کد خبر: ۳۲۷۷۲۵
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۱۵
مذاکرات تکراری و عبرت‌هایی که نباید از یاد ببریم-بخش دوم

لزوم توجه به درس‌های تاریخی مذاکره با آمریکا

 

وضعیت متلاطم این روزهای جهان، محافظه‌کارترین صاحب‌نظران سیاسی را هم درباره حرکت تحولات به سمت تغییر ناگزیر نظم جهانی کنونی و شکل‌گیری نظمی جدید بر اساس قطب‌های جدید قدرت، متقاعد کرده است. پیشروی روند تحولات به سمت غرب‌زدایی و افول قدرت فائقه جهان غرب، دیگر واقعیتی است که تقریباً تمام صاحب‌نظران درباره آن اتفاق‌نظر دارند. حتی رهبران غربی در بالاترین سطوح، طی سال‌های اخیر بارها به این مسئله اذعان کرده‌اند. به‌عنوان‌ مثال، امانوئل مکرون رئیس‌جمهور فرانسه سال 1398 در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ در همین زمینه گفته بود: «غرب رو به تضعیف و افول است.» وی چندی بعد در آستانه نشست سران کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) نیز می‌گوید: «ناتو دچار مرگ مغزی شده است.» زمانی که مکرون این سخنان را می‌گفت، البته هنوز خبری از اخراج دامنه‌دار نظامیان غربی و آمریکایی از آفریقا، عقب‌نشینی خفت‌بار آمریکا از افغانستان، بحران انرژی در اروپا و در گل ماندن غرب در اوکراین نبود. 
مکرون در جریان اجلاس اخیر گروه 20 نیز گفته است که گروه 20 در آستانه فروپاشی است و توان اثرگذاری خود بر بحران‌های جهانی را از دست‌ داده است. وی آذرماه سال جاری و در آغاز نشست سران گروه ۲۰ در ژوهانسبورگ پایتخت آفریقای جنوبی، هشدار داد که این گروه در حال از دست‌ دادن توانایی خود برای تأثیرگذاری بر بحران‌های جهانی است و این امر موجودیت آن را به خطر می‌اندازد. وی گفته است: «گروه ۲۰ احتمالاً به پایان چرخه خود نزدیک می‌شود. ما در لحظه‌ای از ژئوپلیتیک قرار داریم که حل بحران‌های بزرگ بین‌المللی در این میز بسیار دشوار شده؛ از جمله باتوجه ‌به اعضائی که امروز حتی در این‌جا حضور ندارند. رسیدن به یک استاندارد مشترک در حوزه ژئوپلیتیک برای ما دشوار است.» استفان والت نظریه‌پرداز مطرح حوزه روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه‌ هاروارد در واپسین روزهای سال 2022 و در گفت‌وگو با نشریه فارن پالیسی، اما اساساً شروع جنگ اوکراین را نشانه ورود جهان به دوره نظم جدید دانسته بود. والت در بخشی از گفت‌وگوی خود با این نشریه آمریکایی می‌گوید: «جنگ اوکراین مانند چراغ‌قوه‌ای بوده که جنبه جدیدی از چشم‌انداز جهانی را روشن کرده است. ما دیگر در دنیای تک‌قطبی نیستیم. ایالات متحده دیگر تنها تعیین‌کننده بازی‌ در شهر نیست و واکنش به جنگ اوکراین متناسب با چنین وضعیتی است.» 
غرب و آمریکا در حال افول هستند
وی می‌افزاید: «بااین‌حال، من می‌خواهم آن را بیشتر پیش ببرم و بگویم که ما را به سمت اتفاق دیگری می‌برد که سال 2022 رخ داد. ۲ متحد نزدیک ایالات متحده در خاورمیانه- اسرائیل و عربستان سعودی- را در نظر بگیرید. هیچ یک از آنها به ایالات متحده در اوکراین کمک نمی‌کنند. هر دوی آنها رویکردی غیرمتعهدانه در قبال آن اتخاذ کرده‌اند و عربستان سعودی درخواست دولت بایدن مبنی بر افزایش تولید نفت را- به‌عنوان راهی برای مقابله با تورم و همچنین کاهش درآمدهای روسیه- رد کرد. کشورهای دیگر همان‌طور که می‌بینید منافع خود را دنبال می‌کنند و انتخاب‌های خود را خواهند داشت. آنها لزوماً مجبور نیستند فقط در صف واشنگتن قرار گیرند، و این چیزی است که ما باید به آن عادت کنیم. 2022 شروع به افشای این داستان کرد. هند یکی از نمونه‌های اصلی داستان خواهد بود؛ کشوری که به‌وضوح یک شریک مهم ما در اقیانوس هند و اقیانوس آرام است؛ اما به دلایل خاص خود در واکنش جهانی به تهاجم روسیه به اوکراین غایب است.»
امروز در ابتدای سال 2026 بعید است بتوان هیچ یک از مدعاهای والت در آن مصاحبه را زیر سؤال برد، هرچند دولت ترامپ سعی دارد در تقابل با این روند، واکنش‌های هیستریک نشان دهد. امروز حتی می‌توان ادعا کرد که پایه‌های نظم قدیم بین‌الملل بیشتر به تزلزل درآمده و در این مسیر، اتفاقا ایالات متحده بیش از هر واحد سیاسی دیگری در جهان نقش ایفا می‌کند! 
آمریکا گویی بیل و کلنگ برداشته و خانه‌ای را خراب می‌کند که چند دهه از مزایای آن بهره برده است. چرا؟ چون ترامپ تشخیص داده است که نظم فعلی، پاسخگوی تامین منافع آمریکا نیست. چنین است که پس از اصرار چندباره دونالد ترامپ و وزیر خارجه‌اش بر تصاحب‌گرینلند، نخست‌وزیر سوئد اخیرا از احساس خطر این کشور کوچک اروپایی برای تسلط آمریکا بر سرزمین‌هایش سخن گفته است. وی با بیان اینکه سوئد 7 معدن از 17 معدن نادر دنیا را داراست، گفته است احتمالا سوئد به دلیل داشتن ثروت معادن و فلزات، هدف بعدی دولت ترامپ پس از ‌گرینلند باشد! 
وضعیت مضحک اروپایی‌ها در مواجهه با آمریکا
در این میان، واکنش مقامات اروپایی به تحولات هم بسیار جالب است. کسانی که تا دیروز از آمریکا می‌خواستند در جنگ اوکراین دخالت بیشتری کرده تا به‌حساب آنها، امنیت اروپا را تأمین کند، حالا در برابر ادعای مالکیت ارضی دولت ترامپ نسبت به یکی از کشورهای اروپایی عضو ناتو قرار گرفته‌اند. همزمان آندریوس کوبیلیوس کمیسر دفاعی اتحادیه اروپا در اظهاراتی گفته است که اشغال‌گرینلند توسط آمریکا به معنای فروپاشی ناتو است! گروهی از کارشناسان اما می‌گویند: اروپا می‌تواند در ازای همراهی با دولت آمریکا در تصاحب‌ گرینلند، از دولت دونالد ترامپ، تضمین‌های امنیتی واقعی برای اوکراین بگیرد! به‌واقع، مسائلی که تا دیروز شاید تنها می‌توانست در ستون‌های طنز نشریات اروپایی مطرح شود، حالا بخشی از متن واقعیت‌های سخت و پیچیده دنیای آنهاست. مسئله مهم‌تر اما این است که همه اینها یک استثنا یا یک حادثه غیرمترقبه نیست؛ بلکه نشانگرهایی برای روایت پیشروی یک‌روند معمول و چندساله است. 
در واقع ما با روندهایی ظاهراً ناهمگون ولی کاملاً در یک‌جهت مواجه هستیم. روندهایی که در جهت تضعیف آمریکا و کلیت غرب هدایت می‌شوند و ترامپ، راه مقابله با آن را در لگد زدن به ساختارهای آمریکا ساخته در پس از جنگ جهانی دوم دیده است. امری که از نظر تحلیلگران سیاسی، بیش از آنکه به نفع بازیابی جایگاه آمریکا باشد، به قدرت نرم آن ضربه خواهد زد و روند افول آن را سرعت خواهد بخشید. در واقع، نظم سابق جهانی همچون یخی که در آفتاب تموز در حال آب ‌شدن باشد، در حال وارفتن است و اتفاقاً کسی که بیش از همه به این گزاره دامن می‌زند، آمریکایی‌ها هستند. آمریکایی‌هایی که در دوره بایدن از منفجرکردن خط لوله نورداستریم برای جلوگیری از تأمین انرژی اروپا توسط روسیه ابایی نداشتند، حالا هم به‌جای قرارگرفتن در کنار اروپایی‌ها در اوکراین، همزمان با ربودن رئیس‌جمهور رسمی و قانونی ونزوئلا، به فکر تصاحب‌گرینلند افتاده‌اند!
عبرت‌های تلخ دل‌بستن به اروپا در دوره برجام
این مسئله از جهات مختلف برای فضای سیاسی ایران قابل‌تأمل است. چرا که ما در دوره زمانی بین سال‌های 92 تا 1400، مهم‌ترین پروژه سیاست خارجی کشور و حتی سیاست داخلی و اقتصاد خود را بر اعتماد بی‌قید و شرط به آمریکا و کلیت غرب گره زده بودیم. سطح اعتماد به آمریکا در این پروژه به حدی بود که ما نه تنها حاضر به پذیرش مکانیسم ماشه در قلب برجام شدیم، بلکه تمامی تعهدات خود درباره برچیدن سانتریفیوژهای نسل جدید، بتن ریختن در قلب رآکتور اراک و ارسال 11 تن اورانیوم غنی شده به خارج از کشور و.... را در همان ابتدا و حتی پیش از موعد زمانی تعیین شده برای انجام آن، عملی کردیم. 
تاسف انگیزتر اما حتما چند سال معطلی برای اروپا و بازی‌های تلخی مثل اینستکس در مقطع پس از خروج آمریکا از برجام بود. اروپایی که هم در مقطع ریاست جمهوری بایدن و هم در مقطع ریاست ترامپ بر دولت ایالات متحده، مکرر از سوی آمریکا تحقیر شده و امروز خود تحلیلگران اروپایی می‌گویند که بدون اجازه آمریکا قدرت هیچ کاری را ندارد. 
چهره‌های اصلی این جریان فکری اما این روزها به‌جای شرمندگی و عذرخواهی از ملت ایران بابت مسیر و تحلیل‌های غلط و خسارت‌بار خود، مجدداً در جایگاه صاحب‌نظر قرار گرفته، مهملات قبلی خود درباره نظم بین‌الملل و لزوم مذاکره و سازش با آمریکا را تکرار می‌کنند. 
آمریکایی که نه‌تنها به قوانین سازمان ملل پایبند نبوده و نیست، بلکه در زمان مذاکره با ما اقدام به حمله نظامی به کشور کرده است. علاوه‌بر این، دولت تروریست آمریکا درحالی‌که مشغول مذاکره با ونزوئلا بود، با زیر پا گذاشتن تمام قوانین بین‌المللی و عرف‌های دیپلماتیک، با بهانه قاچاق مواد مخدر، رسماً اقدام به دزدیدن رئیس‌جمهور قانونی این کشور کرده است. همه اینها اما باعث نشده است تا غرب‌گرایان ایرانی، اعتماد اسطوره‌ای خود به امامزاده نظرکرده‌شان یعنی «غرب وحشی» را از دست بدهند. قبول واقعیت روشن افول غرب، برای غرب‌گرایان ایرانی چندان آسان و خوشایند نیست. گواینکه حکایت همان شعر وحشی بافقی است که می‌گوید: «اگر در دیده مجنون‌نشینی/ به‌غیراز خوبی لیلی نبینی!» 
مذاکره برای خیانت دیدن و عبرت‌نگرفتن!
چنین است که شیفتگان غرب در ایران، همزمان با مشاهده خیانت‌های روزانه آمریکا به متحدان اروپایی و غیراروپایی خود و حمله نظامی به کشور عزیزمان در جریان مذاکرات قبلی، هنوز هم توافق با دولت ترامپ را راه برون‌رفت از مشکلات اقتصادی کشور معرفی می‌کنند! این در حالی است که سابقه روشن مذاکرات ایران و غرب به‌خوبی نشان می‌دهد آنها مذاکره را نه مسیری برای ردوبدل‌کردن امتیازات متقابل که راهی برای تضعیف بیش‌ازپیش ایران و تکمیل مسیر حمله نظامی به کشور عزیزمان می‌دانند. اینها نه ادعائی روی کاغذ که سخنانی مستند به شواهد متعدد در بزنگاه‌های تاریخی مکرر است. چنان‌که امروز بعید است هیچ صاحب‌نظر منصف و بی‌طرفی، خیال کند که تقاضای مذاکره دولت ایالات متحده با کشور عزیزمان از روی صداقت یا به جهت‌دادن امتیازی به ایران در موضوعات اقتصادی باشد. بااین‌وجود، یک جریان سیاسی، گویی حیات خود را در مذاکره مکرر با آمریکا و خیانت دیدن چندین‌باره می‌بیند، بی‌اعتنا به تمام تجربیات تاریخی، همچنان سعی دارد توافق با دولت ترامپ را یگانه مسیر حل مشکلات کشور معرفی کند.
مذاکره‌ای که تجربه جنگ 12 روزه و تجربیات دورتر همگی نشان می‌دهند جز راهی برای هموارکردن مسیر حمله نظامی به کشور عزیزمان نبوده است. به‌عنوان‌ مثال، سوم ‌آوریل سال 2015، آستین لانگ، مشاور ارشد نظامی ارتش آمریکا در حمله به عراق که اکنون استادیار و مدرس سیاست امنیتی در دانشکده امور بین‌الملل و عمومی دانشگاه کلمبیا است، طی یادداشتی در واشنگتن‌پست شرح می‌دهد که چرا توافق برجام، بهترین گزینه برای ایجاد شرایط لازم برای حمله نظامی به ایران است! لانگ که در جریان حمله نظامی ارتش آمریکا به عراق، عضو تیم مشاوران نظامی و اطلاعاتی طراح این عملیات بود، طی این یادداشت فنی می‌نویسد: «به هر کسی که از بمباران ایران توسط ایالات متحده حمایت می‌کند، توصیه می‌شود که به این توافق (برجام) بپیوندد. برای کسانی که امیدوارند یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه پس از سال ۲۰2۶ از زور استفاده کند، این توافق (برجام)، تضمین می‌کند که گزینه نظامی بسیار مؤثرتر خواهد بود و فرصت حمله نظامی به ایران را با کمترین هزینه فراهم خواهد ساخت.»