تحلیل خواندنی فارنافرز از درس بزرگی که ایران به جهان داد
سرویس خارجی-
«رابرت پیپ» استاد دانشگاه شیکاگو در «فارنافرز» نوشته، «ایران در جنگ کنونی محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را به خود این کشور و همه جهانیان نشان و به سلطه بلامنازع آمریکا در جهان پایان داد.»
طی 5 ماهی که از جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران میگذرد، بسیاری از رسانهها و کارشناسان بارها و بارها تصریح کردهاند که آمریکا در این جنگ باخته است و ادامه این تجاوزگری نیز جز صرف منابع بیشتر و هزینههای فزاینده برای اعتبار و حیثیت آمریکا چیز دیگری نخواهد داشت. کافی است تیتر رسانههای شناختهشده جهانی را مرور کنید. «آکسیوس» از استیصال ترامپ در تنگه هرمز خبر داده و از تدارک واشنگتن و لندن برای برگزاری کنفرانسی بینالمللی با موضوع تنگه هرمز خبر داده است. «لئون پانتا»، رئیس پیشین سازمان سیا، ضمن انتقاد از ادامه جنگ با ایران، هشدار داده است که واشنگتن در «دردسر عمیقی» گرفتار شده و این جنگ به باتلاقی شبیه ویتنام تبدیل شده است. «جوزپ بورل» مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز جنگ علیه ایران را «یک شکست همهجانبه» برای آمریکا توصیف کرده است. «آنتونی بلینکن»، وزیر خارجه سابق آمریکا هم گفته «ارتش آمریکا در حال تجربه شکست راهبردی مقابل ایران است». شبکه خبری «انبیسی» آمریکا هم ضمن انتقاد از تداوم جنگ نوشته است: «جنگ علیه ایران برای یک خانواده متوسط آمریکایی بیش از 1200 دلار هزینه دارد، زیرا هزینه بنزین و موادغذایی در حال افزایش است و نرخ وام مسکن به سطوحی رسیده که در یک سال گذشته دیده نشده است. طبق این گزارش روز جمعه قیمت بنزین در آمریکا به 4.10 دلار در هر گالن رسید و آماده است تا بالاتر از این هم برود. این افزایش هزینهها در پمپبنزین نتیجه مستقیم جهش قیمت جهانی نفت است.»
یک انقلاب نظامی
در ادامه این تحلیلها، «رابرت پیپ» دانشمند علوم سیاسی و استاد علم سیاست دانشگاه شیکاگو در مقالهای جالبتوجه و قابلتأمل مینویسد: جنگ با ایران را باید دومین انقلاب نظامی در جهان بعد از جنگ سرد دانست. به گفته وی ایران درس بزرگی در این جنگ به آمریکا و جهان داد.
وی مینویسد: بیشتر جنگها بهتدریج در تاریخ محو میشوند، اما برخی جنگها تاریخ را به دو دوره «پیش از» و «پس از» خود تقسیم میکنند. برای جهان پس از جنگ سرد، جنگ خلیجفارس یکی از همین نقاط عطف بود. این جنگ نهتنها به آزادسازی کویت انجامید، بلکه آغازگر دورهای شد که معمولاً از آن با عنوان عصر تکقطبی آمریکا یاد میشود. اما آن دوران اکنون به پایان رسیده است. آمریکا دیگر از همان برتری نظامی که در سال ۱۹۹۱ در اختیار داشت، برخوردار نیست. در نتیجه جهانیشدن، فناوریها و سامانههای لازم برای اجرای جنگهای دقیق، دیگر در انحصار چند قدرت بزرگ نیستند، بلکه در اختیار طیفی از بازیگران قرار گرفتهاند.
پیپ میافزاید: جنگ ایران نمونهای روشن از این دگرگونی است. اگر جنگ خلیجفارس نماد برتری آمریکا بود، درگیریهای امروز پیرامون تنگه هرمز محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار میکند. اکنون عصری تازه در حال شکلگیری است؛ عصری که بسیاری از فرضهای بنیادین دوران پس از جنگ سرد را وارونه میکند. آمریکا دیگر قادر نیست با اتکا به زور و با هزینهای اندک، دیگران را به پذیرش خواست خود وادار کند. قدرت آمریکا، بهجای آنکه ضامن ثبات و پیشبینیپذیری باشد، به عاملی برای بیثباتی و نوسان تبدیل شده است. قدرتهای ضعیفتر نیز مزیتهای مقاومت و اخلال را آموختهاند و اکنون ابزارهایی در اختیار دارند که میتواند هزینههای سنگینی بر آمریکا و متحدان و شرکای آن تحمیل کند.
در ادامه این مقاله آمده است: جنگ ایران از ظهور دومین انقلاب در جنگهای دقیق خبر میدهد. اگر تصویر نمادین ژانویه ۱۹۹۱(دی 1369) بمب هدایتشونده با لیزر بود که از دریچه تهویه یک ساختمان در بغداد وارد میشد، تصویر نمادین جنگ ایران، پهپاد کوچک انتحاری است که با قطعات الکترونیکی تجاری ساخته شده، توسط یک تیم متحرک در نقطهای از سواحل جنوبی ایران به پرواز درمیآید و به سوی اهدافی در خلیجفارس حرکت میکند. گسترش فناوریهای نوین، پهپادهای ارزانقیمت، موشکهای کروز، حسگرهای تجاری و تیمهای متحرک پرتاب را در دسترس قرار داده است. هدف ایران هرگز این نبود که در نبردهای کلاسیک دریایی، نیروی دریایی آمریکا را مستقیماً شکست دهد. هدف این بود که بازیگران تجاری را متقاعد کند که نیروی دریایی آمریکا دیگر نمیتواند امنیت مطلق آنها را تضمین کند.
موفقیت راهبردی ایران
آنطور که رابرت پیپ نوشته است: واکنش آمریکا به تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز، از همان منطق سنتی قدرتهای بزرگ پیروی میکرد. آمریکا و اسرائیل با حمله به مراکز راداری، سامانههای موشکی، تأسیسات پهپادی و محلهای پرتاب در سراسر جنوب ایران، هزاران هدف را منهدم کردند. اما سامانههای جایگزین بهسرعت وارد میدان شدند. ایران توانست پرتابگرهای متحرک خود را سریعتر از آنکه از بین بروند، پراکنده کند، پنهان سازد و دوباره بازسازی کند. آنچه در ابتدا یک مسئله دریایی به نظر میرسید، بهتدریج به مسئلهای سرزمینی تبدیل شد. آمریکا میتوانست تعداد محدودی از پرتابگرها را نابود کند، اما قادر نبود هزاران کیلومترمربع از خاک ایران را بهطور کامل تحت کنترل درآورد. سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکا توسط ایران در ماه ژوئن(خرداد)، این وضعیت دشوار را بهخوبی نشان داد. ایران با استفاده از یک پهپاد شاهد به ارزش حدود ۲۰هزار دلار، یک تجهیزات نظامی پیشرفته به ارزش ۳۵میلیون دلار را منهدم کرد.
به گفته وی ادامه مقاومت ایران در برابر آمریکا صرفاً یک موفقیت تاکتیکی نیست، بلکه ابعاد راهبردی گستردهتری دارد. ایران بیش از پیش، جبهههای مختلف را بهعنوان اجزای یک سامانه راهبردی واحد مدیریت میکند. حاصل این روند، شکلگیری حوزهای از نفوذ ایران است که نه از طریق اشغال سرزمین، بلکه از مسیر ایجاد اختلال مستمر به وجود آمده است. دومین انقلاب در جنگهای دقیق، امکان تحقق چنین الگویی از اختلال گسترده و پایدار را فراهم کرده است.
وی میافزاید: موفقیتهای عملیاتی ایران میتوانند فرصتهای سیاسی ایجاد کنند. اگر دولتها، بازارها و بازیگران خارجی بیش از پیش به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی در خلیجفارس بدون در نظر گرفتن ترجیحات ایران امکانپذیر نیست، اهرم نظامی ایران بهتدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد. بازارهای بیمه، معاملهگران انرژی، شرکتهای کشتیرانی و دولتهای منطقه نهتنها به قدرت واقعی، بلکه به انتظارات در حال تغییر درباره قدرت آینده نیز واکنش نشان میدهند. ابتدا انتظارات تغییر میکنند و معمولاً نهادها پس از آن خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند.
میدان نبرد بعدی
استاد دانشگاه شیکاگو با اشاره به احتمال الگوبرداری تایوان از ایران، مینویسد: حدود یکپنجم تجارت دریایی جهان از تنگه تایوان عبور میکند و همین امر آن را به یکی از مهمترین آبراههای اقتصادی جهان تبدیل کرده است. با وجود موفقیت چشمگیر اقتصادی چین، نزدیک به ۴۰درصد تولید ناخالص داخلی این کشور به تجارت وابسته است و بخش عمده این تجارت از طریق دریا انجام میشود. همانگونه که ایران تنگه هرمز را به یک اهرم راهبردی تبدیل کرد، تایوان نیز میتواند از موقعیت جغرافیایی خود به شیوهای مشابه بهره بگیرد.
در ادامه این مقاله آمده است: تایوان را میتوان به سکوی پرتاب عظیمی تشبیه کرد که امکان غرق کردن آن وجود ندارد و هزاران پهپاد با بردی تا حدود ۷۵۰ مایل را در اختیار دارد. بنادر اصلی چین، از جمله بندر شانگهای، بندر «نینگبو- ژوشان» و بندر «شنژن»، همگی در محدوده این برد قرار دارند. بنابراین، خطر تنها متوجه کشتیهایی نیست که از تنگه تایوان عبور میکنند. تایپه میتواند آسیبهای بیشتری به رقیب بزرگتر خود وارد کند و حتی بدون برقراری یک محاصره رسمی، بهطور مداوم مسیرهای دریایی منتهی به مهمترین بنادر تجاری چین را در معرض تهدید قرار دهد. تایوان برای وارد کردن پیامدهای جدی به ارتش آزادیبخش خلق چین، نیازی به غرق کردن تعداد زیادی کشتی ندارد. تنها چند حمله موفق پهپادی- یا حتی احتمال وقوع چنین حملاتی در آینده- میتواند زنجیرهای آشنا از پیامدها را به راه اندازد: نرخ بیمه بهشدت افزایش مییابد، شرکتهای کشتیرانی ارزیابی خود از ریسک را تغییر میدهند و حجم تردد دریایی کاهش پیدا میکند.
در پایان این مقاله آمده است: جنگ ایران نشان داد برتری نظامی آمریکا دیگر تضمینکننده دستیابی کمهزینه به اهداف سیاسی نیست. از سوی دیگر، مداخله نظامی آمریکا نیز دیگر تضمینکننده ثبات اقتصادی در منطقه هدف نیست. طی سه دهه گذشته، بازارها بر این باور بودند که قدرت آمریکا به کاهش ریسکها کمک میکند، اما امروز مداخلات آمریکا بیش از آنکه موجب آرامش شوند، بر نااطمینانی میافزایند.