برگی از دفتر آموزههای امام هشتم
محمدمهدی رشادتی
جایگاه مومن
در نزد خدا
امام رضا(ع) فرمود: مثل المومن عندالله کمثل ملک مقرب و ان المومن عندالله اعظم من ذلک و لیس شیء احب الیالله من مومن تائب او مؤمنهًًْْ تائبهًًْْ. مثل شخص مومن در نزد خداوند همانند فرشته مقرب درگاه است. بدون تردید انسان مومن مقامش پیش خدا از آن هم بالاتر است. هیچ چیز نزد خدا، محبوبتر از مرد مومن توبهکار و یا زن مومن توبهکننده نخواهد بود. (عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 17)
در فرهنگ دینی مومن کسی است که اولا به اصول و فروع دین باور دارد. ثانیا در عمل واجبات را انجام داده و از محرمات اجتناب میکند. ثالثا چنانچه از روی غفلت و غلبه هوای نفس گناهی مرتکب شود، بلافاصله توبه میکند. همانطور که حضرت رضا(ع) فرمود این چنین شخصی را خداوند بسیار دوست میدارد و منزلتش از کعبه نیز برتر است. روزی پیامبر(ص) به کعبه نگاهی میکرد و فرمود: مرحبا به تو ای خانه، چقدر با عظمت و محترم هستی، به خدا سوگند که حرمت مومن پیش خدا از حرمت تو بیشتر است. زیرا خداوند برای تو یک چیز را حرام کرده است، اما از برای مؤمن سه چیز را که عبارتند از خون، مال، بدگمانی به او را، حرام نموده است. (مجموعه ورام، ج 1، ص 115)
در عظمت انسان مومن همین بس که فرمودند: احترام به مومن در واقع احترام به خداست. اهل آسمان و فرشتگان بهگونهای شخص مومن را میشناسند که یک مرد زن و فرزندانش را میشناسد. مومن به تنهایی، خود یک امت است. هر کس بر مومنی طعنه بزند و یا گفتارش را به خودش بازگرداند (سخنش را تحویل نگیرد) مانند این است که سخن پروردگارش را تحویل نگرفته است. (فرهنگ سخنان پیامبر اکرم(ص) صص 864-865)
نتیجه بیاحترامی به مومن
امام رضا(ع) نقل میکنند: در دوران بنیاسرائیل چهار نفر مومن با هم دوست بودند. روزی یکی از آنها به خانهای که آن سه نفر دیگر در آنجا جمع بودند، رفت و در زد. خدمتکار در را باز کرده و به دروغ گفت: اربابم در خانه نیست. وقتی برگشت از او پرسیدند: چه کسی بود؟ گفت: فلان کس با شما کار داشت، گفتم در خانه نیست. آن سه نفر بدون اینکه اعتراض کنند چرا دروغ گفتی و وی را رد کردی مشغول کار خود شدند. روز بعد آن سه عازم باغی شدند. از قضا آن مومن آنها را دید و با اجازه ایشان همراه آنان رفت. آن سه نفر اصلا بیاعتنایی روز گذشته خود را به روی خود نیاوردند. در بین راه قطعهای ابر بر سر آنها سایه انداخت. آنان به گمان آمدن باران شتاب گرفتند. اما دیدند ابر روی سرشان نزدیکتر شد. صدایی از ابر آمد که ای آتش من جبرئیل هستم، این سه نفر را بگیر. آتش آنها را به کام خود برد. آن مومن با نگرانی و تعجب سراسیمه به شهر بازگشت و خدمت یوشعبن نون (جانشین حضرت موسی(ع)) رسید و ماجرا را نقل کرد. حضرت فرمود: خدا ابتدا از آنها خرسند بود اما به خاطر بیاحترامی به شما غضب کرد و آنان را مجازات نمود. مرد مومن پس از شنیدن علت ماجرا گفت: من آنها را بخشیدم. یوشع فرمود: اگر پیش از عذاب میبخشیدی فایدهای داشت اما حالا سودی ندارد. شاید در عالم دیگر برایشان مفید واقع شود. (اصول کافی، ج 4، ص 70)
امام صادق(ع) خطاب به گروهی فرمود: چرا ما را سبک میکنید؟ مردی از اهالی خراسان برخاست و گفت: پناه به خدا میبرم اگر شما را سبک شمارم. فرمود: آوری تو نیز چنین هستی. به یاد میآوری فلان مومن در فلان مکان از تو درخواست کرد وی را نیز سوار مرکب کنی و تا مکه با خود ببری زیرا بسیار خسته شده بود. اما تو سرت را هم بلند نکردی و مقام او را کوچک شمردی. کسی که مومن ما را سبک شمارد و احترام او را به جا نیاورد گویا خدا را سبک شمرده و به او بیاحترامی کرده است. (داستانهای روایی، ص 206)
نقل میکنند: زکریا بن آدم اشعری از طرف امام رضا(ع) به شهر قم رفت تا مردم آنجا را با مسایل دینی آشنا کند. روزی به امام(ع) گفت: میخواهم از قم بروم زیرا در میان آنها افراد نادان بسیار است. امام فرمود: همانجا بمان برای اینکه خدا به خاطر شما بلا را از آن مردم برطرف میسازد. چنان که به واسطه پدرم امام کاظم(ع) بلا را از بغداد مرتفع گردانید. (همان، ص 189)
***
آتشی
به نام بخل
امام رضا(ع) فرمود: السخی قریب من الله، قریب من الجنه، قریب منالناس، بعید من النار و البخیل بعید منالجنه، بعید من الناس، قریب من النار. انسان سخاوتمند و به خدا و بهشت و مردم نزدیک و از آتش جهنم دور است. اما انسان بخیل از بهشت و مردم دور و به آتش دوزخ نزدیک است. (عیون اخبارالرضاج 1 ص 666)
و در فراز دیگری تأکید میفرماید: آدم بخشنده از غذای مردم میخورد تا از غذایش بخورند ولی آدم بخیل از غذای مردم نمیخوردتا آنها نیز از غذایش استفاده نکنند. (همان)
بخل، نگهداری و حفظ مال است در جایی که باید خرج کرد و در مقابل آن جود و سخاوت است یعنی بذل و بخشش مال در جای خود. بخل در واقع صفتی است نفسانی که انگیزه خرج کردن را از آدمی میگیرد. واژه شح نیز به معنای بخل است. اما برخی گفتهاند: شح، در واقع بخل همراه با حرص است. یعنی آنچه دارد حفظ میکند و آنچه را ندارد میطلبد. این ویژگی نتیجه محبت و دوستی دنیا و از زشتترین صفات است. زیرا انسان بخیل به خدای خود بدگمان بوده و در واقع ایمانش به پروردگار عالم متزلزل است و چنین شخصی هرگز روی بهشت را نخواهد دید. (درسهایی از اخلاق ص 238 و معراج السعاده ص 338)
آتش بخل
نقل میکنند: روزی پیامبر(ص) در حال طواف خانه خدا مردی را دید که میگوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناه تو چیست؟ گفت: بزرگتر از آن است که توصیف کنم. فرمود: آیا گناه تو از زمینها و آسمانها و کوهها و عرش خدا بزرگتر است؟ گفت: آری. آیا گناه تو بزرگ است یا خدا؟ گفت: خدا اعلی و اجل است. فرمود: گناهت چیست؟ گفت: من ثروتمند هستم و هر وقت گدایی و درخواست کنندهای به من مراجعه میکند، گویا شعله آتشی به من رو میکند. فرمود: از من دور شو و مرا به آتش خود مسوزان. قسم به خدای بزرگ که اگر میان رکن و مقام بایستی و دو هزار سال نماز بخوانی و چنان گریه کنی که نهرها از اشکهایت جاری شود و درختان از آن سیراب گردند، آنگاه با حالت بخل و پستی بمیری، خداوند تو را به جهنم میافکند. مگر نمیدانی خدا در قرآن فرمود: هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است و خدا بینیاز است. (تغابن 38- معراج السعاده ص 338)
انسان بخیل خود در ورطه گمراهی غرق شده است و گویا دیگر نیازی به شیطان ندارد. زیرا هر دو قبله واحدی دارند. حضرت یحیی(ع) شیطان را در چهره واقعیاش دید و از او پرسید: دوست داشتنیترین مردم و بدترین آنها از نظر تو چه کسانیاند؟ گفت: محبوبترین انسانها پیش من مؤمنی است که بخیل و خسیس باشد. و بدترین انسانها پیش من فاسقی است که سخاوتمند باشد. یحیی(ع) پرسید: چرا؟ گفت: زیرا بخل بخیل برای گمراهی و انحراف او کافی است و دیگر نیازی به من ندارد. اما درباره فاسق بخشنده نگرانم. چون میترسم در حین بخشندگی مشمول لطف و رحمت و آمرزش خدا قرار گیرد. (فرهنگ سخنان پیامبران ص 145) نقل میکنند: وقتی که اولین سکه درهم و دینار در جهان زده شد، ابلیس نگاهی به آنها انداخت و آنها را گرفت و بر روی چشمانش گذاشت. سپس برداشت و به سینهاش چسباند، بعد فریاد عاشقانهای کشید و گفت: شما (سکهها) نور چشمان و میوه دل من هستید. همین که انسانها شما را دوست دارند برای من کافی است. چرا که شما برترین بت هستید. (یکصد موضوع اخلاقی ص 389)
علی(ع) شنید مردی میگوید: بخیل معذورتر از ظالم است. فرمود: دروغ میگویی، زیرا انسان ظالم توبه میکند و از خدا مغفرت میطلبد و حقوق مالی مردم را برمیگرداند. در حالی که شخص بخیل هنگامی که بخل میورزد، از زکات و صدقه و صله رحم و پذیرایی میهمان و هزینه کردن در راه خدا و امور خیر خودداری میکند و بر بهشت حرام است که او در آن وارد شود. (عبرتآموز ص 66) برخی از پیامدها و آثار سوء بخل عبارتند از: حقارت دوستی در دنیا و آخرت، بهانه تراشی و توجیهات ناروا، بیآبرویی و نمایان شدن عیوب، بد اخلاقی، در پی داشتن دشنام و بدگویی مردم، از دست دادن دوستان و تنها ماندن، تزلزل و سستی ایمان، بدگمانی به خدا، دوری از خدا، فراهم کردن خشم خدا و نهایتاً ورود به جهنم. (غررالحکم ج 1
ص 149-142).
جایگاه مومن
در نزد خدا
امام رضا(ع) فرمود: مثل المومن عندالله کمثل ملک مقرب و ان المومن عندالله اعظم من ذلک و لیس شیء احب الیالله من مومن تائب او مؤمنهًًْْ تائبهًًْْ. مثل شخص مومن در نزد خداوند همانند فرشته مقرب درگاه است. بدون تردید انسان مومن مقامش پیش خدا از آن هم بالاتر است. هیچ چیز نزد خدا، محبوبتر از مرد مومن توبهکار و یا زن مومن توبهکننده نخواهد بود. (عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 17)
در فرهنگ دینی مومن کسی است که اولا به اصول و فروع دین باور دارد. ثانیا در عمل واجبات را انجام داده و از محرمات اجتناب میکند. ثالثا چنانچه از روی غفلت و غلبه هوای نفس گناهی مرتکب شود، بلافاصله توبه میکند. همانطور که حضرت رضا(ع) فرمود این چنین شخصی را خداوند بسیار دوست میدارد و منزلتش از کعبه نیز برتر است. روزی پیامبر(ص) به کعبه نگاهی میکرد و فرمود: مرحبا به تو ای خانه، چقدر با عظمت و محترم هستی، به خدا سوگند که حرمت مومن پیش خدا از حرمت تو بیشتر است. زیرا خداوند برای تو یک چیز را حرام کرده است، اما از برای مؤمن سه چیز را که عبارتند از خون، مال، بدگمانی به او را، حرام نموده است. (مجموعه ورام، ج 1، ص 115)
در عظمت انسان مومن همین بس که فرمودند: احترام به مومن در واقع احترام به خداست. اهل آسمان و فرشتگان بهگونهای شخص مومن را میشناسند که یک مرد زن و فرزندانش را میشناسد. مومن به تنهایی، خود یک امت است. هر کس بر مومنی طعنه بزند و یا گفتارش را به خودش بازگرداند (سخنش را تحویل نگیرد) مانند این است که سخن پروردگارش را تحویل نگرفته است. (فرهنگ سخنان پیامبر اکرم(ص) صص 864-865)
نتیجه بیاحترامی به مومن
امام رضا(ع) نقل میکنند: در دوران بنیاسرائیل چهار نفر مومن با هم دوست بودند. روزی یکی از آنها به خانهای که آن سه نفر دیگر در آنجا جمع بودند، رفت و در زد. خدمتکار در را باز کرده و به دروغ گفت: اربابم در خانه نیست. وقتی برگشت از او پرسیدند: چه کسی بود؟ گفت: فلان کس با شما کار داشت، گفتم در خانه نیست. آن سه نفر بدون اینکه اعتراض کنند چرا دروغ گفتی و وی را رد کردی مشغول کار خود شدند. روز بعد آن سه عازم باغی شدند. از قضا آن مومن آنها را دید و با اجازه ایشان همراه آنان رفت. آن سه نفر اصلا بیاعتنایی روز گذشته خود را به روی خود نیاوردند. در بین راه قطعهای ابر بر سر آنها سایه انداخت. آنان به گمان آمدن باران شتاب گرفتند. اما دیدند ابر روی سرشان نزدیکتر شد. صدایی از ابر آمد که ای آتش من جبرئیل هستم، این سه نفر را بگیر. آتش آنها را به کام خود برد. آن مومن با نگرانی و تعجب سراسیمه به شهر بازگشت و خدمت یوشعبن نون (جانشین حضرت موسی(ع)) رسید و ماجرا را نقل کرد. حضرت فرمود: خدا ابتدا از آنها خرسند بود اما به خاطر بیاحترامی به شما غضب کرد و آنان را مجازات نمود. مرد مومن پس از شنیدن علت ماجرا گفت: من آنها را بخشیدم. یوشع فرمود: اگر پیش از عذاب میبخشیدی فایدهای داشت اما حالا سودی ندارد. شاید در عالم دیگر برایشان مفید واقع شود. (اصول کافی، ج 4، ص 70)
امام صادق(ع) خطاب به گروهی فرمود: چرا ما را سبک میکنید؟ مردی از اهالی خراسان برخاست و گفت: پناه به خدا میبرم اگر شما را سبک شمارم. فرمود: آوری تو نیز چنین هستی. به یاد میآوری فلان مومن در فلان مکان از تو درخواست کرد وی را نیز سوار مرکب کنی و تا مکه با خود ببری زیرا بسیار خسته شده بود. اما تو سرت را هم بلند نکردی و مقام او را کوچک شمردی. کسی که مومن ما را سبک شمارد و احترام او را به جا نیاورد گویا خدا را سبک شمرده و به او بیاحترامی کرده است. (داستانهای روایی، ص 206)
نقل میکنند: زکریا بن آدم اشعری از طرف امام رضا(ع) به شهر قم رفت تا مردم آنجا را با مسایل دینی آشنا کند. روزی به امام(ع) گفت: میخواهم از قم بروم زیرا در میان آنها افراد نادان بسیار است. امام فرمود: همانجا بمان برای اینکه خدا به خاطر شما بلا را از آن مردم برطرف میسازد. چنان که به واسطه پدرم امام کاظم(ع) بلا را از بغداد مرتفع گردانید. (همان، ص 189)
***
آتشی
به نام بخل
امام رضا(ع) فرمود: السخی قریب من الله، قریب من الجنه، قریب منالناس، بعید من النار و البخیل بعید منالجنه، بعید من الناس، قریب من النار. انسان سخاوتمند و به خدا و بهشت و مردم نزدیک و از آتش جهنم دور است. اما انسان بخیل از بهشت و مردم دور و به آتش دوزخ نزدیک است. (عیون اخبارالرضاج 1 ص 666)
و در فراز دیگری تأکید میفرماید: آدم بخشنده از غذای مردم میخورد تا از غذایش بخورند ولی آدم بخیل از غذای مردم نمیخوردتا آنها نیز از غذایش استفاده نکنند. (همان)
بخل، نگهداری و حفظ مال است در جایی که باید خرج کرد و در مقابل آن جود و سخاوت است یعنی بذل و بخشش مال در جای خود. بخل در واقع صفتی است نفسانی که انگیزه خرج کردن را از آدمی میگیرد. واژه شح نیز به معنای بخل است. اما برخی گفتهاند: شح، در واقع بخل همراه با حرص است. یعنی آنچه دارد حفظ میکند و آنچه را ندارد میطلبد. این ویژگی نتیجه محبت و دوستی دنیا و از زشتترین صفات است. زیرا انسان بخیل به خدای خود بدگمان بوده و در واقع ایمانش به پروردگار عالم متزلزل است و چنین شخصی هرگز روی بهشت را نخواهد دید. (درسهایی از اخلاق ص 238 و معراج السعاده ص 338)
آتش بخل
نقل میکنند: روزی پیامبر(ص) در حال طواف خانه خدا مردی را دید که میگوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناه تو چیست؟ گفت: بزرگتر از آن است که توصیف کنم. فرمود: آیا گناه تو از زمینها و آسمانها و کوهها و عرش خدا بزرگتر است؟ گفت: آری. آیا گناه تو بزرگ است یا خدا؟ گفت: خدا اعلی و اجل است. فرمود: گناهت چیست؟ گفت: من ثروتمند هستم و هر وقت گدایی و درخواست کنندهای به من مراجعه میکند، گویا شعله آتشی به من رو میکند. فرمود: از من دور شو و مرا به آتش خود مسوزان. قسم به خدای بزرگ که اگر میان رکن و مقام بایستی و دو هزار سال نماز بخوانی و چنان گریه کنی که نهرها از اشکهایت جاری شود و درختان از آن سیراب گردند، آنگاه با حالت بخل و پستی بمیری، خداوند تو را به جهنم میافکند. مگر نمیدانی خدا در قرآن فرمود: هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است و خدا بینیاز است. (تغابن 38- معراج السعاده ص 338)
انسان بخیل خود در ورطه گمراهی غرق شده است و گویا دیگر نیازی به شیطان ندارد. زیرا هر دو قبله واحدی دارند. حضرت یحیی(ع) شیطان را در چهره واقعیاش دید و از او پرسید: دوست داشتنیترین مردم و بدترین آنها از نظر تو چه کسانیاند؟ گفت: محبوبترین انسانها پیش من مؤمنی است که بخیل و خسیس باشد. و بدترین انسانها پیش من فاسقی است که سخاوتمند باشد. یحیی(ع) پرسید: چرا؟ گفت: زیرا بخل بخیل برای گمراهی و انحراف او کافی است و دیگر نیازی به من ندارد. اما درباره فاسق بخشنده نگرانم. چون میترسم در حین بخشندگی مشمول لطف و رحمت و آمرزش خدا قرار گیرد. (فرهنگ سخنان پیامبران ص 145) نقل میکنند: وقتی که اولین سکه درهم و دینار در جهان زده شد، ابلیس نگاهی به آنها انداخت و آنها را گرفت و بر روی چشمانش گذاشت. سپس برداشت و به سینهاش چسباند، بعد فریاد عاشقانهای کشید و گفت: شما (سکهها) نور چشمان و میوه دل من هستید. همین که انسانها شما را دوست دارند برای من کافی است. چرا که شما برترین بت هستید. (یکصد موضوع اخلاقی ص 389)
علی(ع) شنید مردی میگوید: بخیل معذورتر از ظالم است. فرمود: دروغ میگویی، زیرا انسان ظالم توبه میکند و از خدا مغفرت میطلبد و حقوق مالی مردم را برمیگرداند. در حالی که شخص بخیل هنگامی که بخل میورزد، از زکات و صدقه و صله رحم و پذیرایی میهمان و هزینه کردن در راه خدا و امور خیر خودداری میکند و بر بهشت حرام است که او در آن وارد شود. (عبرتآموز ص 66) برخی از پیامدها و آثار سوء بخل عبارتند از: حقارت دوستی در دنیا و آخرت، بهانه تراشی و توجیهات ناروا، بیآبرویی و نمایان شدن عیوب، بد اخلاقی، در پی داشتن دشنام و بدگویی مردم، از دست دادن دوستان و تنها ماندن، تزلزل و سستی ایمان، بدگمانی به خدا، دوری از خدا، فراهم کردن خشم خدا و نهایتاً ورود به جهنم. (غررالحکم ج 1
ص 149-142).