کد خبر: ۳۳۳۴۱۶
تاریخ انتشار : ۰۶ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۵
تحلیل «میدل‌ایست‌آی» از پشت‌پرده جنگ ایران

ایران رؤیای آمریکا و اسرائیل برای نظم جدید منطقه‌ای را بر باد داد

سرویس خارجی-
وب‌سایت خبری مستقر در لندن در مقاله‌ای نوشت که در جنگ اخیر، ایران توانست یک شکست راهبردی را به آمریکا و اسرائیل تحمیل کند و نظم منطقه‌ای مدنظر این دو را بر باد دهد.
طی روزها و هفته‌های گذشته کمتر کارشناس، رسانه و اندیشکده‌ای بوده است که به این واقعیت اذعان نکرده باشد که ایران در جنگ تحمیلی اخیر پیروز شده است. فرانسیس فوکویاما، رابرت پیپ، جان مرشایمر، استفان والت و... تنها نمونه‌هایی از این نظریه‌پردازان برجسته هستند که به صراحت اعلام کرده‌اند آمریکا در جنگ اخیر از ایران شکست خورد. در ادامه این تحلیل‌ها وب‌سایت خبری تحلیلی «میدل‌ایست‌آی» هم در مقاله‌ای نوشته است که، ایران رؤیای آمریکا و اسرائیل را برای تحمیل یک نظم منطقه‌ای جدید در غرب آسیا بر باد داد و شکستی راهبردی بر آنها تحمیل کرد.
در مقاله «میدل‌ایست‌آی» می‌خوانیم: «اگر جنگ‌ها براساس میزان ویرانی واردشده قضاوت شوند، آنگاه طرفی که از برتری قاطع نظامی برخوردار است، تقریباً همیشه پیروز به نظر خواهد رسید. با این حال، تاریخ بارها و بارها نشان داده است که ویرانی و پیروزی یکسان نیستند و قدرت نظامی می‌تواند ویران کند اما اما لزوماً قادر نیست نتایج سیاسی را دیکته کند... این تمایز برای درک رویارویی اخیر میان ایران و محور آمریکا- اسرائیل اهمیت اساسی دارد. این جنگ در بنیاد خود هرگز صرفاً بر سر غنی‌سازی هسته‌ای نبود و تنها به موشک‌ها، تحریم‌ها یا حمایت ایران از متحدان منطقه‌ای‌اش محدود نمی‌شد. در ژرف‌ترین سطح، این نبرد بر سر آینده موازنه قدرت در غرب آسیا بود. واشنگتن و تل‌آویو در پی تثبیت نظمی منطقه‌ای مبتنی بر برتری اسرائیل و سلطه آمریکا بودند و همزمان می‌کوشیدند ایران را وادار کنند از سیاست‌ها و ائتلاف‌هایی که آن را به اصلی‌ترین مانع در برابر این پروژه تبدیل کرده بود، دست بکشد. براساس این معیار، جنگ نه با تسلیم ایران، بلکه با شکست عمیق پروژه آمریکایی- صهیونیستی پایان یافت.»
نظم جدید منطقه‌ای
آن‌طور که میدل‌ایست‌آی نوشته است: «برای درک پیروزی ایران، باید به دوره‌ای پیش از شلیک نخستین موشک بازگردیم. در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۳ (یک مهر 1402) نتانیاهو، در برابر مجمع عمومی سازمان ملل متحد، چشم‌انداز خود از «خاورمیانه جدید» را رونمایی کرد. براساس این چشم‌انداز، رژیم صهیونیستی تأمین‌کننده امنیت می‌بود، ایران منزوی می‌شد، فلسطین به حاشیه رانده می‌شد و جنبش‌های مقاومت تضعیف یا حذف می‌شدند. در نهایت، منطقه بر محور برتری اسرائیل و با پشتوانه قدرت آمریکا بازسازماندهی می‌شد. رویدادهای 
۷ اکتبر ۲۰۲۳ (15 مهر 1402) این چشم‌انداز را در هم شکست.»
به نوشته تحلیلگر این وب‌سایت آنچه پس از آن رخ داد، صرفاً جنگی علیه غزه نبود؛ بلکه نبردی منطقه‌ای بر سر نظم سیاسی آینده خاورمیانه بود. عملیات‌های بعدی علیه غزه، لبنان، یمن، سوریه، عراق و در نهایت ایران، و همچنین تلاش برای تصرف بخش‌های گسترده‌ای از کرانه باختری، همگی با این هدف بزرگ‌تر پیوند داشتند. در نهایت، همان نتیجه‌ای که نتانیاهو و متحدان صهیونیست و امپریالیست او در پی جلوگیری از آن بودند، به مهم‌ترین پیامد جنگ تبدیل شد. فلسطین بار دیگر به مرکز سیاست جهانی بازگشت و ایران نیز از تهاجمی که با هدف در هم شکستن آن طراحی شده بود، جان سالم به در برد.
در ادامه این مقاله آمده است: بخش عمده‌ای از راهبرد آمریکا و اسرائیل بر این باور استوار بود که فشار نظامی مستمر، جنگ اقتصادی، رژیم گسترده تحریم‌ها، عملیات سایبری، ترورها و ناآرامی‌های داخلی می‌تواند در نهایت به فروپاشی سیاسی یا وادار شدن ایران به تسلیم راهبردی منجر شود. سال‌ها، بحث‌ها در واشنگتن و تل‌آویو پیرامون اشکال گوناگون تغییر رژیم یا فروپاشی آن جریان داشت؛ خواه از طریق سیاست «فشار حداکثری»، گسست‌های داخلی، شکاف در میان نخبگان، فرسایش اقتصادی یا آشفتگی اجتماعی.
به نوشته میدل‌ایست‌آی اما هیچ‌یک از این تلاش‌ها موفق نشد. جمهوری اسلامی خسارت‌های سنگینی متحمل شد، به‌ویژه در حوزه اقتصادی، اما ساختار نظام همچنان پابرجا ماند. نهادهای دولتی به کار خود ادامه دادند، ساختارهای فرماندهی عملیاتی باقی ماندند، انتقال رهبری بدون ایجاد اختلالی در نظام سیاسی انجام شد و وزارتخانه‌ها به فعالیت خود ادامه دادند. ایران حاکمیت خود را حفظ کرد... جنگ‌هایی از این دست، در اساس نه برای تصرف سرزمین، بلکه برای وادار کردن طرف مقابل به تسلیم سیاسی به راه انداخته می‌شوند. با این حال، با وجود شدت این رویارویی، نه تسلیمی در کار بود، نه توافقی که از بیرون تحمیل شده باشد، نه پذیرش برتری اسرائیل و نه دست کشیدن از تصمیم‌گیری مستقل.
نمایش قدرت ایران 
نویسنده مقاله در ادامه تاکید می‌کند تضاد میان اهدافی که جنگ بر پایه آنها آغاز شد و واقعیت‌هایی که پس از آن پدیدار شد، نمی‌توانست آشکارتر از این باشد. جنگ با خواسته‌هایی آغاز شد که عملاً به معنای تسلیم راهبردی بود. اما با مذاکراتی پایان یافت که در عمل بسیاری از مواضعی را پذیرفت که ایران از آغاز بحران بر آنها اصرار داشت. با تحول روند درگیری، واشنگتن بیش از پیش در پی یافتن راهی دیپلماتیک برای خروج از بحران بود، نه تحمیل شروط خود. روشن‌ترین شاهد این چرخش نه در میدان نبرد، بلکه بر سر میز مذاکره آشکار شد. تفاهم‌نامه‌ای که در اسلام‌آباد حاصل شد، ابعاد عقب‌نشینی آمریکا از موضع حداکثری اولیه‌اش را نشان داد. این سند، برخلاف شرایطی که معمولاً بر یک دولت شکست‌خورده تحمیل می‌شود، ایران را به‌عنوان بازیگری دارای حاکمیت به رسمیت شناخت که همکاری‌اش برای ثبات منطقه ضروری است.
در ادامه این مقاله آمده است: آنچه ایران در جنگ به نمایش گذاشت، فراتر از توانایی تهدید جریان نفت بود؛ ایران نشان داد که قادر است هزینه‌هایی سنگین بر زیرساخت گسترده‌تر اقتصاد جهانی تحمیل کند. ایران نیازی نداشت که آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد؛ کافی بود نشان دهد که تشدید درگیری‌ها پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی غیرقابل‌قبولی به همراه خواهد داشت. این جنگ همچنین ضعف‌های بنیادین در مفهوم «برتری در تشدید تنش» را آشکار کرد. برای دهه‌ها، دکترین نظامی آمریکا بر این فرض استوار بوده است که برتری قاطع فناوری به این کشور اجازه می‌دهد سرعت و نتیجه درگیری‌ها را تعیین کند. با این حال، رویارویی با ایران نشان داد که برتری فناورانه الزاماً به موفقیت سیاسی منجر نمی‌شود. دفاع موشکی مدرن نوعی عدم تقارن عمیق در هزینه‌ها ایجاد می‌کند؛ زیرا موشک‌های تهاجمی اغلب بسیار ارزان‌تر از سامانه‌های دفاعی موردنیاز برای رهگیری آنها هستند. از این‌رو، یک دشمن مصمم می‌تواند صرفاً با تداوم فشار، هزینه‌های مالی و لجستیکی عظیمی بر طرف مقابل تحمیل کند.
پیامدهایی فراتر از منطقه
میدل‌ایست‌آی می‌افزاید: پیامدهای این رویارویی فراتر از ایران، اسرائیل یا حتی خاورمیانه امتداد می‌یابد. این بحران دو ستونی را آشکار کرد که قدرت جهانی آمریکا بیش از نیم‌قرن بر آنها استوار بوده است: نظام پترودلار و شبکه پایگاه‌های نظامی که نفوذ آمریکا را در سراسر جهان پشتیبانی می‌کنند. رویارویی با ایران شکنندگی فزاینده این الگو را آشکار کرد؛ زیرا اختلال موقت در کشتیرانی از طریق تنگه هرمز نشان داد که آمریکا دیگر نمی‌تواند بدون متحمل‌شدن هزینه‌های عظیم سیاسی، نظامی و اقتصادی، جریان بی‌وقفه انرژی را تضمین کند. از سوی دیگر واشنگتن طی دهه‌ها شبکه گسترده‌ای از پایگاه‌های نظامی را در سراسر خلیج‌فارس و منطقه وسیع‌تر خاورمیانه حفظ کرده است، اما جنگ نشان داد که بسیاری از این پایگاه‌ها به همان اندازه که دارایی راهبردی هستند، به نقطه ضعف نیز تبدیل شده‌اند.
در پایان این مقاله آمده است: در نهایت، شاید بزرگ‌ترین دستاورد ایران نه آن چیزی باشد که ویران کرد، بلکه آن چیزی باشد که آشکار ساخت؛ ایران در جنگ نشان داد که آمریکا دیگر نمی‌تواند به آسانی و با هزینه کم، برتری نظامی و اقتصادی خود را در جهان حفظ کند. چشم‌انداز خاورمیانه جدیدی که بر برتری اسرائیل استوار بود، با عقب‌نشینی عمیقی مواجه شده است. آمریکا و اسرائیل در پی تغییر ایران بودند؛ اما ناکام ماندند. پس از ماه‌ها رویارویی، آمریکا خود را در حال مذاکره با همان دولتی یافت که امیدوار بود آن را تضعیف کند. در نهایت، ایران به چیزی بسیار مهم‌تر از یک پیروزی مستقیم نظامی دست یافت: این کشور توانست واشنگتن و تل‌آویو را از دستیابی به اهداف سیاسی‌ که جنگ برای تحقق آنها آغاز شده بود، بازدارد؛ و این، در نهایت، معیار اصلی موفقیت در منازعات نامتقارن 
است.
نتانیاهو به ترامپ دروغ گفت
خبر دیگر اینکه «تاکر کارلسون» چهره سرشناس رسانه‌ای محافظه‌کار آمریکا در اظهاراتی با بیان اینکه آمریکا نباید به رژیم صهیونیستی اعتماد کند، تاکید کرد که این رژیم درباره برنامه هسته‌ای ایران به دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا دروغ گفته است. به گزارش ایرنا، کارلسون در اظهاراتی در کانال یوتیوب خود اعلام کرد: هیچ اطلاعاتی از سوی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا وجود نداشت که نشان دهد ایران در آستانه ساخت سلاح هسته‌ای قرار دارد. وی افزود: این ادعا از سوی (رژیم) اسرائیل مطرح شد و آنها به ترامپ دروغ گفتند.
چهره سرشناس رسانه‌ای محافظه‌کار آمریکایی در ادامه تاکید کرد که شخصاً این موضوع را قبل از آغاز تجاوز نظامی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران به ترامپ گفته بود. وی در پایان تصریح کرد: پس چرا آمریکا باید باز هم به اطلاعات (رژیم) اسرائیل اعتماد کند، وقتی که آنها ما را با دروغ وارد جنگی کردند که منجر به کشته‌شدن آمریکایی‌ها و افزایش قیمت بنزین شد.
تاکر کارلسون پیش‌تر هم در اظهاراتی گفته بود: ایران به ما آموخت، آمریکا ابرقدرت نیست. به گفته وی آمریکا حتی با وجود ناوهای هواپیمابر 120میلیارد دلاری، آمریکا قادر به تأمین امنیت تنگه هرمز نیست. به گفته تاکر کارلسون ایران شکست نخورده و مهم‌ترین معیار برای سنجش نتیجه جنگ، کنترل تنگه هرمز است. او استدلال کرد این آبراه راهبردی همچنان نقشی تعیین‌کننده در تجارت جهانی و جریان انرژی دارد و تحولات آن نشان می‌دهد قدرت نظامی آمریکا لزوماً به موفقیت سیاسی یا راهبردی منجر نمی‌شود.