وقتی مخالفان آمریکا را آنارشیست نشان می دهند!
سعید مستغاثی
در تحلیل محتوایی آثار فصل جوایز سینمایی امسال هالیوود، به نظر میرسد تم اصلی حول محور تقابلها و زمینهسازی برای درگیریهایی علیه ایران انقلابی میچرخد، اما این نمایش به صورت مستقیم بر پرده نقش نمیبندد. سینمای غرب میداند که مستقیمگویی غالبا کارکردی متضاد و اثری معکوس دارد. آنها با ظرافت زمینهای را در اذهان ایجاد میکنند که مخاطب مثلا نسبت به مفاهیمی مانند انقلاب و انقلابیون بدبین شود. آنها را آنارشیست و متزلزل و خائن و پست نشان میدهند. هدف نهائی این است که القا کنند جریانها و کشورهای انقلابی مخالف ایالات متحده آمریکا، حتی اگر در مراحلی مثبت نشان دادهاند اما در نهایت به بنبست یا فساد میرسند و افراد اینگونه جریانات و کشورهای انقلابی، عموما غیرقابل اعتماد به شمار آمده و میآیند.
سینمای آمریکا برای تاثیرگذارتر کردن این تصاویر، حتی در مواردی خود آمریکاییها و غربیها را دارای نقاط ضعف یا سوجوییها و حتی عامل ظلم و ستم نشان میدهند اما در نهایت مخالفان ایالات متحده را بسیار خبیثتر و ظالمتر و متوحش به تصویر میکشند. در واقع همان جمله معروف: «ما بد هستیم ولی مخالفان و دشمنان ما از ما بسیار بدتر هستند»!
این نوع تصویرسازی برای انتخاب مابین بد و بدتر و القاء شمایلی مهیب از دشمنان غرب و آمریکا برای اولین بار در سری فیلمهای «بازیهای گرسنگی»، بر پرده سینما رفت و سپس «جوکر» و به همین ترتیب طی سالهای اخیر گستردهتر شده و در فیلمهایی همچون «اوپنهایمر» بر صدر فصل جوایز قرار گرفت تا اینک به فیلم «نبردی پس از نبرد دیگر» (پالتامس اندرسن) رسیدهایم که در فصل جوایز 2025 علیرغم ساختار بسیار ضعیف سینمایی، بیشترین تعداد نامزدی جایزه و دریافت آن و همچنین قرار گرفتن در لیستهای برترین آثار سال را به نام خود ثبت کرده است!
فیلم «نبردی پس از نبرد دیگر» گروههای مدافع مهاجران مکزیکی را در کادر قرار میدهد که هیچ هویت و ساز و کار درست و حسابی نداشته و از تعدادی آنارشیست با سر و وضع هپلی و نافرم فراتر نمیروند، گروههایی که اگرچه شعار انقلاب و آزادی میدهند اما بعد از مدتی سرکردهشان خیانتکار از کار درآمده و همکار و همراهش که مسئول انفجارات است، بریده و ترسو به گوشهای امن پناه میبرد و بقیه هم چندان حال و روز جالبی ندارند.
یعنی مخالفین سیاستهای (ترامپیستی) ضدمهاجرتی امروز آمریکا را موجوداتی آنارشیست و وحشی و ترسو و خائن و.... و واجد تمامی صفات منفی نشان میدهد.
شورش بیدلیل
فیلم«نبردی پس از نبرد دیگر» با صحنهای از عملیات یک گروه شورشی به نام «فرنچ هفتاد و پنج» French 75 در محل بازداشت جماعتی از مهاجران قاچاق مکزیکی به آمریکا در مرز این دو کشور شروع میشود که زنی به نام پریفیدیا بورلی هیلز (تیانا تیلور) سرکردگی آنها را به عهده دارد در کنار پت کالون (لئوناردو دی کاپریو) که مواد انفجاری و بمب و موشک و نارنجک برای گروه حمل کرده و به کار میبرد.
مواجهه غیرعادی پریفیدیا با فرمانده محل، سرهنگ استیون جی لاک جاو (شان پن) و تحقیر او باعث میشود که سرهنگ کینه پریفیدیا را به خود گرفته و در تعقیب وی و در معاملهای که این بار پریفیدیا را تحقیر میکند، به روابط و مکانها و ساختار گروه «فرنچ هفتاد و پنج» دست یافته و کلیت آن را نابود سازند.
پت که دیگر میخواهد خانواده داشته باشد با شارلین، نوزاد پریفیدیا (که خودش ناپدید شده) و با اسم جعلی باب فرگوسن به مکانی ناشناس (بکتن کراس) مهاجرت کرده و پس از 16 سال در عین اعتیاد به الکل و مواد اما زندگی معمولی ولی پراضطرابی را طی مینماید، اگرچه از ماجراهای گذشته بریده و دخترش شارلین هم با نام جدید ویلا برای خودش و در کنار پدر، دوران نوجوانیاش را طی میکند.
اما ماجرائی دیگر از آنجا کلید میخورد که سرهنگ لاک جاو میخواهد عضو یک انجمن نژادپرست به نام «باشگاه ماجراجویان کریسمس» شود که در آن انجمن هر نوع رابطه با رنگین پوستان حکم مرگ دارد. وقتی قضیه ارتباط سرهنگ با پریفیدیا لو میرود، او به دنبال پیدا کردن مکان اختفای فرزند پریفیدیا (که در واقع بچه خودش است) و البته باب فرگوسن و نابودی آنها اقدام میکند.
وقتی فیلمساز دچار فراموشی میشود
پراکندگی داستانها و شخصیتها آنچنان است که به نظر میرسد در بعضی جاها، اصلا فیلمساز فراموش کرده فلان کاراکتر هم در قصه وجود داشته و ناگهان او را به خاطر آورده و در بقیه داستان میگنجاند و در برخی مواقع به کل، او را از یاد میبرد مانند پریفیدیا که معلوم نیست به کجا رفت و چه شد؟! آیا عمدا از داستان حذف گردید یا در تغییر و تحولات یکهویی آدمها و ماجراها دیگر جایی برایش وجود نداشت؟
پت کالون چگونه ناگهان باز به گونه بررهای متحول شد و از یک آنارشیست خشن بمبگذار ناگهان به باب فرگوسنِ خانواده دوستِ محافظهکار و ترسو و سپس معتاد و الکلی تبدیل گردید. اصلا او که بود؟ از کجا آمده بود؟ چه رزومهای داشت و چگونه قاطی آن گروه آزادیبخش مهاجران مکزیکی شد؟
پال تامس اندرسن به گونه باور نکردنی، آنچنان از یک فیلمساز دقیق و پر وسواس که در انتقال زیرپوستی احساسات و کنشها حتی در فیلمهای پر ماجرا و با تولید عظیم مانند «خون به پا خواهد شد» مهارت داشت، تبدیل میشود به تکنسینی که تصاویر غلوآمیزش توی ذوق میزند و برعکس، هیچ حسی منتقل نمیسازد. مثل جایی که پریفیدیا با یک شکم برآمده کارتونی مثل آرنولد با مسلسل شلیک میکند و عربده میکشد.
فیلم یا کارتون؟!
این شمایل کارتونی را در لحظات متعدد فیلم «نبردی بعد از نبرد دیگر» مشاهده میکنیم ماند صحنهای که باب فرگوسن در آن تعقیب وگریز به چنگ ماموران افتاده و ناگهان سرجیو (بنسیو دل تورو) مربی کاراته ویلا مانند شزم (یا زبل خان!) از راه رسیده و باب که افتادن و خیزان به بیرون بازداشتگاه رسیده را نجات میدهد یا وقتی لاک جاو به همان دلیل ارتباط با رنگین پوستی مانند پریفیدیا از سوی باشگاه ماجراجویان کریسمس، ترور شده و حتی اتومبیلش منفجر و آتش گرفته و اسمیت ترورکننده از مرگش مطمئن گردیده اما بازهم مانند آن مرد جیوهای «ترمیناتور 2» از میان آتش بیرون آمده و راست راست راه میرود! و جالب اینکه بازهم از سوی گروه پذیرفته شده و بازهم کشته میشود!!
به نظر میآید پال تامس اندرسن در فیلم «نبردی بعد از نبرد دیگر»، مانند علی عباس ظفر و منیسه شارما و کبیرخان و... و سلمان خان سینمای هند، قرار بوده به جای یک تایگر هندی، چند تایگر آمریکایی تحویل دهد و از همین رو آن حرکات و سکنات و کاراکتر سلمان خانی را از پریفیدیا و دوستانش گرفته تا لاک جاو و سرجیو و حتی باب فرگوسن گسترش میدهد! (شاید از معدود صحنههای قابل تامل فیلم، سکانس تعقیب وگریز ویلا و لاک جاو و باب در آن جاده پر از سربالایی و سرازیریهای تند باشد که انگار همه پتانسیل از دست رفته فیلم را در خود جمع کرده و شاید این بار اندرسن همه نبوغ خود را برای این صحنه نگه داشته که البته یک تکنیسین امروز هالیوود هم از پس آن برمیآمد!!)
هالیوود فرزندان سینما را میخورد!
از ویژگیهای مهم سینمایی پال تامس اندرسن با سابقه آثاری همچون «مگنولیا» و «خون به پا میشود» و «مرشد» و «نخ خیالی» و حتی «لیکوریش پیتزا» (با همه نقایص و کاستیهایش)، توجه و دقت و ترسیم بینقص جزئیات بود و رسوخ به درون کاراکترها که از آنها شخصیتهای کاملی میساخت و سیر و سلوک درونی ولو در ماجراهای جمعی و اجتماعی با دوربین متین و سنگین و پرتامل و تدوین متناسب، شخصیتها را از دست نمیداد و حتی ماجراها را قربانی شخصیتپردازی مینمود.
اما همه این نقاط قوت در فیلم اخیرش یعنی «نبردی بعد از نبرد دیگر»، کاملا به هم ریخته و از هم پاشیده است. شخصیتپردازی ناقص، کاراکترهای بیهویت و خنثی و به هدر رفتن آنها در ماجراهای پراکنده و بیارتباط، صحنههای به غایت غلو شده و تصنعی و... که تقریبا یقین میکنیم که او در واقع یک کار سفارشی ایدئولوژیک را انجام داده و شاید با چنین ساختار آشفتهای، عمدا قصد داشته اعتراضش را به تحمیل سفارشیسازی و فشار تهیه کنندگان و استودیو بر تعجیل در کار برساند و هالیوود با قربانی کردن یکی دیگر از سینماگران خوش قریحه، بار دیگر نشان داده که مسائل ایدئولوژیک و سیاسی که به چالشهای روز غرب و آمریکا برمیگردد، برایش از کلیت سینما و هنر با اهمیتتر است!
زیرا تامس اندرسن و فیلمش، قرار بوده و هست بخش مهمی از تم امسال فصل جوایز را با خود یدک بکشد و از همین روی هم تقریبا در تمامی لیستهایی که در این فصل جوایز اعلام شد، در مقام بهترین فیلم قرار گرفت و به احتمال زیاد، جوایز اصلی مراسم اسکار 2026 را هم به نام خود سند میزند!