اصالت و مقاومت حقطلبانه ایرانیان(1)(پرسش و پاسخ)
پرسش:
چگونه ایرانیان توانستهاند ضمن حفظ و تاکید بر اصالت ایرانی بودن خود از مقاومت حقطلبانه پاسداری کنند و تحت تاثیر فرهنگ قومی و ملی دیگران قرار نگیرند؟
پاسخ:
دفاع از اصالت و مقاومت حقطلبانه
به طوری که تاریخ شهادت میدهد، ما ایرانیان در طول زندگانی چندین هزارساله خود با اقوام و ملل گوناگون عالم، به اقتضای عوامل تاریخی، گاهی روابط دوستانه و گاهی روابط خصمانه داشتهایم. یک سلسله افکار و عقاید در اثر این روابط از دیگران به ما رسیده است، همچنان که ما نیز به نوبه خود در افکار و عقاید دیگران تاثیرگذار بودهایم.
در این روابط ما هر جا که پای قومیت و ملیت دیگران به میان آمده مقاومت کرده و در ملیت دیگران هضم نشدهایم، و در عین اینکه به ملیت خود علاقمند بودهایم، این علاقهمندی زیاد، تعصبآمیز و کورکورانه نبوده، و سبب کور باطنی ما نگشته است تا ما را از حق و حقیقت دور نگاه دارد و قوه تمییز را از ما بگیرد و در ما عناد و دشمنی نسبت به حقایق به وجود آورد.
لذا در عین حفظ اصالت ایرانی بودن خودمان، حقگرایی و حقطلبی خود را نیز زیر پا نگذاشتهایم.
پیوند نیمی از تاریخ کهن ایران با مقاومت اسلامی
از ابندای دوره هخامنشی که تمام ایران کنونی به اضافه قسمتهایی از کشورهای همسایه تحت یک فرمان درآمد، تقریبا دو هزار و پانصد سال میگذرد.
از این بیستوپنج قرن، نزدیک به چهارده قرن آن را ما با اسلام به سر بردهایم، و این دین در متن زندگی ما وارد و جزء زندگی ما بوده است.
با آداب این دین کام اطفال خود را برداشتهایم، با آداب این دین زندگی کردهایم، با آداب این دین خدای یگانه را پرستیدهایم، با آداب این دین مردههای خود را به خاک سپردهایم. تاریخ ما، ادبیات ما، سیاست ما، قضاوت ما و دادگستری ما، فرهنگ و تمدن ما، شئون اجتماعی ما، و بالاخره همهچیز ما با این دین توام بوده است.
و نیز به اعتراف همه مورخین و صاحبنظران، ما در این مدت خدمات ارزنده و فوقالعاده و غیرقابل توصیفی به ایجاد تمدن اسلامی نمودهایم و در تعالی و ترقی این دین و نشر آن در میان سایر ملل جهان، از سایر ملل مسلمان، حتی خود اعراب، بیشتر کوشیدهایم. هیچ ملتی به اندازه ایرانیان در نشر و اشاعه و ترویج و تبلیغ این دین فعالیت نداشته است.
ناسیونالیسم و ملیتپرستی در عصر حاضر
یکی از مسائلی که در قرن حاضر مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته مسئله ملیت، نژاد و قومیت است. جوهره و ماهیت فکر ملیت پرستی و نژادپرستی این است که میخواهد ملتهای مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد. این موج در قرون اخیر در اروپا بالا گرفت.
شاید در آنجا طبیعی بود، زیرا مکتبی که بتواند ملل اروپا را در یک واحد انسانی و عالی جمع کند، وجود نداشت. این موج در میان ملل شرقی به وسیله استعمار نفوذ کرد. استعمار برای اینکه اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی را از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم خود نماید! به هندی بگوید تو سابقهات چنین و چنان است! به ترک بگوید تو تاریخ درخشانی داشتی، نهضت جوانان ترک «پان ترکیسم» ایجاد کن! به عرب که از هر قوم دیگر برای پذیرش این تعصبات آمادهتر است بگوید روی عروبت و «پان عربیسم» تکیه کن! و به ایرانی بگوید نژاد تو آریایی و اصیل است و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد «سامی» است جدا کنی! و... و در نهایت هدف غایی همان تحریک فکر قومی و نژادی و تهییج احساسات ملی کشورهای مختلف بود برای رسیدن به همان هدف استعماری خود یعنی: «غرّق تسد» تفرقه بینداز و حکومت کن!
(ادامه دارد)