کد خبر: ۳۲۶۸۴۷
تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۰

موازنه تهدید

دکتر علیرضا معشوری* 
نظام بین‌الملل به‌رغم ادعاهای لیبرالی درباره نهادگرایی، همچنان مبتنی بر منطق زور است. آمریکا و اسرائیل به‌طور مداوم سطح تهدید علیه ایران را افزایش داده‌اند؛ تحریم‌های فلج‌کننده اقتصادی، ترور نخبگان علمی، تهدید علنی به اقدام نظامی و تلاش سیستماتیک برای منزوی کردن ایران همگی مؤلفه‌هایی هستند که نشان می‌دهد مسئله فقط اختلاف سیاسی یا ایدئولوژیک نیست. در این شرایط انتظار اینکه ایران با خوش‌بینی و اتکا به سازمان‌های بین‌المللی و قواعد حقوقی امنیت خود را تضمین کند نوعی ساده‌لوحی محسوب می‌شود.
در روابط بین‌الملل و به‌ویژه در سنت‌رئالیسم، هیچ مفهومی به اندازه «بقا» بنیادین و غیرقابل چانه‌زنی نیست. دولت‌ها فارغ از سیاست‌های رسمی در نهایت به مثابه واحدهایی عقلانی در یک نظام آنارشیک عمل می‌کنند که فاقد ساختاری برای تضمین امنیت است. در چنین جهانی امنیت نه به دولتی داده می‌شود و نه تضمین می‌شود؛ امنیت از طریق قدرت، بازدارندگی و موازنه تهدید ساخته شود. در این چارچوب بحث درباره لزوم برقراری موازنه تهدید از سوی جمهوری اسلامی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل، نتیجه منطقی نگاهی واقع‌گرایانه به موضوع امنیت ایران است. این به معنای کنار گذاشتن توهّمات لیبرالی و پذیرش واقعیت منطق عریان قدرت است؛ منطقی که قدرت‌های مسلط براساس آن عمل می‌کنند اما از دیگران انتظار تبعیت اخلاقی دارند.
نظریه موازنه تهدید که توسط استیون والت مطرح شد، اصلاحی بنیادین بر نظریه کلاسیک موازنه قدرت به‌شمار می‌رود. براساس این نظریه دولت‌ها در برابر تهدید ادراک‌شده نیز موازنه‌سازی می‌کنند؛ تهدیدی که از چهار مؤلفه اصلی تشکیل می‌شود: توانمندی نظامی، نیت‌های ادراک‌شده، نزدیکی جغرافیایی و سابقه رفتاری. اگر این چهار مؤلفه را به‌طور همزمان در مورد آمریکا و اسرائیل در قبال ایران بررسی کنیم، نتیجه‌ای جز حداکثرسازی تهدید به دست نمی‌آید. آمریکا و اسرائیل هر دو سابقه طولانی در استفاده از زور، عملیات پیش‌دستانه و نقض حاکمیت دیگران دارند، و نیت‌های اعلامی و عملی آنها در قبال ایران آشکارا خصمانه بوده است. از این‌رو عدم تلاش برای برقراری موازنه تهدید از طرف ایران نوعی خطای راهبردی محسوب می‌شود.
موازنه تهدید در این چارچوب به معنای حرکت به سوی ایجاد هزینه‌های معتبر و واقعی برای طرف مقابل است؛ هزینه‌هایی که آمریکا و اسرائیل را از تلاش برای هرگونه اقدام یا فشار حداکثری پشیمان کند. بازدارندگی زمانی مؤثر است که تهدید شما برای طرف مقابل، هم معتبر و هم غیرقابل‌انکار باشد و از سوی دشمن به عنوان تهدیدی قابل تحقق و پرهزینه ادراک شود. دشمن باید باور کند که شما هم توان انجام یک اقدام را دارید و هم در صورت لزوم آن را انجام می‌دهید. اعتبار تهدید فقط به واسطه اعلام لفظی آن نیست و از پیوند میان توان واقعی (نظامی، اقتصادی)، اراده سیاسی اثبات‌شده و سابقه رفتاری دولت به دست می‌آید؛ اگر یکی از این سه نباشد اعتبار فرو می‌ریزد. اگر یک دولت بارها نشان دهد که در برابر فشارها عقب‌نشینی می‌کند، حتی اگر توان بالقوه بالایی داشته باشد، تهدید آن فاقد اعتبار تلقی خواهد شد. از این‌رو بازدارندگی بدون نمایش اراده، توهّمی بیش نیست. این رویکرد برخلاف قرائت‌های محافظه‌کارانه معتقد است که هزینه‌های کوتاه‌مدت افزایش تنش، در مقایسه با هزینه‌های بلندمدت انفعال ساختاری، قابل تحمل‌تر و عقلانی‌تر است.
مسئله اصلی این است که نظم منطقه‌ای مطلوب آمریکا و اسرائیل، نظمی است که در آن ایران یا باید به یک بازیگر مطیع و قابل کنترل تبدیل شود یا به عنوان یک تهدید دائمی تحت فشار مستمر باقی بماند. بنابراین موازنه تهدید فراتر از یک انتخاب اختیاری یک ضرورت ساختاری برای بقا و حفظ استقلال سیاسی باید در نظر گرفته شود. سیاست‌هایی که صرفاً بر کاهش تنش یکطرفه، اعتمادسازی بدون تضمین یا ادغام در نظمی که قواعد آن توسط رقیب نوشته‌شده، استوار هستند، نمی‌توانند امنیتی پایدار را ایجاد کنند. چنین سیاست‌هایی اغلب به تشویق طرف مقابل برای امتیازگیری بیشتر منجر می‌شوند، زیرا عدم وجود هزینه‌های ملموس برای طرف مقابل، رفتار تهاجمی آنها را افزایش می‌دهد.
موازنه تهدید نباید فقط به بعد نظامی تقلیل داده نشود، این موازنه باید به عنوان یک سیاست چندبعدی شامل ابعاد نظامی، فناوری، منطقه‌ای، سیاسی و حتی هنجاری در نظر گرفته شود. از این جهت قدرت بازدارنده فقط در ابزارهای سخت نبوده و علاوه‌بر آن در توان ایجاد عدم قطعیت برای رقیب، افزایش هزینه‌های تصمیم‌گیری و گسترش دامنه پیامدها برای هرگونه اقدام خصمانه معنا پیدا می‌کند.
نکته کلیدی دیگر نقش ادراک طرف مقابل و سیگنال‌هایی است که فرستاده می‌شوند. اگر ایران در ذهن تصمیم‌گیران آمریکایی و اسرائیلی به عنوان بازیگری پیش‌بینی‌پذیر، قابل‌کنترل و در نهایت آسیب‌پذیر تصویر شود، احتمال اقدام خصمانه افزایش می‌یابد. اما در مقابل اگر پیام این باشد که هرگونه اقدام خصمانه با پیامدهایی غیرقابل پیش‌بینی و پرهزینه همراه خواهد بود، حتی کنشگران تهاجمی نیز ناچار به بازنگری در محاسبات خود می‌شوند.
آمریکا و اسرائیل به‌دنبال تغییر رفتار جزئی ایران نیستند، هدف نهائی آنها مهار یا فرسایش تدریجی قدرت ایران به عنوان یک بازیگر مستقل است. این هدف از طریق ترکیب فشار اقتصادی، جنگ روانی، تهدید نظامی و ترور دانشمندان و فرماندهان نظامی دنبال می‌شود. به همین دلیل هر نشانه‌ای از ضعف یا تردید، به عنوان سیگنال موفقیت این فشارها تلقی شده و به تشدید آنها منجر می‌شود. از این جهت دشمن باید این خطر و تهدید را به صورت واقعی درک کند که ایران در مقابل هرگونه اقدام علیه دانشمندان و فرماندهان نظامی خود سکوت نکرده و پاسخی متقابل و همسطح خواهد داد. مقابله با این سیاست‌ها تنها از طریق تغییر بنیادین در محاسبات طرف مقابل ممکن است و این تغییر بدون برقراری موازنه تهدید امکان‌پذیر نیست.
از طرف دیگر با توجه به حمایت همه‌جانبه و علنی آمریکا و اسرائیل از اغتشاشات اخیر و سازماندهی عوامل آن، ایران نیز باید به صورت متقابل توانایی راه‌اندازی اعتراضات خیابانی و سازماندهی اغتشاش و آشوب در اسرائیل را داشته باشد. اسرائیل باید این پیام را به روشنی دریافت کند که هرگونه ناآرامی و آشوب در خیابان‌های ایران منجر به آشوب و اغتشاش متقابل در خیابان‌های اسرائیل خواهد شد. کمترین فایده این کار درگیر کردن نیروهای امنیتی اسرائیل برای کنترل اغتشاش و آشوب‌های خیابانی و هزینه دادن رژیم صهیونیستی برای مقابله با آن است.
موازنه تهدید همچنین کارکردی هویتی و گفتمانی دارد. ایران به عنوان کشوری که نظم هژمونیک مسلط را به چالش می‌کشد و گفتمان مقاومت را مطرح می‌کند، با فشاری حداکثری از طرف آمریکا و غرب مواجه شده است تا درس عبرتی برای دیگران باشد و سایر بازیگران از این نظم سرپیچی نکنند. در چنین فضائی عقب‌نشینی مداوم علاوه‌بر سرمایه مادی، سرمایه هویتی و اعتبار کشور را نیز از بین می‌برد. اعتبار یکی از عناصر کلیدی است و از دست رفتن آن می‌تواند به چرخه‌ای از فشارهای فزاینده منجر شود. بنابراین موازنه تهدید به‌مثابه ابزاری برای حفظ اعتبار و جلوگیری از عادی‌سازی فشار نیز باید موردتوجه قرار بگیرد. 
موازنه تهدید در برابر آمریکا و اسرائیل بر این واقعیت استوار است که امنیت در نظام بین‌الملل محصول توانایی تحمیل هزینه و ایجاد بازدارندگی متقابل است، نه نتیجه خوش‌بینی به ساختارهای لیبرال نظام بین‌الملل. این رویکرد با تأکید بر خودیاری، استقلال راهبردی و فعال‌سازی همه ظرفیت‌های قدرت ملی، ایران را از وضعیت واکنشی و تدافعی خارج کرده و به کنشگری تبدیل می‌کند که قواعد بازی را به‌گونه‌ای برهم بزند که تهدید علیه آن دیگر کم‌هزینه و آسان تصور نشود. این رویکرد اگرچه با ریسک‌هایی همراه است اما در مقایسه با هزینه‌های بلندمدت انفعال یا اعتماد یکجانبه، هزینه کمتری داشته و شانس بیشتری برای حفظ بقا، استقلال و امنیت بلندمدت در محیطی خصمانه و نابرابر فراهم می‌کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دکتری روابط بین‌الملل