چرا پرهیز از اقدامات تضعیفکننده اتّحاد ملّی ضرورت دارد؟
دشمن صهیونی، در جنگ دوازده روزه اخیر، هم در سطح راهبردی و هم در سطح تاکتیکی دو هدف عمده داشت.
هدف اوّل، فلج کردن و از کار انداختن بازوهای سیاسی و نظامی کشور با یک حمله غافلگیرانه بود. به دلیل گستردگی جغرافیایی و عمق بالای راهبردی کشور، امکان اِعمال همزمان این دو نبود؛ برای همین هم ترور مقامات نظامی کشور در اولویّتِ نخستِ رژیم قرار گرفت تا هرگونه احتمال برای پاسخ نظامی ایران در هفتههای آینده صفر شود. اهدافی که دشمن عبری در نیل به هر دویِ آنها ناکام ماند.
بال نظامی کشور در همان ساعات اوّل جنگ احیا شد و ضربات آفندی ایران از همان شب نخست آغاز شد. در سمت دیگر امّا اقدام برای ترور شخصیّتهای سیاسی کشور هم ناکام ماند. از سوی دیگر، اقدامات تاکتیکی رژیم، بهخصوص در چهار روز نخست جنگ، قرار بود تسهیلات لازم را برای یک هدف راهبردی دیگر فراهم کند؛ هدفی که حتّی اقدامی مانند برنامهریزی برای ترور شخصیّتهای سیاسی از مقدّمات آن محسوب میشد: شورش داخلی اجتماعی و مردمی.
رژیم در برنامهریزی تجاوز خود به ایران بهوضوح به این مسئله امید بسته بود. در نگاه دشمن صهیونی، بعد از ترور مقامات نظامی، پاسخ دفاعی ایران فلج میشد؛ پس از آن هم با ترور شخصیّتهای سیاسی، بال سیاسی جمهوری اسلامی تضعیف شده و این یک موقعیّت طلایی برای فعّال شدن هستههای اغتشاش است؛ در این طرّاحی، مقامات عبری در انتظار یک نتیجه فرضی ایدهآل بودند، امّا در واقعیّت اتّفاق دیگری افتاد.
فارغ از آنکه ساختار نظامی و دفاعی کشور در همان چند ساعت ابتدائی احیا شد و برنامهریزیهای لازم برای ضربه به دشمن صهیونی انجام گرفت، بعد از گذشت چند روز و حتّی سپری شدن نیمه اوّل جنگ، هیچ نشانهای که حاکی از گسیختگی اجتماعی و مردمی باشد مشاهده نشد؛ نهتنها این اتّفاق نیفتاد، بلکه واکنش نود میلیون ایرانی دقیقاً نقطه مقابل این فرض بود. همه ملّت ایران، یکپارچه، در کنار یکدیگر علیه نیروی متجاوز موضع گرفتند و از اقدامات تنبیهی نیروهای مسلّح ایران علیه دشمن صهیونی حمایت کردند. حمله و تهاجم خارجی قرار بود فضای داخلی را تضعیف کند؛ امّا جامعه هوشیار ایرانی با تشخیص مسئله اصلی و کنار گذاشتن مسائل فرعی، یکپارچه در برابر تجاوز خارجی ایستادند.
علاوه بر تدابیر فرماندهی کلّ قوا برای احیای دستگاه نظامی، قوّت اصلی کشور - که در ادامه و بهخصوص در نیمه دوّم جنگ، با مؤثّرتر و کشندهتر شدن ضربات نیروهای مسلّح به پیکره دشمن عبری، مشت نیروهای مسلّح و دفاعی کشور را پُر کرد - انسجام و اتّحاد ملّی کشور بود.
مغناطیس اصلی برای تقویت ساختار نظامی و سیاسی کشور، انبوه ایرانیانی بودند که با وجود تنوّع فرهنگی و قومی و زبانی و درجات مختلف فکری و عقیدتی و دینی، یکپارچه در برابر دشمن متجاوز ایستاده و خواستار تنبیه او شدند. گویی به یکباره همه مرزهای متنوّعی که در حالت طبیعی، مردم را به قشرهای مختلف تبدیل میکند، کنار رفت و همه این جامعه نود میلیونی را در برابر دشمن تبدیل به یک ید واحد کرد و انسجام و اتّحاد ملّی معجزه خود را نشان داد.
نتیجه در میدان مشخّص بود: نیمه دوّم جنگ، عملاً تبدیل به نیمه هنرنمایی ضربات آفندی ایران شد. حسب آنچه از گفتوگوهای جلسات کابینه رژیم در روزهای جنگ افشا شده، مقامات نظامی و امنیّتی رژیم از همان روزهای یکشنبه و دوشنبه متوجّه معکوس شدن روند جنگ شده و در جلسه روز دوشنبه خود - یعنی چهارمین روز جنگ - خواستار توقّف آن شدند تا بیش از این زیر ضربات ایران قرار نگیرند؛ اقدامی که مورد مخالفت نخستوزیر جنگطلب رژیم قرار گرفت تا عملاً به اثبات برسد که نیمه دوّم جنگ نیمه ایران بود و ورود آمریکا برای بمباران تأسیسات هستهای یک ورود نمایشی برای پایان دادن آبرومندانه جنگ باشد؛ ورودی که البتّه با واکنش ایران و حمله آفندی به قلب تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه همراه شد.
این دفاع مقدّس ثمره مغناطیس اتّحاد و انسجام ملّی بود که مشت کشور را برای تنبیه متجاوز پُر کرد؛ مغناطیسی حول دفاع مقدّس از منافع ملّی کشور که میلیونها ایرانی را کنار خود جمع کرد؛ مغناطیسی که نقطه اِعمال فشار را نه در داخل کشور، بلکه علیه دشمن خارجی تعریف کرده بود. بنابراین، تمرکز اصلی فشار نه در داخل جامعه ایرانی، بلکه علیه دشمن خبیث آمریکایی و صهیونی
بود.
حدّ اعلای قدرت جامعه ایران را به رخ دشمن کشیده شد. تمام نیروهای داخلی همگرا و علیه نقطه کانونیِ تجاوزِ دشمنِ خارجی بسیج شدند و قوّت و قدرت نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی مضاعف و نشان داده شد که قدرت یک جامعه منسجم، چیزی بیشتر از مجموع قدرت تکتک افراد آن جامعه است.
اگر پیشران اصلی قدرت دفاع از منافع ملّی را چنین حقیقتی بدانیم، پس پاسداری و حفاظت از آن گوهری گرانبها و نهتنها یک وظیفه ملّی، بلکه وظیفهای شرعی و دینی است. قدرت اصلی بازدارندگی دفاعی ایران مدیون این انسجام است، امّا حفظ این انسجام و پیوستگی محدود به زمان جنگ نبوده و نیست. امتداد اتّحاد و انسجام ملّی و پرهیز از نزاعهای جناحی و سیاسی و باندی و حزبی، اینجا ضرورت پیدا میکند.
هر اقدامی که نقطه تمرکز نیروهای اجتماعی و سیاسی را از خارج کشور به داخل کشور انتقال دهد، قطعاً در خدمت اهداف دشمن است. هر امری که جهتگیری نیروهای داخلی را از آن سوی مرزها به این سوی مرزها منتقل کند، بخشی از طرح دشمن است، ولو مستند به آیات کتاب خدا باشد؛ و مگر صفّین نمونه این خدعه نیست؟ هر فرد و گروه و جریانی هم که در این مسیر حرکت کند، در خدمت اهداف دشمن قرار گرفته است و خود بیاطّلاع است: «عدّهای - که منشأ این عدّه هم خارج از کشور است؛ خبرهایی که به ما رسیده، این را نشان میدهد - میخواهند اینجور وانمود بکنند که آن اتّحادی که در ابتدای جنگ دوازده روزه و این مدّت پیدا شد، مال همان روزها بود؛ چند روز که بگذرد، بهتدریج ضعیف میشود، اختلافات به وجود میآید، اختلافنظرها غلبه پیدا میکند و این اتّحاد از بین خواهد رفت؛ مردم ایران متفرّق میشوند و میتوان از گسلهای قومی استفاده کرد، از اختلافات سیاسی استفاده کرد و مردم ایران را به جان هم انداخت و اغتشاش و شورش درست کرد! این را دارند تبلیغ میکنند.»
01/۰۷/1404
در این شرایط، وظیفه نخبگان جامعه دوچندان است. مردم از آزمون خویش سربلند بیرون آمدند و حجّت را تمام کردند. حال، نوبت نخبگان است که به مردم اقتدا کنند؛ نوبت نخبگان است که از مواضع و اقداماتی که گسلهای داخلی را تعمیق
میبخشد، دوری کنند؛ نوبت نخبگان است که نشان دهند درست مثل مردم، در بزنگاههای تاریخی دفاع از کشور و منافع ملّی، مسائل اصلی را محور قرار داده و فرعیّات را کنار میگذارند؛ نوبت نخبگان است که یک لایه محکم دفاعی و پدافندی دیگر به لایه مستحکم انسجام ملّت اضافه کنند که تقویت این لایهها مایه نومیدی دشمن و افزایش توان بازدارندگی کشور است. بنابراین، همه باید پاسدار انسجام و اتّحاد ملّی باشیم.
منبع: نشریه خط حزبالله