کد خبر: ۳۳۴۷۲۴
تاریخ انتشار : ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۴
سالگرد مرگ رضا میرپنج

تبدیل ایران به عقب‌افتاده‌ترین کشور جهان

 
دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان 
«... شاهنشاهی ایران از اولی که زاییده شده است تا حالا، روی تاریخ را سیاه کرده است...سر مردم را می‌بریدند، قتل‌عام می‌کردند، بعد برج درست می‌کردند با آن. برای این شاه‌ها ما باید، ملت اسلام باید جشن بگیرد!... برای چه سلاطینی جشن بگیریم؟ مردم چه خوشی از سلاطین[دارند]؟ برای آقامحمدخان قجر ما جشن بگیریم؟! در زمان خود ما -زمان خود من- بوده است آن روسیاهی‌هایی که به بار آوردند؛ برای کسانی که در مسجد گوهرشاد، مسلمین را آن‌طور قتل‌عام کردند که خون‌هایش به دیوار تا مدتی بود و مسجد را درش را بسته بودند که کسی نبیند، ما جشن بگیریم؟! برای آنکه ۱۵ خرداد را پیش آورده...ما جشن بگیریم؟! برای این‌ها ما باید جشن بگیریم؟!...ما مفاخرمان این است که‌ آقامحمد قجر داشتیم، مفاخرمان این است که «نادر قلی» داشتیم. یک آدم مزخرف سفاک این آدم بود که خدا می‌داند که چه خبر بود. این‌ها جشن دارند؟! مسلمین باید عزا بگیرند برای این‌طور حکومت‌ها...»
این جملات بخشی از بیانات حضرت امام خمینی رحمه‌الله علیه درباره جشن‌های منحوس شاهنشاهی در سال 1350 بود. جملاتی که به خوبی ماهیت و عملکرد و کارنامه شاهان ایران را بیان می‌کند.
اولین دولت دست‌نشانده بیگانه
اما تفاوت اصلی رضا پالانی یا میرپنج و یا رضا شصت تیری با دیگر شاهان و قلدران تاریخ این سرزمین در ویژگی وابستگی‌اش به خارجی و بیگانه بود. یعنی سایر شاهان تاریخ ایران از هخامنشیان تا سامانیان و سلجوقیان و غزنویان و... تا صفویان و افشاریه و... تا قاجاریه‌، اغلب دیکتاتور و خشن و سرکوبگر و بی‌لیاقت و ظالم و ستمگر و یا حتی علاقه‌مند و سمپات و عاشق بلاد دیگر مانند فرنگ بودند، اما رضا میرپنج بی‌سواد سوادکوهی، علاوه ‌بر 
همه آن خصوصیات منفی دیگر پادشاهان، به طور مستقیم دست‌نشانده خارجی بود.
در واقع رضا شصت تیری، افسر دیویزون قزاق نخستین فردی بود که توسط بیگانگان بر تخت سلطنت این مملکت تکیه زد و از همین روی دولت و حکومت او، اولین دولت عروسکی یا Puppet State در تاریخ این سرزمین به شمار می‌آید.
او دقیقا در زمانی توسط نیروهای بیگانه براین سرزمین حاکم شد که طرحی گسترده توسط کانون‌های استعماری صهیونی برای تغییر نقشه غرب آسیا و زمینه‌چینی برای برپایی رژیم اسرائیل در جریان بود. همان گونه که در واقع جنگ جهانی اول، پیش‌درآمدی برای آن زمینه‌چینی به شمار می‌رفت. جنگی که موجب اضمحلال دو امپراتوری بزرگ حاکم آن زمان یعنی تزارهای روسیه و شاهان عثمانی گردید.  در سال‌های آخر جنگ جهانی اول با صدور اعلامیه بالفورتوسط لرد آرتور جیمز بالفور (وزیر خارجه انگلیس)، در یک معامله غیرقانونی و استعمارگرانه، سرزمین فلسطین به امپراتوری صهیونیسم روچیلدها بخشیده شد! و قرار بود تا چند سال بعد، دولت صهیون در سرزمین فلسطین برپا گردد. 
از همین روی همان کانون‌های صهیونی دست به کار شدند تا غرب آسیای جدیدی به وجود آورند که منطقه را برای برپایی رژیم صهیونیستی آماده سازد. طرح گسترده‌ای به اجرا درآمد، منطقه غرب آسیا به قطعات کوچک‌تری تقسیم شد و مزدوران همان کانون‌ها در مناطق یاد شده، به حاکمیت رسیدند؛
کمال آتاتورک برجای امپراتوری عثمانی و در کشور جدیدی به نام ترکیه به حکومت رسانده شد، گرترود بل (از جاسوسان مهم انگلیسی) به منطقه بین النهرین آمد و دو کشور عراق و اردن را به وجود آورد و ملک فیصل و ملک عبدالله را بر آنها گمارد، سرتامس لارنس (جاسوس دیگر انگلیس) هم به جزیره‌العرب رفت و آل‌سعود را بر آن حاکم ساخت و کشور عربستان سعودی را تشکیل داد، امان‌الله خان را در افغانستان به پادشاهی رساندند و بالاخره سر اردشیر ریپورتر، سرجاسوس انگلیس و عامل مستقیم امپراتوری روچیلد و تشکیلات فراماسونری، رضاخان را در ایران بر تخت سلطنت نشاند.  به این ترتیب، منطقه غرب آسیا در یک تقسیم‌بندی جدید، در سال‌های 1921 تا 1925، آماده تشکیل و اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی گردید تا اعلامیه بالفور محقق گردد. 
همکاری بهائیت و فراماسون‌ها برای امپراتوری صهیونیسم
برای روی کار آوردن اولین دولت دست‌نشانده در ایران، فرقه بهائیت سالها رضا میرپنج را زیر نظر داشت و بنا به درخواست اردشیر ریپورتر، او را به اردشیر معرفی کرد. تاریخ این آشنایی دقیقا سال 1917 است، یعنی همان سالی که اعلامیه بالفور صادر شد و تصمیم بر تشکیل دولت اسرائیل رسمی و جدی گردید. احتمالا انتخاب، آموزش و تربیت چنین فردی برای حکومت جدید ایران بی‌ارتباط با صدور اعلامیه بالفور نبود. اردشیر جی ریپورتر در خاطراتش که تاریخ نوامبر 1931 برخود دارد ولی سال‌ها بعد انتشار یافت، درباره آشناییش با رضاخان نوشت:
«... در اکتبر سال 1917 بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد... ملاقات‌های بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یک سال بیشتر در قزوین و تهران صورت می‌گرفت...به زبانی ساده، تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی اجتماعی ایران را برایش تشریح می‌کردم... اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش می‌داد...»
اردشیر ریپورتر در بخشی دیگر از خاطراتش در مورد نقش خود در کودتای 1299 به وضوح توضیح داده است:
«... در این مرحله به دستور وزارت جنگ (وینستون چرچیل) در لندن و نایب‌السلطنه هند، همکاری نزدیک ژنرال آیرونساید (فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در خاورمیانه) و من آغاز گردید. من برای... رضاخان... اعتبار فراوانی قائل بودم و سرانجام او را به آیرونساید معرفی کردم...» ژنرال آیرونساید هم در خاطراتش نوشته است: «... با رضا گفت‌وگو کردم و ماموریتش را به او تفهیم کردم... دست او را فشردم و به اسمایس گفتم، بگذار به تدریج راه بیفتد...»
آیرونساید همچنین به تعیین روز کودتا اشاره کرده و ادامه داده است: «...گفت‌و‌گوهایم با رضا را به نورمن (وزیر مختار انگلیس در ایران) گفتم و با او ترتیب دادم تا تاریخ روزی را قطعی کند که... عملیات کودتا را شروع کنند...»
تسلیم و تبعید با خفت و خواری
اما 20 سال بعد که ارتش‌های انگلیس، شوروی و آمریکا به ایران حمله کردند، از رضاخان خواستند ایران را ترک کند. بنا به نوشته برخی افسران و وزیران رضاخان، او بسیار متعجب بود که چگونه در طی 20 سال، همه اوامر و دستورات آنها را انجام داده و به قول خودش به هر سازی زدند، رقصیده اما حالا می‌خواهند او را از تخت سلطنت به زیر بیندازند!
یکی از آن افسران، سپهبد امیر احمدی بود که در خاطراتش متذکر گشته، راه‌های مختلفی را که در برابر رضاخان قرار داشت برشمرده و تمامی این راه‌ها را به شاه پیشنهاد داده است. از جمله اینکه در برابر متجاوزان مقاومت کند تا نامش در تاریخ این مرز و بوم به عنوان کسی که سر تسلیم در مقابل بزرگ‌ترین نیروی نظامی جهان فرود نیاورد، ثبت شود. امیر احمدی نوشته است:
«... در ماجراي شهريور 20 به رضاشاه گفته بودم كه اعليحضرت بايد يكي از دو راه را انتخاب فرمایند: يكي آنكه اگر تصميم به جنگ گرفته‌اند و مي‌خواهند در تاريخ زندگي سياسي اعليحضرت اين نقطه ضعف نباشد كه در برابر ديگران سر تسليم فرود آورده‌اند. ستاد ارتش را به همدان ببرند و با لشكرهاي كرمانشاه و كردستان، لرستان و خوزستان در برابر نيروي انگليس بجنگند و مرا هم به آذربايجان بفرستند كه با قواي موجود تا آخرين نفر در برابر قواي روس بجنگم. با اطمينان به اينكه غلبه با آنهاست و ما كشته مي‌شويم... اما در آينده وقتي كتاب خدمات درخشان بيست ساله اعليحضرت را ورق بزنند، در ورق آخر اين است كه سر تسليم در برابر بزرگ ترين نيروي نظامي جهان فرود نياورد و ايستادگي كرد و مردانه جان داد و نامي بزرگ در تاريخ به يادگار خواهيد گذاشت... اگر مصلحت نمي‌دانيد كه به چنين كاري دست بزنيد، شق دوم اين است كه راه به آنها بدهيد و (تسلیم شوید)...» 
و رضاخان راه دوم یعنی تسلیم را انتخاب کرد. انگلیسی‌ها به رضاخان گفته بودند که تا بندرعباس با اتومبیل می‌رود و از آنجا با یک کشتی، عازم هندوستان خواهد شد. پس از مدتی اقامت در هندوستان هم به هر جا که خودش مایل باشد، می‌تواند سفر کند.  وقتی رضاخان به بندرعباس رسید. او را ظاهرا از بندرعباس با یک کشتی تجاری، عازم بمبئی نمودند ولی برخلاف انتظارش، کشتی به بمبئی نرفت و با حضور یک افسر انگلیسی به نام «کلارمونت اسکرین» در کشتی و با دستور صریح لندن، برخلاف قرار قبلی، مسیر جزیره موریس را در پیش گرفت. 
سرانجام رضاشاه به «ژوهانسبورگ» در آفریقای جنوبی فرستاده و در محیطی بسیار آلوده و بد آب و هوا نگهداری شد که به نوشته همراهانش از سخت‌ترین دوران‌های زندگیش به شمار رفته است و 3 سال بعد در چهارم مرداد 1323 در همان جا بر اثر سکته مرد. جنازه او را به مصر بردند و در آنجا به صورت امانت گذاردند. سرانجام 6 سال بعد و در اردیبهشت سال 1329 مخفیانه جسد او را به ایران آورده و دفن کردند.
 بلایای حکومت رضاخانی به روایت کاردار فرانسه
کاردار سفارت فرانسه در تهران در 23 ارديبهشت 1317 و در هفدهمين سال حكومت رضاخانی گزارشي به وزارت خارجه كشورش ارسال نمود و در آن ديدگاه خود را نسبت به عملكرد وی بيان كرد. در بخشی از گزارش فوق آمده بود:
«... (رضاشاه) ايران را به پنج بليه گرفتار ساخته است: مالاريا، سيفليس، ترياك، حصبه و شبه حصبه و اسهال... نرخ فوق‌العاده مرگ‌هاي بچگي (70 تا 80 درصد به هنگام زايمان) ناشي از آن است...»
دکتر محمدقلی مجد‌، پژوهشگر و استاد دانشگاه پنسیلوانیا بر ‌اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا و پژوهش‌های گسترده‌اش، درباره افسانه «بنیانگذار ایران نوین» که به رضاخان اطلاق شده، نوشته است:
«... زماني که در سال 1941 رضا‌شاه ايران را ترک کرد، 90 درصد جمعيت ايران بي‌سواد بودند... به گزارش سال 1952 بانک جهاني... «ايران نو»، که رضا‌‌شاه معمار آن بود، يکي از فقيرترين و عقب‌مانده‌ترين کشورهاي جهان زمان خود بود.»