کد خبر: ۳۳۴۹۲۱
تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۴

نفی نحوست ذاتی ایام و نجوم احکامی

پرسش:
از منظر آموزه‌های وحیانی و سیره معصومین(ع) آیا نحس بودن ایام که در آن برخی فعالیت‌ها منع شده باشد، مورد پذیرش قرار گرفته است؟
پاسخ:
نفی نحوست ذاتی ایام
کلمه نحس به معنی شوم و نحوست به معنای شومی است که در مورد ایام یا امور دیگر استفاده می‌شود. با بررسی آیات قرآن در مورد نحوست ایام به این نتیجه می‌رسیم که خدای متعال برای زمان و مکان خاصی نحوست ذاتی قائل نشده است. اگر هم در آیات به نحس بودن روزهایی اشاره شده، به خاطر اعمال زشت و قبیح آن قوم و عذاب نازله به خاطر آن اعمال بوده است و آن روزها دارای نحوست ذاتی نیستند. در روایات هم نحوست ذاتی ایام به‌شدت نفی شده است اما برخی روایات نحوست ذاتی ایام را تایید می‌کند که در اینجا باید این دسته روایات اعتبارسنجی شود و از آنجا که هم در روایات معارض دارد و هم با آیات قرآن کریم در تعارض است، از نظر فقهی نمی‌توان به آنها استناد کرد. علامه طباطبایی(ره) در ذیل آیات 19 و 20 سوره قمر در مورد «یوم نحس مستمر» می‌نویسد: «از نظر عقلی نمی‌توان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد، چون اجزای زمان مثل هم هستند و ما هم که بر علل و اسباب مؤثر در حوادث احاطه علمی نداریم، تا بگوییم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد. از نظر شرعی دو آیه در قرآن داریم که ظاهر این آیات و سیاق آنها بیش از این دلالت ندارد و آن ایام خاص (هفت شبانه‌روز) که عذاب بر قوم ثمود نازل شد، روزهای نحسی بوده‌اند، ولی دیگر نمی‌رساند که حتی همان روزها در هفته بعد و در ماه بعد و... ایام نحسی هستند. چون اگر تمام آن ایام نحس باشند در تمام سال، لازمه‌اش این است که تمام زمان‌ها نحس باشند، و همچنین ظاهر آیاتی که دلالت بر سعد بودن ایام دارد به خاطر همراهی آن ایام با امور بزرگ و افاضات الهی و کارهای معنوی است، مثل امضای تقدیر، نزول ملائکه و روح، انجام عبادات و... و اخبار هم نتیجه‌اش این است که نحس بودن ایام به خاطر کارهای زشتی است که در آن  واقع شده است و سعد بودن ایام به خاطر کارهای نیک دینی یا عرفی است. اما اینکه قطعه‌ای از زمان خاصیت تکوینی سعد و نحس داشته باشد، قابل اثبات نیست. (المیزان، ج 19، ص 79-83) همچنین شهید مطهری(ره) در بحث سعد و نحس ذاتی ایام به نتیجه مشابه استاد خود رسیده و می‌نویسد: «قرآن نمی‌خواهد بگوید مثلا آن روز چون روز یکشنبه یا دوشنبه بود نحس بود و عذاب آمد. یکشنبه و دوشنبه هر هفته تکرار می‌شود. یا مقصود این نیست که چون مثلا سیزدهم ماه صفر بود اینها معذب شدند. سیزدهم ماه صفر هر سال تکرار می‌شود، و به علاوه اینجا دارد تصریح می‌کند: «فکیف کان عذابی و نذر» یعنی عذاب به علت تکذیب و به علت حق ناشناسی و کفران یک نعمت بزرگ بود. پس روز شوم بود. ولی شومی‌اش نه از خود روز بود از آن جهت که روزی از روزهای هفته یا ماه است، بلکه به علت حادثه‌ای که در آن روز پیش آمد، این روز شوم شد... مثلا ما روز عید غدیر را روز مبارک می‌دانیم، ولی نه به اعتبار اینکه هجدهم ماه ذی‌الحجه است مبارک است اعم از اینکه در این روز حادثه‌ای واقع شده باشد یا نشده باشد... یا چنین نیست که دهم محرم روزی بوده که از اول که عالم ساخته شد. اصلا این روز، بد ساخته شده، شوم ساخته شده و حادثه کربلا در روزی واقع شد که بالذات شوم بود و قهرا قبل از اینکه امام حسین(ع) هم شهید شود، هر سال که روز دهم محرم می‌آمد، روز شومی می‌آمد. این طرز فکر، اساسی نمی‌تواند داشته باشد. نه عقل می‌تواند آن را قبول کند و نه از نظر نقل ما می‌توانیم تاییدی برای آن بیاوریم.(آشنایی با قرآن، شهید مرتضی مطهری(ره)، ج 5، ص 241)
نفی نجوم احکامی
در اینجا ذکر این نکته لازم است که ما علم نجوم را نفی نمی‌کنیم. زیرا براساس این علم حساب خسوف و کسوف و تقویم‌های سالانه تنظیم می‌گردد و عمدتا بر مبنای محاسبات ریاضی انجام می‌گیرد و جزو ریاضیات است. اما نجوم احکامی که از بطن آن بایدها و نبایدهایی استنباط می‌گردد همانند آیات و روایات که احکام شرعی از نصوص آنها استنباط می‌شود. این احکام مستنبطه از نجوم بی‌اعتبار است. به عنوان نمونه تاریخی در سیره امام علی(ع) ذکر شده که وقتی حضرت می‌خواستند به جنگ نهروان بروند، در حالی که سواره شده و آهنگ رفتن کرده بودند، «اشعث ابن قیس کندی» آمد. در حالی که یکی از خویشاوندانش همراهش بود، گفت: یا امیرالمومنین! توقف بفرمایید و حرکت نکنید، برای اینکه این مرد سخنی می‌گوید: فرمود: چه می‌گوید؟ او آمد و گفت: من منجم هستم، اوضاع کواکب دلالت می‌کند که اگر شما در این ساعت حرکت کنید و بروید به جنگ، شکست می‌خورید، و همگی کشته می‌شوید. امام علی(ع) به شدت به او حمله کرد و فرمود: هرکسی که حرف‌‌های تو را باور کند، باید خدا و قرآن را تکذیب کند. ما وظیفه داریم در کارها به خدا توکل و اعتماد کنیم و بعد فرمود: «سیروا علی اسم الله» به نام خدا حرکت کنید و هیچ به حرف‌های اینها ترتیب اثر ندهید.»(نهج‌البلاغه- خطبه 78) 
آری در سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) هیچگاه دیده نشده که حتی یک بار آن بزرگواران به این نجوم احکامی عمل کرده باشند!