سیمای کارگزاران مطبوعات
چرا بهزادی بر طبل ایرانیت می کوبید؟ (پاورقی)
تالیف: سید علی ابراهیمی
این رویکرد اگرچه با تکرار این نکته که «آیتالله خمینی ممکن است در مسیر بازگشت آسیب ببینند» همراه شد اما علیل بود و ناکارآمد. چرا که حضرت امام(ره) اعلام کردند پس از پانزده سال دوری از وطن به ایران بازخواهند گشت. بختیار دستور بستن فرودگاههای کشور را صادر کرد و امام(ره)پس از اطلاع طی مصاحبهای با خبرنگاران فرمود:
من از ايرانياني كه با من همراهي كردهاند، متشكرم. من ميخواستم كه فردا در ميان ملت باشم و هر رنجي كه آنها ميبرند، من هم با آنها باشم. لكن دولت خائن از اين امر مانع شد و همه فرودگاههاي ايران را بست. من پس از باز شدن فرودگاهها بلافاصله به ايران خواهم رفت و به او [بختيار] خواهم فهماند كه شما غاصب هستيد و خائن به ملت ما و ملت، ديگر تحمل شما نوكرهاي خارجي را نخواهد داشت. ملت ايران بايد بداند كه اين شخص كه متكفل حكومت شده به ايل خودش خيانت ميكند... اين آخرين قدمي است كه خائنين برميدارند.79
یادداشت اول دکتر بهزادی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اختصاص داشت به دعوای مطبوعات بر سر کلمه «مرداد» و «اَمرداد». بهزادی که یکبار در سالهای دهه 30 نقش نفوذی را در بین هواداران دکترمصدق بازی کردهبود بار دیگر در پوشش یک انقلابی مبارز به میدان آمد و نوشت، اگرچه «اَمرداد» صحیح است اما چون حکم شاه بود و فرمایشی، مردم نپذیرفتند: میخواهم از این ماجرا نتیجه بگیرم و از رهبران عزیز و عالیقدر انقلاب تقاضا کنم به جز مسائل ملی
و دینی که اظهار نظر صریح آنها لازم و راهگشاست، در مورد سایر مطالب اجازه بدهند مردم خود تصمیم بگیرند و دلایل موافق و مخالف در مطبوعات روشن شود.80
بهزادی مُصر بود با نگارش این مطالب مانع حذف نقش «شیر و خورشید» از روی پرچم ایران شود. او میخواست القاء کند رهبر انقلاب فقط امام خمینی(ره) نیست، بلکه انقلاب، رهبران ملی و مذهبی دیگری هم دارد. بهزادی در همین شماره از سپید و سیاه ذیل عنوان «چند کلمه درباره شیر و خورشید» مطلبی به انتخاب رسول فرهنگخواه چاپکرد:
نباید اجازه داد این نقش از روی پرچم ایران حذف شود زیرا مظهر ملیگرایان ایران است و سابقهای دیرینه دارد.81
اهالی سپید و سیاه میدانستند که ملیگرایی،آنتیتز اسلامگرایی در ایران است.82 بهزادی مدام در یادداشتهای خود بر طبل ایرانیّت میکوفت و وانمود میکردعدهای برآنند تا نام کشور را تغییر داده و همهی نشانههای ایران را نابود کنند.83
او با این ادعا که میخواهند نام ایران، پرچم ایران و تمام سنتهای دوست داشتنی سرزمینش را زنده زنده در گور بگذارند84 ناراحت بود. جمشید صداقتنژاد خبرنگار تحریریه سپید و سیاه در آن سالها، میگوید:
در همين ايام متوجه شدم كه مطالب مجله سپيد و سياه يكدست نيست اما در عوض با بعضي از مجلات ديگر هماهنگ است. آنها در گرماگرم انقلاب به هم نزديك شده بودند و اكثر آنان در يك راه و به طرف يك هدف قدم برميداشتند و آن حذف پسوند اسلام از انقلاب و جمهوري اسلامي بود.85
دکتر بهزادی در یادداشتهای بعدی خودانقلاب را منهای اسلام معنا کرده و شعار «آزادی» سر میدهد که مردم ایران به خاطر اسلام، انقلاب نکردند، به خاطر «آزادی»کشته دادهاند. او با هدف تخطئه نیروهای انقلاب مینویسد:
در خیابان عبور کردم. جمعی از زنان و دخترها به مخالفت با چادر شعار میدادند...چند جوان راه را بر آنها بستند و دسته جمعی گفتند: «یا روسری یا توسری». یک دختر از میان جمع بیرون آمد و فریاد زد:
«در بهار آزادی، جای آزادی خالی است...» کار بالا گرفت و زد و خورد میان مخالفین و موافقین روی داد، اما خوشبختانه مراجع بزرگ دینی خیلی زود به اهمیت موضوع پیمیبرند و عمل مهاجمین را محکوم کردند. فکر کردم در این موقعیت زمانی که انقلاب ما چشم جهانی را خیره کرده حیف است مردم سرگرم «جنگ چادر» شوند. چندسال قبل در یکی از روزنامهها این شعر را خوانده بودم: «کافر بیهمه چیز از مه و افلاک گذشت/ مُسلم اندر پی روبند و حجاب است هنوز» و امروز میبینیم که پس از سی سال چادر باز موضوع روز شده و ای کاش همه کسانی که احساس مسؤلیت میکنند مراقب رفتار خود باشند تا باعث زیان انقلاب، مردم و مملکت نشوند.86
اینکه بهزادی در کدام خیابان تهران شاهد راهپیمایی زنان و دختران علیه حجاب بوده و کدامیک از مراجع بزرگ دینی اقدام آن چندجوان را محکوم کردهاند، سؤال بیجوابی است که تاریخ هم پاسخ آن را نمیداند. صرفنظر از طرح این سؤال بایدگفت اصل حجاب از ضروریات اسلام است که شارع مقدس حفظ آن را موجب کرامت زن، استحکام خانواده و تعالی جامعه قرارداده است. درک این موضوع برای روزنامهنگارِ پورنوگرافی که عمری در راه ابتذال و انحراف جامعه، موی سیاه خود را سپید کردهاست، دشوار نبود. بهزادی در ادامه مقالهاش باز هم موضع «ملیگرایی» را برتر از «اسلامگرایی» تعریف میکند.
وی تلاشکرد از جریان انقلابخواهی ایجاد شده در فضای جامعه نهایت بهرهوری را داشته باشد و با جعل حقایق گذشته، خود را در زمره متقدمین و پیشقراولان نهضت ملی قرار دهد. هدف او نفوذ در میان اعضای نهضت، برای کسب موقعیت بود. بهزادی در مقالهای باعنوان «چند کلمه درباره خودمان» مینویسد:
برای اینکه بتوانیم...صادقانهتر سخن بگوییم باید به گذشته بازگردیم. نخستین شماره مجله سپید و سیاه در سال 1332 درحالی که تصویری از دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران زینتبخش جلد آن بود منتشر شد.87
گویا مأموریتهای این روزنامهنگار را پایانی نبود. در دوران سلطنت محمدرضا با فعالیتهای ایجابی و تثبیتی و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با رویکردهای ایذایی و تخریبی. بهزادی تمام ظرفیت موجود درسپید و سیاه را بهکار گرفت تا مهدی بازرگان اولین نخستوزیر ایران شود.او از مریم بازرگان، دختر مهندس بازرگان که روزگاری برای سپید و سیاه مینوشت، دعوت به همکاری کرد. شاید روزنهای باز میشد و در دولت موقت، سهمی نیز به این کارگزار 54 ساله میرسید.
سپید و سیاه که از هیچ تلاشی برای سنگ اندازی در مسیر انقلاب فروگذار نبود در مقالهای به قلم خسرو معتضد88
از آیتالله طالقانی نوشت و با تاکید بر محبوبیت بالای ایشان در مطبوعاتِ داخل و خارج، نتیجه گرفت که وی رهبر انقلاب در ایران است.89 بهزادی در اقدامی برنامهریزی شده با سایر مجلات همسو مانند تهران مصور، جوان، گزارش و... سعی داشت رهبری حضرت امام(ره) را تحتالشعاع قرار دهد و آقای طالقانی را به مواجهه با ایشان وادارد. البته اعلام موضع
به موقع مرحوم طالقانی در این ماجرا تمام رشته ضد انقلاب را پنبه کرد. ایشان با تأکید بر رهبری
حضرت امامخمینی(ره)هواداران خود را به پذیرش ولایت امام فراخواندند:
این مخلص، رهبری قاطع امام را برای خودم پذیرفتهام و همواره سعی داشتهام خط مشی من منطبق با مشی این شخصیت بزرگ باشد. برخی بر این باورند که مسافرتهای من به قم و دیدار با امام برای طرح مسائل سیاسی است؛ بله تبادل نظر است اما مهمتر اینکه من وقتی احساس ضعف میکنم در چنین شرایطی از رهبری، قاطعیت، توکل، ایمان و خلوص امام الهام میگیرم.90
پانوشتها:
79ـ صحيفه امام، جلد چهارم، ص266.
80- مجله سپید و سیاه، دور جدید، 23 اسفند 1357.
81- پیشین.
82- از نگاه ریچارد رورتی فیلسوف CIA و نظریهپرداز پراگماتیسم آمریکایی «ملیگرایی، تنها پادزهر اسلامگرایی در ایران است.» او میگوید: «در کشورهایی چون جمهوریاسلامی ایران که حکومت در اختیار مذهبیها قرار دارد، نیروهای سکولار برای مقابله با کسانی که سعی دارند مذهب را به وجه مشترک جامعه تبدیل کنند، چارهای به جز جستجوی مخرج مشترکهای دیگری بر پایه ملیگرایی ندارند، زیرا نسبتگرایی و گذشت از ریشههای ملی، هرگز نخواهند توانست در مقابل مذهبگرایی قد علم کنند.» این نظریه ریچارد رورتیشامل گونهای از «اشراقگرایی اسلامی» است که بر پایه مخرج مشترکی از ریشههای ملی- باستانی بنا شدهاست. ایده رورتی دقیقاً مبتنی بر همان عناصری است که ریچارد نلسون فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایرانبه واکاوی و بسط آن تحت عنوان «اسلام ایرانی» پرداخت. نظریه «اشراق گرایی اسلامی» رورتی و «اسلام ایرانی» از سوی برخی مقامات ارشد دولت دکتر محمود احمدینژاد با عنوان «مکتب ایرانی» ترویج شد و به بحثهای دامنهدار و پرالتهابی در سطح محافل فکری و سیاسی انجامید. برای مطالعه بیشتر و نقد ریشههای «مکتب ایرانی» و پیوندهای آن با دولت نهم، نک به:
- فضلی نژاد، پیام. «نیمه پنهان سیدحسین نصر». روزنامه کیهان، 2 آذر 1389، شماره 19795، ص 14.
83- مجله سپید و سیاه، 23 اسفند 1357. دور جدید، شماره 14. ص 3.
84- مجله سپید و سیاه، 28 اردیبهشت 1358. شماره 21. ص 9.
85- روزنامه کیهان، 20 آذر 1385. شماره 18687.
86- مجله سپید و سیاه، دور جدید، شماره دو، 10 آبان 1357.
87- مجله سپید و سیاه، 31 فروردین 1358. ص 3.
88- خسرو معتضد در سال ۱۳۲۱ در تهران به دنیا آمد. پدرش سرهنگ دکتر تقی معتضد تهرانی، رئیس بهداری دانشگاه جنگ بود. او بعد از اتمام تحصیلاتش در رشته تاریخ و جغرافیا وارد دنیای مطبوعات شد و در مجلات «بدیع»، «ترقی»، «پژوهشگر» و «دور دنیا» و «این هفته» کار خود را شروع کرد. معتضد در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بورسیه شد و دورههای آموزش رسانهای را در کشورهای فیلیپین، مالزی و تایلند گذراند. او سفارشی نویسی بود که در دوران پهلوی علیه قاجار مینوشت. معتضد هم اکنون در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه
«پلی به گذشته» را با رویکرد افشاگری علیه پهلویها اجرا میکند.
89- مجله سپید و سیاه، 14 اردیبهشت 1358. شماره 1104 (دور جدید شماره 15). صص 4 و 5.
90- ملایی توانی، علیرضا. زندگینامهی سیاسی آیتالله طالقانی، انتشارات نشر نی، 1388، ص 445 و 446.