کد خبر: ۳۲۸۶۵۵
تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۵۳

قصه‌های قرآن؛ واقعی و عبرت‌آموز

سه دیدگاه درباره نمادین یا واقعی بودن قصص قرآنی مطرح است: 
دیدگاه اول: داستان‌های قرآن دارای واقعیت و حقیقت عینی هستند و قرآن برای تعلیم و تربیت مخاطبان، از حوادث واقعی و قضایای عینی استفاده کرده است؛ همانند کتاب گلستان که سعدی برای تربیت اخلاقی مردم، ماجراهای واقعی را نقل می‌کند. 
دیدگاه دوم: داستان‌های قرآن جنبه‌ای سمبلیک و نمادین دارند و نوعی تخیل و صحنه‌سازی است که قرآن برای هدف ارزشمند هدایت و تربیت و نشان دادن ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها از آن بهره برده است؛ همانند کتاب کلیله و دمنه که با خلق داستان‌های تخیلی از زندگی حیوانات، به دنبال تربیت اخلاقی مردم است. 
دیدگاه سوم: این دیدگاه از یک سو رویدادهای تاریخی قرآن را مورد تأیید شواهد علمی و منابع اصیل تاریخی نمی‌داند؛ از سوی دیگر به وحیانی بودن قرآن ایمان دارد؛ بنابراین در دفاع از حقانیت قرآن می‌گوید: هرچند این رویدادها واقعیت تاریخی ندارند، چون در میان مخاطبان عصر نزول به مثابه ادبیات فولکلور (عامیانه) رایج بوده‌اند و قوم عرب آن را باور داشته‌اند، اما قرآن با هدف هدایت و تربیت مخاطبان و همنوا شدن با قوم، بدون اینکه آنها را تأیید و تصدیق کند، از آنها همانند یک پل استفاده کرده است.(1)
دیدگاه نمادین بودن قصه آدم و ابلیس 
برخی معتقدند داستان آدم‌(ع)‌، فرشتگان و ابلیس، تمثیلی و نمادین است و هیچ واقعیتی ندارد. اینان آدم‌(ع) را نماد نفس ناطقه و قوه عاقله می‌دانند؛ به گونه‌ای که قرآن از انسانِ دارای قدرت تعقل مسائل کلی جهان با عنوان آدم‌(ع) یاد می‌کند. همچنین شیطان را به قوه واهمه تفسیر می‌کنند که معانی جزئی را درک می‌کند و انسان را به دنیاطلبی، شهرت‌جویی و لذت‌های زودگذر دنیوی سوق می‌دهد. بهشت را نیز غوطه وری در دریای معرفت حق و موجودات غیبی و ملائکه را قوای باطنی، محرکه و مدرکهِ انسانی می‌شمارند. 
درخت ممنوعه را شهوات و لذت‌های دنیوی می‌دانند که قوه واهمه را فریب می‌دهد و انسان را اسیر لذت‌های مادی می‌کند. طرد ابلیس از بهشت نیز به معنای رانده شدن قوه واهمه (به سبب سرپیچی از قوه عاقله) است. انسان با نزدیکی به شهوات (درخت ممنوعه)، از فنای فی‌الله و معرفت الهی فرود می‌آید و به لذت‌های زودگذر دنیوی هبوط می‌کند.(2)
قصه‌های قرآن: واقعی یا تمثیلی؟ 
با بررسی آیاتی از قرآن که ویژگی‌هایی برای قصص قرآن مطرح کرده است، این نتیجه به دست می‌آید که قصص قرآن از جمله قصه آدم و ابلیس واقعی هستند، نه نمادین و سمبلیک. در ادامه برای نمونه به برخی از این ویژگی‌ها اشاره می‌شود:
1. هرچند اسطوره و سمبلیک با هم متفاوت هستند، اغلب با یکدیگر همپوشانی دارند. ادعای اسطوره بودن قصص قرآن، اختصاصی به زمان ما ندارد و در زمان نزول قرآن نیز این ادعا مطرح بوده است که قرآن بارها این ادعا را نقل و ردّ می‌کند (3)؛ برای نمونه خداوند از پیامبرش می‌خواهد در پاسخ به اسطوره خواندن قصص قرآن بگوید: «قرآن را کسی نازل کرده است که «سرّ» آسمان‌ها و زمین را می‌داند»؛ یعنی قرآن قصه‌های خود را از جنس واقعیتی می‌داند که در گذشته پنهان بوده‌اند.
 2. قرآن از قصص خود با صفت «حق» یاد کرده است. «حق» در زبان عربی به معنای ثبوت همراه مطابقت با واقع است (4)؛ بنابراین قصه‌های قرآن باید واقعیتی داشته باشند که چون با آن واقعیت مطابق هستند، از آنها با صفت «حق» یاد شده 
است.(5)
 3. قرآن، قصص خود از جمله قصه پسران حضرت آدم را از جنس «نبأ» (خبر) می‌داند و خبربودن یک چیز با نمادین بودن آن سازگار نیست.
 4. خداوند متعال در قرآن به پیامبرش می‌فرماید ما از پیامبران گذشته، قصه برخی را برای تو بیان کردیم و حکایت برخی دیگر را بیان نکردیم.(6) 
بر اساس این آیات، پیامبرانی در گذشته واقعاً بوده‌اند.
 5. بر اساس آیات قرآن، در گذشته شهرهایی واقعاً وجود داشت و حوادثی برای آنها رخ داده است که خداوند قصه‌های برخی از این شهرها را نقل می‌کند(7)؛ چنان‌که در جای دیگری می‌گوید جوانانی در گذشته واقعاً بوده‌اند و اکنون در مقام بازگویی سرگذشت و خبر آنان هستیم. (8) 
یا برخی آیات می‌گویند در گذشته واقعاً حوادثی رخ داده است و خداوند خبر برخی از آنها را در قرآن نقل کرده است.(9) نمونه دیگر اینکه خداوند درباره داستان قرعه انداختن برای تعیین کفیل حضرت مریم(س) به پیامبرش می‌گوید «آن زمان که این ماجرا رخ داد، تو آنجا نبودی» که این نیز نشان‌دهنده واقعی بودن این قصه است.(10)
 6. قرآن آشکارا می‌گوید قصه‌های من حرف و حدیث بافته شده نیستند، بلکه واقعی هستند؛ چنان‌که قصه‌های خود را مایه عبرت می‌داند (11) و این امر امکان‌پذیر نیست مگر اینکه واقعی باشند؛ چراکه قصه‌های خیالی نمی‌توانند باعث عبرت آموزی 
شوند.
 7. بر اساس آیات قرآن، پیامبر خدا پیش از نزول قرآن از قصه‌های آن مطلع نبوده است (12)؛ بنابراین نمی‌توان گفت خداوند از قصه‌های رایج آن زمان در راستای اهداف هدایتی خود استفاده کرده است؛ چراکه اگر چنین بود، پیامبر نیز باید همچون دیگران از این داستان‌ها آگاهی داشته باشد.
 نتیجه 
برخی‌ها قصه آفرینش آدم‌(ع)، سجده ملائکه و طرد ابلیس را مثال و سمبلی برای نبرد میان عقل و قوه واهمه می‌دانند که با وجود آموزنده بودن، واقعیت خارجی ندارد؛ اما این ادعا به دلایل زیر باطل است: 
اول: با ظاهر قرآن مخالف است که قصص خود از جمله قصه آدم و ابلیس را به مثابه واقعه تاریخی واقعی بیان می‌کند. 
دوم: قرآن قصص خود را «حق» می‌نامد و حق بودن قصص قرآن با تمثیلی و واقعیت خارجی نداشتن آنها سازگار نیست.
سوم: قرآن قصص خود را سبب عبرت و پندگیری می‌داند، درحالی که قصص خیالی و نمادین عبرت آموز نیستند. 
چهارم: قرآن از قصص خود از جمله قصه دو پسر حضرت آدم با عنوان «نبأ»(خبر) یاد می‌کند، درحالی که به مطالب نمادین که واقعیت خارجی ندارند، «نبأ» گفته نمی‌شود. 
پنجم: قرآن گاهی هنگام نقل قصه به پیامبر می‌گوید زمانی که این قصه رخ داد، تو آنجا نبودی که این یعنی آن قصه واقعاً در گذشته رخ داده است. 
ششم: قرآن هنگام نقل قصص پیامبران گذشته می‌گوید ما فقط قصه برخی از آنان را نقل می‌کنیم و قصه برخی دیگر را نقل نمی‌کنیم که این تعبیر نیز نشان از واقعی بودن شخصیت‌های قصص 
قرآن است.
پی نوشت‌ها:
 1.«زبان تاریخى قرآن؛ نمادین یا واقع نمون در گفت‌وگو با استاد آیت‌الله معرفت»؛ پژوهش‌های قرآنی، دوره 9، ش 35، دی 1382 ش، صص 184 – 199.    
2.  ر.ک: ابن میثم بحرانی؛ شرح نهج‌البلاغه؛ مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامى آستان قدس رضوی، 1375 ش، ج 1، صص 383 ـ 384.   
 3. فرقان: 5.   
 4. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، 1368 ش، ج ‏2، ص 262.    
5. آل عمران: 62.   
 6. نساء: 164؛غافر: 78.   
 7. اعراف: 101.    
8. کهف: 13.   
9. طه: 99.   
10. آل عمران: 44.    
11. یوسف: 111.  
 12. یوسف: 3. 
هادی غلامرضایی