خودتحقیرها عریضهنویس کاخ سفید شدهاند!
همزمان با بنبست نظامی آمریکا در میدان نبرد، جریان مدعی اصلاحات بار دیگر با آدرس غلط به افکار عمومی و تمسخر اقتدار دیپلماتیک کشور، نسخه تسلیم و خلعسلاح در برابر ترامپ را پیچیدند؛ خطدهی مرعوبانهای که با ترساندن مردم از تداوم مقاومت، رسماً نقش جادهصافکن دشمن را ایفا میکند.
هرگاه در میدان نبرد و تحولات منطقه، کار به نقطهای میرسد که ترامپ قمارباز به غلطکردن میافتد و ماشین جنگی استکبار به فرصتی برای تنفس و بازسازی احتیاج پیدا میکند، به ناگاه شبکه غربپرستان مدعی اصلاحطلب از لاک خود سر بیرون میآورند. همان جریانی که زندگی بدون آمریکا را مایه ننگ خویش میپندارند، در نقش پیادهنظام غرب وارد میدان شده و شروع به عریضهنویسی میکنند؛ اظهاراتی که عصاره آن، چیزی جز دعوت به تسلیم بیقید و شرط، خلع سلاح نیروهای مسلح و کرنش در برابر دشمن غدّار نیست.
در تازهترین نمونه از این دستوپا زدنهای حقارتبار، از بازداشتیهای فتنه 88 به نام «احمد. ز» در اظهاراتی که تجلی کامل کجفهمی از تحولات کلان سیاسی و ژئوپلیتیک است، به وضوح نسخه ذلت و تسلیم میپیچد. او با انتقاد از موضع مقتدرانه دستگاه دیپلماسی در نفی التماس به دشمن، با تمسخر مینویسد:« بهرغم اطلاع از برنامه ترامپ برای حمله به تأسیسات کشور، وزارت خارجه عارش آمده و یا کسر شأن خود دیده که خواستار انصراف او از حمله به ایران شود؟ سبحانالله از این همه عزتِ نفس از جیب کشور!»
باید از این تئوریسینهای خودتحقیر پرسید آیا واقعاً نمیدانند که اگر جمهوری اسلامی ایران، حتی صنعت هستهای و توان موشکی خود را تعطیل کرده و نیروهای مسلح کشور را خلعسلاح نماید و دودستی تسلیم آمریکا بکند، جریان ابلیسی و اپستینی حاکم بر آمریکا و اسرائیل، علاوه بر بلعیدن ایران، به هیچ چیز و هیچکس رحم نخواهند کرد؟
از منظر این از نفس افتادهها، به جای درگیر شدن با بت اعظمشان یعنی آمریکا، باید همواره تسلیم شد و امتیازات نقد را تقدیم کرد تا شاید در قبال آن، از رؤیاهای فراوان (و نه فرصتهای عینی) برخوردار شد. همان رؤیاهای توهمزایی که بنا بود بیش از ده سال قبل «چرخ اقتصاد و سانتریفیوژها» را با هم بچرخاند، اما چرخ همان معاهده خسارتبار نیز توسط خود ترامپ شکسته شد. فیالحال نیز بند به بندِ تفاهمنامهای که خود ترامپ امضا کرده بود، نقض و در نهایت کشته شد.
وی در بخش دیگری از مرقومه مرعوبانه خود، با ایجاد وحشت از تقابل احتمالی و در دفاع از عدم پاسخگویی به دشمن، مینویسد:«آن کسانی که از یک طرف، هر نوع مذاکره و بازگشت به تفاهمنامه را رد میکنند و از طرف دیگر، حمله به تأسیسات انرژی کشورهای عرب همسایه را در واکنش به هرگونه حمله آمریکا به تأسیسات انرژی کشورمان تجویز میکنند، لازم است به یک پرسش بنیادی پاسخ دهند.»
او سپس با ترسیم یک سناریوی آیندهنگرانه برای ترساندن افکار عمومی ادامه میدهد: «آمدیم و ترامپ حماقت کرد و دستور نابودی ساختارهای اقتصادی و انرژی ایران را صادر کرد و در مقابل ایران هم تمام منابع انرژی و زیرساختهای اقتصادی هر شش کشور حوزه جنوبی خلیجفارس به علاوه اردن و آنچه از این قبیل منابع در اسرائیل قابل هدفگیری است، به کلی نیست و نابود کرد. بعد از آنچه؟ منظور این است که از آن پس زندگی عادی در سرزمین ما چگونه جریان خواهد داشت؟»
پاسخ به این یأسپراکنی روشن است؛ اتفاقاً دقیقاً به دلیل همین بازدارندگی کوبنده و توان نابودی شاهرگهای انرژی و اقتصادی دشمنان است که «زندگی عادی» در سرزمین ما جریان دارد و سایه جنگ دور شده است. التماس به دشمن برای انصراف از حمله، نه تنها سایه جنگ را دور نمیکند، بلکه فرش قرمزی برای نابودی قطعی کشور است.