(معـانى ذكـر)
ذکر؛ خود را در برابر خدا يافتن و به او دل دادن
* ذِكر يعنى خود را در برابر خدا يافتن، به او گوش سپردن و به او دل دادن.(15/6/80)
ذكر؛ همنشينى با محبوب
* اين ذكر و ياد الهى، مراحلى دارد. ما، آدمها همه در يك حد و در يك مرحله كه نيستيم؛ رتبه ماها مختلف است. بعضيها از لحاظ روحى در درجات بالا هستند؛ مثل اولياء و انبياء و صالحين و اهل دل و اهل معنا. بعضى هم هستند مثل امثال بنده و ماها كه به آن سطوح دسترسى ندارند؛ بعضىمان خبر هم نداريم از آنچه كه در آن سطوح هست. براى همه ما ذكر هست- هم براى آنها هست، هم براى ما هست- ذكر براى آنها، همانى است كه در روايت از اميرالمؤمنين(ع) است كه فرمود: «أَلذِّكْرُ مُجَالَسَهْ الْمَحْبُوبِ»(غررالحكم ص:189)؛ ذكر، همنشينى با محبوب است. اين، براى اولياست. لذت ذكر براى آنها لذت همنشينى است. آن حضرت در يك روايت ديگر مىفرمايد؛ «أَلذِّكْرُ لَذَّهْ الْمُحِبِّينَ»(همان)؛ ذكر لذت عاشقان و محبّان است.(31/6/86)
ذكر؛ در مقابل غفلت و نسيان
* ذكر يعنى ياد. ياد در مقابل غفلت است؛ غفلت از خدا، غفلت از وظيفه و مسئوليت، غفلت از هنگام حسّاسِ مواجهه با مأموران الهى در عالم ملكوت- عالم بعد از عبور از جسمانيت- و محاسبه بزرگ انسان در مقابل خدا در قيامت. اين يادها تعيينكننده است.(22/2/82)
* قرآن به مسلمانها خطاب مىكند كه: «أُذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً»(أحزاب،آیه 41)؛ خدا را ذكرِ كثير كنيد. ذكر و ياد در مقابل غفلت و نسيان است. غرق در عوارض و حوادث و پيشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ اين، گرفتارى بزرگ ما بنىآدم است. مىخواهند اين نباشد. آنوقت اين ياد هم صِرف ياد كردن و متذكر شدن نيست، ذكر كثير را از ما خواستهاند.
(31/6/85)
ذكر؛ به ياد بودن، به ياد آوردن، به هوش بودن و توجه كردن
* «ذكر»، يعنى به ياد بودن، به هوش بودن و متوجه بودن. آيه شريفه قرآن مىفرمايد: «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُم.»(أنبياء،آیه 10)
يعنى قرآن را وسيله ذكر و به هوش بودن و متوجه بودنِ آحاد مسلمانان معرفى فرموده است؛ زيرا بسيارى از مردم، در طول زمان دچار غفلت از حقايق عالم و در رأس همه، غفلت از ذات مقدّس پروردگار بودهاند.(1/1/73)
ذكر؛ ياد تكليف و ياد نعمت الهى است، نهفقط ورد و اوراد
* ذكر، فقط وِرد و اوراد و امثال اينها نيست. اورادى كه وجود دارد، يكى از وسايل ذكر است؛ اما ذكر به معناى ياد خدا و ياد تكليف و ياد نعمت الهى است: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا».(آلعمران، آيه 103.) اگر در قرآن ملاحظه كنيد، در موارد متعددى به «ياد نعمت خدا» اشاره شدهاست.(21/9/80)
ذكر؛حقيقت را به ياد آوردن
* براى پيشگيرى و نيز درمان اين آفت بزرگ، دين خدا «ذِكر» را به انسان آموخته است. ذِكر يعنى حقيقت را به ياد آوردن.(15/6/80)
ذكر؛ بيدارباش
* «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ.»(آلعمران، آيه 103) اين ذكر است، ياد است، تذكر است، هشدار است، بيدارباش براى همه بشر است.(10/4/78)
ذكر، مانعِ رفتن به سمتِ معصيت
* حضرت باقر(ع) در روايتی، «ذِكْرُ اللَهِ عَلَى كُلِّ حَال» را معنا كردهاند: «وَ هُوَ أَنْ يَذْكُرَ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ الْمَعْصِيَهْ يَهُمُّ بِهَا»؛ وقتىكه مىرود به سمت معصيت، ذكر خدا او را مانع بشود. ياد كند خدا را و اين معصيت را انجام ندهد؛ انواع معاصى را؛ خلاف واقع گفتن، دروغ گفتن، غيبت كردن، حق را پوشاندن، بىانصافى كردن، اهانت كردن، مال مردم را، مال بيتالمال را، مال ضعفا را تصرف كردن يا درباره آنها بىاهتمامى به خرجدادن.
اينها گناهان گوناگون است.
در همه اينها، انسان توجه كند به خدا؛ ذكر خدا مانع بشود از اينكه انسان به سمت اين گناه برود. «فَيَحُولُ ذِكْرُ اللهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ تِلْكَ الْمَعْصِيَهْ»(بحارالأنوار ج:66 ص:379.)؛ بعد حضرت مىفرمايند كه اين، تفسير آن آيه است كه فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ»(اعراف، آيه 102)
وقتى شيطان به اينها تنه مىزند، گذرنده شيطان اينها را مس مىكند؛ يعنى هنوز درست به جانش هم نيفتاده، «تَذَكَّرُوا»؛ فوراً اينها متذكر مىشوند. «فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»؛ اين ذكر موجب مىشود كه چشم اينها، بصيرت اينها باز بشود. معناى «ذِكْرُ اللَهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ» اين است.
در روايتى كه حضرت ابىعبداللَه(ع) مىفرمايد، آمدهاست:
«وَ ذِكْرُ اللَهِ فِي كُلِّ مَوْطِن»؛ انسان در همهجا ذكر خدا كند.
اما آن نكته مورد توجه اين است كه مىفرمايد: «أَمَا إِنِّي لَا أَقُولُ سُبْحَانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَهُ وَ اللَهُ أَكْبَر»؛ اينكه مىگويم در همه حال ذكر خدا را بگویيد، مقصودم اين نيست كه بگویيد سبحان اللّه و الحمد للَه و لا إله الّا اللَه و اللَه اكبر. اين، ذكر لفظى است.
«وَ إِنْ كَانَ هَذَا مِنْ ذَاك»؛ اگرچه اين هم ذكر است، اين هم مطلوب است، اين هم شريف است و خيلى با ارزش است؛ اما مقصود من فقط اين نيست، بلكه «وَ لَكِنْ ذِكْرُ اللَهِ جَلَّ وَ عَزَّ فِي كُلِّ مَوْطِنٍ إِذَا هَجَمْتَ عَلَى طَاعَهْ أَوْ عَلَى مَعْصِيَهْ»(الكافي ج:2 ص:145)- هَجَمْتَ يا هَمَمْتَ. نسخهاى كه من ديدم، هَجَمْتَ است.
احتمال مىدهم هَمَمْتَ باشد- وقتى به سمت طاعت خدا مىروى، يا به سمت معصيت خدا مىروى، ياد خدا باشى.
اين «ياد خدا بودن» مورد نظر است.
البته اين اذكارى كه در روايات ما، در اين دعاها، در اين اوراد گوناگون، تسبيحات حضرت زهرا و بقيه اذكارى كه هست- اينها همه وسائل ذكرند، اينها كپسولهاى ذكرند- ذكر شده است، انسان بايد اينها را با توجه به معانى و حقايقشان بر زبان جارى كند؛ توجه پيدا كند.
البته اينها خيلى با ارزش است.(31/6/86)