روایت فراز و فرودهای یک میراث خطیر و پرخاطره
محمد آرمان
جشنواره فیلم فجر میراث پرخاطره و خطیر سینمای ایران است و ویترین مهم و اصلی هنر هفتم این سرزمین با همه داشتهها و دستاوردها، و نداشتهها و نقصانهایش.
چهل و چهار سال از برگزاری جشنواره ملی فیلم فجر میگذرد. این زمان طولانی و این سالهای متمادی میتواند چراغی باشد برای ادامه راه. میتواند و باید. حالا که چنین عمر طولانی و فراز و فرودهای بسیار و تجربیات قابل اعتنائی از این رویداد بزرگ و مهم و تأثیرگذار گذشته است، بایسته و شایسته است برای ادامه راه، با نگاهی به گذشته، راهی را که سینمای ایرانِ پس از انقلاب آمده، بنگریم و کمی و کاستیها و نیز نقاط قوت و رخدادهای قابل دفاعش را به تحلیل و نقد بگذاریم؛ باشد که برای هرچه بهتر پیمودن ادامه این مسیر، یاریگر همه اهالی سینمای ایران و مخاطبانش باشد.
سینمای پس از انقلاب بیتردید در نسبتی که با خود انقلاب و تبعات آن داشت، یک انقلاب درونی را تجربه کرد. حقیقت آن است که با تحلیل تاریخ هنر هفتم در ایران به این نکته میرسیم که سینمای ایران با وقوع انقلاب اسلامی جانی دوباره یافت. بارقههایی روشن که از دل یک حرکت دینی و فرهنگی و از باورهای حقیقی ملت مسلمان ایران نشأت میگرفت. سینمایی که تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی در گردابی از ابتذال دست و پا میزند و با وقوع معجزه انقلاب، جانی دوباره و خونی تازه یافت. خونی که در همه رگهای جامعه جریان یافته بود، سینما را هم به عنوان هنری مدرن و پرمخاطب دربر گرفت.
پس از انقلاب، سینماگران ما عموما تلاش کردند تا در مسیر ارزشهای بومی و آرمانهای ملی، حرکتی نو و تلاشی جدی را سامان دهند.بهخصوص در سالهای اولیه دهه شصت و حتی در ابتدای دهه هفتاد که اهل نظر آن را دوره طلایی سینمای پس از انقلاب مینامند، شاهد رشد و شکوفایی نهال سینمای پس از انقلابیم که با همت اهالی این هنر و ایمان قلبی و تلاش مؤمنانهشان در راه آرمانهای ملت رشید ایران، قوام یافت و شکل گرفت.
شاید یکی از دلایل اصلی اینکه سینمای ایران پس از انقلاب با حرکتی رو به رشد، ادامه یافت و طی دو دهه اول، هر سال شاهد نمونههایی ارزشمند از آثار ملی و دینی در پیکره و بدنه این سینما بودیم این بود که پیشروان این سینما عزم خود را بر محور ایمان مردم و بر مبنای حرکت اصیل و دینی انقلاب اسلامی جزم کردند. اما بیتردید پدیدآمدن این وضعیت و اعتماد به سینماگران در ابتدای انقلاب مرهون هدایتها و حمایتهای حضرت امام خمینی(ره) بود.
امام خمینی در اولین سخنرانیشان پس از بازگشت به ایران در بهمن سال1357 در بهشتزهرا(س) در جملاتی مهم و تاریخی به یکی از مهمترین موضوعات جامعه و مسائل مبتلا به آن اشاره کردند.
موضوعی که آنقدر اهمیت داشت که امام در اولین سخنرانی خود که کانون تمام توجهات میشود و برای همیشه تاریخ در ذهنها میماند به آن موضوع اشاره و موضع خود را درباره آن اعلام کنند.
جمله امام درباره سینما بود:
«ما با سینما مخالف نیستیم. ما با فحشا مخالفیم».
البته امام پیش از این نیز در گفتوگو با نشریه گاردين به تاريخ 10/5/57 اعلام كردند: «مخالفت با برنامههاي فاسدكننده اخلاق جوان و مخرب فرهنگي اسلامي نبايد مخالفت با سينما به حساب آيد ما با برنامههایي كه تربيتكننده و به نفع رشد سالم اخلاقي و علمي جامعه باشد موافق هستيم.» مؤیدی دیگر بر این حقیقت است.
امام در گفتوگوي ديگري با اشپيگل همين مضمون را به بيان ديگري بازگويي ميكنند: «شما يك سينماي اخلاقي و علمي بياوريد، ببينيد كسي با آن مخالفت ميكند!»
تمام اين بيانات با اين وضوح و روشني و با آن قاطعيت و جديت وقتي از جانب شخصيتي همچون امام خميني بيان مي شود ميتواند نقش مؤثري در پيشبرد و ارتقاء سينماي يك جامعه ايفا كند و كمك شاياني باشد براي اصحاب سينما براي تلاش و تكاپوي زنده و پويا.
اما اگر بنا باشد مروری تاریخی و تحلیلی به ادوار مختلف سینمای ایران پس از انقلاب داشته باشیم باید از دهه شصت آغاز کنیم.
دههای که در آن انقلاب ملت ایران مستقر شده بود و سینماگران و مدیران فرهنگی و هنری کشور هم همگام با نظام مردمی و مسلمان ایران به سیاستهای مهمی همچون حذف تدریجی نفوذ و حضور فیلمهای خارجی و محصولات آمریکایی و نمایش محصولات هالیوودی، فیلمهای هندی و آثار سخیف تجاری دست زدند.
به دنبال این سیاست بود که به طور طبیعی و بنابر خواست عمومی و فضای جاری در کشور نمایش آثاری با مضمون مبارزه با امپریالیسم، رسوایی دستگاههای ساواک و جاسوسی غرب، فیلمهای اروپای شرقی و نئورئالیسم ایتالیا و آثار روسی و فیلمهایی با مایههای دینی و اجتماعی رونق گرفت.(فصلنامه فارابی، 1379،ص 31)
در حوزه مدیریتی کشور نیز بخش فرهنگ و هنر و خاصه سینما با تأسیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی(با آثاری چون دو چشم بیسو و توبه نصوح اثر مخملباف)، بخش فرهنگی بنیاد مستضعفان(هیولای درون اثر خسرو سینایی)، بخش سمعی بصری کمیته انقلاب اسلامی(نینوا اثر رسول ملاقلیپور)، تولیدات امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی(دیار عاشقان اثر حسن کاربخش) خون تازهای بر رگ سینمای ایران دمیده شد.(فصلنامه فارابی، 1379، ص32)
ناگفته نماند در چنین مسیری بود که «فرصتطلب»ها و همانها که روزگاری با کاباره و رقص و آواز در سینمای ایران جولان میدادند با هیئت و شمایل دیگری حضور یافتند و بهکار خود ادامه دادند.
اما در حوزه مدیریتی و بدنه سینمای ایران تأسیس «بنیاد سینمایی فارابی» با سرمایهگذاری نهاد دولت، اتفاق مهم و خطیری خاصه در بخش تولید سینمای پس از انقلاب محسوب میشود.
یکی از ماندگارترین و خاطرهانگیزترین ساختههای پرمخاطب سینمای ایران- که اخیرا و پس از گذشت چند دهه، بخش دوم آن در حال ساخت است- یعنی فیلم«شهر موشها» از اولین تولیدات این بنیاد بود.
اتفاقات مهمی که در دوران ریاستجمهوری
مقام معظم رهبری رخ داد و گامهای بلند و اساسی در هنر سینمای کشور با تدبیر و درایت و هنرشناسی حضرت ایشان رقم خورد.
اما با وقوع جنگ، مهمترین ژانر و تنها گونه حقیقیِ بومی و ملی در سینمای ایران شکل گرفت: «سینمای دفاع مقدس».
گونهای سینمایی که توانست بهسرعت در بین مردم به محبوبیت برسد. اکثر فیلمهایی که در اوایل جنگ تحمیلی ساخته میشد با هدف تقویت روحیه عمومی مردم شکل میگرفت؛ یا موضوعات و قصههایی شبیه این که گروهی ارتشی به خاک دشمن نفوذ کرده و پس از نابود کردن تجهیزات آنها با کمترین تلفات به کشور باز میگشتند. اقدامی طبیعی و قابل قبول و ستایش که با ساخت آثاری از این دست برای بالا بردن روحیه مردم بسیار مؤثر و دارای تبعات مهم و خطیری بود. فیلمهایی مثل «پایگاه جهنمی»، «عقابها»، «برزخیها»، «گذرگاه» و... از این نوع فیلمها بودند.
پس از جنگ هم همان رویکرد ایمانی و همدلانه با خاطرات و روحیات انقلابی مردم مسلمان ایران البته با شمایلی نو و با حضور سینماگرانی تازهنفس، در هنر هفتم ایران ادامه یافت و بهخصوص در فیلمهایی مهم و ماندگار همچون «دیار عاشقان»، «پرواز در شب»، «دیدهبان»، «مهاجر» و... تجلی یافت. اما بیتردید مهمترین دستاورد و بارقه امیدبخش و پربرکت سینمای پس از انقلاب، پدیدهای بود به نام «سید مرتضی آوینی» که سالهای حضورش با خلق زیباترین و جذابترین و اثرگذارترین آثار چه در حوزه فیلم و چه در بخش نقد و مقاله سینمایی ظهور و بروز یافت.
کسی که لقب «سید شهیدان اهل قلم» را از سوی مقام معظم رهبری دریافت نمود که بهراستی شایستهاش مینمود.
از آغاز جنگ شهید آوینی با فیلمسازی مستند در جنگ تحمیلی سینمای جنگ ایران را متحول کرد و ژانر و موضوع جدید سینمای دفاع مقدس را با نگاهی متفاوت به مقوله جنگ تحمیلی و حضور رزمندگان اسلام در آن پایهگذاری نمود.
این نوشتار را با جملهای از شهید آوینی در بیانی زیبا و تأثیرگذار در باب دفاع مقدس ملت ایران و سینمایش مزین میکنیم که میگوید:
همه جنگها بد است مگر جهاد فى سبيل الله و لذا چون دفاع مقدس ما مسلخ و مقتل عُشّاق و عرصه حضور دليران حقپرستى چون همت و خرازى و ديگران كه از مقام خليفه الهى بشر دفاع مىكردند، بوده است سینمای دفاع مقدس ما با سینمای جنگ تفاوتهای آشکار و بارزی دارد و اگر این چنین نبود وظيفه سينماگران نيز آن بود كه به جای مهاجر و دیدهبان و سفر به چزابه، غلاف تمام فلزى بسازند و نظام نهيليستى ارتشهاى دنيا را به استهزا بگيرند.»
آری؛ سینمای ایران سینمایی بود که تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی در گردابی از ابتذال دست و پا میزد و با وقوع معجزه انقلاب، جانی دوباره و خونی تازه
یافت.
و این همان خونی بود که در همه رگهای جامعه جریان یافته و سینما را هم به عنوان هنری مدرن و پرمخاطب دربر گرفته بود.
اما جشنواره فیلم فجر ویترین تولیدات یکساله سینمای ایران است.
ویترینی که میتوان در آن نتیجه تلاشهای یکساله هنرمندان مسلمان ایرانی را در عرصه سینما به تماشا نشست و از رهاورد آن هم سمت و سوی فکری و دغدغههای اندیشگی و هم شمایی کلی از آنچه در سینمای ایران و بین اهالیاش میگذرد را به دست آورد.
از طرف دیگر و از آنجا که سینما به نوعی و تا حد قابلتوجهی آیینهای در برابر واقعیتها و حقایق اجتماع است میتوان این جشنواره و آثار به نمایش درآمده در آن را بازتابی هنرمندانه از آنچیزی دانست که در لایههای مختلف اجتماعی در ایران امروز در جریان است.
از خوبیها و زشتیها، ضعفها و قوتها، پیشرفتها و پسرفتها و موفقیتها و ناکامیها.
از آسیبهای اجتماعی تا خلأهای سیاسی، از دردهای فرهنگی تا مشکلات دینی و از پندارها و گمانها تا آرمانها و آرزوها، همه و همه را میتوان در آثار متنوع این جشنواره با دید هنرمندانه اهالی هنر هفتم ایرانزمین نگریست و نگاه آنان را با محک عقل و منطق و احساس هنرمندانه به سنجش گذاشت.
جشنواره فیلم فجر در طول این چهل و سه دورهای که برگزار شده تلاش کرده است در حد خود به جریانسازی در سینمای ایران بپردازد و با همه فراز و فرود و افت و خیزی که در طی این دوران طولانی از خود نشان داده است، کمابیش در جهت احیای آرمانهای نظام و ارزشهای حکومت دینی ایران عزیز سعی نموده است.
اینکه این سعی و تلاش تا چه حد منطبق بر حقیقت و اصول بوده است و تا کجا نتیجه سلیقه و پندار، و خروجیهای واقعی آن تا چه حد قابل دفاع است جای بحث جدی دارد.
جشنواره فیلم فجر در برخی از دورههایش محلی برای تجلی و تفقد از آثار ارزشمندی در سینمای ایران بوده است که از جمله آنها میتوان به نمونههای خوبی از سینمای بومی دفاع مقدس با رویکرد ارزشهای انقلابی و دینی دانست که در فیلمهایی مثل پرواز در شب، مهاجر، آژانس شیشهای و... نمود یافته است.
و در برخی از دورهها هم در آن به فیلمهایی توجه شده است که خود محل چون و چرا و دارای ابهام در موضعشان به آرمانهای نظام و انقلاب بودهاند.
نمونهها و مصادیق برای یادآوری زیادند؛ چه در بعد مثبت و ایجابی رویکردهای جشنواره و چه در بخش ابهامآمیز و سؤال برانگیزش.
و نیز یادآوری این نکته ضروری است که در بسیاری از دورهها جشنواره تلاش کرده است نه در جبهه اهالی ارزشی و انقلابی هنر سینما بلکه- حداقل- در میانه آنها و طیف روشنفکر بایستد اگر نگوییم به آن سو لغزیده است.
مثلا فیلمهایی مثل درباره الی... یا جدایی نادر از سیمین و نمونههای دیگری از این دست که در رویدادهای غربی از اسکار گرفته تا کن و برلین و گلدنگلوب جایزه گرفتهاند و مورد تمجید کمپانیهای بعضا صهیونیستی هم قرار گرفتهاند، اولین جایزههایشان را از همین جشنواره فیلم فجر
گرفتهاند!
سؤالی که اینجا پیش میآید و جای تعجب و تأمل دارد این است که چگونه میتوان قبول کرد که جشنوارهای که به نام «فجر» و با هدف تأکید بر آرمانهای انقلاب اسلامی ملت ایران شکل گرفته است به همان نتایجی برسد که مراسمی مثل اسکار که مشخصا با سیاستگذاریهای سیاسیون آمریکایی تنظیم میشود و در آخرین شاهکارش هم به اثری فوقالعاده سیاسی و ضدایرانی مثل «آرگو» آنهم از دست همسر رئیسجمهور آمریکا و از محل کاخسفید جایزه میدهد، به همان نتایج برسد؟!
در این حوزه، سخنها و دردهای نگفته و نهفته زیاد است که فعلا به همین قدر، بسنده میکنیم و تنها این نکته را یادآوری میکنیم که برآیند آنچه در طول این چهل و سه دوره در جشنواره فیلم فجر گذشته نشان از این حقیقت دارد که هرگاه هنرمندان و مدیران جشنواره و سیاستگذاران سینمای ایران با تکیه بر آرمانهای نظام و انقلاب و با پشتوانه ملت رشید ایران از آثاری حمایت کردهاند که با جانمایه ملی و دینیشان، در جهت ارزشهای دین و ملت حرکت کردهاند، هم پشتیبانی مردم را به دست آوردهاند و هم بر صفحات زرین تاریخ جشنواره افزودهاند و هرگاه هم به راهی جز این رفتهاند- یا حداقل شائبههای دیگری غیر از این، از روند جاری در دورهای از دورههای جشنواره به چشم آمده و به مشام رسیده، جای تردید و سؤال را برای دلسوزان سینمای ایران و آنها که دغدغه آرمانها و ارزشهای دینی و ملی را داشتهاند پدید آوردهاند.
امید است هم مدیران سینمایی و هم سیاستگذاران فرهنگی و هم هنرمندان عزیز خاصه در حوزه سینما، که به فرموده مقام معظم رهبری «هنری والاست» که «همه باید به اهمیت و ارزش آن پی ببرند» و «کلید پیشرفت و حل مشکلات جامعه در دست اهالی این هنر است» با تکیه بر این راه و مرام و با اتکال به خدا و مددگیری از مردم به عنوان اصلیترین و تنها پشتوانه و پناه حقیقی سینما- که سینما جز با مخاطب معنایی ندارد- بتوانند آثاری درخور و زیبا آنچنان که شایسته مردم مسلمان ایران و آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی است بیافرینند.