کد خبر: ۳۳۱۶۷۷
تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۷

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت(چشم به راه سپیده)

ای غایب از نظر 
ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی ‌هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت
خواجه حافظ 
غروب جمعه
غروب جمعه دلم بوی یار می‌گیرد
افق افق دل من را غبار می‌گیرد
نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می‌گیرد
نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می‌گیرد
دل صنوبری‌ام زین هوای مه‌آلود
نه از فراق که از انتظار می‌گیرد
قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می‌گیرد
بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می‌گیرد
به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می‌گیرد
جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می‌گیرد
تمام دلخوشی‌ام یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می‌گیرد
اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شب‌های تار می‌گیرد
زهیر دهقانی آرانی
خوشبو‌تر از یاس
می آید از دور مردی سواره
بر مرکب عشق چون ماهپاره
والشمس رویش واللیل مویش
گلها همه مست از رنگ و بویش
عمامه بر سر مثل پیمبر (ص)
در بازوانش نیروی حیدر(ع)
از پای تا سر در شور و شین است
برق نگاهش مثل حسین(ع) است
می‌آید از دورخوشبو‌تر از یاس
در چشم و ابرو مانند عباس‌(ع)
القصه این مرد امید دلهاست
خوشبو‌تر از یاس فرزند زهراست(س)
؟؟؟؟
یار من کجاست...
ای ماه خودپرست! ‌پرستار من کجاست؟
آه ‌ای ستاره سحری! یار من کجاست؟
خود را مگر چو اشک بریزم به پای او
ای آسمان! فرشته بیمار من کجاست؟
ناهید را به خوشه پروین گره زنید
روشن کنند تا گره کار من کجاست؟
ای شب! به روشنان ضمیرت به من بگو
که امشب پری ستاره‌،‌‌پرستار من کجاست؟
ای خاستگاه گفت من! ‌ای باور نهفت!
من اندکم برای تو‌، بسیار من کجاست؟
ای ساکنان روشن این قصر باژگون!
شبتاب آسمان نگونسار من کجاست؟
آه ‌ای ستاره‌های من! ‌ای چشم‌های من!
پیدا کنید ماه دل آزار من کجاست؟
صدها ستاره را به زیارت نشسته‌ام
تا بنگرم ستاره دیدار من کجاست؟
ای چشم من! مناز به سیاره‌های اشک
با من بگو ستاره سیار من کجاست؟
 قادر طهماسبی (فرید)
عزیز دلم...
 کی ام که با تو کنم گفت‌وگو عزیز دلم
عنایت تو به من داده رو عزیز دلم
سیاه روتر و بی‌آبروتر از من نیست
مگر ‌دهی تو به من آبرو عزیز دلم
بسوز و آب کن و آتشم بزن که کنم
چو شمع،‌گریه بی‌ های و هو عزیز دلم
اگر عزیز دل خود تو را صدا نزنم
چه خوانمت؟ چه بگویم؟ بگو، عزیز دلم!
توان گفتن یا بن الحسن نمانده دگر
که ‌گریه عقده شده در گلو، عزیز دلم
کنار قبر علی، یا کنار قبر حسین
بگو کجات کنم جست‌وجو عزیز دلم؟
گرفتم آنکه بیایی بدین سیه‌رویی
چگونه با تو شوم رو به رو عزیز دلم؟
بیا که فاطمه بعد از هزار سال هنوز
کند ظهور تو را آرزو، عزیز دلم
هنوز یاد لب تشنگان کرب و بلا
نگاه توست به دست عمو، عزیز دلم
به یاد حنجر خشکی که نهر خون گردید
رود ز دیده سرشکم چو جو، عزیز دلم
به جست‌وجوی تو «میثم»روا بود که چو باد
تمـام عمـر رود کـو بـه کـو عزیز دلم
غلامرضا سازگار