ما به تغییر رژیم در ایران کاری نداریم؛ اولویت ما هستهای است
سرویس سیاسی-
اعتراف معاون ترامپ به شکست راهبرد براندازی و تغییر رژیم، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان معاندان و معارضان مفلوک انقلاب و پایانی بر توهماتی بود که با حماسه بازدارنده ملّت در ۲۲ بهمن به بنبست کامل رسید. این تغییر لحن آشکار نشان داد که واشنگتن تحت فشار واقعیتهای میدانی و اقتدار ملی ایران، راهی جز عقبنشینی از فاز نظامی و پذیرش «ایران مقتدر» ندارد.
حماسه ماندگار و دشمنشکن ملّت ایران در ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، بار دیگر محاسبات اتاقهای فکر استکبار را به هم ریخت. در حالی که رسانههای جیرهخوار و اپوزیسیون اجارهای با وقاحت تمام، از دولت جدید ترامپ التماس میکردند تا با گزینه نظامی به ایران حمله کند، اظهارات صریح و بدون روتوش «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا، همچون پتکی بر سر این جریان وطنفروش فرود آمد.
رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود خطاب به مردم فرمودند: «در روز ۲۲ بهمن امسال کار بزرگی انجام دادید؛ ایران را سربلند کردید، همچون همیشه با پشتیبانی از جمهوری اسلامی بر قدرت آن افزودید و دشمنانی که در اظهارات و برنامهریزیهای خود در پی تسلیم ملت ایران بودند، مأیوس شدند.» و حالا این یأس را میتوان در لابهلای جملات دومین مقام عالیرتبه کاخ سفید به وضوح مشاهده کرد.
اعتراف جیدی ونس: براندازی به ما ربطی ندارد!
جیدی ونس در بدو ورود به فرودگاه باکو، در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره تمایل واشنگتن به براندازی نظام در ایران، با لحنی که نشاندهنده بنبست راهبردی آمریکا بود، گفت: « اگر مردم در ایران بخواهند نظام را سرنگون کنند، این موضوع به خودشان مربوط است نه ما؛ آن چیزی که ما بر روی آن تمرکز داریم جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است.»
این سخنان ونس، در حقیقت ذبح آرزوهای اپوزیسیون حقیر در پای منافع واقعی و محاسبات سخت واشنگتن بود. اما نفاق آمریکایی آنجا آشکار میشود که این «عقبنشینی از سر ناچاری»، دقیقاً پس از شکست مفتضحانه فتنه دیماه صورت میگیرد. در جریان اغتشاشات دیماه، مقامات آمریکایی و صهیونیستی به جای ژستهای دیپلماتیک، عریان و بیپرده وارد میدان شدند؛ از پیامهای توئیتری شخص ترامپ در حمایت از آشوبگران گرفته تا لفاظیهای مقامات تلآویو که به پادوهای داخلی و مزدوران خیابانی دلخوش کرده بودند. با این حال، وقتی آتش فتنه با هوشیاری ملت خاموش شد، اکنون معاون ترامپ با چرخشی آشکار، «آب پاکی» را روی دست اپوزیسیون ریخته و از عدم دخالت سخن میگوید.
این جملات، تکرار همان حقیقتی است که پیش از این «آنتونی بلینکن»، وزیر خارجه سابق دولت آمریکا نیز به آن معترف شده بود. بلینکن در پاسخ به سؤال خبرنگاری که از وی پرسید «آیا ایالات متحده باید سیاستِ تغییر رژیم در ایران را اتخاذ کند و باید برای حمایت از اپوزیسیون ایران چهکار کنیم؟» با اعتراف به شکاف عمیق میان توهمات ضدانقلاب و واقعیت مستحکم جامعه ایران گفته بود: «از نگاه من اولا، پویایی داخلی در ایران پیچیده است. ما از بسیاری جهات، منبع خوبی برای شناخت داخل ایران نیستیم. ما روابط دیپلماتیک نداریم و جدا شدهایم. البته تا جایی که میتوانیم اطلاعات به دست میآوریم. من فکر میکنم آنچه که شما توصیف کردید(ناامیدی مردم ایران از حکومت) یقینا منعکسکننده نیمی از جمعیت است؛ نه کل آن. تفاوتهای عمیقی بین بافت شهری و روستایی وجود دارد. عناصر محافظهکاری در ایران هستند که از نظر تعداد قابل توجهاند و با حکومت همراه هستند.»
او همچنین افزوده بود:
« اگر به ۲۰ سال گذشته نگاه کنیم، آزمایشهای ما برای تغییر رژیم، قطعاً موفقیت چشمگیری نداشته است. اما ما باید بر هر کاری که تغییر سیاست را انجام میدهد، تمرکز کنیم و این کشور را از کارهایی که منافع ما را تهدید میکند، بازداریم. کاری که ما در مقاطع زمانی مختلف سعی کردهایم انجام دهیم، این است که تا جایی که میتوانیم، افرادی در داخل ایران که خواهان آیندهای متفاوت هستند(براندازی) را توانمند سازیم.»
برداشتی که از سخنان این دو مقام گذشته و کنونی آمریکا میتوان داشت، این است که دشمن علیرغم حمایت علنی از پادوهای داخلی در جریان فتنههایی نظیر فتنه دیماه، وقتی با سد محکم حضور مردم در صحنههایی همچون راهپیمایی باشکوه ۲۲ دی و بهمن مواجه میشود، چارهای جز اعتراف به شکست نمیبیند. با این حال، این اعترافات نباید ما را از حیله دشمن غافل کند؛ چرا که آنها نشان دادهاند در کنار اعتراف به شکست، همچنان از هر ابزاری از جنگ و تهدید گرفته تا حقوق بشر و مذاکره برای ضربه زدن به منافع ملت ایران بهرهبرداری میکنند.
چرا گزینه نظامی و براندازی به بنبست رسید؟
امروز جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا، در میانه دو سنگ آسیاب گرفتار شده است: از یکسو با اقتدار بازدارنده و نفوذ راهبردی ایران در منطقه مواجه است که هرگونه حماقت نظامی را به یک «خودکشی استراتژیک» تبدیل میکند، و از سوی دیگر با فروپاشی محاسباتی در شناخت ماهیت قدرت نرم نظام اسلامی روبهروست. مرور اعترافات صریح رسانهها و مقامات ارشد امنیتی جبهه دشمن، نشان میدهد که چرا «اتاق جنگ» واشنگتن به «اتاق انتظار» تبدیل شده و چرا واژههایی نظیر «براندازی» جای خود را به «ناچاری برای توافق» دادهاند. مواضع رسانهای ذیل، تنها گوشهای از این اعترافات سنگین به ناتوانی لجستیکی، سیاسی و اجتماعی در برابر ایران مقتدر است:
۱. تحلیل وبسایت «آتلانتیک» از ناتوانی لجستیکی آمریکا: این رسانه معتبر در گزارشی به نقل از مقامات دفاعی آمریکا مینویسد:
«اجرای یک عملیات گسترده، آن هم در بازه زمانی کوتاه، بدون پذیرش خطرات جدی برای نیروهای آمریکایی، بدون همراهی متحدان و بدون به خطر انداختن ثبات منطقهای ممکن نیست. ایالات متحده در حال حاضر کشتیها و هواپیماهای کافی برای اجرای یک کارزار چند هفتهای در اختیار ندارد.»
این گزارش همچنین بر قدرت بازدارندگی ایران تاکید کرده و میافزاید:
«ایران در اختیار داشتن موشکهای بالستیک دوربردی را که قادرند سراسر خاورمیانه را هدف قرار دهند حفظ کرده و صدها موشک کروز و پهپاد نیز در زرادخانه خود دارد. این توانمندیها حتی پس از بمباران سایت هستهای فردو و آسیب واردشده به سامانههای پدافندی ایران در تابستان، همچنان فعال هستند.»
۲. اعتراف صهیونیستها به شکست در «جنگ ۱۲روزه»: دنیس سیترینوویچ، رئیس پیشین دایره تحقیقات مرکز اطلاعات ارتش اسرائیل، آبان 1404در گفتوگو با بیبیسی فارسی پرده از توهمات تلآویو برداشت و گفت:
«باید واقعبین باشیم... در جنگ ۱۲ روزه تصور میکردیم تنها با بمباران هوائی میتوان حکومت ایران را تغییر داد، اما نتیجه برعکس شد؛ ایران از همان جنگ برای تقویت موقعیت خود بهره برد. جنگ ۱۲ روزه نشان داد ما از بیرون قادر به تغییر حکومت در ایران نیستیم. اپوزیسیون خارجنشین توان انجام کاری را ندارد. رضا پهلوی را شخصیتی نمیدانم که بتواند به ایران بازگردد و کنترل اوضاع را در دست بگیرد.»
۳. تحلیل نشریه آمریکایی «کامان دریمز» درباره بیاثر بودن فشار خارجی: این نشریه با صراحت اعلام میکند که حمله نظامی به ایران به هیچ عنوان موجه نیست:
«ایرانیها میتوانند بین نارضایتیهای داخلی و تجاوز خارجی تمایز قائل شوند. حمله ناگهانی اسرائیل یا آمریکا نمیتواند خواست آنها را برآورده سازد. تغییر رژیم در ایران نمونهای کلاسیک از این است که باید مراقب بود چه آرزویی میکنید؛ زیرا نتیجه ممکن است آن چیزی نباشد که انتظار میرود.»
همچنین این نشریه تاکید میکند که ادعای ترامپ درباره «تعهد دائمی ایران به عدم غنیسازی»، در حالی که آمریکا از برجام خارج شده بود، نشان داد:«ایران در پایبندی به تعهدات خود قابل اتکاتر از ایالات متحده بوده است.»
۴. اعتراف «تولسی گابارد» به هزینههای بیفایده: مدیر اطلاعات ملی دولت ترامپ در آبان ۱۴۰۴ در بحرین اعتراف کرد:
«نتیجه سیاستخارجی آمریکا برای براندازی و تغییر رژیمها، هزینههای تریلیون دلاری و ایجاد تهدیدهای امنیتی بزرگتر بودهاست. دولت ترامپ سیاست تغییر رژیم را کنار گذاشته و اکنون تمرکز اصلی واشنگتن بر ثبات منطقهای و کنترل فعالیتهای هستهای ایران است.»
5. اعتراف رسانه انگلیسی به «تصویر غلط غرب از ایران»: روزنامه «ساندی تلگراف» لندن در بهمن ماه1404 در تحلیلی به قلم «جوزف پاوییت» پرده از واقعیتهای مادی ایران برداشت و نوشت:
«تحلیلهای غربی درباره ایران ریتم آشنایی دارد. هر موج اعتراض با پیشبینیهای مطمئن از فروپاشی قریبالوقوع ایران همراه میشود. تیترها از سیستمی حرف میزنند که در آخرین نفسهایش است، از مردمی که هر لحظه آماده سرنگونی حاکمانشان هستند. وقتی این اتفاق نمیافتد، داستان بهآرامی محو میشود تا اعتراض بعدی همان فرضیات را دوباره زنده کند....تحلیل غربی بهطور مداوم ماهیت دولت ایران را اشتباه درک میکند... جمهوری اسلامی کشوری را اداره میکند که از نظر اجتماعی بسیار توسعهیافتهتر، از نظر نهادی کارآمدتر و از نظر سیاسی پیچیدهتر از کاریکاتور دولت شکستخورده
است.»
این نشریه با مقایسه دوران پهلوی و انقلاب میافزاید:
«ایران اکنون سیستمهای متروی زیرزمینی بیشتری نسبت به بریتانیا دارد. برخلاف دوران شاه که مدرنسازی محدود به نخبگان تهران بود، جمهوری اسلامی بهطور گسترده در برقرسانی روستایی، کلینیکهای بهداشتی و جادهها سرمایهگذاری کرد. بوروکراسی در ایران همچنان کار میکند و کشور در آستانه فروپاشی نیست.»
عبور از فاز «براندازی» به «مذاکره»
مجموع این مواضع و اظهارات بیکم و کاست رسانهها، مقامات واشنگتن و تلآویو، نشاندهنده یک واقعیت بزرگ است: ایران مقتدر، فراتر از محاسبات دشمن است.حضور میلیونی مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، نه تنها یک راهپیمایی باشکوه و حماسی، بلکه یک شگفتانه و «عملیات بازدارنده» عظیم بود که باعث شد ترامپ تنها دو هفته بعد از تهدیدات تند خود، لحنش را تغییر داده و بگوید:«برای رسیدن به توافق هیچ عجلهای وجود ندارد.» این تغییر لحن، ناشی از ارزیابیهای میدانی فرماندهانی چون «برد کوپر» است که به خوبی میدانند هرگونه حماقت نظامی، به معنای بسته شدن تنگه هرمز و نابودی امنیت انرژی جهان است.
حقیقت آن است که آمریکا میان «گزینه نظامی پرخطر» و «براندازی ناممکن»، راهی جز بازگشت به میز مذاکره (آن هم از موضع نیاز) ندارد. اپوزیسیون نیز که روزی برای حمله نظامی «لحظهشماری» میکرد، اکنون با اظهارات جیدی ونس، به زبالهدان تاریخ پرتاب شده است؛ چرا که کدخدایشان هم فهمیده است که با دم شیر نباید بازی کرد.
دشمن فهمیده است که هزینه هرگونه ماجراجویی، فراتر از توان تحمل آنهاست. دوران سودای براندازی به سر آمده و ایران مقتدر با تکیه بر ایمان مردم، واشنگتن را ناچار به پذیرش واقعیت کرده است. این پیروزی، ثمره ایستادگی ملتی است که به تعبیر امام امت، «دشمن را مأیوس کرد.»