رابطه واحد سازمانهای بینالمللی با مقامات کارگری آمریکا
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
بریدن رابطه واحد سازمانهای بینالمللی با مقامات کارگری آمریکا را تشریح کرد و حتی ویکتور رویتر را متهم نمود که پول سازمان سیا را «با درایتی نه چندان کامل» خرج میکند. او تأیید کرد «پول انتشار مجله اینکاونتر» را سازمان سیا میداده و در ادامه ادعا نمود «یک مامور (اطلاعاتی) CIA سردبیر اینکاونتر شده است».
تام بریدن افزود عوامل سازمان سیا به این شکل نفوذ میکردند آها «نهفقط میتوانستند برنامههای ضدکمونیستی را به رهبران رسمی سازمانها پیشنهاد کنند، بلکه راهها و وسایل حل مشکلات اجتنابناپذیر بودجه را نیز پیشنهاد میدادند. [آنها میگفتند] چرا بررسی نکنیم که آیا میتوان پول مورد نیاز را از بنیادهای آمریکایی دریافت کرد [یا نه]؟ همانطور که مأموران میدانستند، بنیادهای تأمینشده توسط سازمان سیا، وقتی پای منافع ملی در میان بود، کاملاً سخاوتمندانه عمل میکردند.» بریدن با برشمردن انبوهی از سازمانهای پوششی که توسط واحد سازمانهای بینالمللی بهکار گرفته شدند، گفت: «تا سال ۱۹۵۳، سازمانهای بینالمللی در هر زمینهای، یا مستقیما توسط ما اداره میشدند یا تحت نفوذ ما بودند.» اداره؟ تحت نفوذ؟ قطعاً اگر میخواست، میتوانست به سادگی از «حمایت» یا «مشورت دوستانه» سخن بگوید. این، به هر حال، روایت رسمی [و فریبندهای] بود که سازمان همواره ارائه میداد.
تأثیر مقاله بریدِن این بود که ارتباط پنهانیِ سازمان سیا با چپهای غیرکمونیستی را یکبار برای همیشه به قعر کشاند. اما چه چیزی باعث شد که او این مقاله را بنویسد؟ توضیح خودش این بود که دوست قدیمیاش، استوارت [آلسوپ]1، به او در کالیفرنیا تلفن زد و از او خواست تا مقالهای برای «سَتردی ایوینینگ پست» بنویسد و روایت درست را بیان کند. بریدن گفت: «فکر میکنم آن را به منزله همگامی با تاریخ میدیدم. من از ابتدا در جریان بودم و اکنون بیست سال گذشته بود و هنوز اتفاقات ادامه داشت و فکر من این بود که دیگر وضع به مضحکهای تبدیل شده، وقت آن است این نمایش سیرک2 را متوقف کنیم.»
بریدن نگارش مقاله را در اوایل مارس آغاز کرد. او سه ماه برای نوشتن این مقاله وقت گذاشت، بنابراین زمان زیادی برای پرداخت و پیرایش آن داشت. بریدن و آلسوپ چندینبار تلفنی با هم تبادلنظر کردند و بریدن چندین پیشنویس [اصلاح شده] فرستاد که هر یک افشاگرانهتر از قبلی بود.
خود بریدن ادعا کرد که میخواهد «روایت درست را بیان» و نادرستیها را اصلاح نماید. اما در مقالهاش، عامدانه نامهای رمز را پنهان کرد و نام خود را وارن جیهاسکینز ذکر نمود. در حالی که نام رمزش، در واقع هومر دیهاکینز بود. چرا بریدن در میان افشاگریهای آتشینش، زحمت محافظت از نامهای رمز را به خود داد؟ آیا به پیمان رازداری فکر میکرد که هر مأمور سازمان سیا در فرآیند سوگندخوردن امضا میکند؟ وقتی درباره این پیمان از او پرسیده شد، بریدن پاسخ قابلتوجهی داد: «میتوانستند پیمان رازداریام را به من یادآوری کنند، اما من فراموش کرده بودم که اصلاً آن را امضا کردهام. قسم میخورم، نمیدانستم که پیمان رازداری را امضا کردهام. امضا کرده بودم، ولی یادم نبود. اگر یادم بود، این کار را نمیکردم.»
لارنس دو نوفویل نیز گفت: «اگر تام به عنوان یک بازنشسته طبق مقررات عمل میکرد، میبایست برای آنچه نوشت، تأییدیه میگرفت. فکر نمیکنم او طبق مقررات عمل کرده باشد.»
سناریوی دیگری نیز وجود دارد، سناریویی که بعدها چندین مأمور سازمان سیا- و حتی خود بریدن- بدان گرایش پیدا کردند. جان هانت در اینباره گفت: «تام آدم سازمان بود و کاملاً از پیمان رازداری آگاهی داشت. در گذشته از این توافقنامه [برای ساکت کردن افراد] استفاده شده بود و اگر بریدن واقعاً مستقل عمل میکرد، باید بهشدت میترسید. اعتقاد من این است که او ابزاری در دست کسانی بود که میخواستند جنبش چپ غیرکمونیست NCL را از میان بردارند. دنبال یک فرد مسلحِ تنها نگردید، این دیوانگی است، درست مانند ترور کندی. طرفهای ذینفع زیادی وجود داشتند. بریدن فقط تا حد مشخصی از جریان آگاه بود. شاید [ریچارد] هلمز به او تلفن کرده و گفته باشد: «کاری برایت دارم.» من واقعاً معتقدم که یک تصمیم عملیاتی برای انفجار و نابودی کنگره [آزادی فرهنگی] و دیگر برنامهها گرفته شده بود. من درمورد مقاله بریدن با مایک صحبت کردم و این فرضیه را مطرح کردیم که این مقاله بخشی از یک عملیات هماهنگ و مجاز برای پایان دادن به اتحاد سازمان سیا با چپهای غیرکمونیست بود. اما ما هرگز به عمق ماجرا پی نبردیم.»
جک تامپسون نیز در همین راستا گمانهزنیهایی کرده است: «یک ترفند قدیمی برای از کار انداختن یک عملیات، این است که آن را [با بمب افشاگری] منفجر کنی. من یک سناریوی خیالی دارم: پرزیدنت جانسون پشت میزش در اتاق بیضیشکل نشسته و مشغول ورق زدن برخی اسناد است. به یکباره چشمش به یک نسخه از مجله اینکاونتر میافتد و میپرسد: «هی، این چیست؟» و کسی به او میگوید: «این مجله شماست، آقای رئیسجمهور» و او پاسخ میدهد: «مجله من؟ مجله من! اینها کسانی هستند که فکر میکنند جنگ من اشتباه است، و آنها در مجله من مینویسند؟» و تمام ماجرا همین است.»
پانوشتها:
1- کارلتون آلسوپ از کارشناسان ارشد سازمان سیا بود که پس از کنفرانس کالیفرنیا در سال 1955 در رابطه با هالیوود قرار گرفت و پروژههای امنیتی اطلاعاتی درباره هالیوود را با همکاری برخی معاریف آن مانند جان فورد، سیسیل ب دومیل، جان وین، وارد باند، مریان سی کوپر و... به مرحله اجرا در آورد، از جمله پروژه القاء «تم» به آثار هالیوودی و ماجرای حضور آنها در جشنوارههای بینالمللی را برعهده داشت.
2- نمایش فریب.