کد خبر: ۳۲۹۳۸۵
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۰

حاشیه‌های یک دلدادگی بزرگ-۱

محمد خامه‌یار

1- قمی‌ها بیش از یک ماه در خیابان‌ها با چشمانی اشکبار، منتظر مراسم تشییع امیر موسوی بودند
2- قمی‌ها برای شهید امیر سپهبد سیدعبدالرحیم موسوی با حضوری مثال زدنی سنگ تمام گذاشتند.همو که همسرش می‌گفت او برایم معلم اخلاق بود. 
باید گفت او برای همه معلم اخلاق و امیر تواضع بود.
3- شب در مراسم وداع پس از آن مراسمی که در مسجدی که ساخته بود، برگزار شد، وقتی تابوت او از کوچه‌های خانه پدری عبور داده می‌شد، در تاریکی صدای ضجه پیرزنی توجه من و برادرش سیدرسول را به خود جلب کرد و ما را به‌گریه واداشت، پیرزنی از اهالی آن محله که مثل خیلی از جوانان و مردان و زنان‌گریه‌هایشان عمق جان را می‌سوزاند. 
شهید موسوی در میان مردم محروم این منطقه با مهربانی و ساده‌زیستی روزگار گذراند. او چقدر با مردم صمیمی بود که مردم این‌طور می‌سوختند.
4-  در تشریفات تشییع هر یک از یگان‌های نیروهای مسلح برای ادای وظیفه از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و ترکیب گروه موزیک نشانه همدلی کامل بود.
5-  امیر موسوی متعلق به همه ملت بود، مردم با دیدن تابوت او بی‌قرار بودند آن هم به تمام معنا. واقعا مردم قدردان رشادت، شجاعت و جانفشانی فرزندان رشید خود هستند.
6-  شگفت‌زده می‌شوم. حرم مطهر، خیابان‌های اطراف آن، مملو از جمعیت می‌شود آن هم بعد از نماز جمعه، در یک روز تعطیل. چقدر این مردم را با وفا می‌بینم.
7-  برخی از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی را در بقعه‌ای که قرار است، امیر موسوی در آن به خاک سپرده شود، می‌بینم، با چشمان‌گریان. به امیر سرلشکر صالحی می‌گویم همه تلاش ما این بود که پیکر پاک این شهید عزیز در گلزار شهدا به خاک سپرده شود، اما نشد، هیئتی‌ها، بزرگان شهر، رزمنده‌ها و... اما نشد.
سرلشکر صالحی با بغض مانده در گلو می‌گوید جایش همین‌جا بود، به دعوت حضرت معصومه(س), شاید خودش می‌خواست کنار مزار شهید حاج رمضان به خاک سپرده شود.
8-  خاکسپاری آن پیکر متلاشی شده را یکی از خطبا و روحانیان مشهور کشور برعهده می‌گیرد، شاید یک ساعت قبل از ورود پیکر به مقبره او در کنار مزار و داخل آن که بر بدنه مزار با خط زیبا و درشت با رنگ سرخ سلام به حضرت سیدالشهدا(ع) نوشته شده، منتظر بود. اطراف مزار به شکلی زیبا گل آرایی شده بود.
ادامه دارد...