کد خبر: ۳۳۴۸۹۹
تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۵
از اشغال پنهان تا سیطره آشکار

روایت دخالت‌های آمریکا در عراق پس از ۲۰۰۳

امین‌الاسلام تهرانی
اشغال عراق در میانه سال ۲۰۰۳، که با عملیات «شوک و وحشت» و ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی آغاز شد، نه پایان یک رژیم دیکتاتوری، بلکه آغاز دوره‌ای طولانی از دخالت‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا در این کشور بود. دولتِ نئوکانِ جرج دبلیو بوش با توجیهاتی که بعداً کاملاً دروغ از آب درآمد، بغداد را تصرف کرد، ارتش عراق را منحل نمود و حزب بعث را پاکسازی کرد. این اقدامات که تحت لوای «ساختن دولتی دموکراتیک» انجام شد، زمینه‌ساز بی‌ثباتی عمیق، شورش‌های گسترده و جنگ داخلی فرقه‌ای شد که جان صدها هزار عراقی را گرفت و میلیون‌ها نفر را آواره کرد. گزارش‌های نهادهایی مانند Iraq Body Count و مطالعات دانشگاه براون نشان می‌دهد که هزینه‌های انسانی و مالی این اشغال تا امروز ادامه دارد و هنوز هم نیروهای آمریکایی در خاک عراق حضور دارند.
در سال‌های نخست اشغال، دخالت آمریکا شکل رسمی و آشکار داشت: اداره موقت ائتلاف به رهبری پل برمر، استقرار ده‌ها هزار نیرو، و کنترل مستقیم بر نهادهای امنیتی و اقتصادی. با این حال، بسیاری از جنبه‌های این دخالت- از جمله برنامه‌های مخفی اطلاعاتی، همکاری با گروه‌های محلی خاص، و فشارهای پشت ‌پرده بر سیاستمداران عراقی- در پرده‌ای از دیپلماسی و «بازسازی» پنهان می‌شد. دولت بوش با شعار آزادی و دموکراسی، واقعیت اشغالگری را می‌پوشاند، در حالی که فساد، سوءاستفاده‌هایی مانند زندان ابوغریب و کشتارهای غیرنظامیان، چهره واقعی این حضور را آشکار می‌کرد. این دوره، پایه و اساس تداوم نفوذ آمریکا را گذاشت که حتی پس از خروج رسمی نیروهای رزمی در سال ۲۰۱۱ نیز ادامه یافت.
دوران اوباما، که با شعار مخالفت با جنگ آغاز شد، در عمل نشان داد که خروج کامل ممکن نیست. پس از ظهور داعش در ۲۰۱۴، آمریکا بار دیگر با عملیات «عزم راسخ» به عراق بازگشت، این بار تحت پوشش «کمک به دولت عراق» و «آموزش نیروهای محلی». هزاران نیرو و صدها حمله هوایی، همراه با حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی که گاهی خود تهدیدی برای ثبات بودند، ادامه یافت. این دخالت‌ها اغلب در قالب همکاری‌های دوجانبه و برنامه‌های ضدتروریسم پنهان می‌ماند و کمتر به عنوان اشغالگری آشکار مطرح می‌شد. با این حال، پایگاه‌های نظامی، قراردادهای تسلیحاتی، و نفوذ در ساختار امنیتی عراق، واقعیت ادامه کنترل خارجی را حفظ 
کرد.
تا پیش از روی کار آمدن ترامپ، این دخالت‌ها عمدتاً در چارچوب دیپلماسی رسمی، توافقات امنیتی و روایت‌های «حمایت از متحدان» انجام می‌شد. دولت‌های بوش و اوباما با وجود تفاوت‌های ظاهری، از ابزارهای مشابهی استفاده می‌کردند: فشار اقتصادی از طریق کنترل فروش نفت، نفوذ در انتخاب مقامات عراقی، و عملیات‌های مخفی علیه گروه‌هایی که منافع آمریکا را تهدید می‌کردند. این رویکرد پنهان‌کارانه، هرچند زیان‌بار، حداقل ظاهری از مشروعیت بین‌المللی و احترام به حاکمیت عراق را حفظ می‌کرد و کمتر به رویارویی مستقیم و علنی منجر می‌شد.
با ورود ترامپ به کاخ سفید، این الگوی پنهان‌کاری به شکل چشمگیری تغییر کرد و دخالت‌ها برهنه‌تر، مستقیم‌تر و گاهی کاملاً بی‌پرده شد. ترور سرداران شهید قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در ابتدای ۲۰۲۰ در نزدیکی فرودگاه بغداد، نمونه‌ای بارز و البته بسیار زشت از این تغییر بود: عملیاتی که بدون هماهنگی کامل با دولت عراق و در خاک این کشور انجام شد و واکنش شدید سیاسی و مردمی بسیار گسترده را برانگیخت. ترامپ نه تنها این اقدام را توجیه کرد، بلکه با لحن تهدیدآمیز و علنی، حاکمیت عراق را به چالش کشید و نشان داد که آمریکا دیگر نیازی به پرده‌پوشی 
نمی‌بیند.
در دوران ترامپ، فشارهای سیاسی و اقتصادی نیز آشکارتر شد. تهدید به تحریم‌ها، دخالت علنی در فرآیند تشکیل دولت عراق، و حملات هوائی مکرر علیه گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به ایران، بدون توجه چندانی به موضع دولت بغداد، چهره‌ای زشت و سلطه‌جویانه به سیاست آمریکا بخشید. این رویکرد نه تنها تنش‌های داخلی عراق را تشدید کرد، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را کاهش داد و احساس اشغالگری را در میان مردم احیا نمود. برخلاف دوره‌های پیشین که دخالت‌ها در قالب «کمک» یا «مشاوره» ارائه می‌شد، اکنون زبان قدرت و تهدید مستقیم غالب 
بود.
ادامه حضور حدود ۲۵۰۰ نیروی آمریکایی پس از پایان رسمی مأموریت جنگی در ۲۰۲۱، و حملات تلافی‌جویانه بعدی- چه در دوران ترامپ و چه پس از آن- نشان می‌دهد که الگوی دخالت تغییر کرده ‌اما اصل آن باقی مانده است. دولت‌های آمریکا، صرف‌نظر از حزب حاکم، عراق را به عنوان میدان رقابت منطقه‌ای با ایران و ابزار حفظ نفوذ خود در غرب آسیا می‌بینند. این نگاه، که ریشه در اشغال ۲۰۰۳ دارد، هرگز اجازه نداده است عراق به استقلال واقعی در تصمیم‌گیری‌های امنیتی و خارجی دست یابد.
تاریخچه این دخالت‌ها نشان می‌دهد که از بوش تا ترامپ، هدف نهائی تغییر نکرده است: کنترل منابع، مهار رقبا، و حفظ پایگاه‌های نظامی. آنچه تغییر کرده، سبک اجراست. دوره‌های پیش از ترامپ با دیپلماسی و روایت‌سازی همراه بود؛ دوران ترامپ این پرده را کنار زد و واقعیت سلطه‌جویی را بدون تعارف به نمایش گذاشت. نتیجه برای مردم عراق، سال‌ها خشونت، فساد ساختاری، و وابستگی ادامه‌دار بوده 
است.
امروز، با وجود اعلام‌های گاه‌به‌گاه درباره کاهش نیروها یا تغییر مأموریت، پایگاه‌های آمریکایی و نفوذ سیاسی همچنان پابرجاست. این تداوم، یادآور آن است که اشغال ۲۰۰۳ نه یک رویداد مقطعی، بلکه آغاز فرآیندی طولانی‌مدت بود که دولت‌های مختلف آمریکا آن را با روش‌های متفاوت اما با همان منطق قدرت ادامه داده‌اند. انتقاد از این سیاست‌ها، به‌ ویژه شکل برهنه و تهدیدآمیز آن در دوران ترامپ، نه تنها به گذشته مربوط می‌شود، بلکه هشداری برای آینده است: تا زمانی که منافع ژئوپلیتیک بر حاکمیت ملی اولویت داشته باشد، عراق همچنان صحنه دخالت خارجی باقی خواهد
 ماند.
در نهایت، این تاریخچه کوتاه اما تلخ نشان می‌دهد که دخالت آمریکا در عراق، از مرحله اشغال آشکار به مرحله نفوذ پنهان و سپس به مرحله فشار برهنه رسیده است. دولت‌های آمریکا، با شعارهای متفاوت، همواره عراق را ابزاری برای اهداف منطقه‌ای خود دانسته‌اند. انتقاد از این الگو، به‌ ویژه از شکل زشت و مستقیم آن در سال‌های اخیر، ضرورتی برای درک واقعیت سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ و هزینه‌ای است که ملت‌های منطقه برای آن پرداخته‌اند.