کد خبر: ۳۲۸۴۳۴
تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۸

نجوای دل با معبود

خدا را در مقابل خود احساس كردن 
* معناى دعا اين است كه شما با خدا حرف بزنيد؛ خدا را در مقابل خود احساس كنيد و حاضر و ناظر بدانيد. اينكه انسان همين‏طور طبق عادت چيزى را بر زبان بياورد و مطالبه‏اى را ذكر كند- خدايا ما را بيامرز، خدايا پدر و مادر ما را بيامرز- بدون اينكه در دل خود حقيقتاً حالت طلبى را احساس كند، اين دعا نيست؛ لقلقه‏ لسان است. «لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دُعَاءَ قَلْبٍ لَاه»(الكافي ج:2 ص:473)؛ دل غافل و بى‏توجّه و سربه‏هوا اگر دعا كند، خداى متعال دعايش را قبول نمى‏كند. دل‌هاى آلوده و غرق در تمنّيات و شهوات نفسانى- كه اصلاً غافلند- چگونه دعا خواهند كرد؟ چه توقّعى است كه اگر انسان اين‏طور دعا كرد، مستجاب شود؟(29/7/84)
تقرُّب إلى الله 
* نفس دعا كردن، تقرُّب إلى الله است.(7/12/71)
انس با خدا
* گاهى هم دعا حاجت خواستن نيست، فقط انس با خداست.(21/7/85)
حرف زدن با پروردگار
با خداى متعال سخن گفتن، حرف دل را با او در ميان گذاشتن‏
* دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن.(29/7/84)
* خود حرف زدن با پروردگار، خود تضرّع كردن، با خداى متعال سخن گفتن، نزد خداى متعال عذرخواهى و توبه و استغفار كردن، براى انسان يكى از مقاصد و هدف‌هاست. اين، بالاترين جنبه‏هايى است كه در دعا وجود دارد.(7/12/71)
* هرچه كه مى‏خواهيد با خدا حرف بزنيد؛ اين، دعاست. هرچه مى‏خواهيد با او در ميان بگذاريد،حالا مى‏تواند به زبان فارسى يا به زبان خودتان باشد.(21/7/85)
* اين دعاها را در اختيار ما گذاشته‏اند. كيفيت حرف زدن و مناجات كردن با خدا را به ما ياد داده‏اند. معين كرده‏اند كه چه حرف‌هايى را مى‏شود با خدا زد. بعضى از اين جملاتِ ادعيه‏ مأثوره از أئمّه(ع) هست كه اگر اينها نبود، آدم نمى‏توانست خودش تشخيص بدهد كه مى‏شود با خدا با اين زبان حرف زد و اين‏طور از خدا خواست و التماس كرد.(18/1/69)
بيان خواست‌هاى فطرى انسان
* اگر كسى معناى دعا، مثلاً دعاى ابى‌حمزه‌ ثمالى، يا دعاى امام حسين(ع) در روز عرفه را بفهمد و توجّه كند امكان ندارد از اين دعاى به اين بلندى خسته شود. يعنى اين گفت‌وگويى كه در اين دعا انجام گرفته، بين آن بنده‌ برگزيده و شايسته و بامعرفت و خدا، اين‌قدر پُرجاذبه و نافذ و حقيقى است يعنى بيان‏كننده‌ آن خواست‌هاى فطرى انسان است كه امكان ندارد كسى هيچ‏وقت از آن خسته شود.(14/11/76)
خواستن‏
* دعا، يعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، يعنى اميدوارى. تا اميد نداشته باشيد، از خدا چيزى را درخواست نمى‏كنيد. انسان نااميد كه چيزى طلب نمى‏كند. پس، دعا يعنى اميد، كه ملازمِ با اميد به اجابت است.(10/1/69)
* دعا رقيب ابزارهاى مادّي نيست. اين طور نيست كه وقتى انسان مى‏خواهد به مسافرت برود، يا با خودرو و قطار و هواپيما عازم شود و يا با دعا برود! همچنين اين طور نيست كه اگر انسان بخواهد وسيله‏اى به دست آورد، يا پول خرج كند و يا اگر پول نداشت به دعا متوسّل شود و آن وسيله را به دست آورد! معناى دعا اين است كه شما از خدا بخواهيد تا او اين وسايل را جور بياورد. آن‌وقت علل مادّي، هركدام در جاى خودشان قرار مى‏گيرند. دعاى مستجاب اين‏گونه است.(28/11/73)
دعا، روح عبادت
* در روايت وارد شده ‌است كه «أَلدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَهْ»(وسائل‏الشيعهًْ ج:7 ص:27)؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن‏.(29/7/84)
بهترين عبادت‏
* مغز هر عبادتى، دعاست. عبادات براى همين است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نيز مطيع و تسليم كند. اين اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسانها در مقابل يكديگر نيست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خير مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست. لذا دعا، يك نعمت است و فرصت دعا كردن، يك نعمت است.(21/7/85)
* در باب دعا، خلاصه‏ عرض ما اين است كه دعا، مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقويت روح عبوديت در انسان است و اين روح عبوديت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چيزى است كه انبياى الهى از اوّل تا آخر، تربيت و تلاششان متوجّه اين نقطه بوده ‌است كه روح عبوديت را در انسان زنده كنند.(21/7/85)