واکنش روزنامههای جهان به حمایت مالی سازمان سیا از کنگره
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
جوسلسون خود را ایوبِ روزگار خویش میدید: انسانی «کامل و راستکردار» که به خاطر فضیلتهایش مورد آزار و ستم قرار گرفته بود [فردی که به خاطر وفاداری و پایبندی به اصول، جام بلای بیشتری نصیبش گشته].
او پس از ملاقات با پزشکانش و سپس دیدار با مک جورج باندی1 (ظاهراً برای بررسی پیامدهای افشاگریها برای سازمان سیا) پاریس را ترک کرد. (براساس گزارش واشنگتنپست، مک جورج باندی کسی بود که بر عملیات سازمان سیا در دوران کندی و جانسون نظارت داشت). به محض بازگشت به ژنو، قبل از اینکه فرصتی برای بازکردن چمدانهایش پیدا کند، آتشفشان فوران کرد.
در پی اذعان مجمع عمومی به حمایت مالی سازمان سیا از کنگره، روزنامههای سراسر جهان میدان تازهای برای جولان یافتند.
جوسلسون از پا درآمد و پاسخگویی به انبوه تماسهای خشمگین تلفنی به دوش دایانا افتاد. او (دایانا جوسلسون) برای اسپندرها نوشت:
«جنگِ شبانهروزی و بیامانِ جوسلسون تحت فشاری دائمی، برای حفظ دستاوردهای کنگره- به هر شکل ممکن-» مرا در چرخه بیپایانی از نگرانی انداخته است.
«...این آشفتگی ادامه دارد؛ مثل یک هایدرا است [اژدهای هفتسر، وقتی سری از آن قطع میشود دو سر دیگر به جای آن رشد میکند، یعنی وقتی مشکلی را برطرف میکنیم دو مشکل دیگر به جای آن بهوجود میآید].»
او با روحیهای کاملاً درهمشکسته اعلام کرد: «من میخواهم از این ماجرا بیرون بیایم و زندگی تازهای را شروع کنم، و دیگر با این افراد هرگز هیچ ارتباطی نداشته باشم، مگر براساس دوستی [و نه کاری] با کسانی که دوست هستند.»2
اما خود مفهوم دوستی اکنون به کلی مخدوش شده بود.3
[دوستی را به لجن کشیده بودند] «مایک عزیزم»، ناتاشا اسپندر نوشته بود، «این جنبه انسانی ماجراست که اینقدر رنجآور است. اکنون با دانستههای امروز که به گذشته مینگرم، میبینم هرکس به گونهای و به میزانی در بند این شرایط بوده است [و در این پنهانکاری و دروغگویی سهیم بوده].
حتماً برای تو هم وحشتناک بوده که ناگزیر دوستانتان را که همیشه نسبت به آنها خیرخواه بودهاید، فریب دادید.
اما مطمئنم سازمان سیا اشتباه مرتکب شده چنین درخواستهایی از شما داشته، زیرا پیامدهایش در عذاب شخصی و گسست روابط، بیپایان است و وقتی [خیانت به دوستان] برای کسی واقعاً مهم باشد (که برای هر انسان [باوجدانی] مهم هست)، بر اعتمادهای شکستهای سوگوار میشود که دیگر قابل بازسازی نیستند... در نهایت به این واقعیت بازمیگردیم که اگر کسی اطلاعاتی را از همکاران خود مخفی کند، در واقع دارد آزادی و شرافت آنان را به یغما میبرد و این، اعتماد دوستانشان را نابود میسازد و در پایان، شمار زیادی از افراد آسیب
میبینند... گمان میکنم تو هم از رهایی از آن موقعیت ساختگی که حق صراحت و صداقت با دوستانت را از تو میربود، آسودهخاطر شده باشی... آنچه واقعاً در مورد سکوت تحمیلی سازمان سیا بر تو نادرست بود (حتی از منظر خودشان) این است که با وادار کردنت به چنین رفتاری با دوستانت، عملاً تو را مجبور میکردند تا همان اصول اخلاقی کمونیستها را در پیش گیری و در نتیجه، از این حیث، روشهای غرب را تا سطح روشهای شرق تنزل دادند.»
«طوفان هجمهها4»- همانطور که جوسلسون بعدها به آن اشاره کرد- بیوقفه ادامه یافت.
به طرز حیرتانگیزی، این تام بریدن بود که حالا با نوشتن مقالهای برای مجله سَتردی ایوینینگپست، بر خشم این توفان
میافزود.
به گفته بریدن این مقاله، که با عنوان «خوشحالم سازمان سیا «غیراخلاقی» است» در شماره ۲۰ ماه می منتشر گردید، برای اصلاح «انبوهی از مزخرفات پوچ و گمراهکننده» که در روزنامهها ظاهر گردید، نوشته شد.
اما بریدن بیش از اصلاح اشتباهات عمل کرد: او داوطلبانه اطلاعات محرمانهای را که هرگز به روشهای دیگر کشف نمیشد، ارائه داد، مدرکی محکم برای پایان دادن به همه ابهامات (و احتمال هرگونه انکار بیشتر). او با توضیح این که در اروپای دهه ۱۹۵۰ «چپگرایان تنها کسانی بودند که به مبارزه با کمونیسم اهمیت میدادند»، شرح مفصلی از نحوه تلاش واحد سازمانهای بینالمللی برای همگرایی با این افراد ارائه
داد.
پانوشتها:
1- مکجورج باندی (که در متن به او اشاره شده) مشاور امنیت ملی کندی بود و بر عملیات سازمان سیا نظارت مستقیم داشت.
2- دایانا جوسلسون به اسپندر.
3- پس از افشای حمایت مالی سازمان سیا از کنگره، روشن شد که بسیاری از روابطی که به عنوان «دوستی» ظاهر میشدند، در واقع ابزاری برای جاسوسی، فریب و عملیات مخفی بودهاند. بنابراین: دوستیها دیگر معنی سابق را نداشتند، مفهوم دوستی را به لجن کشیده بودند و چیزی برای دوستی باقی نمانده بود.
4- Shit storm یا گنداب هجمهها.