ریاض در گرداب ائتلافهای بیحاصل(یادداشت روز)
حسن رشوند
خبر انعقاد توافقنامه امنیتی سهجانبه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان که در افکار عمومی به «پیمان مکه» شهرت یافته، بیش از آنکه نشانهای از یک بلوکبندی جدید و قدرتمند در غرب آسیا باشد، جلوهای از سردرگمی راهبردی بازیگرانی است که در تلاطم تحولات جدید منطقهای، با دستوپا زدن به دنبال سایهای برای امنیت لرزان خود میگردند. امضای «پیمان مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، بیش از آنکه یک توافق دفاعی متعارف برای ارتقای صلح منطقهای باشد، یک «بحرانزایی جدید» و نمایشی مضحک از تلاشی است که هدف آن چیزی جز «مهار محور مقاومت» و فرار از «هراس راهبردی» نیست.
در نگاه اول، بندهای هشتگانه این توافقنامه با زبانی دیپلماتیک و فریبنده، سعی دارد خود را یک همکاری «دفاعی»، «صلحطلبانه» و «غیرتهدیدآمیز» معرفی کند. اما برای چشم ناظران تحولات منطقهای که سالهاست دست پنهان و آشکار آنها را در برخی ناامنیهای غرب آسیا دیدهاند، این توافق را نه برای «صلح»، بلکه تلاشی برای «مشروعیتبخشی به تهاجم» عربستان به یمن و برخی رفتارهای غیرعقلانی سعودیها در همراهی با آمریکا در جنگطلبیهای منطقه میدانند. کشورهایی که چند سال است شاهد بدترین جنایتهای صهیونیستها در غزه بودند، کوچکترین ائتلافی برای مقابله با جنایات صهیونیستها در این باریکه 360 کیلومتر مربعی که هزاران تن بمب بر سر کودکان غزه ریخته شده بود، نکردند اما اکنون که جبهه مقاومت یمن عرصه را بر سعودیها تنگ کردهاند، به تکاپو افتادهاند تا ائتلافی را شکل دهند؟!
اما درباره این ائتلاف عاریهای چند نکته گفتنی است:
1- طراحان این توافق، بر اصل «دفاع جمعی» تأکید ورزیدهاند؛ اصلی که مدعی است هرگونه حمله به یکی، حمله به همه است. اما آیا این توافق میتواند خلأ راهبردی ناشی از «ناتوانی آمریکا» را پر کند؟ عربستان که سالها امنیت خود را به چکهای میلیاردی برای واشنگتن گره زده بود، اکنون با مشاهده ناتوانی سامانههای دفاعی گرانقیمت غربی در برابر اراده آهنین انصارالله یمن و موشکهای ایران، به این نتیجه رسیده است که «تکیه دادن بر استکبار» همچون تکیه بر دیوار شکستهای میماند که در حال فروریختن است. اما چرا ریاض فکر میکند که پیوند نظامی با ترکیه و پاکستان، گرهگشای بحران او در یمن خواهد بود؟ همه میدانند که این توافق، فاقد عمق راهبردی است. چراکه عربستان با اسلام سلفی، ترکیه با اسلام اخوانی و پاکستان با سیاست نه چندان روشن، سه ضلع یک مثلث ناسازگارند که هرگز در لحظات حساس عملیاتی، همافزایی نخواهند داشت. تاریخ منطقه مشحون از این ائتلافهای توخالی است؛ ائتلافهایی که در اولین آزمون میدانی خود، از هم فروپاشیدند.
تاریخ معاصر منطقه، گورستان اینگونه ائتلافهای نمایشی است. نگاهی به «پیمان بغداد» (سنتو) که با حمایت غرب و عضویت کشورهای منطقه شکل گرفت تا «سد دفاعی» در برابر شوروی و بیداری اسلامی باشد، بهترین درس است. آن پیمان با فروپاشی نظام طاغوت در ایران، در کمتر از یک شب به تاریخ پیوست. یا «شورای همکاری خلیجفارس» که در سایه دلارهای نفتی متولد شد، در جریان بحران دیپلماتیک قطر در ۵ ژوئن ۲۰۱۷ که با قطع روابط دیپلماتیک ۴ کشور عربی با محوریت عربستان با قطر آغاز شد یا جنگ یمن در 25 مارس 2015 با نیروهای ائتلاف به رهبری عربستان، نشان داد که فقط یک «اتحادیه کارتونی» برای سرکوب ملتهاست و این شورا را با صدور بیانیههای بیخاصیت میشناسند که در برابر تهدیدات واقعی، هیچ کارآمدی ندارد. پیمان مکه نیز دقیقاً همین مسیر شکستخورده را میپیماید. مشکل اصلی اعضای این پیمان، فقدان «مشروعیت مردمی» و «تکیه به قدرتهای فرامنطقهای» است. وقتی امنیت از «ملتها» جدا شود و به «توافقات پشت پرده با اجنبی» گره بخورد، نتیجهاش جز فرسایش سرمایههای ملی نخواهد بود.
2- بند ششم این توافقنامه که به شکلی فریبنده از «ایجاد منطقهای عاری از ترور» سخن میگوید، دقیقاً همان نقطه چرخش و طنز تلخ ماجراست. تاریخ معاصر این منطقه، حافظهای بسیار قویتر از دیپلماسی کلمات دارد. فراموش نکردهایم که حداقل دو کشور از این سه کشور (عربستان و ترکیه )، چه آتشی را در سوریه، عراق و یمن افروختند؟ ترکیه با باز گذاشتن مرزها برای ورود تروریستهای بینالمللی به سوریه و عراق و سعودیها با سرازیر کردن دلارهای نفتی برای تغذیه سلفیت وحشی، و حتی پاکستان که در مقاطعی با ایجاد بسترهای آموزشی برای افراد افراطی اقدام میکرد، اکنون چگونه در مکه میتوانند ژست
«ضد تروریسم» به خود بگیرند؟
این نگرانی وجود داردکه بار دیگر همین کشورها در قامت «پلیس منطقه» در حالی که آمریکا سیلی سختی از ایران خورده و به نوعی بهدنبال فرار از معرکه جنگ است، در قالب توافق مکه ظاهر شوند. این در حالی است که هدف واقعی از این بند، نه مبارزه با تروریسم، بلکه «سازماندهی بقایای تروریستها» و تغییر نام آنها به «نیروهای دفاعی محور مکه» است تا در صورت لزوم، علیه «انصارالله مقتدر» و دیگر ارکان مقاومت به کار گرفته شوند. این توافقنامه، در واقع یک «بیمهنامه جدید» برای تروریستهای شکستخورده است تا در بستری نوین، به جنگ نیابتی علیه جبهه مقاومت ادامه دهند.
3- آنچه بیش از هر چیز در این توافق جلب توجه میکند، نه قدرتنمایی امضاکنندگان، بلکه «اعتراف ضمنی ریاض به فرسایش هیمنه آمریکاست». عربستان سعودی چند دهه است که صدها میلیارد دلار از بودجه کلان کشورش را در حلقوم کارخانههای تسلیحاتی واشنگتن میریزد تا شاید در بستر همین تسلیحات، یک امنیت عاریتی برای خود بخرد، اما «جنگ یمن» و حملات موشکی نقطهزن انصارالله به زیرساختهای حیاتی سعودی در «آرامکو» و «جیزان»، توهّم «امنیت آمریکایی» را درهم کوبید. طبیعی است با وضعیتی که در شرایط حاضر عربستان دارد پیمان مکه، نه نشانهای از «اقتدار ریاض»، که اعترافی به «ناتوانی واشنگتن» است. اکنون حاکمان سعودی دریافتهاند که آمریکا در بزنگاههای واقعی، حتی برای حفاظت از «گاو شیرده» خود نیز قدمی برنمیدارد. چراکه نمایش قدرت ایران در برابر واشنگتن، معادلهای جدید ایجاد کرده که در آن، ابزارهای نظامی غربی دیگر پناهگاه امنی برای شیوخ دیکتاتور منطقه نیست. در واقع این چرخش به سمت ترکیه و پاکستان، «گریز از ترس» است، نه «حرکت به سوی قدرت».
4- از منظر راهبردی، این ائتلاف پیش از آنکه متولد شود، محکوم به فروپاشی است. چگونه میتوان میان «اسلام اخوانی ترکیه» که رئیسجمهور آن با نئوعثمانگرایی به دنبال هژمونی است، با «اسلام سلفی سعودی» که رقیب ایدئولوژیک آن محسوب میشود، وحدت استراتژیک ایجاد کرد؟ کیست که نداند این دو نگرش رادیکال، در لایههای زیرین سیاسی و ایدئولوژیک به شدت در تقابل هم قرار دارند.این پیمان، تنها یک «نمایش نمادین» است که برای سرپوش گذاشتن بر اختلافات عمیق اعضای آن و بر اساس منافع خاص طراحی شده است. پاکستان بهدنبال نقشآفرینی جدید و نمایش تصنعی قدرت که گاهی با میانجیگری بین کشورها و گاهی با نمایش امضای پیمان نامه و دریافت دلارهای سعودی است، بهدنبال اثبات خود است و عربستان نیز هراسان از شکست در یمن و نگران فروپاشی از درون به دلیل درگیری در جنگی که با تحریک آمریکا صورت گرفته، سعی در بازسازی خود است و ترکیه بازیگر بیثباتی است که به شدت دچار تورم شدید و اقتصاد فروپاشیده است و نیاز به دلارهای نفتی سعودی برای احیاء اقتصاد خود دارد. این سه کشور میدانندکه هیچکدام توانایی پایدارسازی یک ائتلاف نظامی را ندارند.
5- تلاش برای یارگیری جدید، نشاندهنده یک «تنگنای حاد امنیتی» است. حاکمان سعودی میدانند که محور مقاومت، نه تنها یک بازیگر منطقهای، بلکه یک «قدرت مسلط» است که معادلات غرب آسیا را تغییر داده است. این است که ریاض در وحشت از این قدرت نوظهور، به هر شاخه خشکی چنگ میزند. اما حقیقت این است؛ تا زمانی که ریاض بخواهد امنیت خود را در تقابل با «اراده ملل مسلمان» و در همکاری با کشورهایی که خودشان به نوعی محل چالش هستند، تعریف کند، هرچقدر هم که قراردادهای نظامی سنگینتری امضا کند و ائتلافهای بیشتری با بازیگران دیگر ببندد، نه تنها امنیت بیشتری نخواهد داشت، بلکه بیش از پیش در تله «ناامنی خودساخته» گرفتار خواهد شد. بنابراین؛ این پیمان، نه یک پناهگاه، که «زندانی» است که دیوارهای آن از سستی اعتماد اعضا به یکدیگر ساخته شده است.
6- اما جمهوری اسلامی ایران، به عنوان قدرت بلامنازع منطقهای، ضمن رصد دقیق این تحرکات بیهوده، راهبرد خود را بر پایه امنیت «درونزا» و البته با تلاش برای کاهش تنش با کشورهای ساحلی خلیجفارس تعریف میکند. چراکه تجربه تاریخی ثابت کرده که هرگونه حضور نیروهای فرامنطقهای و یا ائتلافسازیهای تصنعی با دخالت کشورهایی که منافع خاص خود را پیگیر میکنند، نه تنها به برقراری امنیت آن کشور یا منطقه نمیانجامد، بلکه «بذر ناامنی» را در این منطقه پرتلاطم میپاشاند. در این شرایط، پیام تهران به ریاض، آنکارا و اسلامآباد روشن است.اگر این توافق قرار است بهانهای برای ماجراجویی علیه انصارالله یمن و یا تهدید منافع جبهه مقاومت باشد، پاسخ ایران نه در بیانیههای دیپلماتیک، که در «میدان» داده خواهد شد. ایران اسلامی در عین احترام به حسن همجواری و همسایگی، همواره به همسایگان خود هشدار داده است که از تجارب تلخ گذشته درس بگیرند و امنیت خود را به بازیهای نمایشی و ائتلافهای پوشالی که طرف اصلی آنها آمریکایی است که در میدان جنگ از رزمندگان اسلام شکست خورده، گره نزنند. چراکه امنیت خلیجفارس، «میدان مشق نظامی» نیست که هر کشوری با گرایشهای متضاد بیاید و برای خود «سازوکار دفاعی» ابداع کنند. این کشورها این واقعیت را باید در نظر داشته باشند که هرگونه تحرک علیه محور مقاومت، با واکنش قاطع مواجه خواهد شد. ایران به دنبال همسایگی قابل احترام است، اما در برابر توطئههای سازمانیافته، کوچکترین تردیدی به خود راه نخواهد داد.
با این نگاه باید گفت؛ پیمان مکه، سرابی بیش نیست. هرچند بانیان این «مثلث »، تلاش میکنند با چسب زخم ائتلاف، جراحت عمیق شکستهای تصمیم گیران خود که سردمداران کاخ سفید هستند را پنهان کنند. اما این پیمان، نه تنها بازدارندهای در برابر جبهه مقاومت از یمن گرفته تا عراق، لبنان و ایران نخواهد بود، بلکه تنها به رسوایی بیشتر آنها منجر خواهد شد.