دنیا بداند هر گرفتاری که ملت ایران دارد از آمریکاست
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
مجازات حسنعلی منصور یکی از نمادیترین نقاط مبارزه ملت ایران در نهضت امام خمینی رحمه الله علیه بهشمار میرود که در همان روزهای آغازین نهضت، تکلیف آن را با بسیاری از مسائل مبرم آینده این مبارزات روشن ساخت. تکلیفی که قبلا از سوی رهبری نهضت به روشنی و وضوح اعلام شده بود، اینکه مبارزات اسلامی مردم ایران تنها علیه شاه و رژیم ستمشاهی نیست، بلکه در اصل، ارباب اصلی شاه یعنی آمریکا و استعمار را هدف قرار داده است.
این موضوع را حضرت امام در اعلامیهای که روز 4 آبان 1343 صادر فرمودند نیز مورد تاکید قرار داده و نوشتند:
«... دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند از اجانب است، از آمریکاست... آمریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر میدانند و میخواهد آنها را از جلو خود بردارد و آمریکاست که روحانیون را خار راه استعمار میداند و باید آنها را به حبس و زجر و اهانت بکشد... آمریکاست که با ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن مینماید. بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند... این دولت را ساقط کنند...»
مجازات حسنعلی منصور در واقع از یکسوی، حذف یکی از مجریان و قطع کردن شریانهای اصلی کانونهای استعماری بود و از دیگر سوی پیروی از رهبری نهضت در مشخص نمودن دشمن اصلی و تاکید بر این واقعیت که نهضت امام با سرنگونی و سقوط شاه به هدف سیاسی خود نخواهد رسید، بلکه چشمانداز و مقصد، قطع دستان آمریکا و استعمار است.
تبعید امام به دستور آمریکاییها
در آن زمان حسنعلی منصور که از فراماسونهای تازهنفس بهشمار میرفت و در ارتباط با شبکه صهیونی شاپور ریپورتر فعالیت میکرد، با سرعت شگفتانگیزی مقاصد زیادهخواهانه آمریکا را بدون فوت وقت، عملی میساخت، از لایحه کاپیتولاسیون گرفته تا واگذاری منابع نفتی کشور و همو بود که در مقابل اعتراض و سخنرانی افشاگرانه حضرت امام خمینی علیه کاپیتولاسیون، بدون هیچ محکمه و دادگاهی، تنها بنا به امر و فرمان اربابانش رای بر تبعید مرجع تقلید شیعیان داد.
ارتشبد سابق حسین فردوست، رئیس دفتر اطلاعات ویژه شاه و از نزدیکترین افراد به محمدرضا، در اعترافاتش به شب تبعید امام نیز اشاره داشت و آمریکاییان را از طریق حسنعلی منصور عامل اصلی آن تبعید دانسته بود:
«.... همانطور که منصور به دستور آمریکا و با اختیارات ویژه به صدارت رسید، تبعید آیتالله خمینی نیز دستور مستقیم آمریکا بود. تصور من این است که شخص محمدرضا به این کار تمایلی نداشت و بهتر است بگویم از انجام آن واهمه داشت...»
سند افشاگرانهای از لانه جاسوسی آمریکا، تاکیدی بر این اظهارات فردوست به نظر میرسد. این سند، نامهای است که در تاریخ 15 آبان 1343 (یعنی 2 روز پس از تبعید امام) توسط استوارت دبلیو راکول (وزیر مختار و رایزن سفارت ایالات متحده آمریکا) به شخصی با نام جیمز (احتمالا از دوستان نزدیک یا رابطین راکول) نوشته شده است. در این نامه که یکی از گویاترین اسناد در زمینه دخالت مستقیم آمریکا در ماجرای تبعید حضرت امام به شمار آمده، روشن میشود که حسنعلی منصور تا چه حد مجری دستورات مستقیم محافل صهیونی و آمریکایی بوده است. در نامه فوق آمده است:
«جیمز عزیزم...وقایع اخیر که شما راجع به آنها در گزارش رسمی مطلع خواهید شد، موجب خوشوقتی قلبی من شده است. بالاخره ما توانستیم از شر آن پیرمردی که چوب لای چرخ ما میگذاشت، راحت شویم. شخصیت مهم محلی دستور اخراج او را داده است. در حال حاضر او در یکی از هتلهای درجه دو ترکیه زندگی میکند...» واضح بود که حسنعلی منصور نقش بسیار مهمتری از یک نخستوزیر در دستگاه رژیم شاه داشت، به نوعی که حتی ورای تصمیمات شاه، منویات آمریکا را به جریان میانداخت. به نظر میرسید که استعمار، یکی از نوکران حلقه به گوش خود را در کنار مهره دستنشاندهاش یعنی محمدرضا قرار داده است تا همچون محمدعلی فروغی برای رضاخان، او را برای انجام بیچون و چرای سیاستهای خود، هدایت کند.
نواری که 14 سال در بایگانی ساواک بود
و حالا محمد بخارایی و یارانش قصد داشتند، این روش جدید استعمار و تشکیلات فراماسونی را با مجازات حسنعلی منصور هدف قرار داده و آنها را از یک مهره ارزشمند و استراتژیک محروم سازند. بخارایی و یارانش به سرانجام کارشان واقف بودند و به روشنی شهادت را در برابر خود میدیدند.
آنها در شب 30 دیماه 1343 وصیتنامه شفاهی خود را روی نوارکاستی ضبط کردند که در آن وصیتنامه آمده بود:
«... ناله را هر چند میخواهم که پنهان برکشم، سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن...
ما با سينهاي سوزان آماده شهادتيم، ديدن این تنهاي برهنه، شكمهاي گرسنه و بدنهای ناتوان که در زیر تازیانههای عمّال استعمار، آنها را به پرستيدن خدايان پليدي چون پيكر منحوس شاه وامیدارند، ما و هر انساني را رنج ميدهد. ما برای اولينبار شلیک گلوله را به روي دشمنان شما ملت ايران، طنينانداز ميكنيم، باشد که شما نيز آن را پیروی نمایید...»
این نوار به دست ساواک افتاد و با پیروزی انقلاب اسلامی، بعد از 14 سال از بایگانی ساواک بیرون کشیده شد و در دسترس مردم قرار گرفت.
پنجشنبه اول بهمن ۱۳۴۳ ساعت 10 صبح
در آن صبح زمستانی، حسنعلی منصور نخستوزیر، لایحه فروش نفت به کنسرسیوم آمریکایی را برای تصویب به مجلس شورای ملی میبرد. اتومبیل منصور از قسمت شاهآباد (خیابان جمهوری اسلامی فعلی) وارد میدان بهارستان شد و در حالی که دو اتومبیل گارد محافظ نخستوزیر او را همراهی میکردند، طول میدان را طی کرد و بهطور عمودی جلوی درب بزرگ مجلس ایستاد. قبل از اینکه طبق معمول، راننده از اتومبیل پیاده شده و درب ماشین را برای نخستوزیر باز کند، خود منصور از ماشین پیاده شد.
محمد بخارایی از انتهای خیابان جنوبی میدان و از کناره دیوار مجلس به سمت شمال آمد. وقتی منصور از اتومبیلش پیاده شد، بخارایی در حالی که دفترچهای به دست داشت، به دو متری او رسیده بود. افراد گارد نخستوزیر هنوز فرصت پیاده شدن پیدا نکرده بودند که بخارایی در برابر منصور، اسلحهای از لابهلای دفترچه بیرون کشید و به طرف او گرفته و تیر اول را شلیک کرد که به شکم منصور برخورد و باعث شد رو به جلو خم شود، در این حالت بخارایی تیر دوم را به گلوی او شلیک کرد و منصور رو به عقب پرتاب شد.
در حین این عملیات، افراد گارد محافظ از اتومبیلهای خود بیرون آمده و به سمت محمد بخارایی هجوم آورده و با زدن زیر دست او، مانع از شلیک تیر سوم شدند. اسلحه از دست بخارایی به بالا پرت شد، او متوجه ماموران محافظ گردید و رو به طرف جنوب میدان شروع به دویدن کرد.
در این لحظه مرتضی نیکنژاد، از سمت دیگر میدان شروع به تیراندازی هوائی کرد تا توجه ماموران را از بخارایی بگیرد. سیدعلی اندرزگو و رضا صفارهرندی نیز در گوشههای دیگر میدان به تیراندازی هوائی مبادرت نمودند تا افراد گارد منصور را گیج کنند.
سربازان مقابل مجلس که صدای تیر سوم را از سمت نیکنژاد شنیده بودند، او را محاصره کرده که نیکنژاد تیراندازی از سوی خودش را انکار نموده، فرد دیگری را در وسط میدان نشان داد که در حال فرار بود. ماموران هم فریب حرف نیکنژاد را خورده، او را رها کرده و بهدنبال فرد موردنظر رفتند که آن فرد هم سریع سوار تاکسی شده و از میدان خارج گردید. اندرزگو و صفارهرندی هم از سمتهای دیگر، میدان را ترک کردند اما محمد بخارایی که به طرف جنوب میدان دویده بود، بهدلیل یخزدگی سنگفرش مقابل مدرسه سپهسالار، سُرخورده، بر زمین افتاد و مامورانی که تعقیبش میکردند، او را دستگیر کرده و به کلانتری میدان بهارستان بردند.
مرتضی نیکنژاد و رضا صفارهرندی به همراه گروه وسیعی از اعضای هیئتهای مؤتلفه اسلامی از جمله حاج صادق امانی هم طی روزهای بعد، دستگیر شدند اما سیدعلی اندرزگو تا
14 سال، ساواک و ماموران شاه را بهدنبال خود کشانید.
به مرجع تقلیدم توهین کرده بود
محمد بخارایی، هم در بازجوییهای اولیه و هم در دادگاه اظهار داشت که منصور را به سزای اعمالش رساندند؛ چراکه از طریق لایحه کاپیتولاسیون و ایجاد مصونیت سیاسی برای مستشاران آمریکایی قائل میگردید، به فرمایش حضرت امام، کشور را به آمریکاییان فروخته و ملت ایران را تحقیر کرده بود و همچنین باعث و بانی تبعید حضرت امام مرجع تقلید شیعیان شده بود که به این فروش کشور و تحقیر ملت اعتراض داشت.
بخارایی در بازجوییها و در پاسخ به نصیری (رئیس وقت شهربانی) که پرسیده بود چرا به گلوی منصور شلیک کردی؟ گفت: «زیرا آن گلو و حنجره به مرجع تقلید من توهین کرده بود.»
در بیدادگاه فرمایشی شاه، محمد بخارایی، مرتضی نیکنژاد، صادق امانی، رضا صفارهرندی، مهدی عراقی و هاشم امانی به اعدام محکوم شده و بیش از صد نفر دیگر از اعضای موتلفه به حبسهای گوناگون محکوم گردیدند.
آیات عظام سیدمحسن حکیم و سیدعبدالله شیرازی برای لغو حکم اعدام جوانان مؤتلفه به هیئت حاکمه ایران اخطار کردند و مدرسین انقلابی حوزه علمیه قم از 11 خرداد 1344 در دستههای 15 تا 20 نفری در منازل علمای طراز اول قم، دست به تحصن زدند. روحانیون پیرو امام در سایر شهرها نیز در منازل علمای شهر خود به اعتصاب نشسته و موجی عظیم از اعتراض در محافل دینی سراسر کشور پدید آوردند. اما این اعتراضات تنها حکم اعدام مهدی عراقی و هاشم امانی را به حبس ابد تبدیل کرد.
در سحرگاه 26 خرداد 1344، چهار جوان رشید اسلام که به پاکی و راستی و درستی شهره بودند، پس از اقامه نماز صبح، با چشمانی باز و دوخته شده به افق پیروزی انقلاب و اسلام، در حالی که صوت قرآن آنها به گوش میرسید و فریاد اللهاکبر سر داده بودند، تیرباران شده و به شهادت رسیدند.