گرفتاری در تله شبکه استراقسمع
رسانههای آن روزها برای جنگ جدید میان روزنامههای عصر جشن گرفتند (که مدتها قبل روزنامههای صبح بودند).
از نظر ما این یک جنگ بازاریابی قانونی و حرفهای بود؛ از نظر آرنون موزس این یک جنگ تمامعیار، بیقانون و مصون از گرفتاری بود.
آنها از هیچچیز نمیترسیدند و از ابزار ناشایست و غیرقانونی مثل استراقسمع و تعقیب کردن استفاده میکردند. با یک واقعیت دشوار و تلخ روبهرو شدیم که آن را نمیشناختیم و نمیدانستیم چگونه با آن برخورد کنیم.
ناگهان متوجه شدیم، که ما کاملاً در معرض دید قرار گرفتهایم و به حریم شخصی ما دستبرد زده شده
است.
در خانه، ما را شنود میکردند، در دفتر شنود میکردند، خطوط تلفن و فکس ما را شنود میکردند، ما را تعقیب و خانه ما را دیدبانی میکردند.
این مانند رعد و برق در روز روشن بر سر ما فرود آمد.
در چنین شرایطی آدم احساس تنهائی، بیپناهی و تقریباً ناتوانی میکند. مرحله بعدی سوءظن شدید به آدم هجوم میآورد و حالا همهچیز مشکوک به نظر میرسد: هدیهای که به دفتر برسد، یک راننده جدید، چراغ روی میز. در همهجا میکروفونهایی را میبیند.
فکر میکند که شخص دیگری او را تعقیب میکند.
به تدریج اعتمادبهنفس خود را در میان جمع از دست میدهد.
این واقعیتی بود که بعد از به دست آوردن معاریو مجبور بودیم با آن زندگی کنیم، کار کنیم و زنده بمانیم.
زمان کمی گذشت تا متوجه شویم که چقدر سادهلوح بودیم.
با حماقت فکر میکردیم که در مطبوعات یک بازی عادلانه، مرزها و خطوط قرمزی که عبور از آنها ممنوع است وجود دارد.
آسان نبود که یک روز با اطمینان بدانیم که هرچه که ما میگفتیم، هرچه ما برنامهریزی میکردیم- همه را آرنون موزس از طریق شبکه استراقسمع که ما را در همهجا شنود میکرد،
میدانست.
احساس کردیم که ما در یک نوع تله گرفتار شدیم و مخالفان ما، ما را به حال خود نخواهند گذاشت و رها نخواهند کرد تا سقوط کنیم.
فرانسویها میگویند «جنگ مثل جنگه»، و این دقیقاً همان چیزی است که پسرم عوفر برای آزاد شدن از آن دام انجام داد. در گرمای نبرد، عوفر از مرز تفکیک بین خوب و بد عبور کرد و بهای سنگینی پرداخت.
اما نمیتوانم بیعدالتیای که اینجا رخ داد را قبول کنم و آن را بپذیرم. در اینجا تبعیض وجود دارد.
چگونه ما را به میان این جنگ ناخوشایند کشیدند، مجبور به مقابله با دستگیری و بازجوییها و دادگاه شدیم و به آسانی عقب افتادیم، در حالی که آرنون موزسای که همهچیز را آغاز کرد، قوانین این بازی ناشایست را تعیین کرد و دنیای مطبوعات اسرائیل را به حوزه کیفری کشاند، موفق شد در بیرون گود باقی بماند و خودش را مبرا کند و هیچ بهائی نپردازد.
چند روز بعد عوفر برای آنچه که بعداً پرونده شنود نامیده شد، بازداشت شد، او آمد و برای من درباره فشار، شوک و بهتی که از زمان خرید معاریو توسط ما به آنها وارد شده بود تعریف کرد.
عوفر گفت که تقریباً از لحظهای که به دنیای مطبوعات وارد شدیم، خانواده ما و همچنین مقامات ارشد معاریو تحت تعقیب و استراقسمع بودهاند.
یدیعوتآحارونوت و در رأس آنها آرنون (نونی) موزس از شنود غیرقانونی با این منظور که به معاریو اجازه بازگشت به اوج خود را ندهند، استفاده کردند و از نظر آنها تمام این تلاشها قانونی بود.
بعد از اینکه عوفر مراحل این موضوعات را تعریف کرد از او با عصبانیت پرسیدم: «چرا با من صحبت نکردی، چرا تا امروز این اقدامات مهم را به من
نگفتی؟»
عوفر به من پاسخ داد که فشارها، سردرگرمی و فشار عصبی باعث شدند او این اشتباهات را انجام دهد که بعداً به اقدامات ناشایستی کشیده شدند که روزنامه یدیعوتآحارونوت و مدیرمسئول آن آرنون موزس آغازکننده آنها بودند.
عوفر به من گفت که یک روز روزنامهنگار رونال فیشر، رافی فریدن را نزد او آورد و به عنوان کارآگاه خصوصی که در گذشته بازپرس پلیس در واحد ممتاز بود معرفی کرد. فریدن برای ملاقات با عوفر آمد مجهز به نوارهایی که شامل مکالماتی بودند که به صورت مخفیانه ضبط شده
بودند.
فریدن به عوفر گفت این مکالمات است و در بین آنها مکالمات خود عوفر نیز هست.
به سؤال عوفر که برای چه کسی این شنودهای غیر قانونی را انجام داده است، فریدن پاسخ داد:
«منظور شما چیست، برای رقیب شما، یدیعوت آحارونوت.» عوفر شوکه و آشفته بود. فریدن و شریک او، یعقوب تزور موفق شدند با راههای خلاف او را به میان این چالش ناخوشایند بکشند. بعد از مدتی برای ما روشن شد که پلیس از اعضای یدیعوتآحارونوت و در رأس آنها آرنون موزس و حییم روزنبرگ، دست راست موزس در یدیعوت تحقیق کرده است، به دادستانی برای ارائه کیفرخواست علیه این دو نفر، موزس و روزنبرگ توصیه کرده است.
همچنین وکیل الیاهو شوارتز- شواف از دادستانی ناحیه تلآویو انتظار داشت که کیفرخواست علیه آرنون موزس و حییم روزنبرگ صادر شود و پیشنویس کیفرخواست علیه آنها را آماده کرد.
پیشنویس کیفر خواست علیه روزنبرگ فقط در پایان سال 2001 در معرض دید قرار گرفت و شامل هفت بند اتهام سنگین مظنون به جرم استراقسمع غیرقانونی، نصب و راهاندازی دستگاههای شنود غیرقانونی، استفاده از شنود غیرقانونی، نقض حریم خصوصی و غیره میشد (در پیوست 47 مشاهده کنید).
پیشنویس کیفر خواست علیه روزنبرگ عمق مشارکت آرنون موزس در شنودها و این واقعیت که روزنامه یدیعوت آحارونوت شروعکننده این موضوع بود را
آشکار کرد. به عنوان مثال، اینچنین در بخش مقدماتی در بند دوم کیفرخواست بیان شده است.
در زمان نامشخصی اواخر سال 1993 متهم از لئوفر اطلاعاتی درباره عوفر نیمرودی درخواست کرد که از آنها زمانی که سردبیر و رئیس هیئتمدیره روزنامه معاریو بود استفاده کند.
متهم اطلاعاتی را درخواست کرد که میدانست از طریق استراقسمع به دست میآید. در همان زمان درخواست لئوفر از مدیران شرکت آگام برای استفاده از شنود تلفن و موبایل نیمرودی آغاز شد.
و در بخش عمومی پیشنویس کیفرخواست اینچنین بیان شده است:
از ماه نوامبر 1993 یا نزدیک آن تعداد جلسات متهم و لئوفر افزایش یافت. متهم و لئوفر بارها در طی هفته در آپارتمانی مخفی در تلآویو دیدار میکردند و با هم به نوارهای استراقسمع شده مزبور گوش میکردند.
در طول دوره مزبور متهم اطلاعاتی را که از طریق شنود مزبور به دست آمده بود به علاقهمندان در یدیعوت انتقال میداد و آنها میدانستند که این از طریق استراقسمع به دست آمده است.
و در مورد مداخله مستقیم موزس در بخش عمومی پیشنویس کیفرخواست نوشته شده است:
همچنین در طول این دوره، همانطور که گفته شد متهم در سه موقعیت مختلف نوارهای شنود مزبور را از لئوفر گرفت تا به گوش آرنون موزس، مدیرمسئول یدیعوتآحارونوت، برساند.