به بهانه عربدههای صلحنمایانه شبهروشنفکران
خزههایی که به دیواره استخر انگلیسیها چسبیدهاند!
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
«...زمانی که غرب مسلط به تکنولوژی و علم، خواست در ایران پایگاه تسلط خود را مستحکم بکند، از راه روشنفکری وارد شد. از طریق عناصر خودفروختهای مثل میرزا ملکمخانها و تقیزادهها اقدام کرد. جریان روشنفکری در ایران از دوران قاجار به بعد، بیمار و وابسته متولد شد. این جریان از ابتدا وابسته بود. بعضی از آنها وابسته به روسیه بودند، مثل میرزا فتحعلی آخوندزاده و بعضی دیگر وابسته به اروپا و غرب مثل میرزا ملکمخان و امثال او...»
این جملات بخشی از بیانات رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتاللهالعظمی سید علی حسینی خامنهای درباره جایگاه و عملکرد جریان روشنفکری در تاریخ این سرزمین است.
این همان روشنفکری است که شهید سید مرتضی آوینی اساساً آن را دارای هویت و اصالت ندانسته و به عنوان مقلد روشنفکری در غرب، «شبهروشنفکریاش» میخواند و مرحوم جلال آلاحمد وابستگان به این جریان را «جز دلالان و دیلماجان (مترجمان) و بیگاریکنندگان پیشپاافتادهترین نمادهای فرهنگ غرب» ندانسته است.
حالا پس از گذشت این یکی دو قرن همچنان شبهروشنفکری غربزده، خودباخته و تحقیرشده از تجاوز بیگانه به خاک میهن دفاع کرده یا در مقابل آن، خودباختگی و تسلیم و سازش را ترویج و تبلیغ میکند. انگار نه انگار که بیش از 4 ماه است آمریکا، این سرزمین را هدف تجاوزات نظامی خود قرار داده و ضمن تحمیل خرابیها و ویرانیها و خسارات بسیار، رهبر معظم و فرماندهان نظامی و کودکان و دانشآموزان و امدادگران و مردان و زنان بیگناه را به جنایتکارانهترین صورت به شهادت رسانده است.
و حالا این جماعت شیفته و خودباخته، بیتفاوت در مقابل همه این جنایات هولناک و تکاندهنده، دم از صلح و تفاهم و توافق و استفاده از موقعیت و بذل و بخششهای کریمانه! اربابانشان میزنند تا به ظن خودشان، کشور را نجات دهند!
این جماعت درست مانند اسلاف خود در دوران تجاوزهای مکرر انگلیس به خاک ایران، همچنان دلباخته فرنگ و فرنگیها ماندهاند و خود را در مقابل آنها، قاذوراتی بیش نمیبینند.
در همان زمانی که نیروهای انگلیس به بهانه هرات، جنوب سرزمین ما را مورد تجاوز خود قرار دادند و در بوشهر پرچم انگلیس را بر سر در عمارت حاکم بوشهر زدند، عدهای از همین جماعت مانند دریابیگی (حاکم دستنشانده بوشهر) آن را فقط یک عمل دوستانه اعلام کردند!
از کجا سر و کله این جماعت پیدا شد
روشنفکری یا انتلکتوئلیسم پدیدهای است که از اوایل دوران قاجار و همزمان با ورود نخستین فراماسونها وارد فرهنگ ایران گردید و از همینروی به فرمایش امام شهید، «بیمار» زاده شد.
اما این جریان و پدیده بدون هیچگونه سنخیت فرهنگی و عدم وجود تشابهات و پسزمینههای تاریخی مشترک، وارد ایران شد و به افرادی از این ملت تحمیل گردید که در طول 2 تا 3 قرن پیش از آن، ریشهها، هویت و خاستگاه فرهنگیشان در هجوم میسیونرها، مستشرقین و مأموران کانونهای صهیونی به این کشور از فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی تهیشده و آماده پذیرش فرهنگ و تفکر غرب صلیبی گردیده بودند.
ايران از جمله كشورهايي بود كه فراماسونها برای درهم شکستن هویت فرهنگیاش، تحت عنوان موج تجددخواهي آن را از اواخر دوران صفویه مورد هجوم و نفوذ فرهنگی قرار دادند. اما از اواسط عصر قاجاريه با گسترش روابط ميان ايران و اروپا، حضور گسترده عناصر تشکیلات جهانی فراماسونری در کشور، پيشرفتهاي غربيان در زمينههاي مختلف را به رخ تحصيلكردگان ايراني کشاند و خود این محافل و انجمنهاي ماسوني يكي از مظاهر جالب و جذاب تمدن غرب نمایانده شد كه بالطبع، بسياري از محصلان و روشنفكران ايراني را جذب خود كرد و آنان را تا به مرحله شيفتگي و گاه سرسپردگي غربيها پيش برد. به اين ترتيب نظام سرمايهداري غرب با مسخ برخي روشنفكران ايراني آنان را به عناصري بسيار مطمئن براي تأمين منافع خود تبديل نمود.
تشكيلات مخفي فراماسونري از زمان ميرزا ملكمخان با كمك شاهزادگان و دانشآموختگان دینستیز اروپا ديده، شروع به تبليغ و ترويج غربزدگي و بيديني در جامعه ايران کرد. این تشکیلات با پيچيدگي و ماهيت پنهانكار و همراه با ايدئولوژي خاص مسیری را طی نمود و در عصر پهلوي دوم به جايي رسيد كه در تمامي اركان سياسي، اقتصادي و فرهنگي جامعه نفوذ كرد.
دست استعمار در آستین این جماعت
افرادی مانند عسکرخان افشار و ابوالحسنخان ایلچی و میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار (که هنوز در متون و مکتوبات شبهروشنفکران امروزی، نمادهای ترقی و قانون و پیشرفت محسوب شده و میشوند!!) توسط امثال جیمز موریه و سر هارفورد جونز و سرگور اوزلی و... به عضویت تشکیلات فراماسونری درآمدند و از عوامل اصلی جداسازی بخشهای مهمی از خاک ایران پس از جنگهای ایران و روس و تحمیل قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای شدند.
اما طرح و برنامه تربیت شبهروشنفکران فراماسون برای آینده ایران از زمان قاجار ریخته شد. از مدرسه علوم سیاسی که پایهاش از دوران میرزا نصراللهخان مشیرالدوله نهاده شد و برنامهاش توسط اعضای لژ بیداری ایران مانند اردشیر ریپورتر، محمدعلی فروغی، حسن پیرنیا و... طراحی و هدایت گردید. احمد خان ملک ساسانی از شاگردان همین مدرسه در خاطراتش از درسهای محمدعلی فروغی نقل کرده است که به آنها القاء مینمود:
«... بدانید ایران شما مثل آستین بیحرکت است که تا دست دولت انگلیس در آن نباشد، ممکن نیست تکان بخورد...»
یا از درس تشریح ولیالله نصر یاد نموده است که:
«...در سر درس فرمودند: ما مثل خزهای هستیم که به دیوار استخر چسبیده باشد و دولت انگلیس به منزله آن دیوار است که اگر نباشد، خزه وجود خارجی ندارد...»
از شاگردان همین مدرسه کارگزاران سیاسی رژیم پهلوی و سپس شبهروشنفکرانی بیرون آمدند که ردپای اخلافشان تا همین امروز در مراکز مختلف سیاسی و فرهنگی کشور به چشم میخورد.
شیفتگی و عشق شدید به اسرائیل
طرفه آنکه از زمان اعلام موجودیت رژیم جعلی اسرائیل هم هیچگاه علاقه و دلبستگی خود به این رژیم را پنهان نکردند. کافی است مروری به خاطرات مئیر عزری (نخستین سفیر رژیم صهیونیستی در ایران) بیندازید تا لیست بلندبالایی از این افراد را مشاهده نمایید!
از سعید نفیسی که اشعار بسیار عاشقانهاش درباره اسرائیل، حکایت از علائق صهیونیستیاش داشت و حتی آنچنان که در اسناد ساواک آمده است، کتابهای خطی و ارزشمند کتابخانه مجلس را به سرقت برد و به اسرائیل انتقال داد تا امثال داریوش آشوری که علیرغم همه سرسپردگیها و خدماتش به خاندان پهلوی اما تا آخر عمر در برخی نهادهای فرهنگی کشور ما از وی پذیرایی کردند! داریوش آشوری که همراه گروهی از شبهروشنفکران مطبوعات در دهه 1340 به اسرائیل دعوت شده بود، پس از بازگشت، شروع به نگارش مطالبی در دفاع از رژیم صهیونیستی نمود، پس از جنگ ششروزه ژوئن 1967 هم که اسرائیل بخشهای دیگری را از خاک فلسطین را ضمیمه خود کرد، مجموعه مقالاتی با عنوان «هشیاری تاریخی» نوشت و (مثل خلفهای امروزش) به نکوهش فلسطینیان در جنگ با اسرائیل پرداخت.
همیشه در سمت خیانتبار تاریخ ایستادند
بیجهت نیست که اصلاً روشنفکری در این دیار با ورود فراماسونها و شکلگیری تشکیلات ماسونی و اساساً همراه با این تشکیلات شکل گرفت و رشد کرد. بیجهت نیست که اگرچه همیشه سرکردگان و سمبلهای این جریان سنگ ایران و ایرانپرستی را به سینه زدهاند، اما ردپای آنها تقریباً در تمامی وقایع خیانتبار تاریخ 200 سال اخیر این سرزمین پیداست:
از بر باد دادن خاک ایران در پیمانهای گلستان و ترکمانچای گرفته تا فروش کشور در قراردادهایی همچون رویتر و رژی تا به انحراف کشاندن نهضت عدالتخانه در دیگ پلوی سفارت انگلیس تحت عنوان مشروطیت تا حمایت از دیکتاتوری رضاخان و روی کارآوردن نخستین و تنها رژیم دستنشانده تاریخ این مملکت یعنی پهلوی تا حضور بیواسطه در کودتای 28 مرداد 1332 و همکاری و همراهی با کودتاچیان و سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس تا سکوت در مقابل فجایعی همچون 15 خرداد 1342 و تصویب لایحه کاپیتولاسیون و اختناق و سرکوب 25ساله شاه تا انفعال در مقابل نهضت اسلامی مردم در سالهای 56 و 57 و معاونت در پروژه امپریالیستی رهبرتراشی در مقابل رهبری بلامنازعه حضرت امام خمینی(رحمهاللهعلیه)، تا قرارگرفتن در جبهه هر فرد یا نیرویی که بر ضد انقلاب اسلامی موضع گرفت. از تروریستهای به اصطلاح خلقی کردستان و ترکمن صحرا (که ارتباطات مکشوفی با سرویسهای اطلاعاتی صهیونیستی از جمله موساد داشتند) گرفته تا انتشار خیل نشریات و مطبوعاتی که تیتر تقابل با ارزشها و آرمانهای انقلاب مردم مسلمان را بر پیشانی خود داشت.
شیفتگان امروز اسرائیل
پس جای شگفتی نیست که امروز همان جماعت، در مقابل تجاوز آمریکا و اعوان و انصارش به ایران و به شهادت رساندن رهبر انقلاب و سرداران و دانشمندان و دانشآموزان و مردم کوچه و حتی نوزاد دو ماهه و... اگر حمایت ننمودند، سکوت مرگبار گورستانی پیشه کردند و لالمونی گرفتند! تا اینکه حالا وقتی رزمندگان اسلام؛ برای مقابله با نقض تفاهمنامه از سوی دشمن آمریکایی و نقض حاکمیت قانونی ایران بر تنگه هرمز، عملیاتی را انجام میدهند، ناگهان زبان باز کرده و دم از صلح و آرامش زده و از قربانیشدن بیگناهان ابراز ناراحتی مینمایند!!
بیهوده نیست تمامی تظاهرات دوستان خارج کشور همین جماعت، در زیر پرچم اسرائیل و آمریکا برگزار میشود و بیجهت نیست برای انجام مقاصد شوم رژیم صهیونیستی از هیچ عمل رذیلانه و خباثتآمیز و جنایتکارانهای ابا نداشته و ندارند تا جایی که صدا و فریاد برخی فراریان و ضد انقلابیون خارجنشین را هم درآوردهاند که این چه بیآبرویی و بیشرافتی است که بهاصطلاح شبهروشنفکران خارج و داخل ایران دچارش شدهاند، آنچه که در هیچ کجای تاریخ این سرزمین حتی نزد خودفروشترین و سرسپردهترین نیروهای سیاسی این تاریخ سراغ نمیتوان گرفت.