کد خبر: ۳۲۷۲۲۵
تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۰
بازخوانی زمینه‌های فکری و سیاسی کتاب «کشف اسرار» امام خمینی(قدس‌سره)- ۲۰

نفی مشروعیت حکومت‌های استبدادی مشروطه، دموکراسی و کمونیستی

سهراب مقدمی شهیدانی 

امام خمینی(ره) در بخش هایی از کشف اسرار اساس مشروعیت حکومت سلطنتی و استبدادی را زیر سؤال می برند و می نویسند: «بسیار شود که عادت و تکرار یک عمل، پرده به روی احکام روشن خرد می پوشد. به طوری که اگر کسی برخلاف آن سخنی بگوید بسیار شگفت آور شده، برخلاف تشخیص داده می شود. ما ناچاریم در اینجا با یک مثال مطلب را روشن کنیم: یک نفر آدم عادی اگر از شما با زور یک تومان بگیرد یا شما را به زور به کاری که برخلاف میل شما است وادار کند، همه او را بدعمل و متعدی تشخیص می دهند و کار او را از حکم خرد بیرون می دانند و او را مجرم می خوانند و برای او مجازات قائل می شوند. 
همین شخص مجرم دسته بندی کرد و بیست سی نفر را دور خود جمع کرد و حمله کرد به یک قریه؛ چند نفر را زخمی کرد و آنجا را تصرف کرد. باز همه خردمندان او را ظالم و کارهای او را جرم تشخیص می دهند و دفع و سرکوبی او را لازم می دانند. قدری بالاتر بیایید، اگر این آدم دسته بندی اش قوی شود و به یک شهر هجوم کرد و چندین نفر را کشت و آن شهر را تصرف کرد و از مردم جریمه هایی گرفت، باز همه عقلا او را ظالم و مجرم می دانند و سرکوبی و اعدام او را لازم می شمرند. از این هم قدری ترقی کنید، همین شخص مجرم چند فوج سرباز با خود هم دست می کند و به مرکز یک سلطنت حمله می کند و اهالی آنجا را می گیرد حبس می کنند و عده کثیری را می کشد و مرکز را تصرف می کنند و شاه آن مملکت را بیرون می کند و خود جای او را می گیرد. چند روزی که این عمل تازه است باز در کام مردم تلخ است. بعدها نام این هجوم و آدم کشی کودتا می شود و برای او جشن ها می گیرند و چراغانی ها می کنند. او را اعلی حضرت همایونی می خوانند و حکم او را با احکام قَدَر همدوش می کنند و در سرودهای ملی می خوانند «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه».
تفاوت این مراتب را از عقل خالی از عادت بپرسید. چه شد دایره ظلم هرچه کوچک تر بود، مرتکب، ظالم و مجرم و کار، جرم تشخیص داده شد ولی چون دایره ظلم وسعت پیدا کرد و با آدم‌کشی و تعدیات دیگر جفت شد، همه نام ها عوض شد؟! آنجا دزد و مجرم و جرم می گفتند، اینجا اعلی حضرت اقدس همایونی و فرمان قضا و قدر و مانند آن.»
ایشان در صفحات دیگری از کشف اسرار چنین می نویسند: «سلطنت ها و دولت هایی که امروز در کشورهای عالم سراغ داریم هیچ یک از روی یک اساس عدالت و پایه ی صحیحی که خرد آن را بپذیرد نیست. این اساس ها همه پوشالی و درعین حال اجباری و از روی فشار و سرنیزه است و خرد هیچ گاه با این همراه نیست که یک بشری که در همه فضائل صوری و معنوی با دیگران یا فرق ندارد یا پست تر است. به مجرد آن که با چند نفر دسته بندی کرده و با قتل و غارت یک مملکتی را مسخر کرده حکم های او را حق و از روی عدالت بداند و حکومت او را حکومت حق تشخیص دهد. معنی حق را می دانید چیست؟! اگر نمی دانید از خرد که برای انسانی چون چشم است، بپرسید تا به شما بگوید. عقل می گوید تصرف هرکس در مال خود که از راه مشروعی به دست آورده حق است و تجاوز در مال و حدود دیگران باطل و ظلم است. متجاوز هرکس باشد و هرقدر قوه داشته باشد و محکوم و مظلوم هرچه کوچک باشد و بی دست وپا.»
امام خمینی(ره) در بخش دیگری از کشف اسرار تمام حکومت های غیرالهی اعم از استبدادی فردی، دموکراسی، سوسیالیستی، کمونیستی، مشروطه و... را «دیکتاتوری» معرفی می کند و می نویسد: «مقصود از اینکه بشر قانون وضع کند این است که یک نفر یا چند نفر از پیش خود یک قانونی وضع کنند و آنگاه بر افراد یک کشور واجب شود که به آن عمل کنند و اگر عمل نکنند عقل، آنها را نکوهش کند و برای آنها جزایی قائل شود؛ چنانچه قوانین کشورهای جهان از این قرار است. اگر مقصود این است؛ این برخلاف حکم روشن خرد است، هیچ کس نمی تواند بگوید که قانون یک نفر یا چند نفر بی جهت برای یک کشور لازم الاطاعه باشد به طوری که به حکم عقل متخلف مجرم تشخیص داده شود.
شما خود را از این عادات جاهلانه کشورهای جهان که همه اش براساس دیکتاتوری بنا نهاده شده است- گرچه اسم های دیگری مانند مشروطه و دموکراسی و کمونیست و سوسیالیست روی آن ها گذاشته باشند- بیرون کنید و آنگاه به حکم عقل خالی از عادات رجوع کنید، ببینید حدود اختیار یک نفر انسان چیست. آیا جز تصرف در حدود دارایی خود و آنچه به طور مشروع به دست آورده می تواند باشد؟! انسان چنین اختیاری در قانون عقل دارد که در مال و جان یک توده دخالت و برخلاف میل آنها دست درازی کند. اگر چند نفر تحصیلکرده که از تمام بشر تحصیلات‌شان بیشتر بود دور هم نشستند و گفتند ما یک قانون گذراندیم از پیش خود که رژیم سلطنت ایران به جمهوری برگردد یا افراد این کشور فلان مقدار پول بدهند که ما برای آنها یک مؤسسه برق درست کنیم، آیا دولت حکم این اشخاص را هر چه دانشمند و تحصیلکرده باشند لازم الاجرا می داند یا این قراردادها را از بیهوده می داند و اگر بخواهند دنبال این قرارداد و وضع قانون عملی هم بکنند آنها را مجرم تشخیص می دهد و محاکم صالحه آنها را محاکمه می کنند. اگر بشر چنین حقی به حکم عقل داشته باشد چطور اینها را مجرم می گویند؟! 
جمله ی کلام آن که بشر چنین حقی ندارد و هر قانونی که وضع کند جز سیاه‌مشقی نیست و به حکم خرد احکام هیچ کس بر هیچ کس نافذ نیست مگر حکم خدای جهان که چون همه جهان مخلوق و مملوک او است، عقل حکم او را بر همه کس نافذ و لازم الاطاعه می داند.»
ایشان چند صفحه بعد مجددا تأکید می کنند: «هیچ فرق اساسی میان مشروطه و استبداد و دیکتاتوری و دموکراسی نیست مگر در فریبندگی الفاظ و حیله گری قانون گذارها، آری شهوت ران ها و استفاده چی ها فرق می کنند کمونیستی همان دیکتاتوری است با اختلاف اسم وگرنه باز یک دسته رنجبر و یک دسته شهوت ران، یک‌دسته حزب کارگر و یک‌دسته دیگر در رأس آنها حکومت می کنند و خون آنها را می مکند و در قصرهای باعظمت و اتومبیل های آخرین سیستم به عیش و عشرت اشتغال دارند.»
اثبات مشروعیت حکومت اسلامی
امام خمینی(ره) در کشف اسرار به صراحت تنها حکومت مشروع را حکومتی الهی و اسلامی دانسته نوشتند: «از احکام روشن عقل که هیچ کس انکار آن را نمی تواند بکند آن است که در میان بشر، قانون و حکومت لازم است و عائله بشر نیازمند به تشکیلات و نظام نامه ها و ولایت و حکومت های اساسی است و آنچه عقل خدا داده حکم می کند، آن است که تأسیس حکومت به طوری که بر مردم به حکم خرد لازم باشد، متابعت و پیروی از آنان از کسی روا و بجاست که مالک همه چیز مردم باشد و هر تصرفی در آنها بکند، تصرف در مال خود باشد و چنین شخص که تصرف و ولایتش در تمام بشر به حکم خرد نافذ و درست است خدای عالم است که مالک تمام موجودات و خالق ارض و سماوات است. پس هر حکمی که جاری کند در مملکت خود جاری کرده و هر تصرفی بکند در داده خود تصرف کرده است و اگر خدا به کسی حکومت داد و حکم او را به  توسط گفته پیغمبران لازم‌لاطاعه دانست، بر بشر نیز لازم است از آن اطاعت کنند و غیر از حکم خدا و یا آن که خدا تعیین کرده، هیچ حکمی را بشر نباید بپذیرد و جهت هم ندارد که بپذیرد. حکم گذاران هم بشری هستند مثل خود او شهوت و غضب دارند، شیطنت و خدعه دارند، منافع شخصی خود را می خواهند، منافع دیگران را فدای خود می کنند.»
ایشان در بخش دیگری از کشف اسرار می نویسند: «تنها حکومتی که خرد حق می داند و با آغوش گشاده و چهره باز آن را می پذیرد حکومت خدا است که همه کارش حق و همه عالم و تمام ذرات وجود، حق خود اوست به استحقاق. او در هرچه تصرف کند در مال خود تصرف کرده و از هرکس هرچه بگیرد مال خود را گرفته است و هیچ کس انکار این سخن را نتواند کرد؛ مگر آن که به اختلال دماغ دچار باشد. اینجا است که حال حکومت ها همه معلوم می شود و رسمیت حکومت اسلامی اعلان می گردد.»
ایشان در پاسخ به شبهات پیرامون مشروعیت تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت یا همکاری با حکومت ها در این دوره می نویسند: «این نویسنده جاهل باز در کتابچه پوسیده حرف های نسنجیده به دین و دینداران نسبت می دهد و از آن نتیجه های شگفت آور می گیرد، می گوید: «دین امروز ما می گوید هر دولتی که پیش از قیام قائم برپا شود باطل است «كُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ اَلْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اَللهِ» می گوید کار سلطان و همراهی با آن عدیل کفر است، «سألته عن عمل السلطان فقال الدخول فی اعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر»، می گوید قتال به همراهی غیر امام مانند خوردن گوشت خوک و خون است؛ بلکه در حدیث صحیح آماده بودن برای جنگ با دشمن را هم نهی کرده.»  این نویسنده، مطالب را درهم و برهم کرده و روی هم ریخته، بی خردانه به اعتراض برخاسته است. این احادیث هیچ مربوط به تشکیل حکومت خدایی عادلانه که هر خردمند لازم می داند نیست؛ بلکه در روایت اول دو احتمال است. یکی آن که راجع به خبرهای ظهور ولی عصر می باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگوید علم هایی که به عنوان امامت قبل از قیام قائم برپا می شود، باطل است. چنانچه در ضمن همین روایات علامت های ظهور هم ذکر شده است و احتمال دیگر آن که از قبیل پیشگویی باشد از این حکومت هایی که در جهان تشکیل می شود تا زمان ظهور که هیچ کدام به وظیفه خود عمل نمی کنند و همین طور هم تاکنون بوده است. شما چه حکومتی در جهان از بعد از حکومت علی بن ابی‌طالب سراغ دارید که حکومت عادلانه باشد و سلطانش طاغی و برخلاف حق نباشد؟ اکنون اگر کسی تکذیب کند از وضع یک حکومتی که این حکومت ها جائرانه است و کسی هم تا زمان دولت حق نمی تواند آنها را اصلاح کند، چه ربط دارد به اینکه حکومت عادلانه نباید تشکیل داد؛ بلکه اگر کسی جزئی اطلاع از اخبار ما داشته باشد می بیند که همیشه امامان شیعه با آن که حکومت های زمان خود را حکومت ظالمانه می دانستند و با آنها آن طورها که می دانید سلوک می کردند، در راهنمایی برای حفظ کشور اسلامی و در کمک‌های فکری و عملی کوتاهی نمی کردند. در جنگ های اسلامی در زمان خلیفه جور باز شیعیان علی پیش‌قدم بودند. 
جنگ های مهم و فتح های شایانی که نصیب لشکر اسلام شده، مطلعین می گویند و تاریخ نشان می دهد که یا به دست شیعیان علی یا به کمک های شایان تقدیر آنها بوده است. شما همه می دانید که سلطنت بنی امیه در اسلام، بدترین و ظالمانه ترین سلطنت ها بوده است و دشمنی و رفتارشان را با آل پیغمبر و فرزندان علی بن ابی‌طالب همه می دانید و در میان  همه بنی هاشم بدسلوکی و ظلم‌شان نسبت به علی بن الحسین زین‌العابدین بیشتر و بالاتر بود. ببینید علی بن الحسین به همین سلطنت وحشیانه جائرانه چقدر اظهار علاقه می کند.در کتاب صحیفه سجادیه می گوید: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ اَلْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِكَ، وَ أَیِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِكَ، وَ أَسْبِغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِكَ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ كَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اِشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ اُحْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ اِمْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِكِفَایَةِ مُؤَنِهِمْ، وَ اُعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ اُلْطُفْ لَهُمْ فِی اَلْمَكْرِ.» 
تا آخر این دعا که قریب هشت صفحه است و در آن برای لشکریان دستورهایی است که شرح آن یک کتابچه می خواهد. شما می گویید روحانی بانظم مملکت و حکومت و حفظ استقلال مملکت مخالف است!
اف بر این تشخیص بی خردانه و حق کشی بی اساس شما! اینها هر وقت ممکن شده با شمشیر و هرگاه نشده با قلم و زبان از حکومت های اسلامی بی آنکه طمعی در کار باشد، یا خود خیال حکومت و منصبی داشته باشند با هر کوششی شده است، تأیید کرده و می کنند درعین حال که تشکیلات را بدترین تشکیلات می دانند و می دانید که همین طور هم هست؛ از هیچ گونه همراهی برای حفظ حکومت اسلامی دریغ ندارند و در موقع امتحان  هم امتحان داده اند. اما روایت دوم که می گفت داخل شدن در عمل سلطان و معاونت کردن از او و رفع حاجت او را کردن همدوش کفر است.
این ماجراجوی بی خرد چنانچه تاکنون دیدید و عادت دارد، در نقل روایات خیانت می کند؛ وگرنه مطلب روشن تر از آن است که خود را در آن نیازمند به جواب بدانیم. این روایت و امثال آن که روایات بسیاری است، جلوگیری از داخل شدن در تشکیلات دولت است برای اعانت به ظلم و کمک کاری کردن بر ستمکاری ها. این در تمام قوانین عالم ممنوع است. شما می گویید اسم سلطان را سر هرکس گذاشتند و نام دولت را روی هرکس نهادند، دیگر بر جان و مال و ناموس مردم حکمفرمای مطلق است. اگر چنین است پس چرا بر عمال دیکتاتوری نفرین می کنید و آنها را این قدر تعقیب می کنند؟! چرا مختاری و احمدی را عوض حبس و مجازات ستایش نمی کنند؟! آنها هم از کارگران سلطان بودند. اکنون اگر یک روزنامه ای از عمال دیکتاتوری تکذیبی کند، یا اگر از کسی بپرسند که داخل‌شدن در کارهای حکومت دیکتاتوری چطور است، گفت داخل‌شدن در آن و همراهی کردن با آن طور تشکیلات از بزرگ ترین بی شرفی ها و جنایتکاری هاست؛ باید گفت این با تشکیلات مخالف است و از حکومت عادلانه تکذیب می کند؟!
ما می گوییم در همان تشکیلات خانمان سوز دیکتاتوری هم اگر کسی وارد شود برای جلوگیری از فسادها و برای اصلاح حال کشور و توده خوب است؛ بلکه گاهی هم واجب می شود. خوب است آقایان رجوع کنند به کتاب فقها در باب ولایت از قبل ظالم ببینند آنها چه می گویند...»
امام خمینی(ره) به صراحت از «لزوم تشکیل دولت دینی و روحانی» سخن گفته می نویسند: «این که می گوییم اداره تبلیغات را دولت تشکیل کند نه با وضع کنونی که دارد زیرا این هم نتیجه معکوس می دهد باید دولت دینی و روحانی شود تا تبلیغات او نتیجه بدهد نه روحانی دولتی بشود زیرا رفتن روحانی در این تشکیلات کنونی او را از روحانیت ساقط می کند و سخنان او را پیش توده از ارج می اندازد و نتیجه ای که می خواهیم بگیریم (اصلاح توده و کشور است) به دست نمی آید.»