روشهای دینستیزی در جنگ فرهنگی
محمود علیدوست
بنیاد جنگها را میبایست در جنگهای عقیدتی و فرهنگی یافت؛ زیرا سلطه بر ذهن و قلب انسانها هر چند که دشوارتر است، ولی تلفات و هزینههای کمتری را در پی دارد و آثار ماندگارتری به جا میگذارد؛ بهویژه آنکه با سلطه فکری و فرهنگی حتی منابع و قدرتهای دشمن بهسادگی در اختیار گرفته میشود و مستضعفان فکری و فرهنگی، بردگان بیجیره و مواجب و در خدمت دشمن قرار میگیرند.
اصولاً جنگهای نرم عقیدتی و فرهنگی، موجب تغییر و تبدیل در فلسفههای زندگی بشر میشود و سبک زندگی شکست خوردگان در این جنگها را تغییر داده و در خدمت اهداف و مقاصد دشمن قرار داده و آنان را به کارگزاران دشمن و حامیان فلسفه و سبک زندگی آنان تبدیل میکند.
با نگاهی به سیاستها و برنامههای شیطان بزرگ آمریکا در کشورهای اشغال شدهای چون عراق و افغانستان بهسادگی میتوان دریافت که دشمن به این نتیجه رسیده که حذف نخبگان این مردم به تنهائی نمیتواند کشور را مطیع دشمن سازد، بلکه باید با سلطه فکری و فرهنگی، نسلی را تربیت کرد که در خدمت اهداف و مقاصد استکبار باشد. حمله به ارزشهای اسلامی بیانگر اهداف و مقاصدی است که دشمن از طریق دست آموختگان و پرورش یافتگان در جنگ نرم فکری و فرهنگی به آن اهتمام میورزد. به هر حال، هدف از همه سیاستها و برنامههای سلطه شیطان بزرگ از طریق جنگ نرم فکری و فرهنگی، دینستیزی است.
روشهای دینستیزی
از نظر آموزههای قرآن، دشمنان دینستیز برای دستیابی به اهداف خویش از شیوههای گوناگونی بهره میگیرند که از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. تزیینگری باطل: انسانها به طور طبیعی و فطری نسبت به حق گرایش و نسبت به باطل گریزش دارند؛ زیرا نفس ملهمه از سوی خدا به گونهای ساخته شده که حق را میشناسد و به سمت آن گرایش دارد و در مسیر هدایت و خط مستقیم الهی حرکت میکند.(طه، آیه 50؛ شمس، آیات 7 تا 10) همین نرمافزار فطری و تکوینی در هر انسان خود عامل مهم بازدارنده نسبت به باطل از جمله کفر، فجور، فحشاء، ظلم، بیوفایی، خیانت، دروغ و مانند آنها است؛ بنابراین، دشمنی چون شیطان برای دستیابی به اهداف خویش ناچار است تا از فتنه و شبههسازی بهره گیرد تا بتواند حق و باطل را به گونهای بیامیزد تا قدرت تشخیص از مردم گرفته شود و مردم در شرایط فتنه و شبهه به سمت باطل کشیده شوند. در همین راستا تزیینگری و آراستن باطل به حق و حق جلوه دادن باطل برای ایجاد گرایش مردم به آن، از مهمترین شیوههای دشمن برای ایجاد سلطه فکری و فرهنگی و تغییر فلسفه و سبک زندگی مردم است. دشمن با بهرهگیری از همه امکانات از جمله رسانههای همگانی و شبکههای اجتماعی چنان امر زشت و بد و باطل را زیبا و حق و خوب نشان میدهد که گویی جز این امر حق نیست و نباید به سمت و سوی دیگری رفت. اینگونه است که جای جلاد و شهید و نیز حق و باطل، هنجار و ضد هنجار، کفر و ایمان، زشت و زیبا، خوب و بد و ارزش و ضد ارزش جابجا میشود و مردم به جای گرایش به اسلام حقیقی دنبال اسلامهای تحریف شده آمریکایی – انگلیسی میروند و آن را فلسفه و سبک زندگی خویش قرار میدهند. پس دشمن با بهرهگیری از ابزارهای تزیین مانند فیلمهای هالیودی چنان تصویر آرمانی از زندگی غربی ارائه میدهد که انسان گمان میکند که تمام خوشبختی در دنیا و آخرت تنها با سبک زندگی غربی تحقق مییابد و هر کسی بخواهد خوشبخت باشد باید به این فلسفه و سبک زندگی ایمان بیاورد و با آن زندگی کند. جوانان کشورهای مسلمان از طریق بمباران رسانههای گوناگون دشمنان با وعدههای پوچ و آرایههای دروغین، به این باور میرسند که آرمان خویش را در فلسفه و سبک زندگی غربی جستوجو کنند و برای رسیدن به آن از جان و مال و عرض خویش هزینه کنند.
2. بدنمایی از اسلام: دشمن همان طوری که برای رسیدن به سلطه فکری و فرهنگی و جهانیسازی گفتمان استکباری خویش از طریق تزیینگری و آرایهسازی اقدام میکند، همچنین در حال بدنمایی از اسلام و گفتمانهای رقیب دیگری است که گفتمان استکباری را به چالش میکشد. در گذشته همه رسانههای غربی از جمله رادیو آزاد و فیلمهای هالیوودی در حال بدنمایی از سوسیالیزم و کمونیسم بودند که چالش بزرگ برای گفتمان استکباری شیطان بزرگ آمریکا بود؛ اما امروز بزرگترین چالش در برابر گفتمان استکباری اسلام سیاسی و گفتمان انقلاب اسلامی است که از عقل سلیم و نقل وحیانی معتبر مدد گرفته است. بر همین اساس، دشمن تمام تلاش خویش را میکند تا از طریق رسانههای همگانی، شبکههای اجتماعی، فضاهای حقیقی و مجازی، عوامل میدانی و غیر میدانی، بهویژه جریان نفوذ و نفاق، چهرهای غیر واقعی از اسلام به نمایش گذارد و با ایجاد شبهات عقیدتی، فکری، فرهنگی، تشکیک در قوانین اسلامی و تاثیرات آن، تأکید بر فقدان نظامسازی در حوزهها و ساحات اقتصادی، اجتماعی، روانشناسی، سیاسی و مانند آنها اسلام را ناکارآمد جلوه دهد و با بهرهگیری از جریانهای تکفیری چهرهای ضد انسانی، ضد اجتماعی، ضد ارزشهای انسانی، خشونتآفرین و مانند آنها از اسلام به نمایش گذارد. در همین راستا گاه به ابزار تمسخر رو میآورد(هود، آیه 87) و گاه دیگر به جدل و مجادله باطل توجه میکند تا مقاصد خویش را برایگریزان کردن مردم از اسلام تحقق بخشند.(حج، آیات 8 و9)
3. جدال باطل: از دیگر روشهای دشمن برای سلطه فکری و فرهنگی بر مردم به ویژه مسلمانان، بهرهگیری از جدال باطل است. جدال به معنای اتخاذ موضع تقابلی است به طوری که هر آنچه که شخصی بیان میکند و عقیده دارد، طرف دیگر ضد و مقابل آن را بیان کند. جدال باطل به این معنا است که شخص بدون علم و آگاهی و حتی اطمینان نزدیک به یقین بلکه تنها بر اساس شک و ظن، عقیدهای را میپذیرد و از آن دفاع میکند یا بدون علم نسبت به عقیده دیگری تنها بر اساس همان شک و ظن، عقیده او را تخطئه یا او را متهم به سخنی یا عملی یا عقیدهای میکند. این روش از سوی دشمن همواره به کار گرفته میشود، زیرا هدف او آن است تا با ایجاد تشکیک، شبهات و شبههافکنی، افکار مردم را مخدوش و ذهنشان را گرفتار نسبیت در حقانیت کند که خود موجب تردید عملی نسبت به آن عقیده و فکر میشود. در حقیقت وقتی فلسفه و بنیانهای فلسفی یک نظام سیاسی و گفتمانی مورد تشکیک قرار میگیرد، شرایط برای ایجاد تردید در پیروان فراهم میآید. همین تشکیک و تردید موجب میشود تا نظام و گفتمان سیاسی در قالب دفاعی فرو رفته و توان هجوم را نداشته باشد. کمترین نقش جدال باطل عدم همراهی و همسویی و همکاری مردم با نظام اسلامی خواهد بود؛ زیرا آن را نظامی برای ایجاد نیکی و تقوا نمیدانند و ممکن است حتی گمان همکاری با ظلم و تعدی و گناه در اذهان مردم ایجاد شود. چنین شیوهای بارها از سوی دشمن در فضاهای گوناگون رسانهای تجربه شده است؛ به طوری که بسیاری مردم با انواع شبهات در حوزههای فکری و فرهنگی و اجتماعی و مانند آن مواجه شدهاند و تردیدهای جدی در اذهانشان پدید آمده است. بنابراین، لازم است تا این شیوه و حربه دشمن شناخته شده و به تقابل با آن پرداخت.(حج، آیات 8 و9)
4. آراستن دنیاگرایی و دنیا طلبی: از شیوههای دشمن در راستای دینستیزی و بازداشتن مردم از سبک قرآنی در زندگی، تشویق به دنیاگرایی و دنیا طلبی به عنوان یک ارزش است. ایجاد اشرافیت مدرن در مدیریتهای بالا دستاورد همین دنیا گرایی و دنیا طلبی است که دشمنان استکباری آن را برنامهریزی کردهاند. این دنیاگرایی و آراستن دنیا برای مسئولان و مردم موجب میشود تا نوعی شکاف طبقاتی ایجاد و عدالت در پای اشرافیت مدرن مسئولان و مردمان دنیاطلب ذبح شود.
5. کفر و آیین شیطانی: هر چند که دشمن در آغاز ممکن است در جمع مؤمنان، از حمله مستقیم به توحید پرهیز کند و از طریق شبهه سازی و متشابهسازی و فتنهگری، حق و باطل را به هم بیامیزد تا مقاصد شوم خویش را تحقق بخشد، اما گاه در مراحل و مراتبی به تشویق و ترغیب علنی آیین کفر و شیطان میپردازد تا اینگونه جلوی اسلام و حرکت آن را بگیرد. اینگونه است که حمله به مراجع تقلید، مساجد، قرآنسوزی، شیطانپرستی و نمادهای آن در دستور کار قرار میگیرد. تبلیغات رسانههای استکباری و شیطانی چنان در این مرحله سنگین و علنی و آشکار است که رؤسای آن خود مستقیم به میدان آمده از کافران آشوبگر به عنوان منجیان بشریت و منادیان آزادی و رهایی یاد کرده و به دفاع از آنان میپردازند و بیانیه صادر کرده و از آنها در مجامع بینالمللی حمایت فکری، مادی و مالی و قانونی میکنند تا اینگونه اهداف و مقاصد شیطانی و استکباری خویش را در لوای کفر و الحاد به کرسی بنشانند. در این میان جریانهای نفوذ و نفاق در میان مسلمانان نیز تلاش میکنند تا همان شعارها را به شکلی دیگر بیان کنند و برای تحقق اهداف خویش و دشمنان سوگند خورده اسلام حتی خواهان خلأ قدرت میشوند تا اینگونه امکان آشوب و هرج و مرج فراهم آید و راه بر مؤمنان و امت بسته شود.(نساء، آیات 160 و 161؛ اعراف، آیه 45؛ انفال، آیه 36؛ نحل، آیه 88؛ محمد، آیات 1 و 32 و 34) باید توجه داشت که هدف اصلی دشمن در به کارگیری همه این شیوهها در یک جنگ نرم فکری و فرهنگی، سلطه کفر بر جهان و تأمین اهداف شیطانی و حذف دین اسلام و گفتمان الهی آن از جوامع بشری است؛ زیرا اصطلاح سبیلالله دراین آیات به معنای همان اسلام و صراط مستقیم الهی است.(مجمع البيان، ج 3- 4، ص 213؛ همان، ج 9- 10، ص 161) آنچه بیان شد تنها گوشهای از روشهای دشمن در اسلامستیزی و مقابله با گفتمان اسلام ناب محمدی(ص) است. در آیات قرآن شیوههای دیگری بیان شده که در اینجا تنها به مهمترین آنها اشاره شد.