کد خبر: ۳۳۳۱۵۳
تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۵

جنگ ایران و نبرد بر سر آینده امپراتوری دلار (نگاه)

مترجم: سید محمد امین‌آبادی
مانند بیشتر جنگ‌های آمریکا در غرب آسیا، حمله مشترک کنونی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران نیز بر سر تضمین کنترل منابع انرژی منطقه و حفظ سیاست‌های مبتنی بر ارز نفتی است؛ سیاست‌ها و رویه‌هایی که از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون موتور محرک اقتصاد آمریکا بوده‌اند. در نهایت، این درگیری که موجی از شوک را به اقتصاد جهانی وارد کرده است، به این پرسش بازمی‌گردد که چه کسی بر غرب آسیا حکم خواهد راند، شریان حیاتی انرژی جهان را در اختیار خواهد گرفت و قواعد نظام مالی جهانی را تعیین خواهد کرد.
در پسِ ظاهر دیپلماسی، ژئوپلیتیک و شعارهای مربوط به نظم جهانی، محرک واقعی جنگ‌های آمریکا در خلیج فارس- از اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ تا جنگ کنونی با ایران- همواره برتری پولی بوده است. این جنگ‌ها ریشه در درآمدهای نفتی، اهرم‌های بدهی و منافع عظیم اقتصادی ناشی از سلطه بر انرژی و ارز جهانی داشته‌اند. موضع‌گیری سختگیرانه واشنگتن، خفه‌کردن اقتصادی و مداخلات نظامی آن، همگی برای تحمیل تبعیت و واداشتن دیگران به تمکین طراحی شده‌اند. کشورهایی مانند ایران که در برابر هژمونی آمریکا مقاومت می‌کنند، با فشارهای شدید مالی و نظامی روبه‌رو می‌شوند، زیرا این سرپیچی، معماری امنیتی آمریکا در منطقه و سلطه تک‌قطبی آن بر نظام مالی جهانی را به چالش می‌کشد. از دهه ۱۹۷۰، «نظام پترودلار» موتور نامرئی رفاه و قدرت آمریکا بوده است. با این حال، زیرساخت اقتصادی‌ که هژمونی جهانی آمریکا را سرپا نگه داشته، در حال فرسایش است؛ زیرا تحولات ژئوپلیتیکی و روندهای دلارزدایی به تدریج چنگ‌اندازی مطلق دلار آمریکا بر بازارهای جهانی انرژی را تضعیف می‌کنند.
برای درک این‌که چگونه به این نقطه رسیده‌ایم، باید بررسی کرد که دلار آمریکا چگونه به سلطه جهانی دست یافت و واقعیت اقتصادی کنونی ما را شکل داد. در ژوئن ۱۹۷۴، آمریکا و عربستان سعودی یک توافق تاریخی همکاری اقتصادی و نظامی امضا کردند که پایه‌گذار آن چیزی شد که بعدها به «نظم پترودلار» شهرت یافت. این معامله سرنوشت‌ساز در دوره‌ای از نااطمینانی سیاسی و اقتصادی شکل گرفت؛ دورانی که با تورم، جنگ ویتنام و تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ همراه بود. در حالی که اقتصاد آمریکا در مسیر سقوط قرار داشت، ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، که نگران حفظ تقاضای جهانی برای دلار بود، دولت عربستان سعودی را متقاعد کرد تا با ثروت نفتی خود به تأمین مالی بدهی‌های آمریکا بپردازد. او سعودی‌ها را قانع کرد که نفت خود را منحصراً بر پایه دلار آمریکا قیمت‌گذاری کنند و مازاد درآمدهای نفتی خود را در اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا سرمایه‌گذاری کنند. در مقابل، واشنگتن نیز متعهد شد برای عربستان سلاح و حمایت امنیتی فراهم کند. تا سال ۱۹۷۵، تمامی اعضای اوپک، نفت خود را بر مبنای دلار قیمت‌گذاری می‌کردند. سیاست عربستان سعودی مبنی بر قیمت‌گذاری انحصاری نفت خام به دلار آمریکا، همه کشورهای خریدار را وادار می‌کرد پیش از انجام خرید، ارزهای ملی خود را به دلار تبدیل کنند. افزایش تقاضای بین‌المللی برای دلار، آن را به تنها ارز ذخیره جهانی و ترجیحی‌ترین وسیله مبادله در جهان تبدیل کرد. در طول سال‌ها، حمایت قاطع واشنگتن از رژیم سرکوبگر عربستان سعودی از یک ضرورت راهبردی سرچشمه گرفته است: اطمینان از این‌که این دولت متحد همچنان به توافق سال ۱۹۷۴ پایبند بماند.
این سازوکار مطلوب قیمت‌گذاری و مبادله، تأمین‌کننده مالی ماجراجویی‌های نظامی متعدد آمریکا بوده و ابزارهای لازم برای اعمال تحریم‌های اقتصادی و پیشبرد سیاست خارجی این کشور را در اختیار آن قرار داده است. اگرچه مجموعه‌ای از انگیزه‌ها در مداخلات واشنگتن در غرب آسیا نقش داشته‌اند، اما مجازات کشورهایی که از نظام ارزی موردنظر آمریکا فاصله می‌گرفتند، در جنگ‌های گذشته این کشور علیه عراق و لیبی جایگاه برجسته‌ای داشت. برای نمونه، در عراق، سرنوشت صدام حسین زمانی رقم خورد که در سال ۱۹۹۹ معاملات نفت عراق را به یورو منتقل کرد. حمله جورج دبلیو بوش در مارس ۲۰۰۳ نه‌تنها تهدید ناشی از گرایش عراق به یورو را از میان برد، بلکه هشداری آشکار به دیگر کشورهایی بود که به استفاده از ارزی جایگزین برای معاملات نفتی می‌اندیشیدند. در دوران اشغال عراق توسط آمریکا، صادرات نفت این کشور به‌سرعت به الگوی مبتنی بر دلار بازگردانده شد. افزون بر این، قطعنامه ۱۴۸۳ شورای امنیت سازمان ملل به آمریکا اجازه داد کنترل درآمدهای نفتی عراق را در دست بگیرد؛ کنترلی که همچنان ادامه دارد.
مداخله تحت رهبری آمریکا و سرنگونی سرهنگ معمر قذافی در سال ۲۰۱۱ را نیز می‌توان از همین منظر تحلیل کرد. برای دهه‌ها، شماری از کشورهای آفریقایی به رهبری قذافی تلاش می‌کردند یک ارز فراگیر آفریقایی را بر پایه دینارِ پشتوانه‌دارِ طلای لیبی ایجاد کنند؛ دیناری که گفته می‌شد حدود ۱۴۳ تُن طلا و مقدار مشابهی نقره پشتوانه آن بود. هدف از این طرح، کاهش وابستگی قاره آفریقا به دلار آمریکا، یورو و فرانک فرانسه در معاملات نفتی آینده بود. زندگی قذافی، همراه با طرح او برای ایجاد یک ارز واحد آفریقایی، با حمله نیروهای ناتو به رهبری آمریکا، فرانسه و بریتانیا به لیبی، به شکلی خشونت‌آمیز پایان یافت. 
شدت خصومت آمریکا نسبت به ایران هم، مستقیماً با تلاش‌های این کشور و روسیه برای رهایی از انحصار نظام پترودلار ارتباط دارد. تهران برای مقابله با دهه‌ها تحریم‌های سنگین اقتصادی آمریکا و غرب، ناگزیر بوده است سازوکارهای جایگزین برای تجارت غیردلاری را توسعه دهد. برای مثال، ایران در سال ۲۰۰۳ دارایی‌ها و ذخایر ارزی نگهداری‌شده خود در خارج را از دلار خارج کرد. تا سال ۲۰۰۸، حذف کامل دلار از معاملات نفت خام خود را رسمیت بخشید و در سال ۲۰۱۲ نیز معاملات انرژی با چین را بر پایه یوان آغاز کرد.
هنگامی که آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ (9 اسفند 1404)جنگ علیه ایران را آغاز کردند، تهران- همان‌گونه که پیش‌تر اعلام کرده بود در صورت حمله چنین خواهد کرد- تنگه هرمز را به روی کشتی‌هایی که به بنادر آمریکا، اسرائیل و متحدان آنها رفت‌وآمد می‌کردند، بست. همچنین در اواسط مارس(اواخر اسفند)، ایران یک نظام ترانزیتی غیردلاری را در تنگه هرمز به‌طور رسمی برقرار کرد. براساس این نظام ترانزیتی، عبور ایمن و مجوز تردد برای کشتی‌های تجاری و نفتکش‌های متعلق به کشورهایی که عمدتاً «دوست» تلقی می‌شوند و می‌پذیرند هزینه‌های ترانزیت را با یوان چین یا ارزهای دیجیتال باثبات پرداخت کنند، تضمین می‌شود. همچنین همه کشتی‌هایی که از این تنگه عبور می‌کنند ملزم هستند معاملات مربوط به محموله‌های خود را با یوان تسویه کنند.
سلطه تاریخی آمریکا بر اقتصاد جهانی، اهرم لازم را برای اعمال قدرت ژئوپلیتیکی و قهرآمیز در اختیار این کشور قرار داده است؛ مزیتی بی‌نظیر که آمریکا اکنون به‌شدت برای محافظت از آن مبارزه می‌کند. در نهایت، تشدید درگیری در غرب آسیا را می‌توان آزمونی سرنوشت‌ساز برای نظام پترودلار دانست؛ نبردی که در آن واشنگتن برای حفظ سلطه ارزی خود می‌کوشد و رقبایش در تلاش‌اند آن را دور بزنند یا از میان بردارند.
جامعه بین‌المللی به آرامی در حال حرکت به سوی جهانی چندارزی است. از قضا، جنگ کنونی علیه ایران و همچنین رژیم گسترده تحریم‌های واشنگتن علیه ایران، روسیه و چین، خود به عاملی برای تسریع و تشدید این فرسایش تبدیل شده‌است. تضعیف ارزش دلار آمریکا زمینه‌ساز پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت برای این کشور خواهد بود. اعتماد بین‌المللی به بازارهای آمریکا به‌عنوان یک پناهگاه امن اقتصادی در حال از بین رفتن است. این باور تاریخی که آمریکا کشوری با حکمرانی خوب و دارای نهادهای حقوقی، اقتصادی و مالی پایدار است، توضیح می‌دهد که چرا بانک‌های مرکزی تقریباً 57درصد از ذخایر جهانی را به دلار آمریکا اختصاص داده‌اند.
هر زمان که جنگ با ایران پایان یابد، پیامدهای مهمی برای نظم اقتصادیِ مبتنی بر محوریت آمریکا خواهد داشت. چشم‌انداز بلندمدت، به سوی ارزی ضعیف‌تر اشاره می‌کند؛ زیرا هزینه‌های جنگ- که حدود ۱۲میلیارد دلار در هفته برآورد می‌شود- افزایش می‌یابد و بدهی ملی آمریکا که از ۳۹تریلیون دلار فراتر رفته، بیشتر می‌شود. پیامد طبیعی این روند، افزایش ریاضت اقتصادی در داخل آمریکا و کاهش نفوذ ژئوپلیتیکی این کشور در سطح جهانی خواهد بود.
آمریکا می‌تواند با همکاری با جامعه بین‌المللی برای اصلاح تدریجی ساختارهای پولی جهانی، از مزایای اقتصادی قابل‌توجهی بهره‌مند شود. با این حال، چنین گذار عظیمی مستلزم آن است که سیاست‌گذاران واشنگتن از افسانه‌های امپراتورمآبانه، ایدئولوژی‌های استثناگرایانه و تبعیت از منافع صهیونیستی که از ارکان اصلی تبدیل نظام مالی جهانی به ابزاری در خدمت قدرت آمریکا بوده‌اند، دست بکشند.
منبع: کانترپانچ