد این قدرت غرورآمیز نیز در برابر اراده مقاومت کاملاً آسیبپذیر است.
نکته فوقالعاده حیاتی دیگر، تفکیک میان عملیات عینالاسد و «اصل انتقام» بود. درحالیکه برخی ارگانها یا رسانهها عینالاسد را پایان انتقام میدانستند، رهبر شهید فرمودند این اقدام صرفاً «یک سیلی» بود و این کارهای نظامی به این شکل، کفایت آن قضیه را نمیکند. درس این تحلیل برای امروز آن است که هر پاسخ نظامی، هرچند بزرگ، سهمگین و تاریخی باشد، نباید پایان مسیر تلقی شود یا جایگزین سایر سطوح انتقام و مجازات آمران گردد.
لایه واکنشهای راهبردی؛
سیلیهای سختتر و غلبه نرمافزاری
در نگاه بلندمدت رهبر شهید، تشییع میلیونی و حمله به عینالاسد به هیچ وجه نقطه پایانی پاسخ به جنایات استکبار نبودند. این اقدامات تنها گامهای اولیه از یک مسیر طولانی، تصاعدی و رو به تکامل هستند. ابعاد «سیلیهای سختتر» در منظومه فکری ایشان شامل مواردی همچون «غلبه نرمافزاری بر هیمنه استکبار» از طریق باطلکردن روایتهای دروغین، افشای چهره واقعی مدعیان حقوق بشر و جهاد مستمر تبیین، و همچنین «اخراج کامل آمریکا و نفوذ استکبار از منطقه» با هدف تغییر موازنه منطقهای به نفع ملتهای مستقل و خشکاندن ریشههای اشغالگری است.
این چارچوب جامع نشان میدهد که واکنش به شهادت رهبران و مردم بیگناه، به چند روز سوگواری یا یک عملیات مقطعی محدود نمیشود، بلکه فرایندی همهجانبه، مرحلهبندیشده و استراتژیک است که تا تحقق تمامی اهداف ادامه خواهد داشت.
نتیجهگیری
بررسی تفصیلی بیانات و منطق رهبر شهید درباره خونخواهی، چارچوبی کاملاً شفاف، منطقی، عادلانه و جامع برای فهم صحیح «انتقام» در برابر هرگونه جنایت استکبار ارائه میدهد؛ خواه این جنایت شهادت رهبر شهید، دانشآموزان مظلوم میناب باشد و خواه شهادت دیگر فرماندهان، دانشمندان، سیاستمداران و آحاد مردم بیگناه.
بر اساس این چارچوب جامع و منسجم، مجازات آمران و عاملان جنایت، حقی مستقل، شرعی و حقوقی است که هرگز در اهداف کلان راهبردی مستهلک، حل یا فراموش نمیشود. پاسخ به جنایات، نه به اقدامی عجولانه، احساسی و شتابزده فروکاسته میشود و نه با گذشت زمان دچار تعلل، بیعملی و فراموشی میگردد؛ بلکه «صبر فعال» و «ایجاد فرصت در وقت ممکن» اصل اساسی آن است.
همچنین انتقام واکنشی کور، بیضابطه و عاری از ضوابط شرعی نیست، بلکه کاملاً هوشمندانه، عادلانه و متمرکز بر مجازات قطعی آمران، طراحان و مجریان مستقیم جنایت است.
در نهایت، پاسخ واقعی به ترورها فرایندی رو به تکامل است که با حضور و وحدت مردمی آغاز شده، با پاسخهای دقیق و بازدارنده نظامی تثبیت میگردد و با استمرار جهاد تبیین، شکست هیمنه استکبار و تحقق اهداف راهبردی به ثمر مینشیند. پیمودن این مسیر هوشمندانه و استوار، تنها راه اجرای واقعی عدالت، حفظ حیات و امنیت جامعه، و جلوگیری قطعی از بیهزینه ماندن جنایات استکبار در آینده خواهد بود.